فیزیک و انرژی

مطالب در رابطه با فیزیک، انرژی، فلسفه علم، و مسائل مرتبط می باشد. برای راحتی مطالعه از تابلت یا PC استفاده شود

فیزیک و انرژی

مطالب در رابطه با فیزیک، انرژی، فلسفه علم، و مسائل مرتبط می باشد. برای راحتی مطالعه از تابلت یا PC استفاده شود

محلی برای نقد و گفتگوی علمی در خصوص مسائل مبتلابه با تکیه بر کاربرد آموخته های کلاسیک در تبیین و تشریح این مسائل. در این رابطه خواننده تشویق میشود که از دریچه دیگری به مسائل پیرامونی نگریسته و آنچه را میبیند و میشنود را به بوته نقد و آزمایش گذارد.

بایگانی
آخرین مطالب

۲۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «آب» ثبت شده است

۰۵
آذر

آب و محیط زیست

چکیده

سالهاست که آب به یک معضل اساسی در ایران تبدیل شده.  نبود بینش علمی درباره قوانین بقا بین

گردانندگان کشور ما را بدینجا کشانده و بزودی به بحرانی بزرگ منجر میشود.  تبلیغ برای افزایش

جمعیت، بدین معضل انجامیده و قرار است از اینهم بدتر شود.  ادامه سیاست های جاری بزودی کشور

را وارد پروسه ای بدون بازگشت و فاجعه بار سوق خواهد داد.  عدم دخالت و مشارکت دانایان آینده

ای تاریک را پیش رو میگذارد.

   این روزها بحث داغی در کشور بر سر بی آبی و عواقب آن برپاست.  در مقیاسی بزرگتر همین مسأله در سایر کشورها بویژه در کشورهای پرجمعیت برقرار است.  اخیراً کنفرانسی جهانی درباره گرم شدن زمین جریان داشت که اقدام جمعی و عاجل همه کشورها را طلبیده و آینده وخیم پیش روی کره زمین را بار دیگر به تماشای نمایندگان شرکت کننده گذاشت.  اما چه فایده که گوش شنوائی وجود ندارد و رهبران برخی از کشورها متأسفانه برای سود کوتاه مدت حاضرند آینده خود و دیگران را به خطر اندازند.  امروز بیش از هر زمان دیگر سطح دانش آکادمیک و بینش عمومی این رهبران اهمیت ویژه یافته است زیرا فقدان درک اینان که در رهبری قرار گرفته اند نه تنها برای مردم تحت رهبری خودشان زیان بار است بلکه امروزه به دلیل 3 پدیده مهم هر تصمیم نادرستی که گرفته شود سراسر کره ارض را تحت تأثیر قرار میدهد.  این 3 پدیده اساسی عبارتند از : جمعیت، مصرف، تکنولوژی

    جالب اینکه هر سه پدیده پا به پای هم در حال افزایش بوده و مجموعاً دست در دست یکدیگر در حال نابودی زمین ما و آثار زندگی میباشند.  تکنولوژی با اینکه در حال تعالی میباشد و ظاهراً به نفع بشر است اما در دستان کم خردان به ضد خود منجر شده و همین میشود که گرمایش زمین و امثال آنرا بوجود میآورد.  عموم مردم این سخنان را در رسانه ها میبینند و میشنوند اما چون از کُنه ماجرا بی خبرند از عمق فاجعه پیش رو و بویژه آینده تاریکی که برابر نسل های بعد ماست بکلی غافل اند.  گو اینکه معمولاً کسی برای نسل های بعدی جوش نمیزند و دم را غنیمت میشمارد!  اما حقیقت اینکه هم الان و برای همین نسل حاضر هم در بطن فاجعه بسر میبریم و نیازی چندان به صبر کردن برای آینده نیست.  

    مصرف مردمان، بویژه در نواحی برخوردار، نه تنها از جهت مطلق افزایش می یابد و نه تنها با افزایش جمعیت میزان مصرف با شیب تندتری بالا میرود بلکه دور ریز های حاصل از این مصرف انواع موادی را تشکیل میدهد غیر قابل هضم و مضر برای محیط زیست.  سر سلسله همه این مصائب، جمعیت است که اگر تعادلی وجود میداشت تبعاتی که امروز بر سر زیست بوم خود آورده ایم وجود نمیداشت یا دستکم به این شدت نمیبود.  زمین امروز بیش از پیش کوچک شده و تحمل این تراکم و عوارض ناشی از آن را ندارد.

    گفتگو در باره اهمیت جهانی این مسأله را فعلاً وامیگذاریم و توجه خود را به آنچه در داخل قلمرو خودمان میگذرد معطوف میکنیم.  هرچه باشد دستمان از ایزارهای کنترل اوضاع دنیا کوتاه است.  اگر هنری داشته باشیم چه بهتر در حوزه ای که صدای ما شنیده میشود و اراده ما اثری دارد عرضه کنیم و آنچه را میخواهیم برای دنیا بهتر کنیم از خودمان شروع کنیم.  که از قدیم گفته اند چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است.  بگذریم از اینکه امروز هیچ منطقی نه از نوع قدیم نه جدید، چه ارسطوئی، چه مدرن هیچکدام کار نمیکند و همگان در کار خود فرومانده اند.  لذا سعی به حل مشکل خود میکنیم که اگر اندکی به صلاح نزدیک شود، بخشی از کره زمین را نجات داده ایم!

    اخیراً کشاورزان اصفهان بعد از سالها تحمل و بردباری و هشدار درباره کاهش حقآبه آنان که با حیات و ممات آنان پیوند دارد، در بستر خشک زاینده رود دست به اعتراض مدنی زده و در خیمه هائی که بر پا داشته اند خود و خانواده متحصن شدند.  بزودی مردمی که به محصولات کشاورزی وابسته اند به کمک آنها شتافته و از جنبه انسانی همدردی نشان داده اند.  اما بجای شنیدن فریاد استمداد، به تجمع آنان یورش برده و با آتش زدن خیمه ها، آنان را مضروب و مصدوم ساختند.  با اینکه روش ما بررسی علمی قضایا است اما اینبار این موضوع را هم از منظر احساسی و هم از منظر علمی مورد واکاوی قرار میدهیم.  

منظر احساسی

    جالب است که نظام ایدئولوژیک حاکم، بقای خود را در استمرار واقعه ای در حدود 1400 سال پیش میداند و هرساله به مناسبت کربلا چه در کشور خودمان و چه در کشورهای ماورای بحار تجمعاتی با هزینه های گزاف برپا میکند.  معنای ظاهری آن اینست که با تبعیض مخالفیم و مظلوم کشی را بر نمی تابیم.  یعنی اینکه آتش زدن خیمه ها در 1400 سال پیش کار بدی بوده.  اما عجیب که همه آنچه ادعا میکردند و میکنند که بد است اکنون خود با شدت بیشتری انجام داده و میدهند.  دستکم این ستم دیدگان فعلی خودی بودند و نه لشگر آماده جنگ بلکه خواهان بازگشت آب به رودخانه ای که در درازنای تاریخ همواره پرآب بوده و نسل اندر نسل کشاورزی میکردند.  آن رفتار چه بود و این رفتار چیست؟  البته این درازدستی بار آخر نبوده و قاعده رایج در این چهل و اندی سال بوده است.  شاید با سرکوب برای مدتی اعتراض ها محو شود ولی مسأله اصلی یعنی نبود آب همچنان بر سر جای خود باقی خواهد ماند و چیزی نیست که با دستور و حکم حکومتی بتواند حل گردد.  درخواست ها بجای توجه به مسائل سیاسی و آزادی های قانونی اکنون جای خود را به التماس برای کمترین خواسته ها برای آب و برای حق زندگی داده است.  اما مشکل اصلی و بسیار بزرگتر در جای دیگر است که در بخش بعدی در ادامه بحث خواهد شد.

