فیزیک و انرژی

مطالب در رابطه با فیزیک، انرژی، فلسفه علم، و مسائل مرتبط می باشد. برای راحتی مطالعه از تابلت یا PC استفاده شود

فیزیک و انرژی

مطالب در رابطه با فیزیک، انرژی، فلسفه علم، و مسائل مرتبط می باشد. برای راحتی مطالعه از تابلت یا PC استفاده شود

محلی برای نقد و گفتگوی علمی در خصوص مسائل مبتلابه با تکیه بر کاربرد آموخته های کلاسیک در تبیین و تشریح این مسائل. در این رابطه خواننده تشویق میشود که از دریچه دیگری به مسائل پیرامونی نگریسته و آنچه را میبیند و میشنود را به بوته نقد و آزمایش گذارد.

بایگانی
آخرین مطالب

۲۸ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «دروغ» ثبت شده است

۱۱
بهمن

از حرف تا عمل

   مرور گذشته، چه در مورد خود و چه درباره همسایگان، حاکی از واقعیتی تلخ است که یک بار برای همیشه باید با آن روبرو شد هرچند پذیرش آن آسان نباشد.  نه تنها باید روبرو شد بلکه بدرستی فهم شود و در صدد غلبه بر آن برآمد.  آن واقعیت تلخ چیزی نیست جز اسارت ملتها در دام "حرف".  آیا این ناشی از بهره هوشی پایین است؟  یا به طبیعت انسان برمیگردد که دوستدار حرف زیباست هرچند بداند برای فریب اوست!  دستکم برای خودمان هم که شده یکبار برای همیشه باید ازاین دور باطل که قرنهاست سرنوشت تلخی برای ملت رقم زده خارج شد.  ملل دیگری هم در غرب هستند که قرنها اسیر این دام بوده ولی با عقل گرایی از آن رها شده اند.  پس استبعادی ندارد که ما نیز از این دور باطل خلاص شویم.

   برای مصداق آنچه در بالا گفته شد نیازی به غور و تفحص در گذشته های دور نیست.  رییس جمهور کشوری که بالاخره با رأی بخشی از مردم مستأصل بر کرسی ریاست تکیه زد در بدو کار مکرر گزاره های زیبا از متون مقدس برای مردم قرائت کرد.  او از کرامت انسانی سخن گفت و لزوم آزادی ارتباطات و بسیاری چیزهای دیگر که همه در یک وجه مشترک بودند و آن "حرف" بود.  او تنها نبوده بلکه نماد قشر حاکمه ایست که بر مخزنی موسوم به "ویترین" تکیه دارد.  در این ویترین انواع گزاره های مردم فریب از وعده و وعید وجود دارد.  البته حاکمان سرزمین های دیگر نیز سخن فریبنده دارند با این تفاوت که اینجا عمل یا نیست یا اگر هست برخلاف حرف است.  ترجمان این رفتار در زبان روزمره "دروغ" است.

   نظام نگران پیری جمعیت کشور و کاهش نسبی جمعیت جوان و افت کیفی اداره کشور است.  اما این نیز از همان قسم افکار داخل ویترین بوده و هست.  شاید هم منظور از فرزند آوری، تشویق به زاد و ولد قشر طفیلی از وابستگان خودی که از ثروت ملی ارتزاق میکنند است.  در مقابل، نسل جوانِ حیّ و حاضر عمدتاً زیر 30 سال ناگاه از اینهمه دروغ و بی توجهی به نسل خود برآشفته و لب به اعتراض گشوده خواستار عمل به حرف ها شد.  پاسخ چه بود؟  قتل عامی وحشتناک که دستکم بدین صورت در دنیا سابقه نداشته است.  رکورد زدیم!  حقیقتاً هرگونه همدلی با عاملان و آمران این جنایت، شراکت در جنایت است.  حتی دم نزدن و بیطرف ماندن نیز خود نوعی شراکت با جانیان است.  از همه اینها گذشته، تضاد بین حرف و عمل برای آنها که هنوز در تردید بسر برده دل به سخنان درون ویترین سپرده اند آشکار میگردد.  استمرار حاکمیت بیگانه جز با توسل به ابزار دروغ و سرکوب میسر نیست.  نهایتاً روزی باید مشخص شود که آیا حرف ها بخودی خود متضمن حقایق هستند یا عمل و رفتارهاست که باید نشانگر نیّات واقعی باشد؟ آیا رفتار اخیر برای پی بردن به نیات کافی نیست؟

   براستی این دور باطلی که در آن گرفتاریم ناشی از چیست؟  اگر سلسله امور را رو به عقب طی کنیم، مهمترین عامل را آموزه های غلط و غیر انسانی می یابیم.  از این آموزه ها، ذهنیات شرّ تولید میشود و از این ذهنیات، رویدادهای بد و انواع مفاسد زائیده میشود.  چنانچه بر مبنای آموزه های غلط، حکومتی شکل گیرد چون از پاسخ گویی متعارف ناتوان است و از سویی نمیخواهد کرسی قدرت را از دست دهد، متبادر به دروغ میشود یعنی تباین بین حرف و عمل.  ادامه این روند چون با اعتراض حکومت شوندگان روبرو شود، با سرکوب روبرو میشود.  آموزه ها اگر منسوب به آسمان باشد، که کار بسی دشوارتر خواهد شد که به حاکمیت، مجوز قتل عام مردم بی دفاع را میدهد.  آنانی که با ساده لوحی چنین نظامی را ناکارآمد میپنداشتند شاید چشمانشان کمی گشوده شود که ببینند برای حفظ قدرت نامشروع چقدر هم کارآمدند!  در اعتراضات، پراکنده شدن مردم یعنی کار تمام است، اما در کشتار برنامه ریزی شده، فراریان از پشت مورد اصابت گلوله جنگی قرار میگیرند.  اگر به مجروح بر زمین افتاده دیگران کمکی کنند خود مورد اصابت تیر قرار گرفته و مجروح هم اگر نمرده باشد با تیر خلاص وی را میکشند.  پزشکان بخاطر عمل به حرفه خود بازداشت میشوند.  بیمارستان ها در امان نبوده مجروح را یا ربوده یا با تیر خلاص میکشند.  ربودگان را در حالی که هنوز اتصالات بیمارستانی بر بدن دارند کشته و تحویل متوفیات میدهند.  به این نیز اکتفا نکرده از خانواده ها برای تحویل جنازه پول تیر میگیرند و داغدیدگان را از هرگونه عزاداری سنتی برحذر میدارند.  این حجم از جنایت بار دیگر به ساده اندیشان یادآور میشود که با نظامی اشغالگر روبرو هستند.  ارتکاب چنین جنایتی ثابت میکند که آمر خود واقف است که نامشروع است.  تفکر ورشکسته چپ نیز از همراهی با او کوتاهی نکرده و نمیکند!

خلاصه آنکه، تا پایه ها درست نباشد روبنا راست نخواهد آمد.  علت مفاسد، آموزه های غلط رسوب شده در ذهنیات است.  استمرار آتی هر نظام انسانی کارآمد در گرو اصلاح این پایه هاست که خود در گرو استقرار قانون مدنی سکولار است.

  • مرتضی قریب
۰۶
بهمن

محاربه و افساد فی الارض

    اخبار اتفاقات را همه میدانند اما آنچه را همه نمیدانند معانی پشت اتفاقات است.  در جامعه ای که پرسشگری مذموم است، طبعاً درباره معانی پشت اتفاقات نیز کنجکاوی صورت نمیگیرد و پرسشی انجام نمیشود و طبعاً پاسخی نیز وجود نخواهد داشت.  اکنون نظام به آخرین حربه خود متوسل شده و عده بیشماری را که دستگیر کرده است را میخواهد به "محاربه" متهم کند که اشد مجازات آن اعدام است! 

