فیزیک و انرژی

مطالب در رابطه با فیزیک، انرژی، فلسفه علم، و مسائل مرتبط می باشد. برای راحتی مطالعه از تابلت یا PC استفاده شود

فیزیک و انرژی

مطالب در رابطه با فیزیک، انرژی، فلسفه علم، و مسائل مرتبط می باشد. برای راحتی مطالعه از تابلت یا PC استفاده شود

محلی برای نقد و گفتگوی علمی در خصوص مسائل مبتلابه با تکیه بر کاربرد آموخته های کلاسیک در تبیین و تشریح این مسائل. در این رابطه خواننده تشویق میشود که از دریچه دیگری به مسائل پیرامونی نگریسته و آنچه را میبیند و میشنود را به بوته نقد و آزمایش گذارد.

بایگانی
آخرین مطالب

۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «اعتراض» ثبت شده است

۱۱
بهمن

از حرف تا عمل

   مرور گذشته، چه در مورد خود و چه درباره همسایگان، حاکی از واقعیتی تلخ است که یک بار برای همیشه باید با آن روبرو شد هرچند پذیرش آن آسان نباشد.  نه تنها باید روبرو شد بلکه بدرستی فهم شود و در صدد غلبه بر آن برآمد.  آن واقعیت تلخ چیزی نیست جز اسارت ملتها در دام "حرف".  آیا این ناشی از بهره هوشی پایین است؟  یا به طبیعت انسان برمیگردد که دوستدار حرف زیباست هرچند بداند برای فریب اوست!  دستکم برای خودمان هم که شده یکبار برای همیشه باید ازاین دور باطل که قرنهاست سرنوشت تلخی برای ملت رقم زده خارج شد.  ملل دیگری هم در غرب هستند که قرنها اسیر این دام بوده ولی با عقل گرایی از آن رها شده اند.  پس استبعادی ندارد که ما نیز از این دور باطل خلاص شویم.

   برای مصداق آنچه در بالا گفته شد نیازی به غور و تفحص در گذشته های دور نیست.  رییس جمهور کشوری که بالاخره با رأی بخشی از مردم مستأصل بر کرسی ریاست تکیه زد در بدو کار مکرر گزاره های زیبا از متون مقدس برای مردم قرائت کرد.  او از کرامت انسانی سخن گفت و لزوم آزادی ارتباطات و بسیاری چیزهای دیگر که همه در یک وجه مشترک بودند و آن "حرف" بود.  او تنها نبوده بلکه نماد قشر حاکمه ایست که بر مخزنی موسوم به "ویترین" تکیه دارد.  در این ویترین انواع گزاره های مردم فریب از وعده و وعید وجود دارد.  البته حاکمان سرزمین های دیگر نیز سخن فریبنده دارند با این تفاوت که اینجا عمل یا نیست یا اگر هست برخلاف حرف است.  ترجمان این رفتار در زبان روزمره "دروغ" است.

   نظام نگران پیری جمعیت کشور و کاهش نسبی جمعیت جوان و افت کیفی اداره کشور است.  اما این نیز از همان قسم افکار داخل ویترین بوده و هست.  شاید هم منظور از فرزند آوری، تشویق به زاد و ولد قشر طفیلی از وابستگان خودی که از ثروت ملی ارتزاق میکنند است.  در مقابل، نسل جوانِ حیّ و حاضر عمدتاً زیر 30 سال ناگاه از اینهمه دروغ و بی توجهی به نسل خود برآشفته و لب به اعتراض گشوده خواستار عمل به حرف ها شد.  پاسخ چه بود؟  قتل عامی وحشتناک که دستکم بدین صورت در دنیا سابقه نداشته است.  رکورد زدیم!  حقیقتاً هرگونه همدلی با عاملان و آمران این جنایت، شراکت در جنایت است.  حتی دم نزدن و بیطرف ماندن نیز خود نوعی شراکت با جانیان است.  از همه اینها گذشته، تضاد بین حرف و عمل برای آنها که هنوز در تردید بسر برده دل به سخنان درون ویترین سپرده اند آشکار میگردد.  استمرار حاکمیت بیگانه جز با توسل به ابزار دروغ و سرکوب میسر نیست.  نهایتاً روزی باید مشخص شود که آیا حرف ها بخودی خود متضمن حقایق هستند یا عمل و رفتارهاست که باید نشانگر نیّات واقعی باشد؟ آیا رفتار اخیر برای پی بردن به نیات کافی نیست؟

