فیزیک و انرژی

مطالب در رابطه با فیزیک، انرژی، فلسفه علم، و مسائل مرتبط می باشد. برای راحتی مطالعه از تابلت یا PC استفاده شود

فیزیک و انرژی

مطالب در رابطه با فیزیک، انرژی، فلسفه علم، و مسائل مرتبط می باشد. برای راحتی مطالعه از تابلت یا PC استفاده شود

محلی برای نقد و گفتگوی علمی در خصوص مسائل مبتلابه با تکیه بر کاربرد آموخته های کلاسیک در تبیین و تشریح این مسائل. در این رابطه خواننده تشویق میشود که از دریچه دیگری به مسائل پیرامونی نگریسته و آنچه را میبیند و میشنود را به بوته نقد و آزمایش گذارد.

بایگانی
آخرین مطالب

۲۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «آب» ثبت شده است

۲۲
دی

معمای مالکیت

    گاهی روند حوادث سیاسی و اجتماعی چنان است که مفاهیمی مانند مالکیت از محدوده کتاب وارد عرصه عمل شده ما را مجبور میسازد درباره آن تأمل کرده اظهار نظر کنیم.  مجدد این پرسش قدیمی مطرح است که مالکیت از آن کیست؟ یا کشور و ثروت آن از آنِ کیست؟  از آنِ مردم است یا از آنِ یکنفر صاحب امر؟  در این ایام این سوأل اهمیت پیدا کرده و وارد ذهن کنجکاو بسیاری شده است.  اما پاسخ بدین پرسش در گرو پرسش دیگری است که در مطلب "جنگ و صلح" از قول هربرت اسپنسر مطرح شده بود که "مردم برای حکومت اند یا حکومت برای مردم؟".  البته او بجای حکومت از واژه دولت استفاده کرده بود.  بهر حال پاسخ آن برای ما و شمار کثیری از مردم روشن است که حکومت برای مردم و مالکیت نیز از آنِ مردم است.  شگفتا که گویا مطلبی بدین بداهت برای عده ای از هموطنان هنوز محل ابهام و شک و تردید باشد!

    علت طرح این سوأل این است که در پاسخ به حوادث اخیر دو نگاه متضاد وجود دارد.   یک نگاه، مردم را صاحب حق دانسته حکومت را نوکر مردم و برای مردم میداند.  نگاه دیگر، علت وجودی مردم را از آنرو میداند که اصل، حکومت است و مردم باید برایش نوکری کنند. علمای این طرز نگرش تا آنجا پیش رفته اند که گفته اند اگر نگهداشت این حکومت مستلزم سر به نیست کردن کل مردم باشد، باکی نیست!  واضح است که چنین حکومتی باید ایدئولوژیک باشد.  نگاه اول نه از باب تقلید از غرب یا فلان و بهمان است بلکه عقل اینرا میگوید و اغلب اعتراضات مردمی از ادوار قدیم تاکنون حول همین حق طبیعی بوده است.  تصور نظام این است که حقوقی که به کارمندان و کارگران پرداخت میکند لطفی است که مستبد در حق آنان دارد.  والا هرگاه بخواهد، معلمان را اخراج و حتی ورزشکار یا هنرمندی که حرفی حق زده باشد را محروم میسازد.

   لذا اگر نگرش نخست را پذیرا باشیم، باید به مردم تحت ستم در یک نظام استبدادی، که صدایشان شنیده نمیشود، حق داد که برای اعتراض به خیابان آیند.  طبعاً این موافق طبع مستبد نیست و بخاطر چند سطل زباله یا تایر که معترضین برای مقابله با گاز اشک آور آتش زده باشند، آنها را تخریبگر خطاب میکند.  شهردار بدون هیچ تأملی ادعا کرده تخریبی که مردم انجام داده اند 3000 میلیارد تومان بوده است!  اصلاً فرض شود همین است.  اول اینکه میزان هر تخریبی که مردم ظرف این یکی دو هفته انجام داده باشند نسبت به تخریب نظام چون قطره در مقابل اقیانوس است.  هزینه ای که بابت سلاح اتمی خرج شد حدود 500 میلیارد دلار بوده که با عدم النفع حاصله که اقتصاد دانان تخمین زده اند سر به 2.4 تریلیون دلار زده که در جنگ 12 روزه بگفته مسئولین دود شد و هوا رفت.  حساب زیانهای مالی مستقیم و غیر مستقیم و انواع و اقسام دزدی و اختلاس را تنها خدا میداند.  پس اینجا تخریبگر کیست؟  دوم و مهمتر از همه باید این سوء برداشت تصحیح شود و آن اینست که هر زیان مالی هم که مردم به اموال عمومی وارد ساختند ضرر به مال خودشان بوده و بعدها هم بخواهد تعمیر شود باز از محل مالیاتها و ثروت ملیست و نه از جیب شخص شهردار!  ولی، برعکس، زیانی که مستبد و دستگاه او وارد کرده ضرر به جیب مردم و ثروت ملی بوده است!  این تفاوت بزرگی است که دلواپسان نمیبینند یا نمیخواهند ببینند.  بالاتر از همه اینها زیان غیر قابل جبرانی است که نظام به ترکیب جمعیتی مردم و منابع استراتژیک آب و زیر بنای محیط زیستی وارد کرده که با هیچ پولی قابل جبران نیست و کشور را در لبه نابودی قرار داده است!  دلواپسان انصافاً اگر نقدی دارند بدون انگ زنی، مستدل بنویسند شاید اشتباه کرده باشیم؛ که دلایل قوی باید و معنوی نه رگهای گردن به حجت قوی!

خلاصه آنکه، مشکل مردم بجان آمده صرفاً معیشت نیست بلکه مسأله بود و نبود کشور مطرح است.  او که زیانهای جبران ناپذیر بر پیکر کشور وارد ساخته، با وقاحت مردم را تخریبگر مینامد.  در وضعیتی مشابه در چند سال پیش، این دوربین های مدار بسته برخی خانه ها بود که فیلم سرکوبگران ملبس به لباس ضد گلوله را در حال تخریب در و پنجره مردم ضبط کرد!  این رویه همیشگی نظام از ابتدای ظهور بوده که با دروغ، دیگران را بدنام و خود را مبرا جلوه دهد.  او اینترنت را قطع و انواع پارازیت روی خطوط مخابراتی انداخته تا کشتار مردم بی دفاع را در تاریکی انجام دهد.  تا آنجا که ادعا کرده مقتولین، کارِ تخریب گرانِ مسلح (یعنی مردم) است تا نظام را بدنام کنند!  منتها تئوریسین های نظام آنقدر عقل ندارند که یکی بگوید اگر مردم مسلح میبودند، سرکوبگران را میکشتند و نه اطرافیان خود را!  ضمن اینکه حساب نظامی که برای مظلوم نمائی هواپیمای مسافری ساقط کرده و بمب در مرقد امامان خود گذاشته از بدنامی و رسوایی گذشته و برای بقای خود دست به هر شناعتی میزند.  ریاکاری از این بیشتر که در ویترین مینویسد "هرکه مسلمانی را بکشد مثل آن است که دنیائی را کشته باشد" اما در عمل وارونه عمل کرده و حاضر است دنیائی را بقتل برساند برای ماندن همان یک نفر! 

  • مرتضی قریب
۱۰
دی

صنعتی یا کشاورزی

    همانطور که در مباحث پیشین مکرر گفته شد، تقریباً همه برنامه های نظام پس از انقلاب اسلامی 1357 خورشیدی همگی وارونه بوده است؛ یعنی برخلاف مصالح مُلک و ملت.  انقلابیون تصور کردند باستناد معنای "انقلاب" همه چیز باید "قلب" یعنی وارونه شود.  اما دیر یا زود متوجه شدند لزوماً نه چنین است.  مع الاسف هر اقدامی هم در جهت جبران بعمل آوردند آنهم مملو از اشتباه بود، حال چه به عمد چه به سهو.  مثلاً انرژی اتمی، طاغوتی معرفی شد و با آن همه سرمایه گذاری بحالت نیمه تعطیل در آمد.  از آن جمله، نیروگاه اتمی  1300 مگاوات بوشهر که در شرف تکمیل بود بحال خود رها شد.  اما چند سالی بعد ظاهراً متوجه اشتباه خود شده ناگهان انرژی اتمی از نان شب واجبتر شد، زیرا در سایه آن میتوان سلاح اتمی ساخت.  اینبار از تفریط به افراط افتادند که ذاتی نظام های نامتعادل ایدئولوژیک است.  اما در مورد سایر برنامه های دوران پیش از انقلاب متوجه فلسفه وجودی آنها نشدند و تخریب در همه عرصه ها آغاز شد.  که از جمله آنها موضوع آب و محیط زیست بود.  اصولاً از دید نظام دینی محیط زیست امریست لوکس و وارداتی و برای آب نیز دغدغه ای نباید داشت فقط کافیست چاه بزنید و آب بردارید!  متأسفانه امروز در همچنان بر همان پاشنه میچرخد و سیاست گذاران به اشتباهات خود اذعان ندارند.  نگرانی هائی هم که این روزها ابراز میشود بیشتر از ناحیه متخصصین و دلسوزان است.