منظرعلمی

     امروز مشکل بی آبی یا کم آبی فقط یکی از بسیار مشکلاتی است که در این چهل ساله اخیر دامنگیر کشور و ساکنین آن شده است.  رسانه های دیداری و شنیداری پر است از موارد عدیده درباره این مسأله در نقاط مختلف کشور و دیگر جائی برای کتمان کردن باقی نمانده است و یکی از مشکلات مزمن برای همگان گردیده است.  گاهی آنرا بگردن قهر طبیعت و بارش کم میاندازند در حالیکه هرساله شاهدیم که چگونه سیل مناطق مختلف را ویران میکند.  این آبها چه شد؟  خبرها و مشاهدات همه حاکی از طیف وسیعی از مشکلات است.  دریاچه ها تقریباً همه خشک یا با بحران کم آبی روبرویند.  دشت ها یکی بعد دیگری در حال فرو نشست است.  این شامل حال شهرها نیز شده و احتمال تلفات جانی و مالی منتفی نیست.  هوای شهرها مسموم است و تلفات ناشی از آن با تلفات ناشی از کرونا برابری میکند.  آتشسوزی های مستمر در جنگل های شمال و حوزه زاگرس، درختانی را هم که از دست جنگل خواران و  مافیای چوب جان سالم بدر برده بودند نابود میکند و فریاد رسی نیست.  در شرح سفر مسافرینی که چندین قرن پیش در دامنه های زاگرس بسمت شمال سفر میکردند میخوانیم که در تمامی مسیر، زیر سایه درختان بوده نور آفتاب نمی دیدند.  یعنی جنگل زاگرس گسترده از جنوب تا شمال کشور! به اینها اضافه میشود سوء رفتار با فرهنگ کشور و اهل فرهنگ، نویسندگان و معلمین و استادان و بی تفاوتی معنی دار نسبت به آثار فرهنگی بویژه دوره قبل از اسلام.  به اینها اضافه میشود دادن میدان به اهل ریا و تظاهر و واگذاری امور حساس و راهبردی به آنها.  اضافه میشود باز گذاشتن دست اهل خرافات در همه زمینه ها بویژه گنجاندن خرافه و دروغ در مطالب آموزشی نوباوگان معصوم و بی خبر از همه جا.  اضافه میشود بی تفاوتی در مقابل اختلاس کنندگان از ثروت ملی چه منابع زیر زمینی و چه حتی آب و خاک و ارسال غیر قانونی و مخفیانه ارز کشور برای بیگانگان.  اضافه میشود ترویج روحیه یأس و نومیدی که راهی جز مهاجرت مغزها باقی نمیگذارد.  که مغزهای عادی نیز به آب و آتش زده در تلاش برای فرار از آینده ای که ندارند و رسیدن به یک جای امن، یا در دریا ها غرق میشوند یا در جنگل های گینه نو و بلاروس  پای در گل میمانند.  مصاحبه ای با جوانان نشان داده که همه در آرزوی فرار از این بهشتی هستند که پداران آنها ساخته اند.  که آن پدران نیز اکنون اگر دستشان برسد مایل به فرارند.  همه اینها به کنار، شاید آبروئی نزد ملل جهان داشته باشیم؟  بررسی ها حاکی از سقوط گذرنامه ایرانی در قعر جدول است.  مگر چه شده که اینطور شده؟!

    با کنار هم گذاشتن همه قطعات پازل تصویری ظاهر میشود که هر ناظری را ناچار از داوری بی طرفانه میکند.  جائی برای تقیه نمیماند.  هر تلاشی برای رنگ و لعاب زدن بی نتیجه است.  آیا طبیعت است که دشمن است؟  سالهاست که اقلیم این منطقه همین بوده و خشکسالی و ترسالی متناوباً میآمدند و میرفتند، متن کتیبه بیستون مؤید همین است.  میگویند تقصیر گرم شدن کره زمین است.  اما چه کسی گرم کرده؟  طبق بررسی ها کشور ما در زمره مهمترین تولید کننده های گازهای گلخانه ای است و حضور در کنفرانس اخیر را هم با فرافکنی برگزار کرده است.  چرا دشت ها مرتباً فرو نشست میکنند؟  چیزی که در تاریخ ما سابقه نداشته.  زیرا میزان برداشت و استفاده آب بیش از میزان نفوذ آب به اعماق زمین است.  چرا با وجود اینهمه باران که باریده و سیل جاری میشود ذخیره آب زیرزمینی جبران نمیشود؟  زیرا اولاً پوشش گیاهی را با مدیریت غلط نابود کرده اند.  در حال حاضر باقیمانده قدیمی ترین جنگل دنیا که میراث بشری محسوب شده در شمال شرق کشور در دست نابودی است.  سازمانهای مدافع محیط زیست را نیز به عمد خلع سلاح و منفعل کرده اند.  درخت و علفی که میتوانست آب را تثیبت کرده بزمین فرو دهد و مانع جریان سیلاب شود اکنون وجود ندارد.  دوم اینکه بنظر میرسد کار از این مرحله نیز گذشته است و آنرا به مرحله ای رسانده اند که اگر سیل حضرت نوح هم از آسمان ببارد ثمری نخواهد داشت.  زیرا بر اثر فرو نشست، خلل و فرج لایه های زیرین زمین بهم برآمده و فضائی برای نفوذ آب باقی نگذاشته است.  این یک پروسه یکسویه و غیر قابل بازگشت است، مگر اینکه چند هزار سال فرصت دهیم.  این بی تدبیری متشابهاً در مورد چاه های نفت قدیمی نیز رخ داده و با تزریق گاز یا عملیات دیگری عمر مفید آنها را میشد اضافه کرد که نکردند.  چون باید همه چیز را نقد کرد و برد، قرار نیست نقدینه بیهوده صرف آینده و آیندگان شود.  پس اینهمه سد سازی که صورت گرفته چه؟  مگر قرار نبود آبهای فصلی مهار شود؟  سد ها را مافیای سد سازی عمدتاً برای پول های کلانی که در آن است اجرا کرده آنهم در جاهائی که خودش صلاح دیده و نه آنجائی که کارشناسان زمین شناس و محیط زیست تشخیص داده اند.  اگر برای مردم آب نشد برای آنها نان شد.  برداشت مستقیم از بیت المال کار هر کس نیست و نوشتن ردیف های بودجه به اتکای مقدسات را میطلبد که ارتباطات خاص خود را میخواهد.  سایرین باید بدین بسنده کنند که سوء استفاده ها در پوشش طرح های خداپسندانه و باصطلاح عمرانی باشد که جای حرف و حدیث در آینده نباشد.  لذا سیلاب ها همچنان ادامه خواهد داشت و سدها نیز در جاهای دلبخواه خود برپا خواهد شد.  مافیا فقط به امر آب و سدسازی منحصر نمیشود، در همه امور از جمله در دارو و درمان هم نفوذ کرده و مثلاً بجای تمرکز منطقی بر ساخت یک یا دو واکسن ضد کرونا، هفت گروه از خواص دست بکار بلعیدن تخصیص ها شده و دست آخر هیچ!  امروز دور دور علم است و با اختراع قابلمه ای که از مسافت 100 متری کرونا را کشف میکند میتوان تخصیص های کلان را از راه دور درو کرد.  با سوء استفاده از ضعف سیاسی موجود، همسایگان رودهای جاری بداخل مرزهای ما را کاهش داده و عده زیادی از مردم ناحیه را با بدبختی روبرو ساخته اند.  با خشک شدن دریاچه ها کار تمام نمیشود و بزودی ریزگردها از شوره زار خشک شده توسط باد برخاسته و آبادی های اطراف را خالی از سکنه میکند.  البته بیابانها رو به توسعه میرود.  چه کسی میگوید پیشرفت نداریم؟  از سوی دیگر شایع است مقدار زیادی آب شیرین بخارج صادر میشود.  معلوم نیست چقدر و بکجا.  هیچ شفافیتی وجود ندارد.  بعلاوه، بخشی از آب راهی باغستان ها و مزارع بزرگی در دل کویر میشود که هیچ اطلاع دقیقی از چند و چون آن در دست نیست. مالکین مربوطه که از رانت حکومتی برخوردارند اجازه فضولی نمیدهند.  محصولاتی که با این آبهای قاچاق تولید میشود چه میشود؟  میگویند تقصیر کارخانجات فولاد است که آب زیادی میبرد.  اما در حقیقت تقصیر کسانی است که آنرا بجای کنار دریا در دل کویر ساخته اند.  یکی از دست اندرکاران میگفت فولاد سپاهان برای بندر عباس طراحی شده بود و هزینه های زیادی هم برای زیر ساخت های آن انجام شد. اما بعد انقلاب آنرا به دل کویر منتقل کردند که سود وکلا و لابد عده ای رانت خواران در آن بوده.  از این کارخانه ها کم نیست و شفافیتی هم در فروش محصولات آنها نیز نیست.  علت همه اینها چیست؟  شاید در سیطره ایدئولوژی باشد.  ایدئولوژی در بافت فضا-زمان منجمد است و پذیرای گذشت زمان نیست. شاید راز همه اینها بعد از برطرف شدن حجاب ها روشن شود. این همه مشکلات چه زمانی پایان میپذیرد؟  هیچگاه! و با سیاستی که در جریان است روز به روز بد و بدتر هم میشود.  چرا و چطور؟  خلاصه آن در زیر به عرض میرسد.