   براستی این دور باطلی که در آن گرفتاریم ناشی از چیست؟  اگر سلسله امور را رو به عقب طی کنیم، مهمترین عامل را آموزه های غلط و غیر انسانی می یابیم.  از این آموزه ها، ذهنیات شرّ تولید میشود و از این ذهنیات، رویدادهای بد و انواع مفاسد زائیده میشود.  چنانچه بر مبنای آموزه های غلط، حکومتی شکل گیرد چون از پاسخ گویی متعارف ناتوان است و از سویی نمیخواهد کرسی قدرت را از دست دهد، متبادر به دروغ میشود یعنی تباین بین حرف و عمل.  ادامه این روند چون با اعتراض حکومت شوندگان روبرو شود، با سرکوب روبرو میشود.  آموزه ها اگر منسوب به آسمان باشد، که کار بسی دشوارتر خواهد شد که به حاکمیت، مجوز قتل عام مردم بی دفاع را میدهد.  آنانی که با ساده لوحی چنین نظامی را ناکارآمد میپنداشتند شاید چشمانشان کمی گشوده شود که ببینند برای حفظ قدرت نامشروع چقدر هم کارآمدند!  در اعتراضات، پراکنده شدن مردم یعنی کار تمام است، اما در کشتار برنامه ریزی شده، فراریان از پشت مورد اصابت گلوله جنگی قرار میگیرند.  اگر به مجروح بر زمین افتاده دیگران کمکی کنند خود مورد اصابت تیر قرار گرفته و مجروح هم اگر نمرده باشد با تیر خلاص وی را میکشند.  پزشکان بخاطر عمل به حرفه خود بازداشت میشوند.  بیمارستان ها در امان نبوده مجروح را یا ربوده یا با تیر خلاص میکشند.  ربودگان را در حالی که هنوز اتصالات بیمارستانی بر بدن دارند کشته و تحویل متوفیات میدهند.  به این نیز اکتفا نکرده از خانواده ها برای تحویل جنازه پول تیر میگیرند و داغدیدگان را از هرگونه عزاداری سنتی برحذر میدارند.  این حجم از جنایت بار دیگر به ساده اندیشان یادآور میشود که با نظامی اشغالگر روبرو هستند.  ارتکاب چنین جنایتی ثابت میکند که آمر خود واقف است که نامشروع است.  تفکر ورشکسته چپ نیز از همراهی با او کوتاهی نکرده و نمیکند!

خلاصه آنکه، تا پایه ها درست نباشد روبنا راست نخواهد آمد.  علت مفاسد، آموزه های غلط رسوب شده در ذهنیات است.  استمرار آتی هر نظام انسانی کارآمد در گرو اصلاح این پایه هاست که خود در گرو استقرار قانون مدنی سکولار است.

  • مرتضی قریب
۲۴
دی

پارادوکس بزرگ

    وقتی به اوضاع و احوال گذشته و حال مینگریم خود را با کوهی از پارادوکس ها مواجه میبینیم.  برای توجه به برخی، فرد باید مطالعه زیادی داشته باشد ولی برای برخی دیگر نیازی به اطلاعات تئوریک نیست و حتی هر فرد عادی متوجه وجود اینگونه پارادوکس ها خواهد شد.  که یکی از این دسته اخیر در این ایام به روشنی توجه پیر و جوان را بخود جلب کرده است.  پارادوکس مزبور بشرح زیر است:

