فیزیک و انرژی

مطالب در رابطه با فیزیک، انرژی، فلسفه علم، و مسائل مرتبط می باشد. برای راحتی مطالعه از تابلت یا PC استفاده شود

فیزیک و انرژی

مطالب در رابطه با فیزیک، انرژی، فلسفه علم، و مسائل مرتبط می باشد. برای راحتی مطالعه از تابلت یا PC استفاده شود

محلی برای نقد و گفتگوی علمی در خصوص مسائل مبتلابه با تکیه بر کاربرد آموخته های کلاسیک در تبیین و تشریح این مسائل. در این رابطه خواننده تشویق میشود که از دریچه دیگری به مسائل پیرامونی نگریسته و آنچه را میبیند و میشنود را به بوته نقد و آزمایش گذارد.

بایگانی
آخرین مطالب

۳۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «نظام» ثبت شده است

۰۶
بهمن

محاربه و افساد فی الارض

    اخبار اتفاقات را همه میدانند اما آنچه را همه نمیدانند معانی پشت اتفاقات است.  در جامعه ای که پرسشگری مذموم است، طبعاً درباره معانی پشت اتفاقات نیز کنجکاوی صورت نمیگیرد و پرسشی انجام نمیشود و طبعاً پاسخی نیز وجود نخواهد داشت.  اکنون نظام به آخرین حربه خود متوسل شده و عده بیشماری را که دستگیر کرده است را میخواهد به "محاربه" متهم کند که اشد مجازات آن اعدام است! 

   بطور خلاصه طبق آنچه در فقه اسلامی آمده است: " کسی که با دزدی بر سر گردنه های بیرون از شهر یا داخل شهر با تهدید اسلحه مردم را بترساند و به جان و مال آنها تجاوز کند مانند این است که با خدا و رسول خدا به جنگ برخاسته است.  به انجام دهنده این جرم، محارب یا مفسد فی الارض میگویند و احکام «محاربه با خدا» در مورد او اجرا میگردد.  هر محاربی مفسد فی الارض تلقی میشود ولی هر مفسد فی الارضی محارب نیست، مگر اینکه عمل او مسلحانه باشد".  اما محاربه در لغت به معنای جنگیدن مسلحانه است ولی جنگیدن با "خدا" چه معنا میدهد؟  طبعاً یا خدا را باید به همان معنای عهد قدیم مانند شخصی انسانی در نظر گرفت که گاه از آسمان پائین آمده با نسل برگزیده خود کُشتی میگرفت تلقی کنیم و یا به درک امروزی حضرات مراجعه کنیم.  ارباب دیانت وفق علم امروز معتقدند که کاینات بسیار وسیعتر از فهم قدماست و لذا مقام خالق هستی بسی برتر از هر ظن و گمانی است.  زعیم فقید و اسبق کاتولیک های جهان نیز چندین سال پیش او نیز مجبور شد به صحت نظریه گالیله بالاخره اذعان کند.  بهرحال اگر این فهم جدید از خدا درست باشد، در اینصورت جنگیدن با خالق کاینات چه معنی میدهد؟!  اگر معنی نمیدهد پس هر آنچه به استناد آن صورت بگیرد باطل است. 

   یکی دیگر از گزاره های مقدس که از دوران کودکی در مدارس تعلیم داده میشد و احتمالاً هنوز تعلیم میدهند این است: " دروغگو دشمن خداست".  دشمنی با خدا هم کم از محاربه نیست و لذا دروغگو نیز نوعی محارب محسوب میشود.  معنای دروغ را میدانیم یعنی عامدانه سخنی برخلاف واقعیت اعم از تبلیغات یا رفتارهای مزورانه و تحریف واقعیت.  بنابراین کسی که دروغ میگوید، طبق تعریف، مرتکب بزرگترین جرم شده که همانا دشمنی با خداست.  در اینجا به تضادی عجیب میرسیم که نظام و سیستمی که آشکارا دروغ میگوید، همان نظامی است که محاربه با خدا را عنوان کرده است.  یعنی آنچه را تحت عنوان محاربه و مصادیق آن ابراز کرده اند خود بخود شامل حال دروغ است و باطل.  بگذریم از اینکه همانطور که ذکر شد اصلاً ایده جنگ با خدا مضحک است توگویی موری بخواهد با کره زمین کُشتی بگیرد! 

   مکرر در مکرر با گزاره های مقدس و ضد ونقیض روبرو هستیم.  و عجیب اینکه همین گزاره ها متاسفانه ملاک حیات و ممات انسانها قرار میگیرد.  یکی دیگر از این قبیل گزاره ها درباره قتل بیگناهان است. میگوید: " هرکس انسانی را بدون ارتکاب قتل یا فساد در دروی زمین بکشد چنان است که گویی همه انسانها را کشته و هرکس انسانی را از مرگ رهایی بخشد چنان است که گویی همه مردم را زنده کرده است ..".  این یکی بسیار انسانی بنظر میرسد ولی از همان قسم سخنانی است که معمولاً در ویترین برای نشان دادن به سایرین است.  یعنی مهم نیست چه گفته میشود، مهم اینست چه رفتار میشود.  کما اینکه با توجه به وقایع اخیر، مصداق آن گزاره کیست؟  اگر او بجای یک کشته، هزاران کشته باشد چه؟  یا او که برای کمک به زنده ماندن مجروحی حرکت کرده و خود دچار تیر غیب شده باشد چه؟  این همه تضاد در گفتار و کردار، همه و همه ناشی از دروغ، این بلای خانمان برانداز، است.  مدعی گفتگو با تمدنها اکنون کجاست؟

خلاصه آنکه، در زمانه ای هستیم توگویی همه چیز وارونه است.  کسانی که بیشترین فساد را بر کره ارض انجام داده اند وقیحانه مردم تهی دست را متهم به فساد میکنند!  و آنها که نه یکی بلکه هزاران بیگناه کشته اند، مردگان را به جنگ با خدا متهم کرده اند!  راستی همه اینها از چیست؟  پس به توضیح دانشمندان جامعه شناس فرنگ نشین توجه کنیم.  آنها که در محاصره انبوهی از کتاب از کف تا سقف نشسته اند میفرمایند اینها ثمره تفکر کسانیست که به ایدئولوژی باورمندند.  آیا واقعاً اینطور است؟ یا ایدئولوژی نقابیست بر چهره برای حفظ قدرت؟  منسوبین واقعی به ایدئولوژی کسانی بودند مانند دیوژن حکیم که در خمره زندگی میکرد یا آباء کلیسا چو سنت فرانسیس که زندگی در فقر مطلق اختیار کرده و همه در یک نشانه مشترک بودند و آن خالی بودن از هوی و هوس کسب قدرت.  لذا چندان هم نمیتوان به اظهارات این محترمین که دانش خود را صرفاً لابلای کتابها میبینند دل خوش داشت.  بی جهت نیست مکرر تأکید بر برتری تجربه بر محفوظات است.

  • مرتضی قریب
۰۳
بهمن

سازمان ملل متّحد

    همین چندی پیش گویا دبیر کل سازمان ملل متحد اذعان کرد که این سازمان در حال و اوضاع فعلی در حل و فصل بحران های بین المللی قادر به ایفای نقش مؤثر نیست!  چقدر خوبست که ایشان بالاخره این کوتاهی را اقرار کرد.  این واقعیتی بود که در این وبگاه بارها و بارها بدان اشاره شده بود تا اینکه بالاخره بالاترین شخصیت این سازمان خود به ناکارآمدی آن اعتراف کرد، آفتاب آمد دلیل آفتاب.  پس چه باید کرد؟  برای این کار بهتر است زیربنای فکری تأسیس این سازمان روشن شده و ابتدا نقش حکومت و شکل آرمانی آنرا مد نظر قرار دهیم.  اگر در میان کلمات کلیدی در سمت چپ این وبگاه روی واژه "حکومت" کلید بزنید مطالب پیشین و شرح کافی در این باره را خواهید یافت.  بویژه یکی از مطالب در رابطه با موضوع حاضر با عنوان "شورای ملل متحد" (1402/5/30) را خواهید یافت که محور اصلی بحث حاضر است.