    نظامِ تصمیم گیری پیش از انقلاب به پشتوانه تحقیقات عمیق متخصصین در مورد سرمایه های ملی چنین به نتیجه رسیده بود که اقلیم و آب و خاک کشور نمیتواند جوابگوی خیل عظیم جمعیت باشد.  لذا برنامه های وسیع تنظیم خانواده در گستره وسیع کشور مردم را به محدود کردن تعداد فرزند تشویق و لوازم آنرا بصورت تقریباً رایگان در اختیار روستاییان قرار میداد.  ارباب دیانت و طبعاً پیروان مؤمن آنرا نوعی مقطوع النسل کردن پنداشتند.  از سوی دیگر آب مقوله ای مهم و ملی گرفته شد و طرح های آبخیزداری و آبخوان داری و محدودیت بر حفر چاه با جدیت و حمایت کامل دولت پیگیری میشد.  در این رابطه حفظ مراتع و جنگلها برای جلوگیری از شسته شدن خاک و نیز جاری شدن سیل اهمیت ویژه یافت.  محدود شدن چرای بی رویه دام که مخالف روح طرح مزبور بود با مخالفت عمومی روبرو شد که گویا حکومت در صدد نابودی دامداری است.  طبعاً ارباب دیانت نیز به این سوء برداشت دامن میزد.  بنابراین با محاسبات مربوطه و در نظر گرفتن رشد جمعیت و محدود بودن آبهای جاری و زیرزمینی که شرح آن قبلاً در مطلب "احیاء آبهای زیرزمینی" رفت، معلوم بود که کشاورزی نمیتواند همپای رشد جمعیت تکافوی احتیاجات مردم را کرده خودکفائی در این زمینه ممکن نیست.  اصولاً این واژه "خودکفائی" واژه فریبنده ای است زیرا هیچ کشوری علی الاصول نمیتواند در همه عرصه ها به خود متکی باشد چه رسد خودکفا باشد.  پس با کشاورزانی که بیکار میشدند چه باید میکردند؟  برنامه صنعتی کردن کشور در همین راستا بود تا بخشی از آن نیروی کار، جذب صنعت و حِرَف شود.  این نیز باعث ولوله ای سیاسی شد که حکومت قصد نابودی کشاورزی را داشته و از سویی، بزعم تفکر چپ، میخواهد سرمایه داری وابسته را در کشور حاکم کند.  اِشکال اساسی حکومت وقت این بود که هرگز بخود زحمت توضیح به مردم را نداد یا دستکم برنامه های مزبور در رسانه ها نقد و بررسی مستقل نشد!

   حال با توجه به پیشینه مزبور ببینیم در کجا ایستاده ایم.  امروز بیش از هر زمان دیگری مطمئن شده ایم که موضوع آب و محدود بودن آن در اقلیم کشور موضوعیست واقعی یعنی با حرف و حدیث و غیره قابل لاپوشانی کردن نیست. اکنون حال و آینده کشور در خطر بیابانی شدن و مهاجرت های گسترده که پیامد آن باشد قرار دارد.  ببینیم اعداد درباره محور اصلی نظام که خودکفایی غذایی بوده چه دارد بگوید.  اطلاعات زیر از مرکز آمار کشور است.  در سال 1391-92 ارزش صادرات محصولات کشاورزی غذایی حدود 5.2 میلیارد دلار بوده در مقابل واردات همان محصولات به رقم 13.2 میلیارد دلار.  یعنی با همه تأکید بر خودکفایی، همچنان وارد کننده هستیم!  و فاجعه بار تر اینکه امروز در همچنان بر همان پاشنه میچرخد و سیاست ها تغییری نکرده است.  آمار نشان میدهد مساحت اراضی کشاورزی در 1403 نسبت به 1393 یعنی طی ده سال 5.5% افزایش داشته است حاکی از افزایش محصولات.  ظاهراً عالی!  اما همان آمار نشان میدهد جمعیت کشور در 1403 عدد 85.9 میلیون نفر است که نسبت به سال 1393 عدد 77.8 میلیون بوده که حاکی از رشد 10.4% در جمعیت است.  این نشان از عقب ماندن رشد محصولات کشاورزی پا به پای جمعیت است و حاکی از سیاست شکست خورده خودکفایی غذایی!  حرکت لازم بسوی صنعتی شدن اکنون شاید دشوارتر از گذشته باشد ولی در نظامی فاقد معرفت که معتقد است در علم و فن آوری چیزی نمانده که کشف نکرده باشد و در عرصه غذا بگوید هرکه دندان دهد نان دهد قطعاً محال است!

خلاصه آنکه، آمار میگوید فقط درصد کمی از مساحت کشور قابلیت کشاورزی دارد که آنهم با محدودیت آب تماماً قابل بهره برداری نیست.  ایران اگر صنعتی شود و بموازات با بازگرداندن آب صرفه جویی شده به محیط زیست، آنگونه که قبلاً بوده، کشور میتواند سهمی در بازار جهانی داشته و کالاهای مرغوب او، با توجه به ارزانی نسبی انرژی، دنیا روی دست ببرد!  سبک کردن بار کشاورزی موجب سرسبزی سرزمین شده آن را برای صنعت توریسم آماده میکند که ارز آوری آن کم از نفت نیست و میتواند صرف واردات کمبود محصولات غذایی شود.  هرچه باشد وارد کردن مواد غذایی ساده تر از وارد کردن سوخت موشک است.  بعلاوه با کاربرد تکنولوژی و استفاده از روش های نوین آبیاری چه بسا محصولات پر بازده تری با آب کمتر تولید کرده سهم تولید مواد غذایی همچنان حفظ شود.  اینها همه نیازمند طرح و برنامه است منتها از سوی افراد دانا و راست کردار و نه مافیای فعلی حاکم بر کشور که نیتی جز نابودی کشور و تبدیل آن به پول نقد در سر ندارد.  از 3.6 میلیون هکتار جنگل های هیرکانی بیش از نیمی از آنرا نزدیکان نظام پاک تراشی کرده به ثمن بخس برده اند.  در حالیکه از عواید نفتی چیزی به مردم نمیرسد، هورالعظیم را به طمع نفتِ بیشتر خشکانده تا عواید آن همچون باقی ثروت کشور نصیب نیابتی ها و سران مافیایی و سیستم سرکوب شود.  از عملیات نفت فقط آلودگی بیشتر هوا و طوفان های گرد و غبار نصیب مردم میشود.  آمار فرسایش شدید خاک و بیابان زایی و خشکاندن تالاب ها و زیست بوم ها را خواننده خود میتواند در سایر منابع جستجو کند.  به تصاویر جنگل زدایی کشور توجه شود!

  • مرتضی قریب
۰۶
دی

 

فرونشست و فروچاله

    این روزها در روزنامه ها و رسانه ها مرتباً تصاویر فرونشست زمین و فروچاله ها در نقاط مختلف کشور دیده میشود.  اینها همه عوارض استفاده بی رویه و نابخردانه آبهای زیرزمینی و تهی شدن آبخوان ها بوده که خود نتیجه سازوکار غلط حاکمیت در اداره کشور و آن نیز نتیجه محتوم سلطه مغزهای متوهمِ ایدئولوژیک بر کشور بوده که نتایج آن در سایر عرصه ها بوضوح دیده میشود.  اما آنچه جلب نظر کرده شگفت مینماید و کسی هم پرسش نمیکند این سوأل است که چطور اغلب این نشست ها بصورت دایره است و نه مثلاً مربع یا ذوذنقه و اشکال دیگر؟  البته در برخی جاها بصورت ترک خوردگی و شیار های ممتد دیده میشود ولی در اغلب موارد بصورت دایره کامل است!  تصویر اول فرونشست در خیابان است و تصاویر بعدی فرونشست عمیق در زمین های کشاورزی است که بسبب عمق زیاد فروچاله گفته میشود.  راستی چرا دایره؟!

    در زیر، دلیل ریاضی آن بررسی میشود.  بصورت ساده دلیل آن مشابه همان است که در مطالب پیشین ذیل موضوع سطح به حجم (مثلاً 1399/11/5) شرح داده شده است.  در هندسه مسطحه، تنها شکلی که نسبت محیط به مساحت، کمترین است همانا دایره است.  بعبارت دیگر، با داشتن مساحت یکسان، دایره کمترین محیط را نسبت به سایر اشکال هندسی داراست!  در زیر، برای سادگی، مربع که بیشترین شباهت را با دایره دارد ملاک قرار داده ایم:

                              Circle                                                                          Square

                                                      Diameter =D                                                               Side = a

                                                       S1 = πD2/4                                                                   S2 = a2

                                                      C1 = πD                                                                       C2 = 4a

                 S1 = S2      −−−−−˃   πD2/4 = a2    −−−−−˃      D = 2a/√̿π             C2/C1 = ?   ===> 4a/ πD

                                                                 C2/C1 = 2√̿π/π          C2/C1 = 1.128        Q.E.D

     همانطور که ملاحظه میشود، محیط مربع 1.128 برابر بزرگتر از محیط دایره در مساحات یکسان است.  حال این مسأله ریاضی چه ربطی پیدا میکند به فرونشست و فروچاله؟  بخش فیزیک قضیه همینجاست یعنی بخشی از زمین که سست شده و میخواهد فروریزد، مایل است که کمترین مرز جدائی را با باقی زمین برجا مانده داشته باشد.  چرا؟ برای اینکه متحمل کمترین اصطکاک با نواحی اطراف خود باشد!  این مطلب، علاوه بر اینکه موضوع مهم سطح به حجم را در عمل به ما مینمایاند، بلکه متضمن مطلب مهم دیگر فیزیک نیز هست که طبیعت مایل است کارهای خود را با کمترین انرژی انجام دهد موسوم به اصل اقل عمل!  حالا نگوئید مسئولین نظام مقدس اسلامی هم پیرو همین اصل علمی هستند!  چه اینکه برخی میپرسند مگر عملی انجام میدهند؟  یا دیگرانی که میگویند اگر عمل منفی در فیزیک تعریف شده باشد بله همینطور است.