    در این اعتراضاتِ مردمی هفته های اخیر، نظام مدعی شد که آنها که به خیابان آمده بودند فریب خوردگان، عاملان سازمانهای جاسوسی بیگانه، تروریست های مسلح، مزدوران بیگانه، ... بوده اند!  خلاصه هر صفت منفی که توانستند به جمعیت میلیونی حاضر در خیابانهای کشور منتسب کردند؛ یعنی رویه معمولِ انگ زدن و بدنام کردن نسبت به هر که با ما نیست.  به استناد همین بهانه، شمار زیادی از جوانان بی دفاع را کشتند، تعداد بسیار بیشتری را مجروح و روانه بیمارستانها کردند، و تعداد باز هم بیشتری را دستگیر و روانه بازداشتگاه ها کردند.

   اکنون فرض کنید، همه آنچه نظام به این خیل عظیم جوانان منسوب کرده از سوی ناظر بیطرف راست و درست تلقی شود. اشکال کار کجاست؟  اشکال کار اینجاست که تقریباً همه این جوانان که عَلم مخالفت با نظام را برداشتند از تربیت یافتگان در همین نظام ولائی بوده اند.  حتی برخی که با سلاح جنگی کشته شدند کودکان دانش آموز بوده اند.  اما این تربیت فقط یک آموزش متعارف نبوده بلکه شامل حجم زیادی آموزش ایدئولوژیک سفت و سخت بوده که آنها را فدائی نظام بار آورند.  پرسش اینجاست که چگونه ممکن است کودکانی که در همین نظام متولد و در دامن همین سیستم تربیت شده، و تحت انواع مغز شوئی های ایدئولوژیک بوده، ناگهان تروریست و مزدور خارجی از آب درآیند؟!   

   بنابراین یا این ادعای برچسب مزدور خارجی، دروغ محض است که اتفاقاً با ژنتیک نظام میخواند زیرا هر آنچه گفته و میگوید آکنده از دروغ و تزویر و تکلیف دروغگو مشخص است! و یا اینکه طبق ادعای خودش راست است که در اینصورت این نظام ایدئولوژیک که چنین محصولی را به بار آورده یک نظام ورشکسته به تقصیر است.  اصولاً اینکه تربیت یافتگان یک نظامی برعلیه آن سر به شورش گذارند مؤید ورشکستگی نظام و مبادی ایدئولوژیک حاکم بر آن است.  که هر کدام از دو وجه فوق درست باشد، مُهر باطل بر نظام میخورد!   البته نظام در پاسخ کوتاه نیامده و احتمالاً خواهد گفت که انحراف جوانان نه از مبادی ایدئولوژیک او بلکه ناشی از رسانه های مجازی و بدآموزی آنان است.  منتها این نیز راست نمیآید زیرا جوانان سایر کشورها با همین رسانه های مجازی و بمراتب با دسترسی آزاد تری روبرو هستند.  آیا آنها هم همه منحرف هستند؟  اگر با این نحوه استدلال پیش رویم آدم سالمی بر عرصه زمین برجا نخواهد ماند؛ البته شاید جز یک نفر!

   اما نظام با این کشتاری که انجام داد و بی محابا همچون زنگی مست تیغ در میان مردم نهاد، آیا پرسشی که قبلاً مطرح شده بود پاسخ گرفت یا نه؟  آیا مردم برای حکومت اند یا حکومت برای مردم؟  با حوادثی که آفریده شد پاسخ حکومت این بود که مردم برای حکومت اند کما اینکه پیشتر هم گفته بودند که جمهوریت و تشریفات ظاهری آن فقط برای تزیین نظام است.  مکرر در کشورهای متعارف دیده میشود که به محض اینکه ملت از شیوه حکومت ابراز ناخرسندی کند، رأس حکومت بطور مسالمت آمیز کنار میرود چه رسد با مردم خشونت کند و چه رسد بخواهد آدمکشی راه بیاندازد!  زیرا اصل بر این است که حکومت برای مردم است  و نظام نقشی ندارد جز نوکر مردم بودن ولاغیر.  ولی در نظام دیکتاتوری، شخص مستبد تا آنجا که بتواند مقاومت کرده و نهایتاً پا به فرار میگذارد اما وحشتناکترین شکل آن مستبد ایدئولوژیک است که برای بقای خود به هر جنایتی دست میزند.