پرده آخر

     همانطور که در آخرین عبارت بیان شد، علت اصلی، سیاست است یعنی نگرش کلی یا جهان بینی.  به زبان ساده، اگر مسافری که مقصدش شمال کشور است، به عمد یا سهو، مسیری بسمت جنوب را اختیار کند در اینصورت او در مسیر اشتباه است.  اگر پیاده برود یا سواره، اگر تند برود یا کند، اگر بسبک فرمول یک رانندگی کند یا ناشیانه، اگر آسوده سفر کند یا با دغدغه، اینها هیچکدام در مسیر اشتباهی که اختیار کرده است تأثیر ندارد.  هیچ و به معنای واقعی کلمه هیچ اصلاحاتی مؤثر نخواهد بود الا اینکه دور بزند و راه درست پیش گیرد.  برای آنها که عناد میورزند و بخود مینازند، چون طول زیادی را پیموده باشند، حتی اگر ملتفت اشتباه هم شوند پذیرش اصلاح مسیر برایشان بسیار سنگین است.  شجاعت چیز خوبیست و مشورت با دانایان برای همین است.  

    مسأله آب و بسیاری از مشکلات دیگری که در بالا شرح آن رفت، گذشته از سوء سیاست، به یک مسأله اساسی بازمیگردد بنام "جمعیت".  اگر به جمعیت این کشور (یا جهان بطور کلی)  طی هزاران سال گذشته نگاه کنیم متوجه یک خط نسبتاً افقی با شیب بسیار کم میشویم که ناگاه با رسیدن به قرن بیستم بصورت نسبتاً عمودی بالا میرود!  در گذشته ها که جمعیت نسبتاً ثابت بوده و با منابع طبیعی در دسترس در یک تعادلی بسر میبرده دادن شعار فرزند بیشتر زندگی بهتر میتوانسته مفید باشد چه اینکه فرزندان همه به بزرگسالی نمیرسیدند و اغلب در اثر بیماری ها و فقر بهداشت میمردند.  اما این شعار امروز بلای جان است و تعادلی که تا پیش از قرن بیستم کم و بیش وجود داشته رخت بر بسته است.  کلید واژه اصلی، تعادل است.  این درست است که تکنولوژی و مکانیزه شدن کشاورزی خوراک بیشتری در دسترس جمعیت فزاینده میگذارد ولی مثل همه چیز حدی دارد.  مهمتر از همه اینکه نزولات جوی با رشد جمعیت و همگام با آن زیاد نمیشود.  آنها که این را نادیده میگیرند کشاورزان را به سطح بیشتر کشت باتکای برداشت از آبهای زیرزمینی تشویق کرده و آنرا خودکفائی می نامند.  غافل از اینکه این کار مشابه همان کار وراث کم خرد پدری ثروتمند است که بعد مدتی تلف کردن ثروت پدری به افلاس میافتند چرا که کفگیر به ته دیگ رسیده است.  امروز همان روز است که چه با تعداد زیاد چاه های قانونی و چه همان اندازه غیر قانونی، کل آبهای زیر زمینی این کشور را مکیده اند تا باصطلاح لاف خودکفائی زنند.  آنهم آبهائی به قدمت تاریخ.  به چه قیمتی؟  به قیمت اینکه دشت و هامون خشک شده، دریاچه ها خشک شده، حیوانات در حال مرگ اند و از همه مهمتر برای آشامیدن نیز در پاره ای نقاط آب نیست!  چطور است دعای باران بخوانیم؟  فردا اگر سیل از آسمان هم ببارد، بجز مدتی سر کردن با آبهای سطحی، آبی به زمین فرو نمیرود و آبخوان ها احیا نمیشود.  چرا؟  چون فرونشست لایه های زمین فضای لازم را پر کرده و دیگر این امر شاید برای قرنها شدنی نباشد.  زمین کم کم قدرت خود را از دست داده و توجهی وجود ندارد.

    اما با وجود همه این افلاس ها، دیده میشود که همچنان بر طبل افزایش جمعیت میکوبند.  توگوئی بر این آتش باید نفت بیشتری پاشید.  میگویند جمعیت رو به پیری است، عبارتی که از خارجی ها یاد گرفته اند.  عده ای دلقک نیز با اعلام اینکه فرزند 12 و 13 را در راه دارند مردم را ترغیب میکنند.  اما همه مردم که مانند آنها پول یامفت از خزانه ملت دریافت نمیکنند تا با خیال راحت و مانند حیوانات در حال تولید مثل باشند.  اتفاقاً کم شدن آهنگ رشد جمعیت، عمدتاً ناشی از فقر اقتصادی مردم است و نه ملاحظات محیط زیستی یا آینده نگری.  نظام با شبهه افکنی مردم را به اشتباه میاندازد که گویا جمعیت ایران در حال کاهش است طوری که گاه حتی دانشجویان نیز در این درک اشتباه سهیم اند.  در حالیکه یک "رشد" داریم و یک "آهنگ رشد"  رشد همچنان مثبت و جمعیت رو به افزایش است ولی آهنگ رشد منفی شده.  تفاوت ها درست مثل مقایسه سرعت و شتاب است.  چون خوراک مردم وابسته به کشاورزی است و کشاورزی پایدار وابسته به نزولات جوی و چون نزولات جوی در کنترل ما نیست و در طی تاریخ مقداری ثابت بوده پس با مقایسه دو سر این رابطه و با یک عقل معمولی به نتیجه زیر میرسیم:  جمعیت کشور ما لاجرم باید با اقلیم ما متناسب باشد یعنی چیزی حدود بیست میلیون یا در این حدود که همواره در دراز مدت تاریخ همین بوده.  یادمان باشد که جمعیت کم یعنی رفاه بیشتر و ضمناً جمعیت را میشود زیاد کرد ولی زیاد را نمیشود کم کرد.