   اما مگر اشکال سازمان ملل متحد، که از این پس UNمینامیم، چیست که دبیر کل را هم بدبین کرده است.  در یک کلام اشکال اصلی این است که نقش "ملل" کجای آن است؟  البته این چیزی نیست که سوأل دبیر کل باشد بلکه واقعیتی است که در طی سالها حیات UN توجه هر آدم منصفی را جلب کرده است.  واقعاً جایگاه ملت ها (= ملل) در کجای این ساختار است؟  اگر این انتقاد علنی شود طبعاً کشورهای آزاد خواهند گفت بدیهی است که حضور نمایندگان ما در این سازمان یعنی حضور ملت ها زیرا این نمایندگان توسط حکومت انتخاب و معرفی میشوند، حکومتی که خود منتخب مردم است و لذا شبهه ای وجود ندارد.  منتها اگر این سخن را بپذیریم، تکلیف اکثریت قریب به اتفاق سایر حکومت هایی که نماینده مردم خود نیستند چه میشود؟!  پوشیده نیست که شماری زیاد از اعضای UN حکومت های استبدادی در شرق و غرب عالم هستند.  آیا نمایندگان آنها در این سازمان نماینده ملت هستند یا نماینده حکومت؟  واضح است که اینان نمایندگان ملل خود وفق تعریف UN نیستند بلکه نماینده نظامی استبدادی و نامشروع حاکم بر کشورهای متبوع خود هستند.  جالب است که UN و تمام ارکان آن به روشنی به این حقیقت واقف اند معهذا به روی خود نیاورده و نمایش خود را طبق معمول ادامه داده و میدهند.  ریشه اصلی ناکارآمدی UN در حل و فصل بحرانهای دنیا در همین واقعیت نهفته است و مادام که فکری برای آن نشود در بر همین پاشنه خواهد چرخید زیرا منشاء بحران خود عضوی از اعضاء جامعه ملل است!

   میپرسند، با این وجود، چرا بحرانها سرانجامی نمی یابد؟  در پاسخ بنظر میرسد که ادامه حیات نظام های استبدادی در ایجاد و استمرار بحران هاست.  بعلاوه، ائتلافی که بین مستبدین وجود دارد بمراتب قوی تر و محکم تر از همکاری بین کشورهای آزاد است.  زیرا مستبدین برای بقا زندگی میکنند و از لحاظ تعداد نیز بر کشورهای آزاد برتری دارند.  رهبران کشورهای متعارف، بزرگترین دستآورد خود را افزایش رفاه عمومی، افزایش سطح بهداشت همگانی و کاهش هزینه های درمان، کاهش تورم و بالاخره نیکخواهی برای ملت خود و دیگران میدانند.  این در حالیست که در کشور استبداد زده، بویژه از نوع ایدئولوژیک، مستبد بزرگترین دستآورد را بقای خودش میداند حتی اگر نیمی از کشور ویران شده باشد.  رهبران متعارف در شرایط بحران یا جنگ تمام تلاش خود را بکار میبرند تا صدمات به مردم و بویژه به زیرساخت های اساسی به حداقل برسد.  اما رهبران ایدئولوژیک معمولاً چنین دغدغه ای ندارند و رفتارشان بمثابه اشغالگری است که هیچگونه احساس تعلق خاطر به سرزمین و مردم آن ندارد.  لذا برایشان مهم نیست پس از بحران چه بر سر کشور آید.  تنها چیزی که مهم است اینکه بعد فروکش کردن بحران کماکان رهبر باشند حتی شده اگر بر خاکستر برجای مانده از کشور باشد!  فرمول مشترک اینان برای بقا یک چیز است: کافیست پدیده ای را بنام "دشمن" عَلم کنید و به بهانه آن هرکاری خواستید با هرکس که خواستید بکنید!  در شوروی سابق بنام "دشمن خلق" عده زیادی بقتل رسیدند و در دوران پسا کمونیستی بشکل و عنوانی دیگر.  مشابهت ها در اطراف بسیار است.

خلاصه آنکه، باطل السحر این وضعیت بدیل دیگری بنام "شورای ملل متحد" است که شرحش پیشتر در مطالب پیشین رفت.  نمایندگان آن، یک یا دو نفر منتخبین از هر کشور است  به رأی ملت ها از میان سرشناسانی مخالف با نظام رسمی حکومتها.  به اعتبار محبوبیتی که این مجموعه دارد مردم دنیا متفقاً رهنمودهای آنرا در مقابله با گردنکشان به اجرا گذاشته بطوریکه با بایکوت محصولاتشان آنها را مجبور به اتخاذ رویه اعلام شده شورا بابت موضوعات مشخص کند، کاری که UN در آن قاصر است!  ضمناً برخلاف UN باری بر دوش مردم نیست که جلسات بصورت مجازی برگزار و اتخاذ رأی میشود.  مباینت و تداخلی نیز با کار UN ندارد زیرا فرض بر این است که شاید این سازمان پرهزینه و کم بازده در مواردی موفق باشد.

  • مرتضی قریب
۳۰
دی

اُمت و ملت

    جنگ طلبان ایجاد آشوب را همواره زیر لوای کلمات زیبا و فریبنده انجام داده و میدهند.  چندین دهه است که با فشارِ واژه "اُمت" تلاش میشود برنامه های خویش را پیش برند.   و آن را در تقابل با "ملت" و ملیت انجام میدهند.  البته منظور ما معنای مدرن ملت است چه در دوره قاجار همان معنای امت از آن افاده میشد.  بهر حال پوشیده نیست که از نظر نظام حاضر، ملی گرائی سم است و در مقابلش امت واحده توصیه میشود. 

    اما منظورشان از امت چیست؟  میگویند چون مسلمان هستیم پس مسلمین خارج از مرزها را هم که همکیشان ما هستند باید از خود بدانیم.  حرفی نیست، مگر تاکنون غیر از این بوده؟!  چه در گذشته و چه حال، افراد کشورهای مختلف از کشور ما بعنوان توریست بازدید داشته و پذیرایی میشده اند حالا گیریم مسلمان یا غیر مسلمان مگر چه اشکالی در کار بوده؟  از اینجا به بعد است که کم کم دُم خروس بیرون میزند و معلوم میشود منظور از امت فقط افراد عادی نیست بلکه منظور واقعی اوباش و جنایتکاران حرفه ای برون مرزی سازمان داده شده ای موسوم به نیابتی ها هستند.  فقط یک اصلاح مختصر ایجاد شد و یک "ر" بعد از اولین "ت" در واژه توریست اضافه شد، فقط همین!  بسیاری از اینان قرار بود حافظ حرم باشند و چون در آن کار ناکام ماندند وارد کشور شدند تا مگر اینبار در سرکوب ملت ما کامیاب شوند!  اینان سالهاست که حقوق میگیرند و از امکانات رفاهی که در دسترس بسیاری از مردم ما نیست برخوردارند.  تا همینجا بقدر کافی فاجعه است، اما ببینیم از کجا حقوق میگیرند؟  بدتر از بد اینجاست که حقوق و اضافه کاری و پاداش اینان بابت کشتن هموطنان ما از محل مالیات همین مردم است.  بعبارت دیگر، مردم ما به این جنایتکاران بیگانه پاداش و دستمزد میدهند تا مردم ما و فرزندانشان را در کوی و برزن به گلوله ببندند!  آیا انصافاً معنایی جز این از امت دارند؟  آیا بازی با الفاظ میتواند مشروعیتی ایجاد کند؟

   اما واقعیت این است که ادیان وقتی ظهور کردند که از مدتها پیش ملتها بوده اند.  بنابراین ایدئولوژی ها بر بستر ملتها سوار میشود و نه برعکس.  میتوان پرسید صدهزار سال پیش یا حتی یک میلیون سال پیش، امت چه بوده؟ لابد خواهند گفت دین آن روزگار و امت آن روزگار بوده.  در حالیکه با قطعیت نمیدانیم چه بوده اما بنا به ذات طبیعی بشر میدانیم آنچه بوده اخلاق طبیعی (1398/6/7) بوده و بعدها در این اواخر، در مقیاس عمر بشری، ادیان سوار آن شده اند.  بطوریکه ارباب دیانت مکرر تبلیغ میکنند که تعلیمات دینی ایشان است که جامعه را متمدن ساخته.  تلویحاً میگویند قبل از ما انسانیت وجود نداشته و با تبلیغات ما جامعه انسانی بوجود آمده.  طبعاً صحت و سقم این گفتار را همگان در صحنه عمل دیده اند و نیازی به شرح و بسط ندارد.  اما آنچه آقای واینبرگ، برنده نوبل فیزیک در این راستا گفته نیز قابل تأمل است.  او درباره دین میگوید، آدمهای بد مطابق خصلت خود بدکاره اند و آدمهای شریف مطابق خصلت خود نیکوکارند.  اما برای یک آدم شریف که گوهر وجودی او خوب بوده برای اینکه قادر باشد مرتکب خلافی مخالف ذات خود شود او نیازمند دین است!