   بطور خلاصه طبق آنچه در فقه اسلامی آمده است: " کسی که با دزدی بر سر گردنه های بیرون از شهر یا داخل شهر با تهدید اسلحه مردم را بترساند و به جان و مال آنها تجاوز کند مانند این است که با خدا و رسول خدا به جنگ برخاسته است.  به انجام دهنده این جرم، محارب یا مفسد فی الارض میگویند و احکام «محاربه با خدا» در مورد او اجرا میگردد.  هر محاربی مفسد فی الارض تلقی میشود ولی هر مفسد فی الارضی محارب نیست، مگر اینکه عمل او مسلحانه باشد".  اما محاربه در لغت به معنای جنگیدن مسلحانه است ولی جنگیدن با "خدا" چه معنا میدهد؟  طبعاً یا خدا را باید به همان معنای عهد قدیم مانند شخصی انسانی در نظر گرفت که گاه از آسمان پائین آمده با نسل برگزیده خود کُشتی میگرفت تلقی کنیم و یا به درک امروزی حضرات مراجعه کنیم.  ارباب دیانت وفق علم امروز معتقدند که کاینات بسیار وسیعتر از فهم قدماست و لذا مقام خالق هستی بسی برتر از هر ظن و گمانی است.  زعیم فقید و اسبق کاتولیک های جهان نیز چندین سال پیش او نیز مجبور شد به صحت نظریه گالیله بالاخره اذعان کند.  بهرحال اگر این فهم جدید از خدا درست باشد، در اینصورت جنگیدن با خالق کاینات چه معنی میدهد؟!  اگر معنی نمیدهد پس هر آنچه به استناد آن صورت بگیرد باطل است. 

   یکی دیگر از گزاره های مقدس که از دوران کودکی در مدارس تعلیم داده میشد و احتمالاً هنوز تعلیم میدهند این است: " دروغگو دشمن خداست".  دشمنی با خدا هم کم از محاربه نیست و لذا دروغگو نیز نوعی محارب محسوب میشود.  معنای دروغ را میدانیم یعنی عامدانه سخنی برخلاف واقعیت اعم از تبلیغات یا رفتارهای مزورانه و تحریف واقعیت.  بنابراین کسی که دروغ میگوید، طبق تعریف، مرتکب بزرگترین جرم شده که همانا دشمنی با خداست.  در اینجا به تضادی عجیب میرسیم که نظام و سیستمی که آشکارا دروغ میگوید، همان نظامی است که محاربه با خدا را عنوان کرده است.  یعنی آنچه را تحت عنوان محاربه و مصادیق آن ابراز کرده اند خود بخود شامل حال دروغ است و باطل.  بگذریم از اینکه همانطور که ذکر شد اصلاً ایده جنگ با خدا مضحک است توگویی موری بخواهد با کره زمین کُشتی بگیرد! 

   مکرر در مکرر با گزاره های مقدس و ضد ونقیض روبرو هستیم.  و عجیب اینکه همین گزاره ها متاسفانه ملاک حیات و ممات انسانها قرار میگیرد.  یکی دیگر از این قبیل گزاره ها درباره قتل بیگناهان است. میگوید: " هرکس انسانی را بدون ارتکاب قتل یا فساد در دروی زمین بکشد چنان است که گویی همه انسانها را کشته و هرکس انسانی را از مرگ رهایی بخشد چنان است که گویی همه مردم را زنده کرده است ..".  این یکی بسیار انسانی بنظر میرسد ولی از همان قسم سخنانی است که معمولاً در ویترین برای نشان دادن به سایرین است.  یعنی مهم نیست چه گفته میشود، مهم اینست چه رفتار میشود.  کما اینکه با توجه به وقایع اخیر، مصداق آن گزاره کیست؟  اگر او بجای یک کشته، هزاران کشته باشد چه؟  یا او که برای کمک به زنده ماندن مجروحی حرکت کرده و خود دچار تیر غیب شده باشد چه؟  این همه تضاد در گفتار و کردار، همه و همه ناشی از دروغ، این بلای خانمان برانداز، است.  مدعی گفتگو با تمدنها اکنون کجاست؟

خلاصه آنکه، در زمانه ای هستیم توگویی همه چیز وارونه است.  کسانی که بیشترین فساد را بر کره ارض انجام داده اند وقیحانه مردم تهی دست را متهم به فساد میکنند!  و آنها که نه یکی بلکه هزاران بیگناه کشته اند، مردگان را به جنگ با خدا متهم کرده اند!  راستی همه اینها از چیست؟  پس به توضیح دانشمندان جامعه شناس فرنگ نشین توجه کنیم.  آنها که در محاصره انبوهی از کتاب از کف تا سقف نشسته اند میفرمایند اینها ثمره تفکر کسانیست که به ایدئولوژی باورمندند.  آیا واقعاً اینطور است؟ یا ایدئولوژی نقابیست بر چهره برای حفظ قدرت؟  منسوبین واقعی به ایدئولوژی کسانی بودند مانند دیوژن حکیم که در خمره زندگی میکرد یا آباء کلیسا چو سنت فرانسیس که زندگی در فقر مطلق اختیار کرده و همه در یک نشانه مشترک بودند و آن خالی بودن از هوی و هوس کسب قدرت.  لذا چندان هم نمیتوان به اظهارات این محترمین که دانش خود را صرفاً لابلای کتابها میبینند دل خوش داشت.  بی جهت نیست مکرر تأکید بر برتری تجربه بر محفوظات است.

  • مرتضی قریب
۳۰
دی

اُمت و ملت

    جنگ طلبان ایجاد آشوب را همواره زیر لوای کلمات زیبا و فریبنده انجام داده و میدهند.  چندین دهه است که با فشارِ واژه "اُمت" تلاش میشود برنامه های خویش را پیش برند.   و آن را در تقابل با "ملت" و ملیت انجام میدهند.  البته منظور ما معنای مدرن ملت است چه در دوره قاجار همان معنای امت از آن افاده میشد.  بهر حال پوشیده نیست که از نظر نظام حاضر، ملی گرائی سم است و در مقابلش امت واحده توصیه میشود. 

    اما منظورشان از امت چیست؟  میگویند چون مسلمان هستیم پس مسلمین خارج از مرزها را هم که همکیشان ما هستند باید از خود بدانیم.  حرفی نیست، مگر تاکنون غیر از این بوده؟!  چه در گذشته و چه حال، افراد کشورهای مختلف از کشور ما بعنوان توریست بازدید داشته و پذیرایی میشده اند حالا گیریم مسلمان یا غیر مسلمان مگر چه اشکالی در کار بوده؟  از اینجا به بعد است که کم کم دُم خروس بیرون میزند و معلوم میشود منظور از امت فقط افراد عادی نیست بلکه منظور واقعی اوباش و جنایتکاران حرفه ای برون مرزی سازمان داده شده ای موسوم به نیابتی ها هستند.  فقط یک اصلاح مختصر ایجاد شد و یک "ر" بعد از اولین "ت" در واژه توریست اضافه شد، فقط همین!  بسیاری از اینان قرار بود حافظ حرم باشند و چون در آن کار ناکام ماندند وارد کشور شدند تا مگر اینبار در سرکوب ملت ما کامیاب شوند!  اینان سالهاست که حقوق میگیرند و از امکانات رفاهی که در دسترس بسیاری از مردم ما نیست برخوردارند.  تا همینجا بقدر کافی فاجعه است، اما ببینیم از کجا حقوق میگیرند؟  بدتر از بد اینجاست که حقوق و اضافه کاری و پاداش اینان بابت کشتن هموطنان ما از محل مالیات همین مردم است.  بعبارت دیگر، مردم ما به این جنایتکاران بیگانه پاداش و دستمزد میدهند تا مردم ما و فرزندانشان را در کوی و برزن به گلوله ببندند!  آیا انصافاً معنایی جز این از امت دارند؟  آیا بازی با الفاظ میتواند مشروعیتی ایجاد کند؟