    پاسخ آن عده که استدلال میکنند چون جمعیت رو به پیری است و جمعیت کارآمد جوان بطور نسبی کم است پس باید بر طبل افزایش جمعیت کوبید چنین است.  اول اینکه همین تعداد جوان که باقی مانده اند چه گلی بسرشان زده اید که دنبال باقی هستید؟  دوم اینکه بسیار خوب، حرف شما درست، ما باید نسل جوان بیشتری تولید کنیم.  مثال زیر را در نظر آورید.   وانت باری هست که روی جاده یخی لغزنده گیر افتاده است و لیزی اجازه حرکت نمیدهد.  راننده کم اطلاع که فقط چیزهائی راجع به اصطکاک شنیده تصمیم میگیرد عده زیادی را پشت وانت بار کند تا عکس العمل عمودی سطح را زیاد و نیروی اصطکاک را افزایش دهد.  فرض کنید وانت او از جهت ارتفاع محدودیتی نداشته و او برای حداکثر اطمینان، 100 نفر را روی هم تلنبار کرده است.  نیروی اصطکاک کافی تولید شد اما اینبار وانت چنان سنگین است که قدرت کشش ندارد!  داستان جوان کردن جمعیت ما نیز چنین است.  پس فردا که جمعیت 150 میلیون شد و همگی جوان، با کمال حیرت همگی لخت و عور و از کشور چیزی باقی نمانده تا کاری برای انجام دادن باشد.  همین امروز هم که با سیاست های مخالف تنظیم خانواده جمعیت را به هشتاد و چند میلیون رسانده اند مدتهاست از خط قرمزها عبور شده.  کارشناسانی که برای حل معضل آب به صدا و سیما میآورند فقط به رفع و رجوع فرعیات میپردازند و تقیه کرده از مشکل اصلی که جمعیت باشد دم نمیزنند.

    اگر مجموعه مشکلات و بحران ها را به مثابه پازلی کنار هم قرار دهیم تصویری بدست خواهد آمد که از یک داور بیطرف میخواهیم برایمان تفسیر کند.  تفسیری که او ارائه میدهد بسیار وحشتناک است.  او میگوید با وجود همه ویرانی هائی که بر سر این کشور در طی تاریخ آورده اند، معهذا توانسته موجودیت خود را حفظ کند.  اما اینبار برای نابودی آن نقشه ای کشیده شده است که بر خلاف همه آنچه در تاریخ گذشته بوده اینبار بدست خودی ها اجرا میشود.  اگر بشما بگویند چگونه میتوان تمدنی را یکجا نابود کرد چه میگوئید؟  خرابکاری؟ چندان دوامی نخواهد داشت.  جنگ؟  آنهم به مقابله به مثل می انجامد.  مواد شیمیائی و بیولوژیک؟  آنهم کارکرد قطعی ندارد.  بهترین راه همین است که در پیش گرفته اند یعنی در پوشش یک طرح انسانی و خیرخواهانه کاری کنید که در مدت کوتاهی جمعیت چندین و چند برابر شود.  بمب انفجار جمعیت بهتر از این و مؤثرتر از این  نمیشود.  نتیجه اش قطعی و غیر قابل بازگشت است.  با پیشی گرفتن جمعیت از حدی که اقلیم قادر به پشتیبانی از آن باشد، روندی یکطرفه و بدون بازگشت آغاز میشود که در کوتاه مدت (نسبت به مقیاس تاریخی) موجودیت آن سرزمین چه از حیث آب و گیاه و خاک و چه از حیث زندگی انسان ها نابود میگردد.  آنان برای زنده ماندن چاره ای جز پناه بردن به دیگران و قرار گرفتن تحت قیومیت دول بیگانه را ندارند!

    هیچ طرحی جنایت بار تر از طرح فوق نیست.  در تاریخ نظیر ندارد.  مغول و تاتار آمدند و کشتند و سوختند و بردند اما آینده بر جای ماند.  این طرح انفجار جمعیت با پیش درآمدهایش درباره آب و خاک و محیط زیست که اکنون شاهد آنیم، طرحیست برای نابودی حال و آینده کشور.  کلیه صدمات جانی و مالی که تاکنون بر بدنه کشور و مردم وارد شده در مقابل آن ناچیز است.  متأسفانه جمیع شواهد، هر ناظری را ناچار از اعتراف میسازد که عمدی در این طرح هست و مسأله صرفاً نادانی نیست.  شخص نادان یا شخصی که دچار بیماری صرع و جنون ادواری باشد، رفتار و تصمیمات او بر اساس آمار و احتمالات 50-50 است یعنی مواردی تصمیم غلط اتخاذ میکند و گاهی هم شانسی رفتار خوشایندی بروز میدهد.  وقتی همه موارد در جهت منفی شد، وقتی همه روندها در جهت زیان آور شد، هیچ راهی و دقیقاً هیچ راهی باقی نمیماند جز اعتراف باینکه عمد وجود دارد.  این داستان اگر امروز فهم نشود و چاره ای اندیشیده نشود فردا خیلی دیر است.  اگر قرار است نقشی در تاریخ داشته باشید، امروز وقت آن است که فردا دیر است.

   

  • مرتضی قریب
۰۷
دی

یک روز از زندگی ما چقدر هزینه دارد؟

    صرفنظر از اینکه طی روز چقدر فعالیم و این فعالیت فایده ای هم دارد یا خیر، میخواهیم بدانیم یک روز از زندگی ما چقدر خرج برمیدارد.   طبعاً پاسخ به این پرسش به پارامترهای دیگری نظیر اینکه کجا و چگونه زندگی میکنیم نیز بستگی دارد.  مثلاً برای یک نفر که تک و تنها و بدون کمترین وسیله در قلب جنگلهای آمازون زندگی کند بسیار متفاوت خواهد بود تا برای یک نفر شهر نشین.  نظر باینکه زندگی غالب، زندگی شهر نشینی است فعلاً یک زندگی متوسط شهری را مد نظر قرار میدهیم.

    این هزینه ها در دو گروه کلی طبقه بندی میشود: 1- آنها که برایش پول پرداخت میشود و هزینه به معنای اخص آنست.  2- آنها که بابت آن پولی پرداخت نمیشود ولی هزینه در معنای عام تلقی میشود.

1- هزینه های مستقیم

الف-خورد و خوراک:  طبعاً بخش مهمی از هزینه ها بابت اساسی ترین نیاز بشر یعنی آب و غذاست.  برای تأمین آب معمولاً سدهائی روی رودخانه های دائمی احداث میشود و سپس با لوله های قطور به مرکز تصفیه و میکروب زدائی فرستاده تا پس از سالم سازی بسمت شهر و مخازن زیرزمینی آن فرستاده شده تا انبار شود و از این مراکز توسط لوله کشی شهری بین منازل و مصرف کننده ها پخش شود.  برای ارائه مستمر چنین سرویسی یک سرمایه گذاری هنگفت برای زیر ساخت ها لازمست که معمولاً توسط دولت پرداخت و تدریجاً بصورت حق اشتراک و غیره از مصرف کتتده ها بازپس گرفته میشود.  هزینه های جاری نیز بصورت هزینه آب مصرفی ماهانه از مصرف کننده ها طی قبوض مربوطه گرفته میشود. 

در مورد غذا نیز دامداران و کشاورزان و باغداران بصورت مستمر در تأمین خوراک مردم میکوشند و البته طیف وسیعی از صنایع غذائی در حد فاصل بین مزرعه و مردم قرار دارند تا آنچه در فروشگاه ها عرضه میشود بطور مناسب برای مردم قابل مصرف باشد.  مثلاً گندمی که درو میشود به سیلو ارسال شده تا انبار گردد و بتدریج در اختیار آسیاب قرار گرفته و رهسپار نانوائی شده و نهایتاً بصورت نان پخته شده به مردم عرضه شود.  طبعاً مهندسین زیادی نیز در این مسیر خدمت میکنند از سازنده ماشین آلات کشاورزی گرفته تا سیلو و کارخانه آرد سازی و سیستم توزیع و تعمیر و نگهداری که بنوبه خود وسیع و پیچیده است.  متشابهاً برای هریک از محصولاتی که در فروشگاه به مردم عرضه میشود، طیف وسیعی از تولید کنندگان و خدمت رسانان قرار دارند که هر یک بخشی از پروسه مزبور را تکمیل میکنند.