    توجه شود که موضوع فرونشست با لغزش زمین که مختص مناطق شیب دار است اشتباه نشود.  اما عامل اصلی فرونشست در کشور ما همانا تهی شدن سفره آبهای زیرزمینی است.  باید کسانی را که باعث و بانی این فاجعه اند را پاسخگو ساخت.  آنها که باید جواب دهند مسئولیت را از دوش خود برداشته بر گردن تغییر اقلیم میاندازند.  بیچاره تغییر اقلیم که زبان ندارد پاسخش را بدهد که اگر داشت میگفت بر فرض که تغییر اقلیم درست باشد شما که از مدتها پیش ملتفت این پدیده شده بودید پس چرا اقدامی نکردید؟  دستکم از همین امروز بیائید اشتباهات خود را گردن بگیرید و تغییر رویه دهید.  ولی هرگز چنین کاری نخواهند کرد زیرا اصولاً قصد و اراده ای برای کار مثبت وجود نداشته و ندارد!

خلاصه آنکه، مبالغ اختلاس شده شاید جبران شود، پولهای دزدیده شده شاید برگردانده شود، خیلی از خسارات را شاید بتوان جبران ساخت لیکن جبران آبهای تهی شده زیر زمین که پس انداز حال و آیندگان است بدین سادگی جبران پذیر نیست!  میزان فرونشست در کشور ما چندین برابر بیش از متوسط جهانی است که خود معلول اقدامات شریرانه ای است که در مطالب پیشین شرح آن رفته است.  درک وخامت امر حقیقتاً خارج از تصور همگان است.


 

  • مرتضی قریب
۳۰
آذر

برآمدن نور از دل تاریکی

    بی ربط نخواهد بود اگر بحث حاضر را با پیش آمدن شب یلدا و پیروزی نور بر تاریکی گره بزنیم.  این استعاره ای است از پیروزی نهائی راستی بر دروغ!  که مردم دل در گرو آن دارند.  آن آئین های ملی که موجب دلگرمی و دادن امید به آینده است باید در پاسداشت آنها سعی بلیغ داشت.  و آنها را که باعث تلخکامی و حتی سرافکندگی است بدون هیچ تأملی بدور انداخت.  این مناسبت ها فقط بهانه ایست برای یادآوری نیکی ها والا کلمات نقشی ندارند.  تاریکی هیچ استقلال فی نفسه ندارد که با نور بجنگد بلکه نبود و فقدان نور است.  لذا امثال اسطوره ها را باید بعنوان کنایاتی گرفت که یادآور خیر باشد.  اما این در حالیست که دروغ وجود واقعی داشته و لذا جنگ بین نور و تاریکی صرفاً کنایه ای از نبرد راستی با دروغ است.

    هرچه جلوتر میرویم فشار نهادهای دروغزن بیشتر و بیشتر شده توگویی پایانی ندارد.  معهذا به رغم زوری که میزنند چشم ها بازتر شده گوشه های بیشتری از تاریکی نورافشانی میشود و مردم میبینند چگونه مصالح آنان به پای بیگانگان قربانی میشود.  اکنون به یکی دو نمونه از آنچه برای تحریف حقایق نشر داده و رواج میدهند میپردازیم.

    دیدیم که همان فرقه ای که پروژه ساخت کرونایاب کذائی را به مردم فروخت و معلوم هم نشد به چه بهائی فروخت، اینبار بارش های اخیر را به حساب پروژه مستمر بارورسازی ابرهای خود گذارد.  معلوم نیست اینبار چه فاکتوری به خزانه ارائه دهد ولی هرچه هست گویا فداکاری حضرات قدری زیاد بوده که در صفحات جنوب کشور منجر به سیل شده.  آیا این را به گردن میگیرند؟!.  همزمان فرقه های رقیب آنرا به حساب نمازهای مکرر باران خود گذاشته و به نوع دیگری در صدد تحمیق مردم اند.  شاید آنها نیز قدری در مناجات زیاده روی کرده موجب سیل شدند؟  ادعا میکنند کمبود بارش در ترکیه و بریتانیا ناشی از بی حجابی است! اما حقیقت چیست؟  خوشبختانه جسته گریخته برخی صداها در تأیید نکاتی که قبلاً در احیاء آبهای زیرزمینی ارائه شد شنیده میشود.  اخیراً برخی متخصصین آب نیز مردم را از خوشخیالی برحذر داشته که سیل هم از آسمان ببارد آبخوان های تهی شده محال است بدین زودی جبران گردد. رئیس دانشگاه تهران با امیدواری بیشتری گفته اند که 200 سال طول میکشد تا سفره های آب زیر زمینی احیاء شود.  اما همه ناظران بین المللی در شگفت اند که چرا با وجود پیش بینی و هشدارهای قبلی، مسئولین هیچ بفکر چاره نبوده و مثل همیشه غافلگیر شدند!  البته مطلب روشن است زیرا هیچ اراده و هیچ برنامه ای برای رفاه مردم این سرزمین وجود ندارد.  چه اینکه برنامه های آبخیز داری و ایجاد دست کند هائی در مسیر شناخته شده سیلاب ها برای مهار آنها مطلب پوشیده ای نیست.  وقتی نظام تمایلی به گرفتن حقآبه مسلم مردم شرق کشور از طالبان ندارد دیگر چه توقعی است!

    اما اخبار عجیب نیز در حیطه هسته ای کم نیست.  منتها صحبت هایی که در این زمینه ارائه میشود چون برای مردم عادی مفهوم نیست لذا هر گنجشکی را میتوان رنگ کرده با دغلکاری بجای قناری به مردم از همه جا بی خبر فروخت.  سخنگوی سازمان انرژی اتمی فرموده اند "موضوع مجهولی در زمینه هسته ای برای ما باقی نمانده است!".  علمای دنیا هر روز در صدد بسط و گسترش یافته های علمی هستند و فقط یک ذهن علیل ممکن است تصور کند برای علم و فن آوری پایانی هست و به انتهای خط رسیده باشد!  رجز خوانی که قبلاً منحصر به میدان رزم بوده حالا وارد دنیای علم شده است.  ایشان افزوده اند "ساخت بمب اتم ساده ترین کار است!".  عده ای ممکنست بگویند نه چنین است، منتها ادعای ایشان را واقعیت محض میگیریم.  پرسش مهم اینجاست که اگر چنین است پس چرا کار را تمام نکردید؟  مگر نه اینست که هزینه ای نجومی بابت آن صرف شده است و طبق سخنان وزیر خارجه قبلی حدود 500 میلیارد دلار هزینه مستقیم و طبق برخی برآوردهای دیگر، با هزینه های عدم النفع، مجموعاً 2.4 تریلیون دلار بابت آن پرداخته ایم.  بعلاوه جریمه های دیگری هم داده ایم از قبیل از دست رفتن جانهای زیاد و اخیراً تخریب کامل تأسیسات هسته ای طبق آنچه وزیر خارجه فرموده اند!  در واقع اینجا باید قوه قضائیه ورود کرده ادعا کنندگان چنین سخنانی را بازخواست کرده که چرا علیرغم دادن جریمه های بیشمار این کار ساده به سرانجام نرسیده است؟  لابد پاسخ خواهند داد، ما میتوانیم ولی دل رحمی اجازه نمیدهد سلاح کشتار جمعی ساخته شود!!  ضمناً ادعا های دیگری هم شنیده شده که حضرات در حال ساخت مخوف ترین سلاح همجوشی خالص هسته ای هستند!  گویا کسانی با این دعاوی پوچ میخواهند دستی دستی دشمن را به حمله به کشور ترغیب کنند ولاغیر.

خلاصه آنکه، رجز خوانی ها و دروغ پردازیها برای انحراف افکار است که مثلاً ندانند گاز مجانی به عراق صادر و پولی دریافت نمیشود ولی مردم و صنایع باید صرفه جوئی کنند.  یا فروش قسطی گوشت حالا به فروش قسطی آجیل رسیده است!

 

  • مرتضی قریب
۲۲
آذر

احیاء آبهای زیرزمینی

   بارندگی های اخیر پس از ماه ها خشکی، دلهای زیادی را شاد کرد.  هرچند عده ای ابن الوقت آنرا محصول بارور سازی ابرها حاصل تلاش های بی وقفه خود قلمداد کرده و عده ای هم حاصل نماز باران پنداشتند.  بهر حال قاطبه مردم نفسی به راحت کشیده پنداشتند که معضل بی آبی و خشکسالی به سر رسیده است.  این تصوری به غایت اشتباه و بینهایت خطرناک است که ممکن است دستگاه حاکمه نیز از آن بهره برداری کرده برای فرار از مسئولیت ترویج دهد.  آنچه در ادامه میآید اندکی روشنگری در این مقوله است که ای کاش متخصصین آب با زبانی ساده و در سطحی وسیع نشر میدادند تا عموم مردم از حقیقت تلخی که پیش روست آگاه باشند و بیش از این فریب دروغ پردازی ها را نخورند.  لذا در غیاب چنین امری، آنچه بررسی اجمالی و نزدیک به واقعیت باشد را نگارنده این سطور در حدی که میداند به نظر میرساند.