   اما واقعیت این است که ادیان وقتی ظهور کردند که از مدتها پیش ملتها بوده اند.  بنابراین ایدئولوژی ها بر بستر ملتها سوار میشود و نه برعکس.  میتوان پرسید صدهزار سال پیش یا حتی یک میلیون سال پیش، امت چه بوده؟ لابد خواهند گفت دین آن روزگار و امت آن روزگار بوده.  در حالیکه با قطعیت نمیدانیم چه بوده اما بنا به ذات طبیعی بشر میدانیم آنچه بوده اخلاق طبیعی (1398/6/7) بوده و بعدها در این اواخر، در مقیاس عمر بشری، ادیان سوار آن شده اند.  بطوریکه ارباب دیانت مکرر تبلیغ میکنند که تعلیمات دینی ایشان است که جامعه را متمدن ساخته.  تلویحاً میگویند قبل از ما انسانیت وجود نداشته و با تبلیغات ما جامعه انسانی بوجود آمده.  طبعاً صحت و سقم این گفتار را همگان در صحنه عمل دیده اند و نیازی به شرح و بسط ندارد.  اما آنچه آقای واینبرگ، برنده نوبل فیزیک در این راستا گفته نیز قابل تأمل است.  او درباره دین میگوید، آدمهای بد مطابق خصلت خود بدکاره اند و آدمهای شریف مطابق خصلت خود نیکوکارند.  اما برای یک آدم شریف که گوهر وجودی او خوب بوده برای اینکه قادر باشد مرتکب خلافی مخالف ذات خود شود او نیازمند دین است!

خلاصه آنکه، ملی بودن یا ملی گرایی به معنای ضدیت با غیر خودی نیست بلکه به معنای دادن اولویت به کشور خود است هرچند ممانعتی برای کمک و همدردی با سایر اعضای خانواده جهانی نیست همانطور که در شعر معروف سعدی دیده ایم.  بعلاوه، برخلاف آنچه در دروغ پراکنی ها مشاهده میشود، ملی گرایی کاری با دین مردم ندارد.  مرتب ملت را از دخالت خارجی میترسانند در حالیکه خود قوای مسلح خارجی را به کشور وارد و با پرداخت پول از کیسه ملت دستور قتل مردم را داده اند.  گویا باید آنچه را از رسانه های داخلی دیده و شنیده میشود وارونه کرد (ما و مدار NOT، 1402/9/29 ).

  • مرتضی قریب
۲۸
دی

هُنر بازیگری

    هنرپیشگی از هنرهای قابل احترام از ادوار قدیم تاکنون بوده است.  اما در اینجا از واژه "بازیگری" استفاده کرده ایم که لزوماً فقط معنای مثبت هنرپیشگی مد نظر نباشد.  چه اینکه هنرپیشه نقشی را بازی میکند و بلافاصله بعد آن به دنیای واقعی خودش بازمیگردد.  حال آنکه بازیگر، کسی میتواند باشد که نقشی که بازی میکند ضمناً برای فریب اطرافیان باشد!  و چه بسا از این نقش خارج نشود مگر در حریم خصوصی خود.  دردا که در محیط استبداد عده زیادی آلوده این نوع از بازیگری شده اند.  در حالیکه بازیگران سینما و تلویزیون افراد محترمی هستند ولی در اینجا با کاربرد منفی آن در جامعه خود سر و کار داریم.

   با اینکه تماشاگران عادی میدانند نقشی را که هنرپیشه بازی میکند ربطی به زندگی واقعی او ندارد، معهذا برخی از عوام چنان مجذوب نقش او میشوند که این حقیقت را فراموش میکنند.  اگر باور ندارید ببینید آنها که نقش شمر را در تعزیه در تکایا بازی کرده اند چه بر سرشان آمده.  مکرر اتفاق افتاده که ناگاه یکنفر "مجذوب" به وسط میدان پریده و بازیگر مزبور را حسابی کتک زده است!  این نشان میدهد که در همان مدت کوتاه، بازیگر میتواند چنان با بازی خود عده ای را مجاب سازد که نقش او را واقعی پندارند!  حال اگر مدت بازیگری، روزها، ماه ها، و سالها باشد چه؟ 

   این نقش بازی کردن در حوزه های مختلف روی داده و میدهد.  مثلاً در حوزه اقتصاد نقش آدمهای صحیح العملی بازی شود که موجب جلب اعتماد اطرافیان شود.  سپس در زمان و مکان مناسب ناگهان سپرده مردم را بالا کشند.  نمونه مشخص آنرا قبلاً در داستان خانم روژا ایگناتووا (1404/3/29) دیده بودیم که مشت نمونه خروار است.  در اوضاع بد اقتصادی تا بخواهید از این بازیگران خوش نقش هستند.  اما اثر گذارتر و بمراتب خطرناکتر در حوزه سیاست است.  در اینجا بازیگر نقش یک فرد پاک دامن و البته خطیب و حرّاف را بازی میکند.  او سعی میکند در رقابت های سیاسی نظر و آرای مردم را بخود جلب کرده کرسی پارلمان، وزارت، یا حتی ریاست قوا را نصیب خود سازد.  او با حفظ نقش خود میتواند مراحل ترقی را تا بالاترین مناصب طی کند.  اما در عمل، بالاخره این نقش لو میرود و معمولاً در زد و بند های سیاسی چهره واقعی او آشکار میشود.  پس خوشا به حال جوامعی که برای این خدمات مدت محدود مقرر کرده اند.  این بازیگر میتواند در نقش امین اقتصاد کشور باشد یا حتی قاضی القضات که نیتی جز دزدی و اختلاس های نجومی ندارد.  یک نمونه کلاسیک آنرا سالها پیش درباره کسی که پشتِ درِ دفتر خود نوشته بود بدون وضو وارد نشوید، دیدیم.  موارد بسیار زیاد است و همین روزها خبر از انتقال مبالغ نجومی توسط همین بازیگران اعم از سیاسی و اقتصادی به خارج است.  با ورود مذهب به عرصه سیاست، بازی بازیگران از لحاظ کمیّ و کیفی بالا میگیرد.  افزودن مذهب به نقش این بازیگران، اجازه میدهد با دزدی ایمانِ مردمِ ساده دلِ کوچه و بازار خیلی بهتر و طولانی تر کار خود را پیش برند.  منتها این کار مستلزم داشتن گریم خاص مذهبی در چهره و لباس است.  این قسم از بازیگران میتوانند رزق و روزی راحت در تمام عمر را برای خود بیمه کنند (پر سود ترین شغل کدام است 1401/12/29).  این قسم اخیر در حفظ نقش بسیار کوشا هستند و اگر هم گاهی پرده برافتد چنان آن را توجیه میکنند توگوئی اتفاقی نیافتاده است.  نمونه های آن از دوره قاجار بدینسو فراوان است.  حتی سعدی نیز در دوران خود به آن اشاره داشته که گفته: ترک دنیا به مردم آموزند/ خویشتن سیم و غله اندوزند.  مصرع اول حاکی از نقش ایشان است و مصرع دوم اشاره به چهره واقعی ایشان!  همین بیت که ضرب المثل شده خود حاکی از این حقیقت است که همه میدانند پشت این نقش چیست!  قاطبه مردم از بازی کردن نقش مستحضرند و رضایت دوسویه ای هست که مردم دنیای آنان را تأمین و آنها نیز آخرت مردم را بیمه نمایند.  داد و ستدی صلح جویانه!   با این تفاوت که در دوره سعدی به سیم و غله اکتفا میشد اما در دوره حاضر با نشستن بر کرسی قدرتِ سیاسی جان مردم را نیز در قبضه دارند. 