ب- مسکن و سرپناه:  از دیگر ضروریات زندگی از عصر حجر تاکنون، محلی برای خفتن و آرامش است.  طیف وسیعی از صنایع تولید مصالح ساختمانی از سنگ و گچ و آجر و سیمان گرفته تا آهن و شیشه و چوب و در و پنجره در خدمتند تا خانه ای ساخته و آماده عرضه شود.  بعلاوه طیف وسیعی از کارگر و مهندس و معمار و نقشه کش لازمست که چه در معادن و کوره های ذوب آهن و تولید مصالح و چه در اجرای مراحل بعدی ساخت و ساز حضور داشته تا نهایتاً سرپناهی هر چند کوچک در اختیار شما قرار گیرد.  بخشی از مخارج طیف وسیع صنایع و خدمات یاد شده را شما با پرداخت هزینه خرید مسکن پرداخت میکنید.  این هزینه با اینکه بسیار کلان است اما یک بار برای همیشه است.  آنها که مستأجرند، ماهانه هزینه سرشکن شده یک مسکن طی عمر مفید آنرا پرداخت میکنند که همچنان رقم قابل توجهی میباشد.

ج- پوشاک:  این نیز از ملزومات اصلی زندگی چه برای فقیر و چه برای غنی را تشکیل میدهد.  سرمنشاء پوشاک سنتاً از مزارع پنبه و امثال آن آغاز میشود که امروزه در زندگی مدرن کارخانه های پتروشیمی نیز با تولید الیاف مصنوعی به موازات آن همکاری میکنند.  اینجا نیز، مجدداً، مواد اولیه وارد پروسه های میانی شده تا تبدیل به نخ و پارچه و نسوج دیگر شده و نهایتاً بصورت پوشاک و پتو و امثال آن در اختیار مصرف کننده قرار گیرد.  طیف وسیعی از صنایع جنبی از قبیل صنایع شیمی و رنگرزی در کنار صنایع نساجی و تولید چرم و امثال آن در خدمتند تا محصول تمام شده در اختیار مردم قرار گیرد.  قابل ذکر است که چون غیر از محصول اصلی، توده زیادی سرباره و مواد زائد که دور ریختنی محسوب میشود در کلیه تولیدات بوجود میآید، لذا صنایع و خدمات دیگری باید همواره به موازات صنایع یاد شده حاضر باشند تا بنحو شایسته این مواد را بازیافت یا بنحو مقتضی بصورت پسمان دفع نماید.  امروزه با افزایش جمعیت و افزایش سطح زندگی مدرن، یکی از مهمترین مشکلات بشر همین بخش اخیر است که اغلب از چشمها بدور مانده و یک غفلت عظما در خصوص آن بچشم میخورد.  تبعاتی که رشد بی برنامه و حساب نشده بر محیط زیست وارد میسازد حیرت انگیز بوده و چون اثرات آن با تأخیر ظاهر شده و نسل های آتی را درگیر میسازد مورد غفلت مردم و مسئولین واقع میشود در حالیکه این موارد مهمترین چیزی است که شایسته بیشترین توجه است ولی با تأسف کمترین توجه را جلب میکند.

د- انرژی:  شاید در گذشته های دور این بخش اهمیت چندانی نمیداشت اما امروزه هزینه های پرداختی بابت برق و گرما و سوخت خودروها قابل چشم پوشی نیست و ماهانه بودجه ای برایش باید کنار گذاشته شود.

ه- آموزش:  این نیز نسبتاً جدید است و دستکم آموزش 6 ساله ابتدائی اجباری است.  با اینکه رسماً غیر انتفاعی و لذا باید مجانی باشد اما در عمل مستلزم مخارج، اغلب گزاف، بوده و بویژه برای دوره های عالی هزینه های زیادی را میطلبد.

و- متفرقه:  جامعه مدرن شهری از خدماتی استفاده میکند که اگر هم نباشد بجائی برنمیخورد ولی بهرحال از آنها گریزی هم نیست.  مثلاً مخابرات که یک خرج ثابت ماهانه امروزه برای هر فرد تحمیل میکند که کم هم نیست.  یا بهداشت و درمان که آن نیز با اینکه مستمر نیست ولی بطور متوسط هزینه خود را دارد.  اینها و سایر هزینه ها از قبیل مسافرت و تفریح و ساعات فراغت و امثال آن نیز کلاً مستلزم پرداخت هزینه هائی بطور متوسط در هر ماه است که در خرج های مستقیم مشارکت دارد.

نتیجه 1: هزینه های این بخش چقدر است؟ 

 بنظر میرسد راه سختی وجود دارد تا بتوان این هزینه ها را به دقت برآورد کرده و جمع آنها را تحویل داد.  اما راه ساده تری برای تخمین آن وجود دارد و آن اینکه درآمد ما صرف پرداخت مجموع مخارج یاد شده میشود.  امروز خط فقر در ایران توسط اقتصاددانان حدود 5 میلیون تومان در ماه برای یک خانوار تشخیص داده شده.  یعنی درآخر ماه پولی در بساط خانواده نمیماند و همه آن صرف هزینه های اولیه شده بشرطیکه بدهی بالا نیاورده باشد.  با چنین فرضی و با فرض 5 نفر در خانوار، یکماه از زندگی هر نفر دستکم 1 میلیون تومان خرج برمیدارد و با تقسیم آن بر 30 بخشی از جواب پرسش تیتر اصلی بدست میآید.

2- هزینه های غیر مستقیم

   مردم معمولاً این بخش از هزینه ها را نمیبینند زیرا بطور مستقیم بابت آن چیزی نمیپردازند.  اما واقعیت اینست که چه بخواهیم و چه نخواهیم زندگی و حیات ما و استمرار آن در طی نسل های متوالی مستلزم دست اندازی ها و خرابکاری هائی در طبیعت است که اصلاح آنها مستلزم صرف وقت و انرژی و هزینه است.  گاهی هم با هیچ پولی جبران آنها ممکن نیست.  اینگونه هزینه های ناپیدا، هرچه که جمعیت کره زمین بیشتر میشود و هرچه سطح زندگی و توقع مردم بالاتر میرود بصورت تصاعدی بیشتر و بیشتر میگردد.  تأکید میکنیم تصاعدی!  کما اینکه در دوران جمعیت پراکنده قدیم و رواج ابزارهای دستی و بکارگیری نیروی بدنی انسانی یا حیوانی که تنها منبع انرژی بشمار میرفت چنین نگرانی وجود نداشت.  در زیر به برخی از آنها اشاره میشود:

الف- آب:  با اینکه قبلاً در خصوص آن صحبت شد اما باید دانست که حجم کل آبهای شیرین و قابل استفاده کره زمین مقداریست ثابت و اگر مثلاً از خوش شانسی ما امسال باران فراوانی باریده باشد نباید آنرا به حساب نامحدود بودن منبع آبها تعبیر کنیم.  زیرا این به معنای آنست که در بخش دیگری از زمین باران کمتری باریده.  با بیشتر شدن مصرف و لذا کاهش آبهای در دسترس، رفته رفته ارزش آب بیشتر شده بطوریکه امروزه به کشاورزان توصیه میشود از کشت برخی محصولات خودداری کنند زیرا ارزش آب مصرف شده بیش از ارزش آن محصول در بازار است.  تبعات حاصل از این کمبود و نیز جستجو برای راههای دیگر تولید آب، هزینه های غیر مستقیمی دارد که باید پرداخت شود.  بخش بزرگی از آبهای شیرین در توده یخهای قطب های زمین است، اما آب شدن این یخها مجدداً به اقیانوس بازمیگردد و در دسترس نخواهد بود.  راه دیگر لوله کشی از دریاهای مجاور و استفاده از آب شیرین کن هاست.  اما با این آب، کشاورزی صرفه اقتصادی قبلی را نخواهد داشت ضمن آنکه این روش خود بار اضافه ای را بر محیط زیست تحمیل خواهد کرد.  بطور کلی هیچ عملی در این عالم هستی بدون عکس العمل نخواهد بود.  پندی که باید سرمشق دفترچه کار دولتمردان قرار گیرد.  راههای مشکلتری نیز هست از قبیل اینکه بادی که از روی دریا به خشکی میوزد حاوی رطوبتی هست که میتواند بازیافت شود.  در انتهای سخت این طیف، بعنوان راه حل نهائی، ترکیب اکسیژن با هیدروژن است که ممکنست فقط برای سرنشینان ایستگاه فضائی مقرون بصرفه باشد.  هرچند بخش عمده آب مصرفی اینان نیز از بازیافت فضولات و حتی رطوبت حاوی عرق بدن خودشان در ایستگاه تأمین میشود.  شاید آنها تنها کسانی باشند که قدر واقعی آب را بدانند.  البته زمینیان عزیز زیاد از وضع آب و خوراک خود خوشحال نباشند زیرا چون نیک بنگرید، آب و غذای ما نیز از همان چرخه کذائی تأمین میشود منتها با واسطه های بیشتری.