   بر خلاف آنچه در بادی امر بنظر میرسد، نه تنها بارندگی اخیر بلکه همانطور که قبلاً بکرّات ذکر کرده ایم اگر سیل هم از آسمان ببارد کمکی به حل بحران بی آبی نمیکند!  جز اینکه جمع شدن اندکی آب پشت سدهای خالی، مُسکنی موقتی باشد و مشکلی را که حضرات ساخته اند بدین سادگی رفع نخواهد ساخت.   آبهای سطحی حکم حساب جاری را دارد، حال آنکه آبهای زیرزمینی حکم حساب سپرده را دارد یعنی پشتوانه زندگی!  کودک که بودیم همچون سایر خُردسالان تصور میکردیم زیرزمین آب نامحدود هست و با زدن چاه، هرقدر بخواهیم آب هست.  شگفتا که تکیه زنندگان بر مسند مدیریت امروزکشور همین نظر را دارند!  تصویری که در انتهای متن آمده و توجه خواننده را بدان جلب مینمائیم به روشن شدن موضوع کمک میکند.  برای یک لحظه تصور نمائید که اولین روزهای کره خاک است که ابرهای متراکم میخواهد بر زمین خشک ببارد.  اولین قطره باران فاصله کمی در عمق خاک فرو میرود و اطراف خود را نمناک میسازد.  فرض کنید این فاصله 10cm بوده باشد.  قطره دوم که بلافاصله پشت بند آن وارد همان نقطه شود بعلت رطوبت خاک، علاوه بر طی فاصله قبلی، حدود 7cm نفوذ میکند.  قطره سوم پس از طی 17cm، 5cm دیگر فرو میرود و قس علیهذا.  هربار عمق نفوذ کمتر و کمتر میشود زیرا قدری از رطوبت خود را در بالا دست از دست داده و ضمناً فشردگی خاک تدریجاً افزایش پیدا کرده و سرجمع، قدرت نفوذ مانند یک تابع لگاریتمی کاهش می یابد.  برای دانشجویان، این امر کند شدن نوترون در محیط مادّی را تداعی میکند.

   پس اجمالاً نحوه نفوذ قطرات آب بی شباهت به پلکانی نیست که ارتفاع پله ها مرتباً مطابق آنچه در شکل دیده میشود کاهش مییابد.  این نفوذ آب، اگر باران همچنان ببارد، راهی اعماق خاک میشود تا آنجا که زمانی به لایه های رُسی نفوذ ناپذیر برسد مثلاً در عمق 100 متر یا بیشتر.  از این زمان به بعد حالت "شبه پایدار" برقرار میشود و به ازای هر قطره باران بر سطح زمین، یک قطره در عمق 100 متری پدیدار میشود توگویی خود را فوراً بآنجا رسانده باشد!  کم کم سفره های اعماق زمین موسوم به آبخوان ها از آب اشباع شده مدتی صدها هزار بلکه میلیونها سال زمان میبرد!  بنابراین هر یک لیتر آب که از آبخوان بر میداریم، اگر بخواهیم حساب سپرده ما پایدار بماند، باید یک لیتر آب از آسمان بر زمین ریخته وارد آن شده باشد.  همانطور که تشریح شد رسیدن این آب به آبخوان هزاران و بلکه میلیونها سال بدرازا میکشد ولی ما تصور میکنیم فوری است.  مادام که آهنگ برداشت آب با میزان نزولات برابر باشد محتوای آبِ سفره های زیرزمینی نسبتاً پایدار میماند (1404/5/6).  والا آن میشود که در 47 سال اخیر شد و با ادعای پوچ "هرکه دندان دهد نان دهد" با حفر چاه های بی حساب سفره های آب زیرزمینی تخلیه شد!  این حقایق را مردم عادی متوجه نیستند و آنها که عمق این فاجعه را درک و فهم کرده اند یا در تبعید یا در زندان یا پناهنده به خارج و یا زیر زمین خفته اند اگر روشنگری کرده باشند. 

   لذا این که گفته شد اگر سیل هم از آسمان ببارد آبخوان های تهی شده احیاء نخواهد شد سخنی به گزاف نیست.  تازه اگر فرصت میلیونها ساله را هم ندید بگیریم، با فشردگی فضای خالی بین ذرات خاک چه باید کرد که مصداق آن همین فرونشست دائمی زمین هاست حاکی از آنکه قطرات باران قادر به سفر خود به اعماق خاک و احیاء آبخوانها نیست.  در طول تاریخ گذشته قنات بهترین نحوه استفاده پایدار از آب بود.  اولین چاه ها عمیق نبود و همانطور که در شکل ملاحظه میشود، فشار جوّ در عمق چاه و فشار زیاد در لایه های خاک باعث نشت آب به درون چاه و بالاآمدن آن تا سطحی میشود که فشار حاصله از ارتفاع آب داخل چاه با فشار درونی آبی که در لایه های خاک است به تعادل رسد.  عدم توجه به ثابت بودن نسبی سهمیه نزولات آسمانی و اقلیم و استفاده بی رویه از آب موجب شده برای رسیدن به آب، چاه هربار کف شکنی شده هرچه عمیقتر کنند تا آنجا که با برخورد با لایه های رُسی و عبور از آن ناظر بی ثمری و نابودی کِشته های با ارزش خویش باشیم.

خلاصه آنکه، جامعه نگران ثروت های به غارت رفته و پولهای دزدیده شده است.  جامعه نگران افزایش نرخ بنزین و کلاً سختی معیشت و خیلی چیزهای دیگر است.  همه اینها بجای خود مسموع است و شاید روزی بتوان آنها را جبران ساخت.  اما چیزهایی هم وجود دارد که شوربختانه قابل جبران نیست؛ از آن جمله احیاء آبهای از دست رفته زیرزمینی است که با حیات بلند مدت کشور مربوط است.  از مسئولان هم اگر کسی واقعیت را بداند معهذا حاضر نیست با مردم صادقانه در میان نهد.  زیرا میترسد که در پاسخ که چرا چنین شده چه بگوید.  آیا شهامت آنرا دارد که بگوید فاجعه مزبور حاصل فاجعه افزایش بی رویه جمعیت مافوق تحمل سرزمین است؟!  که آن نیز درد دیگری است که قابل جبران نیست، مگر آنکه نظام روند اعدام ها را تسریع کند.  میگویند پشت همه این ندانم کاری ها نادانی ذاتی است.  اما آنها که همه مشکلات را با هم میبینند معتقدند که چنین نیست و اراده ای برای نابودی مُلک و ملت وجود دارد (1401/7/13).  چه احتمال اینکه حکومتی تصمیماتی اخذ کند که در یک یک آنها راه حل غلط و مخالف منافع کشور نادانسته اتخاذ شده باشد چیزی نزدیک صفر است!  اندرز میدهند مشکلات یک شبه حل نخواهد شد که البته باید گفت در مورد معضلات یاد شده در بالا شاید سر به هزارها سال بزند.  با وجود ادامه چنین دشمنی هائی، نابودی سرزمین بی نیاز از دشمن خارجی خواهد بود!  در هر حال با همه ناامیدی ها، هرچه هست چاره ای نیست جز آنکه رویه های مزبور فوراً متوقف شود که عظمت فاجعه بزرگتر از آنچه امروز هست نگردد.

 

 

 

  • مرتضی قریب
۰۸
آذر

آلودگی هوا

    این روزها که با ایام سرما مصادف است، آلودگی هوا مهمان همیشگی شهرهای کشور است.  این آلودگی بلکه بمراتب شدیدتر در سایر فصول نیز در طبقات فوقانی جوّ وجود دارد منتها فقط در ایام سرد سال است که بر  اثر وارونگی هوا روی شهر فرو میافتد.  بعبارت دیگر اگر کشور برفرض در مناطق سردسیر کره زمین میبود، بحران آلودگی هوا در سرتاسر سال بر شهروندان سنگینی میکرد.  شهرهای پرجمعیت در دنیا کم نیست که آنها هم وسایل نقلیه درونسوز کم ندارند منتها این دارالخلافه نظام اسلامی است که آلوده ترین شهر دنیا شده و بازهم رکورد زده گوی سبقت از سایرین ربوده.  راستی چرا؟  دو عامل بیشترین نقش را دارند.  یکی تولید بنزین غیراستاندارد از محصولات جانبی پتروشیمی که بجای تولید یا واردات بنزین استاندارد، وارد چرخه مصرف میکنند بطوریکه گویا حتی خودروهای نوی خارجی نیز بخاطر این بنزین آلاینده هستند!  دیگری حجم عظیم خودروهای غیراستاندارد تولید داخل است که نه تنها آلودگی شدید ایجاد میکند بلکه مصرف سوخت آن نیز بسیار بیش از نمونه های مشابه خارجی است.  بطوریکه گفته اند اگر دولت این خودروها را جمع آوری کرده خودروی استاندارد خارجی مجانی به شهروندان دهد، از محل صرفه جوئی در بنزین مصرفی پس از چند سال پول آن به دولت برمیگردد!  در هرحال، در اثر تشریک مساعی آن بنزین کذایی و این خودروی داخلی، هوای مسموم تولید شده به مصرف انسان و حیوان و گیاه میرسد.  همین میشود که طبق آمار وزارت بهداشت سالی بین 20,000 تا 50,000 شهروند در اثر آلودگی هوا جان میسپارند.  آثار دیگرش بکنار.