خلاصه آنکه، در یک محیط سالم، بازیگری مختص هنرپیشگان حرفه ای که در عرصه فیلم و سینما کار میکنند است.  در چنین محیط هائی افراد آزادند آنچه در ذهن دارند بدون دغدغه بیان کنند و درخواست یا هرگونه اعتراض خود را از طریق راه های قانونی بگوش سردمداران برسانند.  در حالیکه در محیط استبدادی این آزادی طبیعی سلب شده و هرگونه بیان یا رفتاری که بر مستبد خوش نیاید با تبعات ناخوش آیندی روبروست.  اینگونه میشود که دروغ و ریا مُد حاکم بر چنین جوامعی شده و افراد برای زندگی ناچارند موقتاً یا دائماً بازیگر شده نقش بازی کنند.  حالت حدی آن در جوامعی که مذهب وارد سیاست شده دیده میشود و مردمی را که نمیخواهند نقش بازی کرده شرافتمندانه زندگی کنند به استیصال میکشاند.

  • مرتضی قریب
۲۴
دی

پارادوکس بزرگ

    وقتی به اوضاع و احوال گذشته و حال مینگریم خود را با کوهی از پارادوکس ها مواجه میبینیم.  برای توجه به برخی، فرد باید مطالعه زیادی داشته باشد ولی برای برخی دیگر نیازی به اطلاعات تئوریک نیست و حتی هر فرد عادی متوجه وجود اینگونه پارادوکس ها خواهد شد.  که یکی از این دسته اخیر در این ایام به روشنی توجه پیر و جوان را بخود جلب کرده است.  پارادوکس مزبور بشرح زیر است:

    در این اعتراضاتِ مردمی هفته های اخیر، نظام مدعی شد که آنها که به خیابان آمده بودند فریب خوردگان، عاملان سازمانهای جاسوسی بیگانه، تروریست های مسلح، مزدوران بیگانه، ... بوده اند!  خلاصه هر صفت منفی که توانستند به جمعیت میلیونی حاضر در خیابانهای کشور منتسب کردند؛ یعنی رویه معمولِ انگ زدن و بدنام کردن نسبت به هر که با ما نیست.  به استناد همین بهانه، شمار زیادی از جوانان بی دفاع را کشتند، تعداد بسیار بیشتری را مجروح و روانه بیمارستانها کردند، و تعداد باز هم بیشتری را دستگیر و روانه بازداشتگاه ها کردند.

   اکنون فرض کنید، همه آنچه نظام به این خیل عظیم جوانان منسوب کرده از سوی ناظر بیطرف راست و درست تلقی شود. اشکال کار کجاست؟  اشکال کار اینجاست که تقریباً همه این جوانان که عَلم مخالفت با نظام را برداشتند از تربیت یافتگان در همین نظام ولائی بوده اند.  حتی برخی که با سلاح جنگی کشته شدند کودکان دانش آموز بوده اند.  اما این تربیت فقط یک آموزش متعارف نبوده بلکه شامل حجم زیادی آموزش ایدئولوژیک سفت و سخت بوده که آنها را فدائی نظام بار آورند.  پرسش اینجاست که چگونه ممکن است کودکانی که در همین نظام متولد و در دامن همین سیستم تربیت شده، و تحت انواع مغز شوئی های ایدئولوژیک بوده، ناگهان تروریست و مزدور خارجی از آب درآیند؟!   

   بنابراین یا این ادعای برچسب مزدور خارجی، دروغ محض است که اتفاقاً با ژنتیک نظام میخواند زیرا هر آنچه گفته و میگوید آکنده از دروغ و تزویر و تکلیف دروغگو مشخص است! و یا اینکه طبق ادعای خودش راست است که در اینصورت این نظام ایدئولوژیک که چنین محصولی را به بار آورده یک نظام ورشکسته به تقصیر است.  اصولاً اینکه تربیت یافتگان یک نظامی برعلیه آن سر به شورش گذارند مؤید ورشکستگی نظام و مبادی ایدئولوژیک حاکم بر آن است.  که هر کدام از دو وجه فوق درست باشد، مُهر باطل بر نظام میخورد!   البته نظام در پاسخ کوتاه نیامده و احتمالاً خواهد گفت که انحراف جوانان نه از مبادی ایدئولوژیک او بلکه ناشی از رسانه های مجازی و بدآموزی آنان است.  منتها این نیز راست نمیآید زیرا جوانان سایر کشورها با همین رسانه های مجازی و بمراتب با دسترسی آزاد تری روبرو هستند.  آیا آنها هم همه منحرف هستند؟  اگر با این نحوه استدلال پیش رویم آدم سالمی بر عرصه زمین برجا نخواهد ماند؛ البته شاید جز یک نفر!

   اما نظام با این کشتاری که انجام داد و بی محابا همچون زنگی مست تیغ در میان مردم نهاد، آیا پرسشی که قبلاً مطرح شده بود پاسخ گرفت یا نه؟  آیا مردم برای حکومت اند یا حکومت برای مردم؟  با حوادثی که آفریده شد پاسخ حکومت این بود که مردم برای حکومت اند کما اینکه پیشتر هم گفته بودند که جمهوریت و تشریفات ظاهری آن فقط برای تزیین نظام است.  مکرر در کشورهای متعارف دیده میشود که به محض اینکه ملت از شیوه حکومت ابراز ناخرسندی کند، رأس حکومت بطور مسالمت آمیز کنار میرود چه رسد با مردم خشونت کند و چه رسد بخواهد آدمکشی راه بیاندازد!  زیرا اصل بر این است که حکومت برای مردم است  و نظام نقشی ندارد جز نوکر مردم بودن ولاغیر.  ولی در نظام دیکتاتوری، شخص مستبد تا آنجا که بتواند مقاومت کرده و نهایتاً پا به فرار میگذارد اما وحشتناکترین شکل آن مستبد ایدئولوژیک است که برای بقای خود به هر جنایتی دست میزند.

خلاصه آنکه، پارادوکس ها باید یک به یک شکافته شود و در مورد آنها توضیح داده شود.  در مورد پارادوکس حاضر، در حقیقت از مدتها پیش برخی دلسوزانِ همین نظام راه برون رفت را اتکا به رفراندوم دانسته اند.  اتفاقاً برخی در هسته سخت قدرت چون اطمینان به پشتیبانی قاطبه مردم دارند همین را میگویند و میخواهند تا ماوراء هر شبهه ای نظام مشروعیت خود را اثبات کند؛ همانگونه که تولد نظام حاضر خود به همین نحو بوده.  اما با انجام آن موافقت نمیشود، چرا؟  احتمالاً بدین دلیل که وقتی از سر استیصال برای بقای خود بارها و بارها در ادوار مختلف متبادر به سرکوب خونین مردم شده اید در همه پرسی شانسی نخواهید داشت و متعاقباً باید پاسخگوی دهه ها اقدامات ضد بشری خود باشید.

  • مرتضی قریب
۲۲
دی

معمای مالکیت

    گاهی روند حوادث سیاسی و اجتماعی چنان است که مفاهیمی مانند مالکیت از محدوده کتاب وارد عرصه عمل شده ما را مجبور میسازد درباره آن تأمل کرده اظهار نظر کنیم.  مجدد این پرسش قدیمی مطرح است که مالکیت از آن کیست؟ یا کشور و ثروت آن از آنِ کیست؟  از آنِ مردم است یا از آنِ یکنفر صاحب امر؟  در این ایام این سوأل اهمیت پیدا کرده و وارد ذهن کنجکاو بسیاری شده است.  اما پاسخ بدین پرسش در گرو پرسش دیگری است که در مطلب "جنگ و صلح" از قول هربرت اسپنسر مطرح شده بود که "مردم برای حکومت اند یا حکومت برای مردم؟".  البته او بجای حکومت از واژه دولت استفاده کرده بود.  بهر حال پاسخ آن برای ما و شمار کثیری از مردم روشن است که حکومت برای مردم و مالکیت نیز از آنِ مردم است.  شگفتا که گویا مطلبی بدین بداهت برای عده ای از هموطنان هنوز محل ابهام و شک و تردید باشد!