خلاصه آنکه، ملی بودن یا ملی گرایی به معنای ضدیت با غیر خودی نیست بلکه به معنای دادن اولویت به کشور خود است هرچند ممانعتی برای کمک و همدردی با سایر اعضای خانواده جهانی نیست همانطور که در شعر معروف سعدی دیده ایم.  بعلاوه، برخلاف آنچه در دروغ پراکنی ها مشاهده میشود، ملی گرایی کاری با دین مردم ندارد.  مرتب ملت را از دخالت خارجی میترسانند در حالیکه خود قوای مسلح خارجی را به کشور وارد و با پرداخت پول از کیسه ملت دستور قتل مردم را داده اند.  گویا باید آنچه را از رسانه های داخلی دیده و شنیده میشود وارونه کرد (ما و مدار NOT، 1402/9/29 ).

  • مرتضی قریب
۲۵
دی

بسوی آینده

   رویدادهای اخیر مرتباً پارادوکس های نهفته بیشتری را آشکار میکند.  میپرسند چگونه است این سلسله بهم پیوسته استبداد پایانی ندارد؟  این بلای استبداد، جز لحظاتی نادر، هیچگاه دست از سر ملت بر نداشته است.  جامعه شناسان دلایل مختلف ارائه کرده اند ولی بنظر میرسد در دو مورد عوامل بیرونی و عوامل درونی اشتراک نظر وجود داشته باشد. 

   بخش بیرونی موسوم است به استبداد شرقی که از دوران قدیم به ارث رسیده است.  در دوران جدید تلاش هائی برای فائق آمدن بر این استبداد صورت گرفته و سیستم قانون گذاری جدید تثبیت شد.  مجدد استبداد صغیر محمدعلیشاه قاجار عَلم مخالفت برافراشت و خواست مردم را بجای خود نشاند، اما نهایتاً این مردم بودند که با قوه قهریه او را بجای خود نشاندند!  و این میسر نبود مگر به یُمن اسلحه عشایر غیور که شهر نشینانِ دست خالی در مقابل توپ و تفنگ مستبد نمیتوانستند کارساز باشند.  و این شاید درسی باشد برای آینده که ملت برای جلوگیری از سلطه مجدد استبداد بطور قانونی مسلح باشد!   این روزها این مهم به روشنی اهمیت خود را نشان داده که مردمِ خلع سلاح هرقدر هم انبوه باشند و هر قدر هم محق باشند در مقابل چند ماشین تیربار و عده ای مسلح به سلاح جنگی کاری از پیش نخواهند برد.  بویژه اگر مستبد از نوع ایدئولوژیک آن باشد که خود را فرستاده آسمان پنداشته بخود حق دهد هر که با او نیست پس بر علیه اوست یعنی محاربه با خدا که این نیز خود یکی دیگر از پارادوکس هاست!  اگر فرانسویان در انقلاب کبیر با دست خالی بر حکومت چیره شدند از آنرو بود که نه لویی شانزده مستبد خونریزی بود و نه ارتش زائده ای در خدمت دربار بود.  بنابراین اگر حکومت برخلاف میل مردم باشد و کنار نرود، باید مردم بتوانند قهراً او را کنار زنند تا نیازی هم به مداخله خارجی نباشد.  خبر کشتار مردم بی دفاع چه معترض و چه غیر معترض در خیابانهای شهرهای کشور موجی از انزجار بوجود آورده است.  سران نظام شادمانه خبر فتح و پیروزی سرداده که توانسته اند با "شجاعت" دستکم 12000 نفر را طی دو روز قتل عام کنند!  تحقیر و دنائت تا کجاست که مرتب مذاکره با دشمن را گدائی میکنند و او هم وقعی نمینهد اما حاضر نبودند و نیستند با مردم خود مذاکره کنند.  مردم خود؟! خیر، مردم واقعی آنها انگشت نمایانی خارج مرزها هستند بنام نیابتی که هم اکنون در خدمت مستبد اند.

    اما بخش درونی و مهمتر مربوط به ذهنیات مردم است که هرگونه روشنگری و اصلاح در آن چنان سخت است توگوئی همچون برداشتن کوه باشد.  ابعاد کشتار اخیر دست کمی از کشتار مغول ندارد با این تفاوت که کشتار مغول در طی سالها انجام شد و ضمناً آنها از نگاه خود به سرزمین دشمن حمله کرده بودند.  که چنگیزخان خونخوار با مردم خود هرگز اینگونه رفتار نکرد.  این نیز قرینه دیگری که نظامِ حاضر بمثابه نظامی اشغالگر است.  اما براستی اینهمه سبُعیت از کجا میآید؟  بنظر میرسد اینها همه ریشه در القائات اهریمنی دارد.  چون صحبت از مغول شد بد نیست بخشی از کتاب سلطان جلال الدین خوارزمشاه را نقل کنیم: " یکی از سرداران جلال الدین در پی دادن امید به مردم وحشت زده از نزدیک قریه ای عبور کرد و شاهد منظره فجیعی گردید.  یک پیرمرد مغول بی سلاح در حالی که بر اسب نشسته بود مردان قریه را کشان کشان از مساکنشان به فضای باز برد.  به ایشان فرمان داد که با دل و جان از وی اطاعت کنند.  او به مردانی که تعدادشان از صد نفر هم میگذشت دستور داد که با طناب دست های یکدیگر را ببندند. .. آنگاه مغول فریاد کشید که از جای خود تکان نخورید تا بروم تیغ خود را که فراموش کرده ام بیاورم تا سر از پیکر شما جدا کنم!"  شاید به داستان شبیه باشد و شاید هم رنگ مایه ای از حقیقت دربر داشته باشد که بازگو کننده سقوط اخلاقی ملتی تحت سلطه که خود را مقهور قضا و قدر میدانست.  القائات اهریمنی سرچشمه های مختلف دارد که مهمترین و مؤثرترین آن تحت نظر ارباب دیانت انجام میگیرد.  نگاه کنید که چگونه این طایفه 1400 سال در باب کشته شدن 72 تن در نینوا داد سخن داده از مردم آب چشم گرفته اما در باب کشته شدن 12000 هموطنان خود مطلقاً مُهر سکوت بر لب زده و تلویحاً از آن حمایت کرده است.  که آن اولی بالاخره جنگ بود و هردو طرف مسلح به سلاح روز ولی این دومی مردمی بی دفاع و بی سلاح در خیابان و نه بقصد جنگ، که توسط حکومتی دینی سلاخی شدند.  حکومتی که در ویترین خود مردم داری و حمایت از مظلوم را دارد!  مظلوم واقعی کیست؟ 

خلاصه آنکه، سالهاست درباره رسوبات فکری مینویسیم و بتدریج نتایج آن را در کوی و برزن دیده و چشم ها بتدریج بازتر میشود.  ثمرات حکومت دینی روز بروز واضح تر و خدعه اهل ریا نمایان تر میشود.  هر صدائی، چه در داخل و چه در خارج، که همصدا و همراستا با جنایات کاران باشد شریک جنایات آنان است.  دوران وحشت بنا نیست تا ابد ادامه یابد.  بالاخره تغییر فرا میرسد منتها رستگاری واقعی یکبار برای همیشه در گرو رهایی ذهن ها از اسارت طایفه ریاکاران است.