   در اینجا ارباب دیانت خواهند گفت بالاخره انسان موجودیست فانی و دیر یا زود به دیار باقی خواهد شتافت حالا چند سال زودتر یا دیرتر چه تفاوت میکند؟  بعلاوه آنان اغلب مسن هستند و عمر مفیدشان را سپری کرده و چند سالی بیش و کم توفیری نخواهد داشت.  ضمن اینکه با فوت زود هنگام شاید باری هم از دوش نظام بهداشت ناکارآمد برداشته شود تا منابع آن صرف جوانترها شود.  بنظر بیانی عالمانه میآید ولی سخن اینجاست چرا این منطق درباره خود حضرات راست نمیآید!  مرض که بر خودشان عارض شود راهی بهترین بیمارستانها چه در داخل چه در خارج میشوند. و این در حالیست که عمر پر برکتشان اغلب از 80 فزون است.  از سویی، تبلیغ به شهادت و ترغیب و تشجیع دیگران به شهادت طلبی با این گفتارشان راست نمیآید.  وقتی خود را آماده شهادت دانسته ادعا میکنند شهادت برایشان فیض و شیرین تر از عسل است، مردم میپرسند پس چرا با نزدیک شدن شهادت از آن فرار کرده به تونل های زیرزمینی پناه میبرند؟ آیا این تضاد نیست؟  اگر نیست پس چیست؟  تنها توجیه آن شاید ریاکاری خالصانه و وجود دروغ مصلحت آمیز است که ذاتی چنین نظاماتی است. 

خلاصه آنکه، روزنامه ها و شبکه های اجتماعی که به این بحران و سایر بحران هایی که نظام بوجود آورده مینگرند، از واژه "سوء مدیریت" و یا "ناکارآمدی" استفاده میکنند که بسیار گمراه کننده است.  همانطور که پیشتر مکرر گفته شد، اینها را نمیتوان به پای ناکارآمدی یا سوء مدیریت گذاشت که این اصطلاحات درباره نظامات متعارف بکار میرود که هنجار اصلی خدمت به مردم است منتها کوتاهی و غفلتی صورت گرفته است.  در اینجا اتفاقاً هم مدیریت هست و هم کارآمدی، منتها در جهت ضد خدمت و در جهت نابودی مُلک و ملت!  آن زمان که برای دریاچه ارومیه نقشه کشیدند، از ابتدا معلوم بود که به نابودی آن می انجامد.  طوفانهای گردوخاک آغشته به ذرات نمک ممکنست شهرهای اطراف را خالی از سکنه سازد.  گاهی برخی مقامات تقصیر را بگردن دشمن انداخته که ابرهائی که از سوی غرب میخواهد وارد کشور شود را دزدیده به کشورهای همسایه میبرند!  هرچند طنز مینماید منتها حقیقتی غیر آنچه میگوید پشت آن پنهان است.  خشک شدن این دریاچه و بجا گذاشتن رسوب سفید رنگی از نمک باعث بازتاب شدید آفتاب و ایجاد یک اقلیم محلی گرمازا شده که منطقه پرفشاری ایجاد میکند مانع ورود همیشگی ابرهای باران زای غربی بداخل کشور و انحراف به خارج مرزهاست.  چه بسا خشک شدن سایر دریاچه ها و تالابها و رودخانه ها اثری مشابه ایجاد کرده باشد.  آیا بازهم باید فرافکنی کرده بحران آلودگی هوا و آب و خشکی سرزمین را بر گردن این و آن انداخت؟! بحران که خیر، باید گفت فاجعه!  احتمال اینکه همه اینها از سر غفلت و کوتاهی باشد چیزی نزدیک به صفر است (1401/7/13).  به همه اینها اضافه کنید حجم بالای جنگل زدائی و آتش زدن به آنچه از بقیه السیف زمین خواران و کوه خواران و جنگل خواران باقیمانده است.

  • مرتضی قریب
۱۹
آبان

نماز باران

       دستگاه های تبلیغاتی نظام مرتب مردم را به خواندن نماز باران تشویق میکنند تا بلکه مشکل بی آبی حل شود.  اما حقیقت اینست که امروز با پدیده ای مواجه هستیم که محو تمدن این سرزمین را نشانه رفته و نمیتوان و نباید نسبت به آن بی تفاوت بود.  اینجا دیگر مسأله، مسأله کمبود معیشت و گسترش فقر و فلاکت اقتصادی نیست بلکه بحران بی آبی (1404/5/6) به جائی رسیده که بطور ضمنی صحبت از تخلیه کشور مطرح است.  هرچند آنچه آشکارا گفته میشود توصیه محترمانه برای تخلیه شهر(ها) است ولی درباطن آنچه در ادامه در پیش روست چیزی جز نابودی تمام و کمال کشور نیست!

    میگویند مردم نماز باران بخوانند اما برخی حضرات تندتر رفته به مردم حکم میکنند توبه کنند زیرا خداوند از این "بدحجابی" و "برهنگی" به خشم آمده اجازه باران صادر نمیکند.  بله توبه کنند اما این توبه شامل حال اختلاس کنندگان از ثروت ملی نیست.  این توبه شامل حال صاحبان بانک های خصوصی هم نیست که نیت اصلی آنان در بدو تأسیس بانک صرفاً دزدیدن منابع مالی مردم به بهای افزایش تورم بوده است.  متشابهاً شامل حال گروهی موسوم به مافیای آب سازنده سدهای بحران آفرین نیز نیست.  این توبه شامل حال آنان که ثروت ملی مردم را برداشت کرده در ارقام میلیارد دلاری بین تروریست های خارجی پخش میکنند نیز نمیشود زیرا رفاه آنها مهمتر و واجب تر از نان شب مردم این سرزمین است.  صد البته این توبه شامل حال نظامی که خود با تصویب برنامه های سراسر اشتباه افزایش جمعیت که اقلیم قادر به پشتیبانی آن نباشد نیز نمیشود.  این توبه مختص مردم عادی است که محتاج نان شب اند.  لذا سفارش میکنند نماز باران را همین مردم بخوانند که اگر باران نیامد تقصیر کمبود ایمان آنها گذاشته شود.

    اینگونه جلوه داده اند که علت بی آبی تقصیر خشکسالی و علت خشکسالی، طبعاً، تقصیر مردم و کمرنگ شدن تدین آنان است و لذا وظیفه آنان است که نماز باران بخوانند!  اما حقیقت اینست که اقامه نماز باران دستکم از معدود وظایفی است که سنتاً بر عهده ارباب دیانت بوده است.  حتی حاضر به ادای این کمترین وظیفه خود نیز نبوده آنرا به دیگران حواله میدهند.  در حالیکه درک عمومی مردم و توقع آنان بر اینست که رئیس کل دستگاه دیانت خود به میدان آمده این یک کار خداپسندانه را بر عهده گرفته نماز باران را به امامت خود برگزار کند.  چه کسانی باید بدو اقتدا کنند؟  طبعاً باید از معصومین باشند چه اگر بعداً باران نبارد دبه نکنند که شاید یکی از آن میان اخلاص کافی نداشته است.  پس اقتدا کنندگان باید از فیلتر شورای نگهبان بسلامت عبور کنند تا در نتیجهِ کار گمان بد نرود.  اما اشکال کار اینجاست که اگر خالصانه این کار انجام شود و باران نبارد ممکن است خیلی بد شود و ایمان مردم خدشه یابد.  پس باحتمال زیاد بعید است نماز باران در چنین حال و هوائی انجام شود.  مگر اینکه بطور خصوصی از سازمان هواشناسی حضرات مستحضر شوند که توده هوائی بارانی در راه است و باحتمال خیلی زیاد در چند روز آتی خواهد رسید!  فقط در چنین شرایط مطلوبی حضرات اقامه نماز خواهند کرد.  در غیر اینصورت مردم را وامیدارند که خود نماز باران بخوانند تا اگر خبری نباشد آنرا بگردن کمبود ایمان آنان بیاندازند!  ضمناً سنت بر اینست که نماز جماعت باران در دشت و صحرا در فضای باز خوانده شود و نه زیر سقف یا زیرِزمین.

     اما ببینیم راه حل مقامات رسمی برای حل معضل بی آبی چیست.  میگویند اگر 10% در مصرف آب صرفه جوئی شود میتوان این مشکل را از سر گذراند.  منتها این توصیه همسنگ این گزاره است که اگر مصرف کنندگان آب 10% کمتر میشد همان نتیجه حاصل میشد.  این بطور ضمنی اعتراف به این واقعیت است که با برنامه افزایش بی رویه جمعیت کاری کرده اند بی شباهت به جنایت علیه بشریت نیست!  قدیمیها بخاطر دارند که سالهای دهه 50 خورشیدی مقامات دولت وقت به وضوح میدانستند که انفجار جمعیت به نفع کشور و آتیه آن نیست و از همین رو برنامه تنظیم خانواده در سراسر کشور اجرائی شد.  جمعیت 30 میلیونی آن زمان و آهنگ شدید رشد جمعیت تصویر وحشتناکی را پیش روی مقامات گذاشت و دانایان زمانه میدانستند که اقلیم طبیعی کشور قادر به پشتیبانی جمعیتی بیش از 30 یا 40 میلیون نیست که همزمان طبیعت نیز همچنان سالم و پابرجا باشد.  برنامه مزبور چند سالی پس از انقلاب 57 نیز اجرا و ناگهان متوقف و وارونه شد!  شگفتا که با این اوضاع شدیداً بحرانی هنوز هم بر طبل افزایش جمعیت کوبیده نفت بر آتش میریزند.  این دیگر یک اشتباه ساده نیست، فقط میتواند حاصل برنامه مدون و محرمانه ای باشد برای نابودی کامل تمدنی که روزی ایران نام داشت!  این جز توطئه ای وحشتناک نمیتواند باشد.  در این بحبوحه، رئیس باصطلاح اجرائی کشور بجای اینکه به ریشه یابی مشکلات پرداخته از خردمندان چاره جوئی کند، شاه بیت خود را رو کرده سخن از ترک شهرها میکند.