خلاصه آنکه، پارادوکس ها باید یک به یک شکافته شود و در مورد آنها توضیح داده شود.  در مورد پارادوکس حاضر، در حقیقت از مدتها پیش برخی دلسوزانِ همین نظام راه برون رفت را اتکا به رفراندوم دانسته اند.  اتفاقاً برخی در هسته سخت قدرت چون اطمینان به پشتیبانی قاطبه مردم دارند همین را میگویند و میخواهند تا ماوراء هر شبهه ای نظام مشروعیت خود را اثبات کند؛ همانگونه که تولد نظام حاضر خود به همین نحو بوده.  اما با انجام آن موافقت نمیشود، چرا؟  احتمالاً بدین دلیل که وقتی از سر استیصال برای بقای خود بارها و بارها در ادوار مختلف متبادر به سرکوب خونین مردم شده اید در همه پرسی شانسی نخواهید داشت و متعاقباً باید پاسخگوی دهه ها اقدامات ضد بشری خود باشید.

  • مرتضی قریب
۲۲
دی

معمای مالکیت

    گاهی روند حوادث سیاسی و اجتماعی چنان است که مفاهیمی مانند مالکیت از محدوده کتاب وارد عرصه عمل شده ما را مجبور میسازد درباره آن تأمل کرده اظهار نظر کنیم.  مجدد این پرسش قدیمی مطرح است که مالکیت از آن کیست؟ یا کشور و ثروت آن از آنِ کیست؟  از آنِ مردم است یا از آنِ یکنفر صاحب امر؟  در این ایام این سوأل اهمیت پیدا کرده و وارد ذهن کنجکاو بسیاری شده است.  اما پاسخ بدین پرسش در گرو پرسش دیگری است که در مطلب "جنگ و صلح" از قول هربرت اسپنسر مطرح شده بود که "مردم برای حکومت اند یا حکومت برای مردم؟".  البته او بجای حکومت از واژه دولت استفاده کرده بود.  بهر حال پاسخ آن برای ما و شمار کثیری از مردم روشن است که حکومت برای مردم و مالکیت نیز از آنِ مردم است.  شگفتا که گویا مطلبی بدین بداهت برای عده ای از هموطنان هنوز محل ابهام و شک و تردید باشد!

    علت طرح این سوأل این است که در پاسخ به حوادث اخیر دو نگاه متضاد وجود دارد.   یک نگاه، مردم را صاحب حق دانسته حکومت را نوکر مردم و برای مردم میداند.  نگاه دیگر، علت وجودی مردم را از آنرو میداند که اصل، حکومت است و مردم باید برایش نوکری کنند. علمای این طرز نگرش تا آنجا پیش رفته اند که گفته اند اگر نگهداشت این حکومت مستلزم سر به نیست کردن کل مردم باشد، باکی نیست!  واضح است که چنین حکومتی باید ایدئولوژیک باشد.  نگاه اول نه از باب تقلید از غرب یا فلان و بهمان است بلکه عقل اینرا میگوید و اغلب اعتراضات مردمی از ادوار قدیم تاکنون حول همین حق طبیعی بوده است.  تصور نظام این است که حقوقی که به کارمندان و کارگران پرداخت میکند لطفی است که مستبد در حق آنان دارد.  والا هرگاه بخواهد، معلمان را اخراج و حتی ورزشکار یا هنرمندی که حرفی حق زده باشد را محروم میسازد.