  • مرتضی قریب
۲۴
دی

پارادوکس بزرگ

    وقتی به اوضاع و احوال گذشته و حال مینگریم خود را با کوهی از پارادوکس ها مواجه میبینیم.  برای توجه به برخی، فرد باید مطالعه زیادی داشته باشد ولی برای برخی دیگر نیازی به اطلاعات تئوریک نیست و حتی هر فرد عادی متوجه وجود اینگونه پارادوکس ها خواهد شد.  که یکی از این دسته اخیر در این ایام به روشنی توجه پیر و جوان را بخود جلب کرده است.  پارادوکس مزبور بشرح زیر است:

    در این اعتراضاتِ مردمی هفته های اخیر، نظام مدعی شد که آنها که به خیابان آمده بودند فریب خوردگان، عاملان سازمانهای جاسوسی بیگانه، تروریست های مسلح، مزدوران بیگانه، ... بوده اند!  خلاصه هر صفت منفی که توانستند به جمعیت میلیونی حاضر در خیابانهای کشور منتسب کردند؛ یعنی رویه معمولِ انگ زدن و بدنام کردن نسبت به هر که با ما نیست.  به استناد همین بهانه، شمار زیادی از جوانان بی دفاع را کشتند، تعداد بسیار بیشتری را مجروح و روانه بیمارستانها کردند، و تعداد باز هم بیشتری را دستگیر و روانه بازداشتگاه ها کردند.

   اکنون فرض کنید، همه آنچه نظام به این خیل عظیم جوانان منسوب کرده از سوی ناظر بیطرف راست و درست تلقی شود. اشکال کار کجاست؟  اشکال کار اینجاست که تقریباً همه این جوانان که عَلم مخالفت با نظام را برداشتند از تربیت یافتگان در همین نظام ولائی بوده اند.  حتی برخی که با سلاح جنگی کشته شدند کودکان دانش آموز بوده اند.  اما این تربیت فقط یک آموزش متعارف نبوده بلکه شامل حجم زیادی آموزش ایدئولوژیک سفت و سخت بوده که آنها را فدائی نظام بار آورند.  پرسش اینجاست که چگونه ممکن است کودکانی که در همین نظام متولد و در دامن همین سیستم تربیت شده، و تحت انواع مغز شوئی های ایدئولوژیک بوده، ناگهان تروریست و مزدور خارجی از آب درآیند؟!   

   بنابراین یا این ادعای برچسب مزدور خارجی، دروغ محض است که اتفاقاً با ژنتیک نظام میخواند زیرا هر آنچه گفته و میگوید آکنده از دروغ و تزویر و تکلیف دروغگو مشخص است! و یا اینکه طبق ادعای خودش راست است که در اینصورت این نظام ایدئولوژیک که چنین محصولی را به بار آورده یک نظام ورشکسته به تقصیر است.  اصولاً اینکه تربیت یافتگان یک نظامی برعلیه آن سر به شورش گذارند مؤید ورشکستگی نظام و مبادی ایدئولوژیک حاکم بر آن است.  که هر کدام از دو وجه فوق درست باشد، مُهر باطل بر نظام میخورد!   البته نظام در پاسخ کوتاه نیامده و احتمالاً خواهد گفت که انحراف جوانان نه از مبادی ایدئولوژیک او بلکه ناشی از رسانه های مجازی و بدآموزی آنان است.  منتها این نیز راست نمیآید زیرا جوانان سایر کشورها با همین رسانه های مجازی و بمراتب با دسترسی آزاد تری روبرو هستند.  آیا آنها هم همه منحرف هستند؟  اگر با این نحوه استدلال پیش رویم آدم سالمی بر عرصه زمین برجا نخواهد ماند؛ البته شاید جز یک نفر!

   اما نظام با این کشتاری که انجام داد و بی محابا همچون زنگی مست تیغ در میان مردم نهاد، آیا پرسشی که قبلاً مطرح شده بود پاسخ گرفت یا نه؟  آیا مردم برای حکومت اند یا حکومت برای مردم؟  با حوادثی که آفریده شد پاسخ حکومت این بود که مردم برای حکومت اند کما اینکه پیشتر هم گفته بودند که جمهوریت و تشریفات ظاهری آن فقط برای تزیین نظام است.  مکرر در کشورهای متعارف دیده میشود که به محض اینکه ملت از شیوه حکومت ابراز ناخرسندی کند، رأس حکومت بطور مسالمت آمیز کنار میرود چه رسد با مردم خشونت کند و چه رسد بخواهد آدمکشی راه بیاندازد!  زیرا اصل بر این است که حکومت برای مردم است  و نظام نقشی ندارد جز نوکر مردم بودن ولاغیر.  ولی در نظام دیکتاتوری، شخص مستبد تا آنجا که بتواند مقاومت کرده و نهایتاً پا به فرار میگذارد اما وحشتناکترین شکل آن مستبد ایدئولوژیک است که برای بقای خود به هر جنایتی دست میزند.

خلاصه آنکه، پارادوکس ها باید یک به یک شکافته شود و در مورد آنها توضیح داده شود.  در مورد پارادوکس حاضر، در حقیقت از مدتها پیش برخی دلسوزانِ همین نظام راه برون رفت را اتکا به رفراندوم دانسته اند.  اتفاقاً برخی در هسته سخت قدرت چون اطمینان به پشتیبانی قاطبه مردم دارند همین را میگویند و میخواهند تا ماوراء هر شبهه ای نظام مشروعیت خود را اثبات کند؛ همانگونه که تولد نظام حاضر خود به همین نحو بوده.  اما با انجام آن موافقت نمیشود، چرا؟  احتمالاً بدین دلیل که وقتی از سر استیصال برای بقای خود بارها و بارها در ادوار مختلف متبادر به سرکوب خونین مردم شده اید در همه پرسی شانسی نخواهید داشت و متعاقباً باید پاسخگوی دهه ها اقدامات ضد بشری خود باشید.

  • مرتضی قریب
۲۲
دی

معمای مالکیت

    گاهی روند حوادث سیاسی و اجتماعی چنان است که مفاهیمی مانند مالکیت از محدوده کتاب وارد عرصه عمل شده ما را مجبور میسازد درباره آن تأمل کرده اظهار نظر کنیم.  مجدد این پرسش قدیمی مطرح است که مالکیت از آن کیست؟ یا کشور و ثروت آن از آنِ کیست؟  از آنِ مردم است یا از آنِ یکنفر صاحب امر؟  در این ایام این سوأل اهمیت پیدا کرده و وارد ذهن کنجکاو بسیاری شده است.  اما پاسخ بدین پرسش در گرو پرسش دیگری است که در مطلب "جنگ و صلح" از قول هربرت اسپنسر مطرح شده بود که "مردم برای حکومت اند یا حکومت برای مردم؟".  البته او بجای حکومت از واژه دولت استفاده کرده بود.  بهر حال پاسخ آن برای ما و شمار کثیری از مردم روشن است که حکومت برای مردم و مالکیت نیز از آنِ مردم است.  شگفتا که گویا مطلبی بدین بداهت برای عده ای از هموطنان هنوز محل ابهام و شک و تردید باشد!

    علت طرح این سوأل این است که در پاسخ به حوادث اخیر دو نگاه متضاد وجود دارد.   یک نگاه، مردم را صاحب حق دانسته حکومت را نوکر مردم و برای مردم میداند.  نگاه دیگر، علت وجودی مردم را از آنرو میداند که اصل، حکومت است و مردم باید برایش نوکری کنند. علمای این طرز نگرش تا آنجا پیش رفته اند که گفته اند اگر نگهداشت این حکومت مستلزم سر به نیست کردن کل مردم باشد، باکی نیست!  واضح است که چنین حکومتی باید ایدئولوژیک باشد.  نگاه اول نه از باب تقلید از غرب یا فلان و بهمان است بلکه عقل اینرا میگوید و اغلب اعتراضات مردمی از ادوار قدیم تاکنون حول همین حق طبیعی بوده است.  تصور نظام این است که حقوقی که به کارمندان و کارگران پرداخت میکند لطفی است که مستبد در حق آنان دارد.  والا هرگاه بخواهد، معلمان را اخراج و حتی ورزشکار یا هنرمندی که حرفی حق زده باشد را محروم میسازد.