خلاصه آنکه، از میان انبوه بحران هائی که نظام ایجاد کرده، بحران بی آبی و آینده تاریک پیش رو عملاً بزرگترین خطر برای موجودیت کشور است.  گاهی ادای اهل علم را درآورده میگویند تقصیر گرمایش کره زمین است، حال آنکه فقط میتواند تشدید کننده باشد نه علت اصلی.  خشکسالی همواره بطور ادواری در فلات ایران بوده ولی هیچگاه تهدیدی برای نابودی تمدن نبوده.  گاهی هم به سوء مدیریت اشاره میشود که آن نیز نادرست است.  زیرا سوء مدیریت هنگامی کاربرد دارد که نیت برای مدیریت درست باشد ولی غفلتی رخ داده باشد.  اینجا برخلاف تمام دنیا، مدیریت برای سوء استفاده و در یک کلام تخریب کشور است ولاغیر.  البته اینجا و آنجا افراد سالمی نیز در بدنه اداری وجود دارند که استثناء بوده نقشی در تعیین سیاست ندارند.  اگر به سایر امور نیز نگریسته شود در هیچ امری تصمیمات در جهت مثبت و به نفع مردم اصلی این سرزمین نبوده وجای تردید نمیگذارد جز آنکه برآیند همه تصمیمات کلی عامدانه در جهت نابودی کشور است (1404/4/26).  همه آن اقدامات وحشتناک نظام در موضوع آب به بهانه خودکفائی در مواد غذائی بوده و حالا هم آن و هم این هردو از دست رفته است!

  • مرتضی قریب
۰۶
مرداد

آب

   سالها بعناوین مختلف، در مورد بحران آب هشدار داده شد.  با این تفاوت که همه نگران از ورود به بحران بودند حال آنکه ما میگفتیم اکنون درست در قلب بحران هستیم.  اصولاً ویژگی نظام های اشغالگر همین است که اهمیتی به سرزمین تحت اشغال و آینده آن نمیدهند.  هدف، استثمار حداکثری از امکانات سرزمین اشغالی برای مقاصد اصلی نظام است که شوربختانه کشور نزدیک نیم قرن است بدان دچار و سرزمین سوخته برجا گذاشته.  گاهی اشغالگر بخاطر سهولت امور خودش هم که شده زیر ساخت های سرزمین اشغالی را توسعه میدهد مثل کاری که انگلیس در دوران استعمار هند انجام داد.  اما آنچه اینجا شده در هیچ کجای دنیا سابقه نداشته است.  شاید رمز موفقیت، اشتراک زبانی اشغالگر با ملت است.

   موضوع بحران آب و سایر امکانات زیستی به پیش از انقلاب اسلامی بازمیگردد.  دولت های مزبور میدانستند که با وجود رشد مثبت جمعیت که خود ناشی از افزایش بهداشت و رفاه است معهذا منابع زیستی مثل اقلیم و آب ثابت است و بزودی کشور با بحران روبرو خواهد شد!  لذا از اواخر دهه 40 خورشیدی برنامه های تنظیم خانواده تا اقصی نقاط کشور بسط داده شد تا مگر رشد جمعیت کمینه شود.  در حوالی 1350 جمعیت ایران حدود 30 میلیون نفر بوده است.  ممکن است در نظر بسیاری این عدد ناچیز جلوه کند بویژه با مقایسه با حدود 90 میلیون فعلی.  منتها چیزی که در بادی امر دیده نمیشود غول تصاعد هندسی است.  جمعیت این حوزه جغرافیائی از روزگاران کهن تا حدود 1300 ه.ش. کم یا بیش حدود 10 میلیون نفر بوده.  و این در شرایطی بوده که کشور علیرغم خشکی های دوره ای، از لحاظ تأمین مواد غذائی کاملاً خودکفا، تالابها شاداب، رودها پرآب، مراتع سرسبز و یوز و پلنگ و آهو در بیشه ها در گردش بوده. ناگاه جمعیت فقط طی حدود 50 سال 3 برابر گردید!  نه 5% نه 20% بلکه 300% افزایش یافت!  این افزایش ناگهانی نسبت به مقدار ثابت هزاران ساله 10 میلیون یک انفجار در نوع خودش بود.  تولیدِ مثل همان بود که بود منتها مرگ و میر ناشی از فقدان بهداشت و تغذیه کاهش یافت.  بنابراین هر عقل متعارفی ایجاب میکرد این روند مهار شود که اقداماتی هم شد ولی با انقلاب اسلامی هرکه دندان دهد نان دهد شد که اکنون با آن دست بگریبانیم و هیچ راه حل کوتاه مدت مستقیمی مطلقاً ندارد.  امروز رشد جمعیت حدود 0.7% مثبت ولی با جمعیتی فوق تحمل اقلیم!  در دهه 70 خورشیدی با تشویق بجای تنظیم خانواده، ناگهان رشد از حدود 4% اوایل دهه 60 به حدود 1.2% تنزل کرده و میبایست در ادامه به نزدیک صفر کاهش داده میشد که نه تنها نشد بلکه برعکس، همان طایفه ای که جز دشمنی مُلک و ملت را در سر ندارند با متوقف کردن برنامه تنظیم خانواده و ریختن نفت بر آتش کار را بدینجا کشاندند.  آیا اینان پاسخگو هستند؟  افزایش جمعیت چه سریع و آسان، کاهش آن در حد محال. 

    موضوع بسیار ساده است ولی نه برای همه.  موضوع آب مانند کالری دریافتی است.  اگر کالری دریافتی بیش از مصرف باشد، شخص اضافه وزن و اگر کمتر باشد کاهش وزن پیدا میکند.  فقط در صورتی که تعادل بین ورودی و خروجی باشد وزن شخص ثابت میماند.  موضوع کم آبی فلات ایران از زمان هخامنشیان شناخته شده بود و اینطور نبوده و نیست کسانی که عامدانه جمعیت را بسمت یک نقطه بی بازگشت هدایت کردند بر حسب بی اطلاعی و قضا و قدر بوده.  نه فقط جمعیت، بلکه از اوایل دهه 70 خورشیدی وقتی مقرر شد آبهای ورودی به دریاچه ارومیه سد شود دستور قتل آن صادر شد.  برخی اینها را از روی سادگی سوء مدیریت میپندارند حال آنکه با نگاه به سایر اقدامات شکی در عمدی بودن دشمنی نیست. 

   باری، برای برون رفت چه میتوان کرد؟  مشکل فراتر از خرابکاری مسئولین در سرقت آب برای تولید فولاد و کاشی در کویر است.  بسیار فراتر از سدهای اشتباهی و انتقال آب که مافیا با پشتیبانی مسئولین وقت انجام داده.  بنام خودکفائی کشاورزی، 85% آبها تلف میشود.  آیا امروز میشود این آب را از کشاورز پس گرفت؟  چگونه؟ با نیروی سرکوب؟  بر فرض که بشود، در عوض به آنها چه داده شود؟  شغلشان چه؟ خوراک مردم چه میشود و از کجا وارد شود؟  زمانی بود با برنامه ریزی میشد مشاغل جایگزین در روستا تدارک دیده از فشار بر منابع آبی کاست.  ولی برنامه و جُهّال؟!  با وجود امثال معاون وزیر کشاورزی که گفته بود مشکل آب نداریم، برای 2 میلیارد نفر هم آب داریم چگونه برنامه ریزی میسر است؟ مگر تعطیل سازمان برنامه در دوره ریاست جمهوری یکی از این نوابغ نبود؟  زمانی هم که برپا بود جز نام نبود!  میگویند در عوضِ شکست در همه ابعاد حکومت طی این 47 سال، دستکم اخلاق داریم.  اما کدام اخلاق؟  ماحصل حدود نیم قرن تحمیل عقاید ایدئولوژیک نظام بر بچه های انقلاب در پرونده اخلاقی ورزشکاران در کره جنوبی نمایان است.  اگر که نخواهیم سایر جنبه های اخلاقی مثل اختلاس، دزدی، دروغ، ریا، آدم ربائی، قتل، و حبس و غیره را هم ضمیمه کرده باشیم.