    علت طرح این سوأل این است که در پاسخ به حوادث اخیر دو نگاه متضاد وجود دارد.   یک نگاه، مردم را صاحب حق دانسته حکومت را نوکر مردم و برای مردم میداند.  نگاه دیگر، علت وجودی مردم را از آنرو میداند که اصل، حکومت است و مردم باید برایش نوکری کنند. علمای این طرز نگرش تا آنجا پیش رفته اند که گفته اند اگر نگهداشت این حکومت مستلزم سر به نیست کردن کل مردم باشد، باکی نیست!  واضح است که چنین حکومتی باید ایدئولوژیک باشد.  نگاه اول نه از باب تقلید از غرب یا فلان و بهمان است بلکه عقل اینرا میگوید و اغلب اعتراضات مردمی از ادوار قدیم تاکنون حول همین حق طبیعی بوده است.  تصور نظام این است که حقوقی که به کارمندان و کارگران پرداخت میکند لطفی است که مستبد در حق آنان دارد.  والا هرگاه بخواهد، معلمان را اخراج و حتی ورزشکار یا هنرمندی که حرفی حق زده باشد را محروم میسازد.

   لذا اگر نگرش نخست را پذیرا باشیم، باید به مردم تحت ستم در یک نظام استبدادی، که صدایشان شنیده نمیشود، حق داد که برای اعتراض به خیابان آیند.  طبعاً این موافق طبع مستبد نیست و بخاطر چند سطل زباله یا تایر که معترضین برای مقابله با گاز اشک آور آتش زده باشند، آنها را تخریبگر خطاب میکند.  شهردار بدون هیچ تأملی ادعا کرده تخریبی که مردم انجام داده اند 3000 میلیارد تومان بوده است!  اصلاً فرض شود همین است.  اول اینکه میزان هر تخریبی که مردم ظرف این یکی دو هفته انجام داده باشند نسبت به تخریب نظام چون قطره در مقابل اقیانوس است.  هزینه ای که بابت سلاح اتمی خرج شد حدود 500 میلیارد دلار بوده که با عدم النفع حاصله که اقتصاد دانان تخمین زده اند سر به 2.4 تریلیون دلار زده که در جنگ 12 روزه بگفته مسئولین دود شد و هوا رفت.  حساب زیانهای مالی مستقیم و غیر مستقیم و انواع و اقسام دزدی و اختلاس را تنها خدا میداند.  پس اینجا تخریبگر کیست؟  دوم و مهمتر از همه باید این سوء برداشت تصحیح شود و آن اینست که هر زیان مالی هم که مردم به اموال عمومی وارد ساختند ضرر به مال خودشان بوده و بعدها هم بخواهد تعمیر شود باز از محل مالیاتها و ثروت ملیست و نه از جیب شخص شهردار!  ولی، برعکس، زیانی که مستبد و دستگاه او وارد کرده ضرر به جیب مردم و ثروت ملی بوده است!  این تفاوت بزرگی است که دلواپسان نمیبینند یا نمیخواهند ببینند.  بالاتر از همه اینها زیان غیر قابل جبرانی است که نظام به ترکیب جمعیتی مردم و منابع استراتژیک آب و زیر بنای محیط زیستی وارد کرده که با هیچ پولی قابل جبران نیست و کشور را در لبه نابودی قرار داده است!  دلواپسان انصافاً اگر نقدی دارند بدون انگ زنی، مستدل بنویسند شاید اشتباه کرده باشیم؛ که دلایل قوی باید و معنوی نه رگهای گردن به حجت قوی!

خلاصه آنکه، مشکل مردم بجان آمده صرفاً معیشت نیست بلکه مسأله بود و نبود کشور مطرح است.  او که زیانهای جبران ناپذیر بر پیکر کشور وارد ساخته، با وقاحت مردم را تخریبگر مینامد.  در وضعیتی مشابه در چند سال پیش، این دوربین های مدار بسته برخی خانه ها بود که فیلم سرکوبگران ملبس به لباس ضد گلوله را در حال تخریب در و پنجره مردم ضبط کرد!  این رویه همیشگی نظام از ابتدای ظهور بوده که با دروغ، دیگران را بدنام و خود را مبرا جلوه دهد.  او اینترنت را قطع و انواع پارازیت روی خطوط مخابراتی انداخته تا کشتار مردم بی دفاع را در تاریکی انجام دهد.  تا آنجا که ادعا کرده مقتولین، کارِ تخریب گرانِ مسلح (یعنی مردم) است تا نظام را بدنام کنند!  منتها تئوریسین های نظام آنقدر عقل ندارند که یکی بگوید اگر مردم مسلح میبودند، سرکوبگران را میکشتند و نه اطرافیان خود را!  ضمن اینکه حساب نظامی که برای مظلوم نمائی هواپیمای مسافری ساقط کرده و بمب در مرقد امامان خود گذاشته از بدنامی و رسوایی گذشته و برای بقای خود دست به هر شناعتی میزند.  ریاکاری از این بیشتر که در ویترین مینویسد "هرکه مسلمانی را بکشد مثل آن است که دنیائی را کشته باشد" اما در عمل وارونه عمل کرده و حاضر است دنیائی را بقتل برساند برای ماندن همان یک نفر! 

  • مرتضی قریب
۳۰
آذر

برآمدن نور از دل تاریکی

    بی ربط نخواهد بود اگر بحث حاضر را با پیش آمدن شب یلدا و پیروزی نور بر تاریکی گره بزنیم.  این استعاره ای است از پیروزی نهائی راستی بر دروغ!  که مردم دل در گرو آن دارند.  آن آئین های ملی که موجب دلگرمی و دادن امید به آینده است باید در پاسداشت آنها سعی بلیغ داشت.  و آنها را که باعث تلخکامی و حتی سرافکندگی است بدون هیچ تأملی بدور انداخت.  این مناسبت ها فقط بهانه ایست برای یادآوری نیکی ها والا کلمات نقشی ندارند.  تاریکی هیچ استقلال فی نفسه ندارد که با نور بجنگد بلکه نبود و فقدان نور است.  لذا امثال اسطوره ها را باید بعنوان کنایاتی گرفت که یادآور خیر باشد.  اما این در حالیست که دروغ وجود واقعی داشته و لذا جنگ بین نور و تاریکی صرفاً کنایه ای از نبرد راستی با دروغ است.

    هرچه جلوتر میرویم فشار نهادهای دروغزن بیشتر و بیشتر شده توگویی پایانی ندارد.  معهذا به رغم زوری که میزنند چشم ها بازتر شده گوشه های بیشتری از تاریکی نورافشانی میشود و مردم میبینند چگونه مصالح آنان به پای بیگانگان قربانی میشود.  اکنون به یکی دو نمونه از آنچه برای تحریف حقایق نشر داده و رواج میدهند میپردازیم.

    دیدیم که همان فرقه ای که پروژه ساخت کرونایاب کذائی را به مردم فروخت و معلوم هم نشد به چه بهائی فروخت، اینبار بارش های اخیر را به حساب پروژه مستمر بارورسازی ابرهای خود گذارد.  معلوم نیست اینبار چه فاکتوری به خزانه ارائه دهد ولی هرچه هست گویا فداکاری حضرات قدری زیاد بوده که در صفحات جنوب کشور منجر به سیل شده.  آیا این را به گردن میگیرند؟!.  همزمان فرقه های رقیب آنرا به حساب نمازهای مکرر باران خود گذاشته و به نوع دیگری در صدد تحمیق مردم اند.  شاید آنها نیز قدری در مناجات زیاده روی کرده موجب سیل شدند؟  ادعا میکنند کمبود بارش در ترکیه و بریتانیا ناشی از بی حجابی است! اما حقیقت چیست؟  خوشبختانه جسته گریخته برخی صداها در تأیید نکاتی که قبلاً در احیاء آبهای زیرزمینی ارائه شد شنیده میشود.  اخیراً برخی متخصصین آب نیز مردم را از خوشخیالی برحذر داشته که سیل هم از آسمان ببارد آبخوان های تهی شده محال است بدین زودی جبران گردد. رئیس دانشگاه تهران با امیدواری بیشتری گفته اند که 200 سال طول میکشد تا سفره های آب زیر زمینی احیاء شود.  اما همه ناظران بین المللی در شگفت اند که چرا با وجود پیش بینی و هشدارهای قبلی، مسئولین هیچ بفکر چاره نبوده و مثل همیشه غافلگیر شدند!  البته مطلب روشن است زیرا هیچ اراده و هیچ برنامه ای برای رفاه مردم این سرزمین وجود ندارد.  چه اینکه برنامه های آبخیز داری و ایجاد دست کند هائی در مسیر شناخته شده سیلاب ها برای مهار آنها مطلب پوشیده ای نیست.  وقتی نظام تمایلی به گرفتن حقآبه مسلم مردم شرق کشور از طالبان ندارد دیگر چه توقعی است!