   لذا اگر نگرش نخست را پذیرا باشیم، باید به مردم تحت ستم در یک نظام استبدادی، که صدایشان شنیده نمیشود، حق داد که برای اعتراض به خیابان آیند.  طبعاً این موافق طبع مستبد نیست و بخاطر چند سطل زباله یا تایر که معترضین برای مقابله با گاز اشک آور آتش زده باشند، آنها را تخریبگر خطاب میکند.  شهردار بدون هیچ تأملی ادعا کرده تخریبی که مردم انجام داده اند 3000 میلیارد تومان بوده است!  اصلاً فرض شود همین است.  اول اینکه میزان هر تخریبی که مردم ظرف این یکی دو هفته انجام داده باشند نسبت به تخریب نظام چون قطره در مقابل اقیانوس است.  هزینه ای که بابت سلاح اتمی خرج شد حدود 500 میلیارد دلار بوده که با عدم النفع حاصله که اقتصاد دانان تخمین زده اند سر به 2.4 تریلیون دلار زده که در جنگ 12 روزه بگفته مسئولین دود شد و هوا رفت.  حساب زیانهای مالی مستقیم و غیر مستقیم و انواع و اقسام دزدی و اختلاس را تنها خدا میداند.  پس اینجا تخریبگر کیست؟  دوم و مهمتر از همه باید این سوء برداشت تصحیح شود و آن اینست که هر زیان مالی هم که مردم به اموال عمومی وارد ساختند ضرر به مال خودشان بوده و بعدها هم بخواهد تعمیر شود باز از محل مالیاتها و ثروت ملیست و نه از جیب شخص شهردار!  ولی، برعکس، زیانی که مستبد و دستگاه او وارد کرده ضرر به جیب مردم و ثروت ملی بوده است!  این تفاوت بزرگی است که دلواپسان نمیبینند یا نمیخواهند ببینند.  بالاتر از همه اینها زیان غیر قابل جبرانی است که نظام به ترکیب جمعیتی مردم و منابع استراتژیک آب و زیر بنای محیط زیستی وارد کرده که با هیچ پولی قابل جبران نیست و کشور را در لبه نابودی قرار داده است!  دلواپسان انصافاً اگر نقدی دارند بدون انگ زنی، مستدل بنویسند شاید اشتباه کرده باشیم؛ که دلایل قوی باید و معنوی نه رگهای گردن به حجت قوی!

خلاصه آنکه، مشکل مردم بجان آمده صرفاً معیشت نیست بلکه مسأله بود و نبود کشور مطرح است.  او که زیانهای جبران ناپذیر بر پیکر کشور وارد ساخته، با وقاحت مردم را تخریبگر مینامد.  در وضعیتی مشابه در چند سال پیش، این دوربین های مدار بسته برخی خانه ها بود که فیلم سرکوبگران ملبس به لباس ضد گلوله را در حال تخریب در و پنجره مردم ضبط کرد!  این رویه همیشگی نظام از ابتدای ظهور بوده که با دروغ، دیگران را بدنام و خود را مبرا جلوه دهد.  او اینترنت را قطع و انواع پارازیت روی خطوط مخابراتی انداخته تا کشتار مردم بی دفاع را در تاریکی انجام دهد.  تا آنجا که ادعا کرده مقتولین، کارِ تخریب گرانِ مسلح (یعنی مردم) است تا نظام را بدنام کنند!  منتها تئوریسین های نظام آنقدر عقل ندارند که یکی بگوید اگر مردم مسلح میبودند، سرکوبگران را میکشتند و نه اطرافیان خود را!  ضمن اینکه حساب نظامی که برای مظلوم نمائی هواپیمای مسافری ساقط کرده و بمب در مرقد امامان خود گذاشته از بدنامی و رسوایی گذشته و برای بقای خود دست به هر شناعتی میزند.  ریاکاری از این بیشتر که در ویترین مینویسد "هرکه مسلمانی را بکشد مثل آن است که دنیائی را کشته باشد" اما در عمل وارونه عمل کرده و حاضر است دنیائی را بقتل برساند برای ماندن همان یک نفر! 

  • مرتضی قریب
۱۰
دی

صنعتی یا کشاورزی

    همانطور که در مباحث پیشین مکرر گفته شد، تقریباً همه برنامه های نظام پس از انقلاب اسلامی 1357 خورشیدی همگی وارونه بوده است؛ یعنی برخلاف مصالح مُلک و ملت.  انقلابیون تصور کردند باستناد معنای "انقلاب" همه چیز باید "قلب" یعنی وارونه شود.  اما دیر یا زود متوجه شدند لزوماً نه چنین است.  مع الاسف هر اقدامی هم در جهت جبران بعمل آوردند آنهم مملو از اشتباه بود، حال چه به عمد چه به سهو.  مثلاً انرژی اتمی، طاغوتی معرفی شد و با آن همه سرمایه گذاری بحالت نیمه تعطیل در آمد.  از آن جمله، نیروگاه اتمی  1300 مگاوات بوشهر که در شرف تکمیل بود بحال خود رها شد.  اما چند سالی بعد ظاهراً متوجه اشتباه خود شده ناگهان انرژی اتمی از نان شب واجبتر شد، زیرا در سایه آن میتوان سلاح اتمی ساخت.  اینبار از تفریط به افراط افتادند که ذاتی نظام های نامتعادل ایدئولوژیک است.  اما در مورد سایر برنامه های دوران پیش از انقلاب متوجه فلسفه وجودی آنها نشدند و تخریب در همه عرصه ها آغاز شد.  که از جمله آنها موضوع آب و محیط زیست بود.  اصولاً از دید نظام دینی محیط زیست امریست لوکس و وارداتی و برای آب نیز دغدغه ای نباید داشت فقط کافیست چاه بزنید و آب بردارید!  متأسفانه امروز در همچنان بر همان پاشنه میچرخد و سیاست گذاران به اشتباهات خود اذعان ندارند.  نگرانی هائی هم که این روزها ابراز میشود بیشتر از ناحیه متخصصین و دلسوزان است.

    نظامِ تصمیم گیری پیش از انقلاب به پشتوانه تحقیقات عمیق متخصصین در مورد سرمایه های ملی چنین به نتیجه رسیده بود که اقلیم و آب و خاک کشور نمیتواند جوابگوی خیل عظیم جمعیت باشد.  لذا برنامه های وسیع تنظیم خانواده در گستره وسیع کشور مردم را به محدود کردن تعداد فرزند تشویق و لوازم آنرا بصورت تقریباً رایگان در اختیار روستاییان قرار میداد.  ارباب دیانت و طبعاً پیروان مؤمن آنرا نوعی مقطوع النسل کردن پنداشتند.  از سوی دیگر آب مقوله ای مهم و ملی گرفته شد و طرح های آبخیزداری و آبخوان داری و محدودیت بر حفر چاه با جدیت و حمایت کامل دولت پیگیری میشد.  در این رابطه حفظ مراتع و جنگلها برای جلوگیری از شسته شدن خاک و نیز جاری شدن سیل اهمیت ویژه یافت.  محدود شدن چرای بی رویه دام که مخالف روح طرح مزبور بود با مخالفت عمومی روبرو شد که گویا حکومت در صدد نابودی دامداری است.  طبعاً ارباب دیانت نیز به این سوء برداشت دامن میزد.  بنابراین با محاسبات مربوطه و در نظر گرفتن رشد جمعیت و محدود بودن آبهای جاری و زیرزمینی که شرح آن قبلاً در مطلب "احیاء آبهای زیرزمینی" رفت، معلوم بود که کشاورزی نمیتواند همپای رشد جمعیت تکافوی احتیاجات مردم را کرده خودکفائی در این زمینه ممکن نیست.  اصولاً این واژه "خودکفائی" واژه فریبنده ای است زیرا هیچ کشوری علی الاصول نمیتواند در همه عرصه ها به خود متکی باشد چه رسد خودکفا باشد.  پس با کشاورزانی که بیکار میشدند چه باید میکردند؟  برنامه صنعتی کردن کشور در همین راستا بود تا بخشی از آن نیروی کار، جذب صنعت و حِرَف شود.  این نیز باعث ولوله ای سیاسی شد که حکومت قصد نابودی کشاورزی را داشته و از سویی، بزعم تفکر چپ، میخواهد سرمایه داری وابسته را در کشور حاکم کند.  اِشکال اساسی حکومت وقت این بود که هرگز بخود زحمت توضیح به مردم را نداد یا دستکم برنامه های مزبور در رسانه ها نقد و بررسی مستقل نشد!