خلاصه آنکه، حکایت ما داستان سنگی است که یک مجنون داخل چاه میاندازد هزار عاقل نمیتوانند بیرون آورند.  راه حل اصولی جز کاهش جمعیت نیست که آنهم فقط در بلند مدت ممکنست نتیجه دهد.  ضمن اینکه به پیری جمعیت و امثال آن نباید گوش سپرد که جز فرافکنی نیست.  آب اگر نباشد زندگی نیست، بعلاوه، خشکی زمین موجب آلودگی هوا نیز هست و غبار و نمک از دریاچه های خشکیده شهرها را در نوردیده سرزمینی سوخته برجای میگذارد.  لذا بحران آب فقط نمونه ای از هزاران بحرانی است که ذاتی نظام حاضر است.  چه مدیریت کشور در دست کسانی است که تصور میکنند جمعیت به مرز 150 میلیون آرمانی آنان که برسد می ایستد!  با اینکه فقط به بحران آب اشاره شد، معهذا آنچه میان همه باصطلاح ناترازی ها اولویت اول را دارد شاید ناترازی "عقل" باشد.  عُقلا در تبعید و ناقص عقلان بر مسند قدرت حاکم.  اما ای کاش فقط بی عقلی مطرح میبود، با این دشمنی آشکار چه باید کرد؟  که شاعر با آوای حزین میگوید:

کاش گشوده نبود چشم من و گوش من     کآفت جان من است عقل من و هوش من

  • مرتضی قریب
۱۴
فروردين

ضرباهنگ

    پیشتر دیدیم نبود درک درست از مفهوم "نسبت" ها چقدر میتوانست و همچنان میتواند فاجعه بار باشد.  اکنون به یکی دیگر از سوء درک های کلیدی بین کارگزاران حکومت یعنی مفهوم ضرباهنگ یا خلاصه تر "آهنگ" میپردازیم.  برای درک درست آن طبق معمول به پاره ای مثالهای ساده و عملی تکیه میکنیم. 

   فرض کنید کسی میخواهد پیاده از میدان ونک به تجریش برود.  او شروع به پیاده روی کرده بعد مثلاً یکساعت بی هیچ مشکلی به آنجا میرسد.  اما در نوبتی دیگر عجله دارد میخواهد با سرعت بیشتری همین فاصله را طی کند.  شروع به دویدن کرده اما هنوز صد یا دویست متر را طی نکرده که غش کرده بر زمین میافتد.  چرا؟  برای اینکه آهنگ گرمای تولیدی در بدن وی از آهنگ گرمای دفعی به محیط بیشتر بوده مازاد آن در بدن تلنبار شده بزودی او را از پا میاندازد.  در دفعه قبلی آهنگ تولید و دفع حرارت برابر بوده مشکلی ایجاد نکرد.  جالب است همین پدیده عیناً در نیروگاه ها برقرار بوده بویژه هنگام خاموشی نیروگاه های اتمی ممکنست باعث حوادث وخیم شود.  چه حرارت پسمان ناشی از واپاشی همچنان برقرار است ولی فقدان سیستم برداشت حرارت موجب انباشت حرارت شده به ذوب هسته مرکزی میانجامد.

   همین اشتباه محاسبه را در جنگل زدائی مرتکب میشوند.  به غلط تصور میکنند اگر بخشی را پاک تراشی کردند خود بخود بعد مدتی جای زمین برهنه دوباره جنگل می روید.  حال آنکه زمین برهنه بزودی رطوبت خود را از دست داده و نه تنها جنگل احیاء نمیشود بلکه تدریجاً موجب نابودی بخش های دست نخورده نیز میشود.  در مقیاسی بزرگتر، کاری که با ریه زمین، جنگلهای آمازون، میکنند مصداق جنایت علیه بشریت است.  در مثال دیگر، فرض کنید کسی یکماه امساک کرده نیمی از غذای خود را نخورده آنرا صرفه جوئی کند.  اما روز آخر تصمیم بگیرد جبران کرده همه را یکجا میل کند.  چه میشود؟  می میرد!  زیرا آهنگ فراوری غذا در بدن با آهنگ ورود غذا در بدن تناسبی نداشته موجب مرگ او میشود.  این اشتباهات محاسبه در همه زمینه هاست کما اینکه در نیمه اول دهه 50 خورشیدی که درآمد ارزی حاصل از نفت بیکباره ده برابر شد، بجای ذخیره مازاد، تماماً وارد بازار مصرف شد. عدم تعادل مزبور به بحرانی انجامید که بخشی از علل انقلاب 1357 میتوانست از تبعات آن باشد.  بی جهت نیست اقتصاد دانان مرتب از رشد متوازن صحبت میکنند.  یک رشد بزرگ اقتصادی غیر قابل هضم برای جامعه، مصداق همان حجم غذای زیادی است که یکباره وارد بدن شود.  یک رشد نامتوازن علاوه بر سطح ملی برای جهان نیز دردسر آفرین خواهد بود.  دیدیم که عمده ترین تولید کننده گازهای گلخانه ای چین است زیرا به هدف بالاترین رشد اقتصادی و سروری دنیا، پروائی ندارد کره زمین را نابود سازد!  آلودگی هوا ناشی از دود و خاکستر بکنار!  مثال دیگر، رشد مثبت جمعیت دنیاست که مابه التفاوت آهنگ تولید مثل و آهنگ تلفات است.  در ادوار قدیم که تلفات ناشی از جنگ و بیماری های عفونی با تولید مثل برابری میکرد، برخلاف حاضر، جمعیت زمین نسبتاً ثابت بود.

   نقطه عطف بحث حاضر، گرمایش زمین است.  برخی هشدار افزایش دمای کره زمین را جدی نگرفته و بدرستی میگویند گاز کربنیک و سایر گازهای گلخانه ای همواره از آتشفشان ها در حال ورود به جوّ زمین است و مقدار آن دستکمی از بخش صنعتی انسان ندارد.  اما واقعیت این است که گاز کربنیک همواره توسط دریاها و نیز نباتات جذب شده و بطور طبیعی آهنگ تولید و جذب آن کم و بیش در توازن است.  اما آنچه اضافی توسط انسان تولید میشود با آهنگی است که طبیعت مجال جذب و هضم آنرا ندارد.  واقعیت دوم این است که این بخش صنعتی که حاصل سوخت های فسیلی است خود زمانی پوسته حیوانات و نباتاتی بوده که روی زمین زندگی میکرده اند.  نکته اینجاست که آهنگ تولید این گازها بسیار فراتر از قدرت طبیعت در جذب آن و شاید تبدیل دوباره به نبات و حیوان باشد.  فرآیند اخیر بسیار زمان بر است و آهنگ تجسد این گازها بصورت بدن های جامد اولیه بسیار کند تر از ورود این گازها به اتمسفر زمین است.  نتیجه نهائی؟  قطعاً گرمایش مستمر کره زمین.

خلاصه، اکنون که فرزانگان در حصرند و بی هنران بر تخت، بر جوانان نیک خواه فرض است تا آنجا که ممکن است این اصول اولیه را بر دست اندرکاران دیرفهم آموزش دهند بلکه بفهمند که آهنگ نزولات آسمانی ثابت است و آهنگ رو به تزاید جمعیت مصرف کننده آب نمیتواند و نبایستی حتی بدان نزدیک شود چه رسد از آن عبور کند!  هرچند بیفایده بنظر رسد ولی گرچه دانی که نشنوند بگوی، هرچه دانی زنیکخواهی و پند،.. . توگوئی در ایجاد سرزمین سوخته رقابتی بین دو گروه در جریان است: گروهی برای نابودی کشور ما و گروهی برای غیر قابل زیست کردن مابقی کره زمین!

 

  • مرتضی قریب
۰۹
فروردين

گرمایش کره زمین

    موضوع حاضر که پیشتر زیر عنوان "تغییر اقلیم" بدان پرداخته شده بود (1403/11/1) بیش از هر زمان دیگری اهمیت ویژه یافته است.  از چند دهه پیش که روند افزایشی دمای کره زمین مسجل شده بود، سیاست مداران برای فرار از پاسخگوئی و آرام کردن افکار عمومی واژه Climate Change را زیرکانه در عوض واژه درست تر Global Warming جا انداختند تا بلکه شدت پدیده را کمرنگ کرده توجه ملت ها را از آن منحرف ساخته بلکه یک دوره بیشتر بر کرسی ریاست تکیه زنند. همین رویه ریاکارانه را متشابهاً در کشور خود میبینیم که مسئولین، خود را در صف مردم جا زده معصومانه انگشت حیرت بر دهان میگذارند که چرا بی آبی مزمن دامنگیر کشور شده است!؟  حال آنکه بجای اینکه خود را مسئول بدانند و سیاست های عامدانه و کاملاً غلط جمعیتی نظام و رها کردن مدیریت آب به امان حق در طول 45 سال گذشته را مسبب اصلی بدانند آنرا بگردن اقلیم میاندازند!  شوربختانه هرقدر هم که میگذرد بر وخامت آن قطعاً افزوده میشود.  آیا رودخانه ها نباید آب داشته باشد؟ دریاچه ها چطور؟ آیا تا آخرین قطره آن باید صرف تولید مثل شود؟  آیا نقشه از این بهتر برای نابودی یک سرزمین وجود دارد؟

    علاقمندان میتوانند اطلاعات کافی درباره موضوع حاضر را از منابع موجود کسب کنند.  آنچه در ادامه خواهد آمد اشاره به نکاتی است که در منابع عمومی کمتر آمده است.  اما پاسخ بسیار روشن است.  در یک کلام: انفجار جمعیت!  سالهاست که دانشمندان از زمان مالتوس، جمعیت شناس انگلیسی، از اوایل قرن 19 میلادی بدینسو آنرا هشدار داده اند. او بدرستی میگفت آهنگ تولیدات غذایی خطی ولی افزایش جمعیت تصاعدی است.  دستآوردهای علمی در زمینه کشاورزی و صنایع غذائی وقوع فاجعه را فقط به تأخیر انداخته است.  در سده های گذشته تأمین آب باندازه خوراک مشکل نبوده است اما امروز چه؟  امروز بیش از هر زمان دیگری تأمین آب در اولویت است و نه فقط آب شرب که تأمین سایر مایحتاج چه خوراکی چه پوشاکی و صنعتی همه و همه نیازمند به مصرف آب فراوان است.  بنابراین هرقدر جمعیت زیادتر شود فشار بر منابع آبی بیشتر و بیشتر خواهد شد تا جائی که به تهی شدن سفره های آب زیر زمینی و بحران بیانجامد.  از لحاظ نظری البته شیرین کردن آب دریا ها یکی از راه حل های موقتی ممکنست باشد ولی به چه بهائی؟  به بهای صرف میزان بالای انرژی یعنی همان انرژی که قرار بوده برای نیازهای حیاتی دیگر مصرف شود.  تعجب اینجاست چرا کارشناسان آب باین نکته اساسی توجه ندارند؟  لابد دانسته هایشان فقط در باب آب است و مسأله را در مقیاس بزرگتر یا نمیبینند یا نمیخواهند ببینند.