   لذا اگر نگرش نخست را پذیرا باشیم، باید به مردم تحت ستم در یک نظام استبدادی، که صدایشان شنیده نمیشود، حق داد که برای اعتراض به خیابان آیند.  طبعاً این موافق طبع مستبد نیست و بخاطر چند سطل زباله یا تایر که معترضین برای مقابله با گاز اشک آور آتش زده باشند، آنها را تخریبگر خطاب میکند.  شهردار بدون هیچ تأملی ادعا کرده تخریبی که مردم انجام داده اند 3000 میلیارد تومان بوده است!  اصلاً فرض شود همین است.  اول اینکه میزان هر تخریبی که مردم ظرف این یکی دو هفته انجام داده باشند نسبت به تخریب نظام چون قطره در مقابل اقیانوس است.  هزینه ای که بابت سلاح اتمی خرج شد حدود 500 میلیارد دلار بوده که با عدم النفع حاصله که اقتصاد دانان تخمین زده اند سر به 2.4 تریلیون دلار زده که در جنگ 12 روزه بگفته مسئولین دود شد و هوا رفت.  حساب زیانهای مالی مستقیم و غیر مستقیم و انواع و اقسام دزدی و اختلاس را تنها خدا میداند.  پس اینجا تخریبگر کیست؟  دوم و مهمتر از همه باید این سوء برداشت تصحیح شود و آن اینست که هر زیان مالی هم که مردم به اموال عمومی وارد ساختند ضرر به مال خودشان بوده و بعدها هم بخواهد تعمیر شود باز از محل مالیاتها و ثروت ملیست و نه از جیب شخص شهردار!  ولی، برعکس، زیانی که مستبد و دستگاه او وارد کرده ضرر به جیب مردم و ثروت ملی بوده است!  این تفاوت بزرگی است که دلواپسان نمیبینند یا نمیخواهند ببینند.  بالاتر از همه اینها زیان غیر قابل جبرانی است که نظام به ترکیب جمعیتی مردم و منابع استراتژیک آب و زیر بنای محیط زیستی وارد کرده که با هیچ پولی قابل جبران نیست و کشور را در لبه نابودی قرار داده است!  دلواپسان انصافاً اگر نقدی دارند بدون انگ زنی، مستدل بنویسند شاید اشتباه کرده باشیم؛ که دلایل قوی باید و معنوی نه رگهای گردن به حجت قوی!

خلاصه آنکه، مشکل مردم بجان آمده صرفاً معیشت نیست بلکه مسأله بود و نبود کشور مطرح است.  او که زیانهای جبران ناپذیر بر پیکر کشور وارد ساخته، با وقاحت مردم را تخریبگر مینامد.  در وضعیتی مشابه در چند سال پیش، این دوربین های مدار بسته برخی خانه ها بود که فیلم سرکوبگران ملبس به لباس ضد گلوله را در حال تخریب در و پنجره مردم ضبط کرد!  این رویه همیشگی نظام از ابتدای ظهور بوده که با دروغ، دیگران را بدنام و خود را مبرا جلوه دهد.  او اینترنت را قطع و انواع پارازیت روی خطوط مخابراتی انداخته تا کشتار مردم بی دفاع را در تاریکی انجام دهد.  تا آنجا که ادعا کرده مقتولین، کارِ تخریب گرانِ مسلح (یعنی مردم) است تا نظام را بدنام کنند!  منتها تئوریسین های نظام آنقدر عقل ندارند که یکی بگوید اگر مردم مسلح میبودند، سرکوبگران را میکشتند و نه اطرافیان خود را!  ضمن اینکه حساب نظامی که برای مظلوم نمائی هواپیمای مسافری ساقط کرده و بمب در مرقد امامان خود گذاشته از بدنامی و رسوایی گذشته و برای بقای خود دست به هر شناعتی میزند.  ریاکاری از این بیشتر که در ویترین مینویسد "هرکه مسلمانی را بکشد مثل آن است که دنیائی را کشته باشد" اما در عمل وارونه عمل کرده و حاضر است دنیائی را بقتل برساند برای ماندن همان یک نفر! 

  • مرتضی قریب