    اما اخبار عجیب نیز در حیطه هسته ای کم نیست.  منتها صحبت هایی که در این زمینه ارائه میشود چون برای مردم عادی مفهوم نیست لذا هر گنجشکی را میتوان رنگ کرده با دغلکاری بجای قناری به مردم از همه جا بی خبر فروخت.  سخنگوی سازمان انرژی اتمی فرموده اند "موضوع مجهولی در زمینه هسته ای برای ما باقی نمانده است!".  علمای دنیا هر روز در صدد بسط و گسترش یافته های علمی هستند و فقط یک ذهن علیل ممکن است تصور کند برای علم و فن آوری پایانی هست و به انتهای خط رسیده باشد!  رجز خوانی که قبلاً منحصر به میدان رزم بوده حالا وارد دنیای علم شده است.  ایشان افزوده اند "ساخت بمب اتم ساده ترین کار است!".  عده ای ممکنست بگویند نه چنین است، منتها ادعای ایشان را واقعیت محض میگیریم.  پرسش مهم اینجاست که اگر چنین است پس چرا کار را تمام نکردید؟  مگر نه اینست که هزینه ای نجومی بابت آن صرف شده است و طبق سخنان وزیر خارجه قبلی حدود 500 میلیارد دلار هزینه مستقیم و طبق برخی برآوردهای دیگر، با هزینه های عدم النفع، مجموعاً 2.4 تریلیون دلار بابت آن پرداخته ایم.  بعلاوه جریمه های دیگری هم داده ایم از قبیل از دست رفتن جانهای زیاد و اخیراً تخریب کامل تأسیسات هسته ای طبق آنچه وزیر خارجه فرموده اند!  در واقع اینجا باید قوه قضائیه ورود کرده ادعا کنندگان چنین سخنانی را بازخواست کرده که چرا علیرغم دادن جریمه های بیشمار این کار ساده به سرانجام نرسیده است؟  لابد پاسخ خواهند داد، ما میتوانیم ولی دل رحمی اجازه نمیدهد سلاح کشتار جمعی ساخته شود!!  ضمناً ادعا های دیگری هم شنیده شده که حضرات در حال ساخت مخوف ترین سلاح همجوشی خالص هسته ای هستند!  گویا کسانی با این دعاوی پوچ میخواهند دستی دستی دشمن را به حمله به کشور ترغیب کنند ولاغیر.

خلاصه آنکه، رجز خوانی ها و دروغ پردازیها برای انحراف افکار است که مثلاً ندانند گاز مجانی به عراق صادر و پولی دریافت نمیشود ولی مردم و صنایع باید صرفه جوئی کنند.  یا فروش قسطی گوشت حالا به فروش قسطی آجیل رسیده است!

 

  • مرتضی قریب
۲۲
آذر

احیاء آبهای زیرزمینی

   بارندگی های اخیر پس از ماه ها خشکی، دلهای زیادی را شاد کرد.  هرچند عده ای ابن الوقت آنرا محصول بارور سازی ابرها حاصل تلاش های بی وقفه خود قلمداد کرده و عده ای هم حاصل نماز باران پنداشتند.  بهر حال قاطبه مردم نفسی به راحت کشیده پنداشتند که معضل بی آبی و خشکسالی به سر رسیده است.  این تصوری به غایت اشتباه و بینهایت خطرناک است که ممکن است دستگاه حاکمه نیز از آن بهره برداری کرده برای فرار از مسئولیت ترویج دهد.  آنچه در ادامه میآید اندکی روشنگری در این مقوله است که ای کاش متخصصین آب با زبانی ساده و در سطحی وسیع نشر میدادند تا عموم مردم از حقیقت تلخی که پیش روست آگاه باشند و بیش از این فریب دروغ پردازی ها را نخورند.  لذا در غیاب چنین امری، آنچه بررسی اجمالی و نزدیک به واقعیت باشد را نگارنده این سطور در حدی که میداند به نظر میرساند.

   بر خلاف آنچه در بادی امر بنظر میرسد، نه تنها بارندگی اخیر بلکه همانطور که قبلاً بکرّات ذکر کرده ایم اگر سیل هم از آسمان ببارد کمکی به حل بحران بی آبی نمیکند!  جز اینکه جمع شدن اندکی آب پشت سدهای خالی، مُسکنی موقتی باشد و مشکلی را که حضرات ساخته اند بدین سادگی رفع نخواهد ساخت.   آبهای سطحی حکم حساب جاری را دارد، حال آنکه آبهای زیرزمینی حکم حساب سپرده را دارد یعنی پشتوانه زندگی!  کودک که بودیم همچون سایر خُردسالان تصور میکردیم زیرزمین آب نامحدود هست و با زدن چاه، هرقدر بخواهیم آب هست.  شگفتا که تکیه زنندگان بر مسند مدیریت امروزکشور همین نظر را دارند!  تصویری که در انتهای متن آمده و توجه خواننده را بدان جلب مینمائیم به روشن شدن موضوع کمک میکند.  برای یک لحظه تصور نمائید که اولین روزهای کره خاک است که ابرهای متراکم میخواهد بر زمین خشک ببارد.  اولین قطره باران فاصله کمی در عمق خاک فرو میرود و اطراف خود را نمناک میسازد.  فرض کنید این فاصله 10cm بوده باشد.  قطره دوم که بلافاصله پشت بند آن وارد همان نقطه شود بعلت رطوبت خاک، علاوه بر طی فاصله قبلی، حدود 7cm نفوذ میکند.  قطره سوم پس از طی 17cm، 5cm دیگر فرو میرود و قس علیهذا.  هربار عمق نفوذ کمتر و کمتر میشود زیرا قدری از رطوبت خود را در بالا دست از دست داده و ضمناً فشردگی خاک تدریجاً افزایش پیدا کرده و سرجمع، قدرت نفوذ مانند یک تابع لگاریتمی کاهش می یابد.  برای دانشجویان، این امر کند شدن نوترون در محیط مادّی را تداعی میکند.

   پس اجمالاً نحوه نفوذ قطرات آب بی شباهت به پلکانی نیست که ارتفاع پله ها مرتباً مطابق آنچه در شکل دیده میشود کاهش مییابد.  این نفوذ آب، اگر باران همچنان ببارد، راهی اعماق خاک میشود تا آنجا که زمانی به لایه های رُسی نفوذ ناپذیر برسد مثلاً در عمق 100 متر یا بیشتر.  از این زمان به بعد حالت "شبه پایدار" برقرار میشود و به ازای هر قطره باران بر سطح زمین، یک قطره در عمق 100 متری پدیدار میشود توگویی خود را فوراً بآنجا رسانده باشد!  کم کم سفره های اعماق زمین موسوم به آبخوان ها از آب اشباع شده مدتی صدها هزار بلکه میلیونها سال زمان میبرد!  بنابراین هر یک لیتر آب که از آبخوان بر میداریم، اگر بخواهیم حساب سپرده ما پایدار بماند، باید یک لیتر آب از آسمان بر زمین ریخته وارد آن شده باشد.  همانطور که تشریح شد رسیدن این آب به آبخوان هزاران و بلکه میلیونها سال بدرازا میکشد ولی ما تصور میکنیم فوری است.  مادام که آهنگ برداشت آب با میزان نزولات برابر باشد محتوای آبِ سفره های زیرزمینی نسبتاً پایدار میماند (1404/5/6).  والا آن میشود که در 47 سال اخیر شد و با ادعای پوچ "هرکه دندان دهد نان دهد" با حفر چاه های بی حساب سفره های آب زیرزمینی تخلیه شد!  این حقایق را مردم عادی متوجه نیستند و آنها که عمق این فاجعه را درک و فهم کرده اند یا در تبعید یا در زندان یا پناهنده به خارج و یا زیر زمین خفته اند اگر روشنگری کرده باشند. 