   تصور نشود که با جمعیت ضدیتی وجود دارد بلکه هر اقلیمی باید، ضمن حفظ تعادل در محیط زیست، توانائی پشتیبانی از جمعیت انسانی خودش را با فرض یک رشد متعارف داشته باشد.  برای درک مسئولین باید به مثالی عامه فهم پناه برد.  برای پختن آش و داشتن لعاب اندکی برنج مصرف میشود.  اگر برای لعاب بیشتر، افراط شود کته دست خواهد داد و اگر تفریط شود آب صافی جوشیده بدست میآید.  نکته در رعایت "نسبت" ها در زندگیست که اگر فهم نشود فاجعه میشود.  در دوران عتیق که زمین خالی و مستوی تصور میشد، کتب دینی توصیه در تکثیر زیاد چون عدد ریگ های بیابان داشتند.  در حالیکه در شرایط امروز دنباله روی از این خوی حیوانی جز دردسر برای حال و آینده چیز دیگری نخواهد بود.  برای لذت از مناظر زیبا چقدر خوبست خانه خود را در دل جنگل بسازیم!  اما وقتی دیگران هم، غافل از حقیقت نسبت ها، تقلید کنند بعد مدتی از آن مناظر و آب و هوا جز مجموعه ای از سنگ و بتون و آهن باقی نخواهد ماند.  یعنی همان سرنوشتی که بر تجریش رفت و همان سرنوشتی که حالا بر سایر نقاط سرسبز میرود.  انتظام از که باید انتظار داشت؟ از نظامی خدمتگزار!

   انفجار جمعیت بخودی خود پدیده ای طبیعی است.  یک یا دو میلیارد سال پیش، انفجار جمعیت نوعی موجودات ریز در دریاها باعث شد تا گاز کربنیک سنگین جوّ توسط آنان مصرف شده و اکسیژن در غلظت کنونی آزاد شود.  سپس گیاهان و جانداران پدیدار شدند.  اگر از دیدگاه یک هوش فرازمینی نگاه کنیم، جمعیت انسانی نیز بمثابه خیل مورچگانی است که هر روزه در طلب روزی مرتب در تکاپویند.  لذا انفجار جمعیت آدمی و بلکه انقراض نوع او هیچ آسیبی به دستگاه طبیعت نمیزند کما که انقراض دایناسورها نزد.  حتی حذف کره خاک با تمام محتویات نیز ذره ای خدشه به نظام گیتی نخواهد زد.  منجمین بر این باورند حدود 5 میلیارد سال دیگر زمین توسط جوّ اتساع یافته خورشید بلعیده خواهد شد.  واقعیت چنین است که بشر چنین روزی را نخواهد دید که بسی زودتر از این خود موجب انقراض نوع خود و تمام دستآوردهایش خواهد شد.  از این منظر که بنگریم نه تنها موضوع گرمایش کره زمین و مسأله آب وهوا  بلکه همه مشکلات زمین و موجودات آن خود بخود حل است.  درک و هضم این حقایق ظرفیتی بالا میطلبد چه ممکنست افراد عادی را یکسره از زندگی نومید سازد.

   پس طرح مسأله گرمایش کره زمین برای چیست؟  برای اینکه این چند صباح زندگی با آرامش سپری شود.  با اینکه همین نقد زندگی زمینی را میتوان به مدد خِرد به بهشت مبدل ساخت، طایفه ای با وعده نسیه بهشتی موعود، این نقد را به دوزخ برای زمینیان تبدیل کرده اند.  اما مهم اینست زمین برای نسل حاضر و نسل های آتی جائی برای آرامش باشد.  چگونه؟  اینکه تعادل و توازن از دست نرود.  باری، گازهای گلخانه ای که خطر اصلی گرمایش کره زمین محسوب میشوند چیست؟  اساساً وجود این گازها نه تنها بد نیست بلکه لازم و حیاتی است.  زیرا بدون آنها دمای متوسط سطح زمین بجای 15 درجه سانتیگراد فعلی -18 درجه میبود!  پس دغدغه ما چیست؟  نگرانی از روند مستمر افزایش غلظت آنهاست.

    آنچه از تحقیقات و اندازه گیری های مستمر روشن شده این است که گاز کربنیک مهمترین گاز گلخانه ای است.  منظور از این گاز و سایر گازها فقط آن بخشی است که ناشی از دخل و تصرفات انسانی است.  این افزایش اضافه بر حد طبیعی گاز کربنیک، ناشی از سوخت های فسیلی و البته جنگل زدائی است.  در رده بعدی متان ناشی از چرای دام و وجود شالیزارهاست که پتانسیل گرمایشی آن 25 برابر بیشتر از گاز کربنیک است، منتها غلظت آن در جوّ هزار برابر کمتر از گاز کربنیک است.  در رده بعدی انواع گازهای CFC ناشی از مبردها هست که پتانسیل آن 1400 برابر گاز کربنیک و سپس اکسیدهای ازت هستند که آنهم حدود 300 برابر قوی تر از گاز کربنیک است.  اما از آنجا که میزان غلظت نیز مهم است، تأثیر کلی و سهم هریک از این گازها در گرمایش کره زمین بشرح جدول زیر و سهم کشورها در تولید آنها در تصویر پیوست آمده است.

H2O                60%

CO2            22.4%

CH4              7.2%

CFC            5.2%

O3               2.8%

N2O              2.4%

-------------------------------

Total             100%

سهم هریک از گازهای گلخانه ای موجود در جوّ زمین در گرمایش کره زمین.

اما با کمال تعجب آب را بعنوان متهم ردیف اول میبینیم!  در واقع بخار آب یا ابرهای موجود در آسمان بیشترین جذب و باز تابش پرتوهای مادون سرخ را دارا میباشد.  منتها چون مستقیماً ربطی به فرآیندهای صنعتی بشر ندارد نام آن در لیست گاز های گلخانه ای نمیآید.  لذا گاز کربنیک ناشی از سوخت های فسیلی رتبه اول را دارا بوده و متان و سایرین بعدی ها هستند.  تأکید میشود منظور، افزایش بیش از سطح طبیعی است که باعث افزایش سیستماتیک دمای متوسط سطح زمین شده است.  در تصویر پیوست، غلظت طبیعی گاز کربنیک طی 40000 سال اخیر با روند افزایشی غیر طبیعی سالهای معاصر، آخرین نقاط منحنی، مقایسه شده است.  این افزایش بدون شک ناشی از گسترش صنعت یعنی در حقیقت ناشی از افزایش جمعیت انسان بوده است.  طبعاً این افزایش 2 درجه ای دمای متوسط نیز ناشی از همین ناهنجاری میباشد که مداوماً بدتر و بیشتر میشود.  نکته خیلی مهم اینکه تدریجاً وارد یک فاز واگرا شده تبخیر اقیانوس ها بیشتر شده آنگاه نقش بخار آب که تاکنون برکنار بوده عمده شده باعث افزایش بیشتر گرمایش و آن تبخیر بیشتر و بالاخره آن میشود که بر سیاره ناهید رفت و امروز با دمای بیش از 400 درجه و فشار جوّ 100 اتمسفر دوزخی بتمام معناست!  البته کره زمین همچنان مانند خواهر خود پابرجا خواهد ماند ولی زمینی سوخته فاقد حیات.  بنابراین، مسأله فقط حفظ تعادل موجود است والا در حدود 60 میلیون سال پیش، دمای زمین خیلی بیش از نگرانی های حاضر بوده (1403/11/1)، منتها گویا فقط موشها زنده بودند.

خلاصه آنکه، در طول حیات زمین، گونه های مختلفی آمده و رفته اند و قرار نیست به انسان امتیاز خاصی داده شود.  منتها برای یک حیات سالم برای بشر و دیگر گونه ها این روند افزایشی باید متوقف شود و نخواهد شد مگر انفجار جمعیت متوقف شود.  تازه آلودگی زمین و اقیانوس ها به مواد پلاستیکی و سایر آلاینده ها را هم اضافه کنید که خود داستان دیگریست پر از آب چشم!  باطل السحر همه این مشکلات اختیار اداره امور این سیاره در دست صاحبان اصلی یعنی ملتهاست، یا بعبارتی شورای ملل متحد! (1402/5/30).  ترک عادت گوشتخواری و تولید آلودگی کمتر کمکی به این انگیزه است.

  • مرتضی قریب