   حال با توجه به پیشینه مزبور ببینیم در کجا ایستاده ایم.  امروز بیش از هر زمان دیگری مطمئن شده ایم که موضوع آب و محدود بودن آن در اقلیم کشور موضوعیست واقعی یعنی با حرف و حدیث و غیره قابل لاپوشانی کردن نیست. اکنون حال و آینده کشور در خطر بیابانی شدن و مهاجرت های گسترده که پیامد آن باشد قرار دارد.  ببینیم اعداد درباره محور اصلی نظام که خودکفایی غذایی بوده چه دارد بگوید.  اطلاعات زیر از مرکز آمار کشور است.  در سال 1391-92 ارزش صادرات محصولات کشاورزی غذایی حدود 5.2 میلیارد دلار بوده در مقابل واردات همان محصولات به رقم 13.2 میلیارد دلار.  یعنی با همه تأکید بر خودکفایی، همچنان وارد کننده هستیم!  و فاجعه بار تر اینکه امروز در همچنان بر همان پاشنه میچرخد و سیاست ها تغییری نکرده است.  آمار نشان میدهد مساحت اراضی کشاورزی در 1403 نسبت به 1393 یعنی طی ده سال 5.5% افزایش داشته است حاکی از افزایش محصولات.  ظاهراً عالی!  اما همان آمار نشان میدهد جمعیت کشور در 1403 عدد 85.9 میلیون نفر است که نسبت به سال 1393 عدد 77.8 میلیون بوده که حاکی از رشد 10.4% در جمعیت است.  این نشان از عقب ماندن رشد محصولات کشاورزی پا به پای جمعیت است و حاکی از سیاست شکست خورده خودکفایی غذایی!  حرکت لازم بسوی صنعتی شدن اکنون شاید دشوارتر از گذشته باشد ولی در نظامی فاقد معرفت که معتقد است در علم و فن آوری چیزی نمانده که کشف نکرده باشد و در عرصه غذا بگوید هرکه دندان دهد نان دهد قطعاً محال است!

خلاصه آنکه، آمار میگوید فقط درصد کمی از مساحت کشور قابلیت کشاورزی دارد که آنهم با محدودیت آب تماماً قابل بهره برداری نیست.  ایران اگر صنعتی شود و بموازات با بازگرداندن آب صرفه جویی شده به محیط زیست، آنگونه که قبلاً بوده، کشور میتواند سهمی در بازار جهانی داشته و کالاهای مرغوب او، با توجه به ارزانی نسبی انرژی، دنیا روی دست ببرد!  سبک کردن بار کشاورزی موجب سرسبزی سرزمین شده آن را برای صنعت توریسم آماده میکند که ارز آوری آن کم از نفت نیست و میتواند صرف واردات کمبود محصولات غذایی شود.  هرچه باشد وارد کردن مواد غذایی ساده تر از وارد کردن سوخت موشک است.  بعلاوه با کاربرد تکنولوژی و استفاده از روش های نوین آبیاری چه بسا محصولات پر بازده تری با آب کمتر تولید کرده سهم تولید مواد غذایی همچنان حفظ شود.  اینها همه نیازمند طرح و برنامه است منتها از سوی افراد دانا و راست کردار و نه مافیای فعلی حاکم بر کشور که نیتی جز نابودی کشور و تبدیل آن به پول نقد در سر ندارد.  از 3.6 میلیون هکتار جنگل های هیرکانی بیش از نیمی از آنرا نزدیکان نظام پاک تراشی کرده به ثمن بخس برده اند.  در حالیکه از عواید نفتی چیزی به مردم نمیرسد، هورالعظیم را به طمع نفتِ بیشتر خشکانده تا عواید آن همچون باقی ثروت کشور نصیب نیابتی ها و سران مافیایی و سیستم سرکوب شود.  از عملیات نفت فقط آلودگی بیشتر هوا و طوفان های گرد و غبار نصیب مردم میشود.  آمار فرسایش شدید خاک و بیابان زایی و خشکاندن تالاب ها و زیست بوم ها را خواننده خود میتواند در سایر منابع جستجو کند.  به تصاویر جنگل زدایی کشور توجه شود!

  • مرتضی قریب
۳۰
آذر

برآمدن نور از دل تاریکی

    بی ربط نخواهد بود اگر بحث حاضر را با پیش آمدن شب یلدا و پیروزی نور بر تاریکی گره بزنیم.  این استعاره ای است از پیروزی نهائی راستی بر دروغ!  که مردم دل در گرو آن دارند.  آن آئین های ملی که موجب دلگرمی و دادن امید به آینده است باید در پاسداشت آنها سعی بلیغ داشت.  و آنها را که باعث تلخکامی و حتی سرافکندگی است بدون هیچ تأملی بدور انداخت.  این مناسبت ها فقط بهانه ایست برای یادآوری نیکی ها والا کلمات نقشی ندارند.  تاریکی هیچ استقلال فی نفسه ندارد که با نور بجنگد بلکه نبود و فقدان نور است.  لذا امثال اسطوره ها را باید بعنوان کنایاتی گرفت که یادآور خیر باشد.  اما این در حالیست که دروغ وجود واقعی داشته و لذا جنگ بین نور و تاریکی صرفاً کنایه ای از نبرد راستی با دروغ است.

    هرچه جلوتر میرویم فشار نهادهای دروغزن بیشتر و بیشتر شده توگویی پایانی ندارد.  معهذا به رغم زوری که میزنند چشم ها بازتر شده گوشه های بیشتری از تاریکی نورافشانی میشود و مردم میبینند چگونه مصالح آنان به پای بیگانگان قربانی میشود.  اکنون به یکی دو نمونه از آنچه برای تحریف حقایق نشر داده و رواج میدهند میپردازیم.

    دیدیم که همان فرقه ای که پروژه ساخت کرونایاب کذائی را به مردم فروخت و معلوم هم نشد به چه بهائی فروخت، اینبار بارش های اخیر را به حساب پروژه مستمر بارورسازی ابرهای خود گذارد.  معلوم نیست اینبار چه فاکتوری به خزانه ارائه دهد ولی هرچه هست گویا فداکاری حضرات قدری زیاد بوده که در صفحات جنوب کشور منجر به سیل شده.  آیا این را به گردن میگیرند؟!.  همزمان فرقه های رقیب آنرا به حساب نمازهای مکرر باران خود گذاشته و به نوع دیگری در صدد تحمیق مردم اند.  شاید آنها نیز قدری در مناجات زیاده روی کرده موجب سیل شدند؟  ادعا میکنند کمبود بارش در ترکیه و بریتانیا ناشی از بی حجابی است! اما حقیقت چیست؟  خوشبختانه جسته گریخته برخی صداها در تأیید نکاتی که قبلاً در احیاء آبهای زیرزمینی ارائه شد شنیده میشود.  اخیراً برخی متخصصین آب نیز مردم را از خوشخیالی برحذر داشته که سیل هم از آسمان ببارد آبخوان های تهی شده محال است بدین زودی جبران گردد. رئیس دانشگاه تهران با امیدواری بیشتری گفته اند که 200 سال طول میکشد تا سفره های آب زیر زمینی احیاء شود.  اما همه ناظران بین المللی در شگفت اند که چرا با وجود پیش بینی و هشدارهای قبلی، مسئولین هیچ بفکر چاره نبوده و مثل همیشه غافلگیر شدند!  البته مطلب روشن است زیرا هیچ اراده و هیچ برنامه ای برای رفاه مردم این سرزمین وجود ندارد.  چه اینکه برنامه های آبخیز داری و ایجاد دست کند هائی در مسیر شناخته شده سیلاب ها برای مهار آنها مطلب پوشیده ای نیست.  وقتی نظام تمایلی به گرفتن حقآبه مسلم مردم شرق کشور از طالبان ندارد دیگر چه توقعی است!