   لذا این که گفته شد اگر سیل هم از آسمان ببارد آبخوان های تهی شده احیاء نخواهد شد سخنی به گزاف نیست.  تازه اگر فرصت میلیونها ساله را هم ندید بگیریم، با فشردگی فضای خالی بین ذرات خاک چه باید کرد که مصداق آن همین فرونشست دائمی زمین هاست حاکی از آنکه قطرات باران قادر به سفر خود به اعماق خاک و احیاء آبخوانها نیست.  در طول تاریخ گذشته قنات بهترین نحوه استفاده پایدار از آب بود.  اولین چاه ها عمیق نبود و همانطور که در شکل ملاحظه میشود، فشار جوّ در عمق چاه و فشار زیاد در لایه های خاک باعث نشت آب به درون چاه و بالاآمدن آن تا سطحی میشود که فشار حاصله از ارتفاع آب داخل چاه با فشار درونی آبی که در لایه های خاک است به تعادل رسد.  عدم توجه به ثابت بودن نسبی سهمیه نزولات آسمانی و اقلیم و استفاده بی رویه از آب موجب شده برای رسیدن به آب، چاه هربار کف شکنی شده هرچه عمیقتر کنند تا آنجا که با برخورد با لایه های رُسی و عبور از آن ناظر بی ثمری و نابودی کِشته های با ارزش خویش باشیم.

خلاصه آنکه، جامعه نگران ثروت های به غارت رفته و پولهای دزدیده شده است.  جامعه نگران افزایش نرخ بنزین و کلاً سختی معیشت و خیلی چیزهای دیگر است.  همه اینها بجای خود مسموع است و شاید روزی بتوان آنها را جبران ساخت.  اما چیزهایی هم وجود دارد که شوربختانه قابل جبران نیست؛ از آن جمله احیاء آبهای از دست رفته زیرزمینی است که با حیات بلند مدت کشور مربوط است.  از مسئولان هم اگر کسی واقعیت را بداند معهذا حاضر نیست با مردم صادقانه در میان نهد.  زیرا میترسد که در پاسخ که چرا چنین شده چه بگوید.  آیا شهامت آنرا دارد که بگوید فاجعه مزبور حاصل فاجعه افزایش بی رویه جمعیت مافوق تحمل سرزمین است؟!  که آن نیز درد دیگری است که قابل جبران نیست، مگر آنکه نظام روند اعدام ها را تسریع کند.  میگویند پشت همه این ندانم کاری ها نادانی ذاتی است.  اما آنها که همه مشکلات را با هم میبینند معتقدند که چنین نیست و اراده ای برای نابودی مُلک و ملت وجود دارد (1401/7/13).  چه احتمال اینکه حکومتی تصمیماتی اخذ کند که در یک یک آنها راه حل غلط و مخالف منافع کشور نادانسته اتخاذ شده باشد چیزی نزدیک صفر است!  اندرز میدهند مشکلات یک شبه حل نخواهد شد که البته باید گفت در مورد معضلات یاد شده در بالا شاید سر به هزارها سال بزند.  با وجود ادامه چنین دشمنی هائی، نابودی سرزمین بی نیاز از دشمن خارجی خواهد بود!  در هر حال با همه ناامیدی ها، هرچه هست چاره ای نیست جز آنکه رویه های مزبور فوراً متوقف شود که عظمت فاجعه بزرگتر از آنچه امروز هست نگردد.

 

 

 

  • مرتضی قریب
۰۸
آذر

آلودگی هوا

    این روزها که با ایام سرما مصادف است، آلودگی هوا مهمان همیشگی شهرهای کشور است.  این آلودگی بلکه بمراتب شدیدتر در سایر فصول نیز در طبقات فوقانی جوّ وجود دارد منتها فقط در ایام سرد سال است که بر  اثر وارونگی هوا روی شهر فرو میافتد.  بعبارت دیگر اگر کشور برفرض در مناطق سردسیر کره زمین میبود، بحران آلودگی هوا در سرتاسر سال بر شهروندان سنگینی میکرد.  شهرهای پرجمعیت در دنیا کم نیست که آنها هم وسایل نقلیه درونسوز کم ندارند منتها این دارالخلافه نظام اسلامی است که آلوده ترین شهر دنیا شده و بازهم رکورد زده گوی سبقت از سایرین ربوده.  راستی چرا؟  دو عامل بیشترین نقش را دارند.  یکی تولید بنزین غیراستاندارد از محصولات جانبی پتروشیمی که بجای تولید یا واردات بنزین استاندارد، وارد چرخه مصرف میکنند بطوریکه گویا حتی خودروهای نوی خارجی نیز بخاطر این بنزین آلاینده هستند!  دیگری حجم عظیم خودروهای غیراستاندارد تولید داخل است که نه تنها آلودگی شدید ایجاد میکند بلکه مصرف سوخت آن نیز بسیار بیش از نمونه های مشابه خارجی است.  بطوریکه گفته اند اگر دولت این خودروها را جمع آوری کرده خودروی استاندارد خارجی مجانی به شهروندان دهد، از محل صرفه جوئی در بنزین مصرفی پس از چند سال پول آن به دولت برمیگردد!  در هرحال، در اثر تشریک مساعی آن بنزین کذایی و این خودروی داخلی، هوای مسموم تولید شده به مصرف انسان و حیوان و گیاه میرسد.  همین میشود که طبق آمار وزارت بهداشت سالی بین 20,000 تا 50,000 شهروند در اثر آلودگی هوا جان میسپارند.  آثار دیگرش بکنار.

   در اینجا ارباب دیانت خواهند گفت بالاخره انسان موجودیست فانی و دیر یا زود به دیار باقی خواهد شتافت حالا چند سال زودتر یا دیرتر چه تفاوت میکند؟  بعلاوه آنان اغلب مسن هستند و عمر مفیدشان را سپری کرده و چند سالی بیش و کم توفیری نخواهد داشت.  ضمن اینکه با فوت زود هنگام شاید باری هم از دوش نظام بهداشت ناکارآمد برداشته شود تا منابع آن صرف جوانترها شود.  بنظر بیانی عالمانه میآید ولی سخن اینجاست چرا این منطق درباره خود حضرات راست نمیآید!  مرض که بر خودشان عارض شود راهی بهترین بیمارستانها چه در داخل چه در خارج میشوند. و این در حالیست که عمر پر برکتشان اغلب از 80 فزون است.  از سویی، تبلیغ به شهادت و ترغیب و تشجیع دیگران به شهادت طلبی با این گفتارشان راست نمیآید.  وقتی خود را آماده شهادت دانسته ادعا میکنند شهادت برایشان فیض و شیرین تر از عسل است، مردم میپرسند پس چرا با نزدیک شدن شهادت از آن فرار کرده به تونل های زیرزمینی پناه میبرند؟ آیا این تضاد نیست؟  اگر نیست پس چیست؟  تنها توجیه آن شاید ریاکاری خالصانه و وجود دروغ مصلحت آمیز است که ذاتی چنین نظاماتی است. 