ب- غذا:  کشاورزی مدرن امروزه بدون صرف مقادیر زیاد انواع آفت کشها و بذل انواع کودهای شیمیائی صورت نمیگیرد چه در غیر اینصورت بازده محصول کاهش یافته و تکافوی دهانهای باز را نمیکند.  این نیز هزینه پنهان خود را دارد که به بهای شسته شدن تدریجی این سموم در آبهای جاری و آلوده شدن رودها و دریاها میگردد.  بحث غذا های ارگانیک در مقابله با این معضل است که بعید است بجائی برسد زیرا بازده کشاورزی صنعتی را ندارد.  تقاضای بیشتر از سوی جمعیت رو به تزاید زمین باعث نابودی جنگلها و عرصه های طبیعی شده که نمونه بارز آن را در آمازون و جنگل های بارانی جنوب شرقی آسیا میبینیم.  از بین رفتن پوشش طبیعی گیاهی اولاً باعث جریان سریع هرز آبها و سیل شده و ضمناً خاک حاصلخیز را نیز شسته با خود میبرد.  ثانیاً مجال کافی به قطرات باران برای فرورفتن در زمین و احیاء آبهای زیرزمینی را نمیدهد چه اینکه برخورد باران با برگهای درختان از سرعت آن کاسته و در روبرو شدن با علفهای زمین در بیخ نباتات جایگزین شده و به راحتی روان نمیشود.  لذا فرصت کافی برای جذب آب در زمین فراهم میآید.  نکته دیگر به صنایع شیر و گاوداری ها برمیگردد که باعث رشد جمعیت گاوها چه برای تولیدات لبنی و چه گوشت میگردد.  امروزه معلوم شده که بخش مهمی از گازهای گلخانه ای ناشی از متان ایجاد شده در پرورش دامهاست.  گازهای گلخانه ای مسؤل اصلی گرم شدن کره زمین شناخته شده است.  

ج- مسکن:  لازمه تولید مسکن، همکاری طیف وسیعی از صنایع است که کارکرد هریک سهمی در هزینه های پنهان دارد.  یکی از اجزاء مهم این بخش معادن و صنایع وابسته است که چه مستقیم در خدمت مسکن و چه غیر مستقیم در استخراج و تولید انواع مواد فلزی و غیر فلزی دست اندر کارند.  آلودگی ناشی از کار این صنایع و فشاری که این بخش بر محیط زیست وارد میسازد و هزینه های پنهان آن امروزه محل بحث بسیاری است.  در برخی کشورها ماده اصلی ساخت و ساز مسکن چوب است که طبعاً از تخریب جنگلها بدست میآید.  هرچند در برخی کشورهای عمده تولید چوب در شمال اروپا برنامه های علمی برای جایگزینی و دوباره کاشت درختان وجود دارد.   

د- انرژی:  شاید مهمترین هزینه پنهان در همین بخش انرژی باشد.  احساس ما اینست که همواره هزینه انرژی، چه بصورت برق یا اشکال دیگر، را ماهانه طبق قبوض دریافتی پرداخت میکنیم.  اما واقعیت چیز دیگریست.  مهمترین منبع انرژی ما نفت و مشتقات آن میباشد.  آنچه را ما میپردازیم، مخارج مربوط به استخراج و پالایش و توزیع است.  در حالیکه میدانیم نفت حاصل میلیونها سال تخمیر نباتات و موجودات زنده تحت فشار لایه های زمین بوده است.  برخلاف سایر منابع تجدید شونده، نفت پس از ته کشیدن چاه های مربوطه تمام میشود و تولید مجدد آن شاید تا میلیونها سال دیگر وفا نکند.  البته سنتز و تولید مصنوعی نفت میسر است اما بهای آن مانند تولید آب از ترکیب هیدروژن و اکسیژن خواهد بود.  منابع ذغال سنگ البته دیرپا تر بوده منتها آلودگی شدید هوا را در پی دارد، مشکل بزرگی که مدتهاست چین با آن روبروست.  نیروگاه های هسته ای در عوض موجب آلودگی هوا نشده ولی از جنبه های دیگری بالقوه آلوده کننده بوده و بهمین سبب سهم جهانی آنها در تولید برق کم و سالهاست حدود 17%  ثابت مانده است.  اما مهمترین منیع انرژی کره زمین که هنوز از آن نام نبرده ایم و هزینه ای نه مستقیم و نه غیر مستقیم بر گرده ما تحمیل نمیکند همانا خورشید تابان است.  در اصل همه اشکال دیگر انرژی از قبیل نفت و چوب و ذغال سنگ و امثال آن از محل انرژی خورشید شکل گرفته و شکل انباشته شده آنست.  همه انواع غذاهائی که مصرف میکنیم نیز به فوتوسنتز خورشید وابسته است.  انرژی باد و هیدروالکتریک نیز از خورشید مایه میگیرد.  در واقع اگر نیک بنگریم اینهمه کارها که بر چهره زمین انجام میشود، سرچشمه آن از خورشید است.  تنها انرژی هسته ایست که مستثناست و سهم آن نسبت به خورشید چیزی به نزدیک صفر است.  

نتیجه 2: هزینه های این بخش چقدر است؟ 

حقیقت اینست که مشکل بتوان در این باره عدد و رقمی بیان کرد.  اما بطور کیفی میدانیم هزینه های پنهان کم نیست و سال به سال مهمتر و گزاف تر هم میشود.  بطوریکه بتدریج برخی از این هزینه ها بصورت هزینه مستقیم در خواهد آمد.  کما اینکه امروزه بحث مالیاتی در بین است بنام مالیات کربن که کشورهائی که سهم بیشتری در رهاسازی گازهای گلخانه ای دارند باید هزینه آنرا پرداخت کنند.  بحث های دیگری در بین است که کارخانه هائی که کارکرد آنها موجب تخریب محیط زیست است تبعات آنرا بگردن گرفته و هزینه های رفع و رجوع مربوطه را تقبل نمایند.  از همین روست که رویکرد های به اصطلاح سبز توصیه و تشویق میگردد.  مثلاً استفاده از خودروهای برقی، با وجودیکه قیمت بیشتری دارند، از تسهیلات مالی دولت ها برخوردار میشوند تا شاید این هزینه های پنهان ولی واقعی کمتر و کمتر گردد.  مسأله مهم دیگر مسأله دفع درست پسمانها و زباله ها بویژه زباله های شهریست که تاکنون آسیب های زیادی را وارد ساخته است.  چنانچه حساب و کتاب درستی در میان باشد، چه بسا هزینه سرانه ای که هریک از ما باید در این بخش بپردازیم بسی بیشتر از هزینه های مستقیم باشد.  سوأل اساسی اینجاست که در عوض اینهمه هزینه تراشی چه چیزی را ما عرضه میداریم؟!  اگر هم چیزی عرضه میداریم برای چیست و برای کیست؟!  فیلسوف بدبین میپرسد اینهمه هزینه تراشی برای چه هدفی و در راستای رسیدن به چه مقصودیست؟  ما در عوض، چه چیزی تحویل میدهیم؟  شاید در حال حاضر بهترین کار این باشد که تا پاسخی برای این پرسش های اساسی پیدا شود، تلاش شود تا دستکم هزینه های ناشی از تبعات حضور ما بر بستر زمین به کمترین مقدار خود تقلیل یابد.  

---------------------------------------------------------------------------------------------

بعدالتحریر:                  چه هزینه ای صرف تولید آدمیزاد شده ؟!