    اما اخبار عجیب نیز در حیطه هسته ای کم نیست.  منتها صحبت هایی که در این زمینه ارائه میشود چون برای مردم عادی مفهوم نیست لذا هر گنجشکی را میتوان رنگ کرده با دغلکاری بجای قناری به مردم از همه جا بی خبر فروخت.  سخنگوی سازمان انرژی اتمی فرموده اند "موضوع مجهولی در زمینه هسته ای برای ما باقی نمانده است!".  علمای دنیا هر روز در صدد بسط و گسترش یافته های علمی هستند و فقط یک ذهن علیل ممکن است تصور کند برای علم و فن آوری پایانی هست و به انتهای خط رسیده باشد!  رجز خوانی که قبلاً منحصر به میدان رزم بوده حالا وارد دنیای علم شده است.  ایشان افزوده اند "ساخت بمب اتم ساده ترین کار است!".  عده ای ممکنست بگویند نه چنین است، منتها ادعای ایشان را واقعیت محض میگیریم.  پرسش مهم اینجاست که اگر چنین است پس چرا کار را تمام نکردید؟  مگر نه اینست که هزینه ای نجومی بابت آن صرف شده است و طبق سخنان وزیر خارجه قبلی حدود 500 میلیارد دلار هزینه مستقیم و طبق برخی برآوردهای دیگر، با هزینه های عدم النفع، مجموعاً 2.4 تریلیون دلار بابت آن پرداخته ایم.  بعلاوه جریمه های دیگری هم داده ایم از قبیل از دست رفتن جانهای زیاد و اخیراً تخریب کامل تأسیسات هسته ای طبق آنچه وزیر خارجه فرموده اند!  در واقع اینجا باید قوه قضائیه ورود کرده ادعا کنندگان چنین سخنانی را بازخواست کرده که چرا علیرغم دادن جریمه های بیشمار این کار ساده به سرانجام نرسیده است؟  لابد پاسخ خواهند داد، ما میتوانیم ولی دل رحمی اجازه نمیدهد سلاح کشتار جمعی ساخته شود!!  ضمناً ادعا های دیگری هم شنیده شده که حضرات در حال ساخت مخوف ترین سلاح همجوشی خالص هسته ای هستند!  گویا کسانی با این دعاوی پوچ میخواهند دستی دستی دشمن را به حمله به کشور ترغیب کنند ولاغیر.

خلاصه آنکه، رجز خوانی ها و دروغ پردازیها برای انحراف افکار است که مثلاً ندانند گاز مجانی به عراق صادر و پولی دریافت نمیشود ولی مردم و صنایع باید صرفه جوئی کنند.  یا فروش قسطی گوشت حالا به فروش قسطی آجیل رسیده است!

 

  • مرتضی قریب
۰۸
آذر

آلودگی هوا

    این روزها که با ایام سرما مصادف است، آلودگی هوا مهمان همیشگی شهرهای کشور است.  این آلودگی بلکه بمراتب شدیدتر در سایر فصول نیز در طبقات فوقانی جوّ وجود دارد منتها فقط در ایام سرد سال است که بر  اثر وارونگی هوا روی شهر فرو میافتد.  بعبارت دیگر اگر کشور برفرض در مناطق سردسیر کره زمین میبود، بحران آلودگی هوا در سرتاسر سال بر شهروندان سنگینی میکرد.  شهرهای پرجمعیت در دنیا کم نیست که آنها هم وسایل نقلیه درونسوز کم ندارند منتها این دارالخلافه نظام اسلامی است که آلوده ترین شهر دنیا شده و بازهم رکورد زده گوی سبقت از سایرین ربوده.  راستی چرا؟  دو عامل بیشترین نقش را دارند.  یکی تولید بنزین غیراستاندارد از محصولات جانبی پتروشیمی که بجای تولید یا واردات بنزین استاندارد، وارد چرخه مصرف میکنند بطوریکه گویا حتی خودروهای نوی خارجی نیز بخاطر این بنزین آلاینده هستند!  دیگری حجم عظیم خودروهای غیراستاندارد تولید داخل است که نه تنها آلودگی شدید ایجاد میکند بلکه مصرف سوخت آن نیز بسیار بیش از نمونه های مشابه خارجی است.  بطوریکه گفته اند اگر دولت این خودروها را جمع آوری کرده خودروی استاندارد خارجی مجانی به شهروندان دهد، از محل صرفه جوئی در بنزین مصرفی پس از چند سال پول آن به دولت برمیگردد!  در هرحال، در اثر تشریک مساعی آن بنزین کذایی و این خودروی داخلی، هوای مسموم تولید شده به مصرف انسان و حیوان و گیاه میرسد.  همین میشود که طبق آمار وزارت بهداشت سالی بین 20,000 تا 50,000 شهروند در اثر آلودگی هوا جان میسپارند.  آثار دیگرش بکنار.

   در اینجا ارباب دیانت خواهند گفت بالاخره انسان موجودیست فانی و دیر یا زود به دیار باقی خواهد شتافت حالا چند سال زودتر یا دیرتر چه تفاوت میکند؟  بعلاوه آنان اغلب مسن هستند و عمر مفیدشان را سپری کرده و چند سالی بیش و کم توفیری نخواهد داشت.  ضمن اینکه با فوت زود هنگام شاید باری هم از دوش نظام بهداشت ناکارآمد برداشته شود تا منابع آن صرف جوانترها شود.  بنظر بیانی عالمانه میآید ولی سخن اینجاست چرا این منطق درباره خود حضرات راست نمیآید!  مرض که بر خودشان عارض شود راهی بهترین بیمارستانها چه در داخل چه در خارج میشوند. و این در حالیست که عمر پر برکتشان اغلب از 80 فزون است.  از سویی، تبلیغ به شهادت و ترغیب و تشجیع دیگران به شهادت طلبی با این گفتارشان راست نمیآید.  وقتی خود را آماده شهادت دانسته ادعا میکنند شهادت برایشان فیض و شیرین تر از عسل است، مردم میپرسند پس چرا با نزدیک شدن شهادت از آن فرار کرده به تونل های زیرزمینی پناه میبرند؟ آیا این تضاد نیست؟  اگر نیست پس چیست؟  تنها توجیه آن شاید ریاکاری خالصانه و وجود دروغ مصلحت آمیز است که ذاتی چنین نظاماتی است. 

خلاصه آنکه، روزنامه ها و شبکه های اجتماعی که به این بحران و سایر بحران هایی که نظام بوجود آورده مینگرند، از واژه "سوء مدیریت" و یا "ناکارآمدی" استفاده میکنند که بسیار گمراه کننده است.  همانطور که پیشتر مکرر گفته شد، اینها را نمیتوان به پای ناکارآمدی یا سوء مدیریت گذاشت که این اصطلاحات درباره نظامات متعارف بکار میرود که هنجار اصلی خدمت به مردم است منتها کوتاهی و غفلتی صورت گرفته است.  در اینجا اتفاقاً هم مدیریت هست و هم کارآمدی، منتها در جهت ضد خدمت و در جهت نابودی مُلک و ملت!  آن زمان که برای دریاچه ارومیه نقشه کشیدند، از ابتدا معلوم بود که به نابودی آن می انجامد.  طوفانهای گردوخاک آغشته به ذرات نمک ممکنست شهرهای اطراف را خالی از سکنه سازد.  گاهی برخی مقامات تقصیر را بگردن دشمن انداخته که ابرهائی که از سوی غرب میخواهد وارد کشور شود را دزدیده به کشورهای همسایه میبرند!  هرچند طنز مینماید منتها حقیقتی غیر آنچه میگوید پشت آن پنهان است.  خشک شدن این دریاچه و بجا گذاشتن رسوب سفید رنگی از نمک باعث بازتاب شدید آفتاب و ایجاد یک اقلیم محلی گرمازا شده که منطقه پرفشاری ایجاد میکند مانع ورود همیشگی ابرهای باران زای غربی بداخل کشور و انحراف به خارج مرزهاست.  چه بسا خشک شدن سایر دریاچه ها و تالابها و رودخانه ها اثری مشابه ایجاد کرده باشد.  آیا بازهم باید فرافکنی کرده بحران آلودگی هوا و آب و خشکی سرزمین را بر گردن این و آن انداخت؟! بحران که خیر، باید گفت فاجعه!  احتمال اینکه همه اینها از سر غفلت و کوتاهی باشد چیزی نزدیک به صفر است (1401/7/13).  به همه اینها اضافه کنید حجم بالای جنگل زدائی و آتش زدن به آنچه از بقیه السیف زمین خواران و کوه خواران و جنگل خواران باقیمانده است.