خلاصه آنکه، روزنامه ها و شبکه های اجتماعی که به این بحران و سایر بحران هایی که نظام بوجود آورده مینگرند، از واژه "سوء مدیریت" و یا "ناکارآمدی" استفاده میکنند که بسیار گمراه کننده است.  همانطور که پیشتر مکرر گفته شد، اینها را نمیتوان به پای ناکارآمدی یا سوء مدیریت گذاشت که این اصطلاحات درباره نظامات متعارف بکار میرود که هنجار اصلی خدمت به مردم است منتها کوتاهی و غفلتی صورت گرفته است.  در اینجا اتفاقاً هم مدیریت هست و هم کارآمدی، منتها در جهت ضد خدمت و در جهت نابودی مُلک و ملت!  آن زمان که برای دریاچه ارومیه نقشه کشیدند، از ابتدا معلوم بود که به نابودی آن می انجامد.  طوفانهای گردوخاک آغشته به ذرات نمک ممکنست شهرهای اطراف را خالی از سکنه سازد.  گاهی برخی مقامات تقصیر را بگردن دشمن انداخته که ابرهائی که از سوی غرب میخواهد وارد کشور شود را دزدیده به کشورهای همسایه میبرند!  هرچند طنز مینماید منتها حقیقتی غیر آنچه میگوید پشت آن پنهان است.  خشک شدن این دریاچه و بجا گذاشتن رسوب سفید رنگی از نمک باعث بازتاب شدید آفتاب و ایجاد یک اقلیم محلی گرمازا شده که منطقه پرفشاری ایجاد میکند مانع ورود همیشگی ابرهای باران زای غربی بداخل کشور و انحراف به خارج مرزهاست.  چه بسا خشک شدن سایر دریاچه ها و تالابها و رودخانه ها اثری مشابه ایجاد کرده باشد.  آیا بازهم باید فرافکنی کرده بحران آلودگی هوا و آب و خشکی سرزمین را بر گردن این و آن انداخت؟! بحران که خیر، باید گفت فاجعه!  احتمال اینکه همه اینها از سر غفلت و کوتاهی باشد چیزی نزدیک به صفر است (1401/7/13).  به همه اینها اضافه کنید حجم بالای جنگل زدائی و آتش زدن به آنچه از بقیه السیف زمین خواران و کوه خواران و جنگل خواران باقیمانده است.

  • مرتضی قریب
۳۰
شهریور

خوش خیالی

    خوش خیالی چیست؟  نوعی باور است که علیرغم اینکه شخص خودش میداند غلط است با اینحال آنرا باور دارد!  مثل چه؟  بطور دائم تبلیغات وسیعی در روزنامه و رسانه درباره رویش مجدد مو میبینیم.  تبلیغ درباره انواع شامپو برای جلوگیری از ریزش مو، درمان مو، رویش مجدد مو و امثال آن.  محافل دانشگاهی به تأکید میگویند چنین چیزی ممکن نیست معهذا با اینکه ما از این واقعیت باخبریم، باز هم گول این وعده ها را میخوریم.  مثل این است که دوست داریم گول بخوریم و حاضر باشیم پول گزاف برای این موادی که میدانیم صحتی در قولشان نیست بپردازیم.  این نمونه ای از روشن ترین مصادیقی است که نشان میدهد در درجه نخست این ما هستیم که دوست داریم فریب بخوریم.  در درجه بعد، فریب دهندگان هستند که صرفاً از این خاصیت آدمیزاد استفاده میبرند. 

    حال باید پرسید واقعاً چرا با وجودی که افراد میدانند شامپو در این کار مؤثر نیست باز هم توجه نمیکنند.  شاید اگر هم اندک تأثیری باشد آنرا باید بحساب ماساژی گذاشت که پوست سر با شامپو یا بی شامپو دریافت میکند.  شاید فرد پیش خود حساب میکند حتی اگر نیم درصد هم حقیقتی در معجزه ای که ادعا میشود باشد حاضرم پولم، بلکه جانم، را فدای همان نیم درصد کنم!  این نوع استدلال ما را یاد استدلال معروف یکی از مقدسین میاندازد که هنگام حج به دهریون توصیه میکرد تا دیر نشده دست از لجاجت برداشته به خیل حجاج بپیوندند که اگر باور مؤمنین راست باشد آنها رستگار و شما خاسر، و اگر راست نباشد هیچکس زیانی نکرده.   مشابه همین استدلال را بعدها در برهان ارائه شده توسط فیزیکدان فرانسوی، بلز پاسکال، میبینیم.  استدلال او معروف به شرط بندی پاسکال از این قرار است که باور به وجود خدا پاداشی بینهایت (بهشت جاودان) دارد و عدم اعتقاد جریمه ای بینهایت (دوزخ).  او بر مبنای احتمالات ثابت میکند صرفه در اعتقاد به وجود خداست و آدم عاقل در این موضع بین نفی و اثبات، گزینه باور به خدا را انتخاب میکند زیرا حتی اگر عقیده ناباورمندان درست باشد، بازهم هیچکس زیانی نکرده است. 

   البته در برهان فوق ایراداتی وارد کرده اند که بدان نمیپردازیم که در مراجع آمده است.  اما ایراد مهم دیگری که در بطن اینگونه استدلالات نهفته است اینست که مدعی ممکن است ما را متقاعد کند فلان کاری که زیان آشکاری ندارد انجام دهیم بخاطر پاداشی که در آخر نصیب میشود.  زیرا اگر هم نصیب نشود زیانی نکرده ایم.  با این استدلال انجام هرکار حشوی باید محل اعتنا قرار گیرد!   روش جادو جنبل نویسان در همین راستا توجیه میشود.  در جامعه ای که ماوراءالطبیعه حاکم باشد تجارت از این نوع رونق میگیرد.  امروزه در دنیای حاکمیت پول میبینیم چگونه خوش خیالی به درآمدهای بادآورده و البته زیانهای خانمان بر بادده انجامیده است.  نمونه آنرا در رمزارز خانم "روژا ایگناتووا" قبلاً دیده ایم که چگونه پیروان خوش خیال بر قداست او سوگند میخوردند.  میتوان تصور کرد، و حتی برأی العین دید، که وقتی حاکمیت پول با حاکمیت ماوراءالطبیعه و خرافات درآمیزد چه معجون عجیبی از کار در میآید. 

   باید پرسید با وجود تجاربی که دیگران داشته اند و با وجود دسترسی به اخبار در دوران رسانه های مجازی، چرا هربار باید تجربه ها را تکرار کنیم؟  مگر تجربه ها انباشته نمیشود؟  چرا تجارب گذشتگان بسادگی فراموش میشود؟  یا شاید تاریخ را نمیخوانیم؟  همه اینها به کنار، عقل متعارف که در اختیارمان هست چرا استفاده نمیکنیم؟  چرا بسادگی فریب وعده های جذاب ولی توخالی را میخوریم؟  پیشنهاداتی چنان جذاب که نتوان رد کرد.  باور کردن اینکه آب و برق و سایر خدمات دولتی را برای شما مجانی میکنیم؟  این خوش خیالی از کجا سرچشمه میگیرد؟  اما فریب خوردگان در آخر، نتایج فاجعه بار طبیعی آنرا برأی العین میبینند.  در مجاب کردن خوش خیال ها دستکم دو اصل در نظر گرفته میشود.  یا باید پول را در ویترین گذاشت و یا باورها را.  گاهی هم هردو را که بسیاری سخت طالب هم دنیا و هم آخرت هردو با هم هستند.

خلاصه آنکه، خوش خیالی را با خوش بینی متعارف اشتباه نگیریم.  خوش بینی معقول محرک پیشرفت و اعتلا میشود و خوش خیالی باعث دردسر.  خوش خیالی اغلب سرچشمه در بلاهت و کند ذهنی دارد و طمع عامل تشدید آن.  گاهی هم سرچشمه در دروغ بافی و شیادی دارد.  فقط قسمت پُر لیوان را ببینید!  آنجا که شکست ها و ناکامی ها را پیروزی جلوه داده ملتی را گمراه میکنند.  آنچه موجب مهار خوش خیالی است چیزی جز پرسشگری و محیطی آزاد برای طرح آن نیست که خود الزامات دیگری را میطلبد که پیشتر بدان اشاره شده است.

 

  • مرتضی قریب