      اکنون یک پرسش بسیار بنیادی پیش میآید و آن اینست که با فرض اینکه آفرینش جهان و بوجود آمدن جهان صرفاً به هدف ظهور آدمیزاد بوده باشد، در اینصورت هزینه ای که دستگاه آفرینش صرف تولید این موجود کرده است حدوداً چقدر میباشد.  دستکم با دانستن حد و حدود این هزینه، بلکه مردم قدر و ارزش خود را بدانند.  در اینجا میخواهیم فقط بصورت کیفی و بسیار اجمالی مراحلی را که طی شده ذکر کنیم و هزینه هائی که از کیسه خلقت شده را برآورد کنیم.

1- بعد انفجار بزرگ در حدود 13.4 میلیارد سال پیش، شکل گیری ستارگان آغاز گردید.  محصول اولیه این اجرام عمدتاً هیدروژن و درصد کمتری هلیوم بوده است.  برخی از این ستارگان بسیار غول آسا بوده اند.

2- ستارگان تدریجاً با گذشت زمان مانند سایر موجودات رو بسمت پیر شدن میروند.  یکی از ستارگان غول آسا پس از گذشت صدها میلیون سال و پیر شدن تدریجی، در آستانه انفجار قرار میگیرد.

3- ستاره مزبور در گوشه ای از آسمان دچار انفجار شدیدی میگردد که آنرا به یک ابر نواختر تبدیل میکند.  طی مدتی کوتاه در اثر برخورد شدید اتمها با یکدیگر، بالاخره اتم های سنگین نیز بوجود میآیند.  امروزه همین عمل متشابهاً در شتابدهنده ای بزرگ انجام میشود و ساخت هر یک اتم سنگین هزینه ای گزاف دربر دارد.

4- طی یک روند میلیارد ساله، بخشی از خاکستر پخش شده در فضا، کم کم در اثر گرانش جمع شده و سامانه خورشیدی متولد میگردد.  تکامل این سامانه خود صدها میلیون سال به درازا میکشد.

5- بخش مرکزی ستاره خورشید را میسازد که مدتها طول میکشد تا کوره آن تحت فشار زیاد روشن شده و آغاز به نورفشانی کند.

6- از سیاراتی که دور خورشید میگردند، یکی در فاصله مناسب است: زمین!

7- صرف مقادیر هنگفت از انرژی خورشید برای تبدیل و تبادلات روی زمین تا ظهور اولین شکل های حیات.

8- تکامل شکل های عالیتر حیات از شکل های ابتدائی با تکیه بر مصرف تابش خورشید.

9- ظهور انسان و آغاز او به بهره برداری از آنچه در مراحل قبلی برای او مهیا شده است.

جمعبندی:  اکنون با مشاهده مجموع انرژی هائی که صرف شده تا انسان ظهور کند و مهمتر از همه زمانهای طولانی که در این پروسه تلف شده و محاسبه ارزش معادل اوقات صرف شده، و موادی که از ابتدا تاکنون در این ارتباط صرف شده، همه و همه هزینه ای را که دستگاه خلقت صرف بوجود آوردن این موجود دوپا کرده به عددهای نجومی بالغ میگرداند.  اما خودمانیم، آیا ارزشش را داشته؟!

 

  • مرتضی قریب
۲۶
تیر

نقدی بر علت العلل

با نگاه به مسأله آب و جمعیت

     اکنون در صددیم نقدی بر برخی واژه ها که جایگاه مهمی در ادراک حسّی و فلسفی ما دارد وارد کنیم.  یکی از این واژگان که خیلی از آن صحبت شد "علت العلل" میباشد.  این واژه را در مباحث پیشین بویژه در بحث "حکمت مشاء" زیاد بکار بردیم.  همانطور که سابقاً در ابتدا گفته بودیم، بر حکمت ارسطو و نتایج آن انتقادات زیادی وارد است و خوانندگان را توجه دادیم که غرض از مرور آن، صرفاً تطور علوم از دیدگاه تاریخی است و بیان آنها لزوماً نه به مثابه تأیید آنهاست.  اما دیده شده که گاهی در گفتگو های عادی آنجا که مردم در صدد یافتن علت اصلی هستند از علت العلل میپرسند.  این نحوه برخورد و پیگیری در مباحث جاری و زندگی این جهانی باعث سوء برداشت های بیشماری میشود.