  • مرتضی قریب
۰۷
آذر

چگونه میتوان یک شبه ثروتمند شد

     همه ما از کوچک و بزرگ و از ضعیف و قوی همگی علاقمندیم در کمترین زمان ممکن به بیشترین ثروت دست یابیم.  البته این آرزویی است که برای خیلی امریست ناممکن در حد تخیلات که در حد یک آرزو باقی میماند.  اما از تخیل گذشته، شاید شرایطی وجود داشته باشد که بتوان امیدوار بود که به این آرزو نزدیک شد.

    تصور کنید از 90 میلیون جمعیت فعلی کشور، هر نفر سرانه 1000 تومان ناقابل برای شما بفرستد.  اعانه مزبور آنقدر ناچیز است که اساساً اسکناس 1000 تومانی در بازار نایاب است و کمترین وجه عملاً از 10000 تومان به بالا محسوب میشود.  بنابراین هر کس از فقیر و غنی از کوچک و بزرگ قادر است هریک 1000 تومان ناقابل (یک سکه 1 سنتی!) بعنوان اعانه کمک کرده برای شما بفرستد.  کم و زیاد شدن 1000 تومان هیچ تأثیری در اقتصاد فرد ندارد، اما مجموع این اعانات که 90 میلیارد تومان باشد شما را یک شبه میلیاردر میسازد بدون آنکه به کسی هم زیانی وارد شده باشد.

    حال تصور کنید بجای 1000 تومان، نفری یک میلیون تومان برای شما بفرستند.  جمع مبلغ مزبور این بار سر به 90 تریلیون تومان میزند که با احتساب دلار 100,000 تومان معادل 900 میلیون دلار میشود که شما را به عرش اعلی پرتاب میکند.  این در خواب و خیال هم نمیگنجد ولی تنها اشکال در تحقق آن، عدم رغبت مردم به دادن چنین رقمی بطور بلاعوض به آدمی که او را نمیشناسند است، حتی اگر اعانه دهنده ثروتمند باشد.  پس راهش چیست؟

   ساده ترین راه اقدام به تأسیس بانک زیر نظر بانک مرکزی است.  شما همان مقصود بالا را میتوانید حتی در گستره بزرگتر زیر پوشش بانک انجام دهید.  با دادن وعده سود خوب، با جلب اعتماد سپرده گذاران میتوان آنها را تشویق کرد که نه یک میلیون بلکه هزاران میلیون تومان نزد شما سپرده گذاری کنند و در عوض هرماهه مبلغی سود دریافت کنند.  بدین ترتیب، یک شبه ثروتمند شدن دیگر خواب و خیال نیست ضمن اینکه اعانه بگیر شرمگین هم نیستید بلکه حالا بانک داری موفق و اسم و رسم دار هستید که خود به دیگران اعانه میدهید.  گام بعدی چیست؟  باید یکی دو سال اول سپرده گذاران را از بهره عالی اشباع کنید تا سایر مرددین هم بیایند بجای تماشا، هست و نیست شان را نزد شما سرمایه گذاری کنند.  خوب که تعداد آنها بحد کفایت رسید و خزانه شما سر به صدها تریلیون تومان زد کافیست گام نهائی برداشته شود.

    در گام آخر، موجودی بانک را به کشورهای خارج منتقل کرده در آنجا اقدام به خرید مستغلات و سرمایه گذاری های مطمئن کرده ناگهان بانک را ورشکسته اعلام کنید.  پولی در بساط نیست و حالا نوبت بانک مرکزی است که تعهد پرداخت سپرده گذاران را اجرا کند.  از کجا؟  از کیسه ملت! یعنی با چاپ کاغذهائی که پول بدون پشتوانه محسوب شده تورم کمر شکن ایجاد میکند.  بعبارتی، پرداخت مال باختگان از جیب آحاد ملت داده میشود.  این درست مانند همان نقشه ایست که قبلاً با زبان خوش تقاضا کردید نفری یک میلیون تومان بحساب شما بریزند و نریختند ولی حالا بانک مرکزی شرعاً و قانوناً و به وجهی بمراتب بهتر آنرا انجام داده و کسی هم بنظر ناراضی نمیرسد چون کارها همه از مجرای قانونی بوده است.  همه راضیند و بانکدار خوشبخت که شما باشید در جزایر بهشتی با پول ملت زندگانی را به خوشی و لذت سر میکنید.

   منتها این اتفاق میمون شرط و شروطی دارد و نه هرکسی قادر به ورود است و نه هرکجای کره زمین قابل وصول باشد.  این امور فقط در فاسد ترین نظامات دنیا که فساد نهادینه باشد قابل حصول است.  طبعاً کسانی مجاز و قادر باین کارند که نظر مثبت بانک مرکزی و مقامات بالا را داشته و احتمالاً شیرینی لازم را هم داده باشند!  بعبارتی، ذوب در نظام باشند.

   اما تصور نشود در چنین نظاماتی فقط همین یک راه برای یک شبه پولدار شدن وجود دارد.  وقتی فساد نهادینه باشد به تعداد ستارگان آسمان راه های بیشمار هست.  رایج ترین آن ایجاد بحران های جهانی است که منجر به تحریم هایی شود که در سایه رفع آنها یک الیگارشی کامل برای حل آنها شکل گیرد.  در اینصورت شما وارد سازوکاری برای دور زدن تحریم ها شده و با در دست گرفتن نقل و انتقالات مالی به بهانه کمک به گردیدن چرخ اقتصاد از ثروتی که کم از بانکداری نیست برخوردار خواهید شد.  حتی میتوانید مدعی قهرمان ملی بودن باشید چه اینکه تلاش کرده اید کشور را از گرفتاری اقتصادی نجات دهید!  لازمه این کار ید واحده بودن است که اگر در نزدیکی با مرکز قدرت و حلقه اطراف آن قرار گیرید به ثروتی نجومی دست خواهید یافت.  اما شرط لازم، در هماهنگی کامل بودن با دیگر چرخ دنده های نظام است.

خلاصه آنکه، ثروتمند شدن در ممالکی که آزادی سیاسی و اقتصادی در آن زیر سایه حاکمیت قانون است، برای همه میسر است.  منتها همه کس به یکسان موفق نیستند و تنها افراد سخت کوش و دارای ایده به موفقیت بالا میرسند که نمونه های آنرا اغلب میشناسیم.  متأسفانه امثال افراد صاحب قریحه فرصت رشد و پیشرفت در نظامات فاسده نداشته مجبور به ترک وطن هستند و صحنه را برای خودنمائی مفسدین و ثروتمند شدن از طرقی که ذکر آن رفت باز میگذارند.  برخلاف ملل راقیه که کسب ثروت از راه تلاش در تولید است، در نظامات فاسده انباشت ثروت از راه سلب مالکیت است.  تأسیس بانک و نهادهای بزرگ مالی از ابتدا به نیت جمع اموال ملت و نهایتاً سلب مالکیت اوست.  تورم و گرانی افسار گسیخته ای که نتیجه محتوم این رویه است را نیز بسادگی بر گردن بیگانه انداخته خود را از هرگونه مسئولیت مبرا میدانند. توجیه وضعیت بویژه برای نظامات دینی ساده تر است که در پاسخ به منتقدین در اعتراض به فساد خواهند گفت اینها هیچ جای نگرانی نیست، آنچه مهم است حفظ حجاب است حال چه بر سر بانوان باشد و چه بر سر حقایق و پوشاندن آن.  

  • مرتضی قریب