     مثلاً کسی چاق است و در جهت درمان بیماری خود در صدد یافتن علت آنست.  میپرسد علت العلل چاقی من از چیست؟  طبعاً مخاطب او در مرور سلسله عوامل، اول از همه انگشت را میگذارد روی پرخوری او.  اینجا مجدداً سوأل میکند علت این یکی چیست؟  مخاطب در جواب ممکنست یکی دو عامل مثل فعالیت بدنی زیاد یا عوامل ارثی را خاطر نشان سازد.  اما اگر سلسله علل همینطور دنبال شود در نهایت به علت اول یا ذات باری تعالی میرسد.  این نحوه تفکر ممکنست اندکی باعث آسودگی خاطر بیمار شود اما مسلماً هیچ فایده ای برای درمان او نخواهد داشت.  اگر او واقعاً نگران احوال خویشتن است باید نزدیکترین عوامل در سلسله نامتناهی عوامل را دنبال کند.  مثلاً باید روی پرخوری یا عوامل ژنتیک متمرکز شود.  با این طرز تفکر سراغ هر مسأله دیگری برویم نهایتاً علت اصلی همانا علت نخستین یعنی علت العلل است و مسبب اصلی اوست.  مثال دیگری در این رابطه مشکل عظیم بی آبی و ویرانی محیط زیست است که در آینده نزدیک، چه در منطقه و چه در سطح جهان، باعث فاجعه و مهاجرت توده های بیشمار خواهد شد.   علت العلل این امر چیست؟   اگر بهمان سبک قبلی روی آوریم بزودی انگشت اشاره بسمت ذات باری نشانه میرود و عجیب اینکه توده زیادی بر همین باور هستند.   لذا بجای آنکه خود دست بکار شده و با تکیه بر خرد خود در صدد چاره جوئی باشند به استغاثه روی آورده و متکی بر انواع اوراد و ادعیه حل مشکل را از آسمانها طلب میکنند.  گاهی هم برعکس شده و افزایش بارندگی باعث سیل و تخریب میگردد.  اینجا نیز با انداختن مُهر نماز و امثال آن بداخل سیل خروشان بجای پرداختن به علل اصلی، رفع بلا را از علت العلل طلب کرده مردم را منحرف میسازند.  در بهترین حالت، آنچه در این باره در رسانه ها دیده و شنیده میشود اشاره به عوامل جزئیست و با فرافکنی مشکلات را ناشی از ناسازگاری آسمان میدانند.  با کمال تعجب، در مورد خشکسالی، دانشمندان محیط زیست مدعو در صدا و سیما با این ساده انگاری عوامانه همنوائی کرده و با جملاتی با رنگ و لعاب عالمانه و دانشگاهی اظهار فضل میکنند.  قابل ذکر است که گاهی رابطه علت و معلولی برای توجیهات سیاسی استفاده میشود.  معمول است که حکومت های تمامیت خواه علت و گناه تمام کاستی ها و شکست های خود را بگردن سیستم قبلی میاندازند و خرابکاری های خود را معلول سیستم قبلی جلوه میدهند.  علت از بین رفتن جنگل ها و تخریب محیط زیست چیست؟ لابد انگشت اتهام بسوی نظام قبلی نشانه میرود.  حتی اگر او گناهی هم نداشته باشد میتواند نظام ماقبل را علت تلقی کند و همینطور ممکنست در پی علت واقعی به قهقرا رفته به حکومت هخامنشیان رسید!.   در توجیه افکار عمومی گاهی دانشمند نمایان برای انحراف افکار و برای آنکه نقش تعیین کننده جمعیت را کمرنگ کنند (زیرا قرار است افزایش جمعیت مقدس باشد) میگویند سهم آب مصرفی مردم فقط 3 تا 5 درصد است.  مقصر مصرف کننده اصلی آب، بخش کشاورزی است که حدود 90 درصد را بخود اختصاص داده.  با این نوع ادله آنها نیز مردم را فریب داده و از گفتن حقیقت طفره میروند.  توگوئی کشاورزی و محصولات آن برای مصرف جامعه انسانی نیست و آبی که بابت آن مصرف میشود ربطی به انسان و جمعیت زیاد مصرف کننده ندارد!  لذا برای اینکه علت عمده را جمعیت زیاد مصرف کننده معرفی نکنند به ترفندهای دیگری میآویزند.  مثلاً میگویند علت اصلی، تغییر اقلیم در ناحیه خاور نزدیک است و این خود نیز متأثر از گرم شدن جهانی کره زمین است.  با اینکه این مطلب حقیقت داشته و یکی از عوامل جنبی است ولی اتفاقاً خود دلیل دیگریست بر اینکه اگر قرار باشد این تغییر اقلیم پابرجا باشد و اگر قرار باشد این خشکسالی استمرار داشته باشد، جمعیت مصرف کننده آب باید کاهش یابد.  اشاره کنیم که اقلیم ما خشک است و اگر گاهی هم سیل از آسمان ببارد مشکل اصلی حل نمیشود.  واقعیت اینست که افزایش جمعیت و حذف برنامه های تنظیم خانواده علت اصلی بوده و بحران های ناشی از آن بصورت یک پدیده واگرا هر سال وخیمتر از سال پیش شده و سایر بحران های زیست محیطی از قبیل خشک شدن دریاچه ها و رودخانه ها و پدیده ریزگردها و تخریب جنگلها و فرونشست زمینها و امثال آن همه از تبعات این عامل است.  پاره ای از علما معتقدند که حل بحران را کشف کرده اند و با کمی صرفه جوئی در مصرف آب و بکار بردن شیوه های نوین آبیاری مشکل بکلی حل میشود.  اولاً باید پرسید اگر "شیوه های نوین" شیوه پسندیده ایست چرا در سایر شئون کشور بکار گرفته نمیشود.  دوم اینکه فرض کنید بنحو معجزه آسائی ظرف یک شب 5 درصد در مصرف آب صرفه جوئی شود.  اما 4 سال دیگر که جمعیت 5 درصد اضافه شود (با فرض رشد فعلی جمعیت %1.2) تمام ابتکارات شما نقش بر آب میشود.  حقیقت آنست که ما کنترلی بر آسمان نداریم که بارش ها را کم یا زیاد کنیم.  ضمناً کنترلی هم بر موقعیت جغرافیائی خود نداریم که بر فرض آنرا به منطقه خوش آب و هوائی منتقل کنیم.  اما چیزی که بر آن کنترل است همانا جمعیت است.  بنظر میرسد بیشترین جمعیتی را که این اقلیم با منابع طبیعی خود بتواند پشتیبانی کند حدود 30 میلیون است.   وسعت زیاد خاک، لزوماً بمعنای پذیرش جمعیت زیاد نیست بویژه این حقیقت که فقط 10 یا 12 درصد این خاک قابلیت کشاورزی پایدار را دارد.   30 میلیون مرفه و با فرهنگ، کاراتر از خیل پابرهنگان و درماندگان است.  در سالهای دهه پنجاه، حکومت وقت، از ترس رشد سرسام آور جمعیت که به یمن توسعه بهداشت و کم شدن مرگ و میر ناشی از آن بوجود آمده بود به برنامه های تنظیم خانواده در سطح کشور پناه برد.  در گذشته های دور، تنظیم جمعیت خود بخود با مرگ و میر ناشی از فقر و انواع بیماریها بطور طبیعی صورت میگرفت.  ارتقاء سطح بهداشت، بدون کاهش نرخ زاد و ولد باعث افزایش افسار گسیخته جمعیت شده بویژه اگر تشویق زاد و ولد هم در کار باشد.  ضمناً، ارتقاء بهداشت، حتی اگر افزایش جمعیت نباشد، خود بتنهائی مصرف آب را افزایش میدهد.  نکته مهم اینست که هر سیستم خردمند برای هر کاری یک حاشیه امن در نظر میگیرد.  یک خانواده، کل درآمد خود را تا انتهای ماه خرج نمیکند بلکه قدری را هم برای مسائل پیش بینی نشده ذخیره میکند.  حکومت های خردمند نیز همین تفکر را در مورد منابع خود در پیش میگیرند.  اگر حداکثر جمعیت قابل پشتیبانی کشوری 30 میلیون باشد در اینصورت جمعیت فعلی آن باید کمتر از این باشد تا با یک رشد کوچک پس از سالها به مقدار نهائی خود نزدیک شود.   آگر جمعیت در همان حدود 30 میلیون حفظ میشد، اولاً با چنین فاجعه زیست محیطی عظیم روبرو نمیشدیم و ثانیاً با داشتن حاشیه امن، هرگونه تغییرات وخیم اقلیمی را میتوانستیم با کمترین تبعات از سر بگذرانیم.  هر چقدر حاشیه امن بیشتر باشد ضربه پذیری در مقابل عوامل طبیعی کمتر خواهد بود. بسیاری از کشورهای متمدن رشد جمعیتی نزدیک صفر دارند تا این حاشیه امن را برای خود حفظ کرده باشند.  ممکنست کسی ایراد بگیرد که چه بسا در آینده روش های نبوغ آمیزی برای کاهش مصرف آب و صرفه جوئی در منابع پیدا شود و لذا نباید جلوی رشد جمعیت گرفته شود.   در پاسخ باید عرض کرد که اگر این آرزو تحقق نیافت چه؟  آیا از سرریز جمعیت بوجود آمده میتوان خلاص شد؟   آیا کسی جوابگو خواهد بود؟  قطعاً هیچ کس جوابگو نخواهد بود.  هند را ببینید و درس عبرت بگیرید.  اما از آنسو با داشتن جمعیت کم و متعادل در صورت لزوم میتوان سیاست رشد را تشویق کرده و یا در نهایت امر، مهاجر پذیرفت.   برای نابود کردن یک ملت، مؤثرترین سلاح تشویق به رشد بالای زاد و ولد است که در اینصورت هم سرزمین و هم آینده آن را بکلی نابود خواهد کرد، این روندی است که هم اکنون در برخی کشورهای آفریقائی در جریان است.    ترساندن عامه از اینکه جمعیت پیر میشود نیز دلیل موجه ندارد و برخلاف آنچه میگویند فاجعه ای قرار نیست رخ دهد کما اینکه در ژاپن پیرها همچنان در کارها شرکت داده میشوند که هم کمک به جامعه است و هم برای بهداشت روانی سالمندان مفید است.  فاجعه حقیقی، حاکمیت جهل است.  ترس از پیر شدن جمعیت مانند اینست که از ترس غرق شدن احتمالی کشتی، پیشاپیش به دریا پریده خود را غرق کنیم!

    نتیجه آنکه پرداختن به موهومات و وارد کردن آن به عرصه زندگی فاجعه بار است.  در عوض، با تکیه بر خرد میتوان از بروز مشکلات پرهیز و در صورت بروز، آنرا با میانجیگری عقل حل کرد.  سوء استفاده از بحث علت و معلول میتواند به نتایج وخیم بیانجامد.   گاهی اگر چند برگ از یک درخت تناور دچار آفت باشد علت را باید در همان محدوده جست.  اگر یک شاخه کوچک دچار آفت باشد، علت را در شاخه بزرگتری که از آن منشعب شده باید جست و نیازی نیست به کلیت درخت آسیب وارد شود.  گاهی هم پیش میآید که تمام شاخه ها دچار آفت شده و علت اصلی در اصل، همان تک درخت است.  گاهی هم بخشی از جنگل ممکنست دچار آفت شده باشد.  منظور اینست که در یافتن علت اصلی باید به نزدیکترین عوامل پرداخته شود که تأثیری در ایجاد آن داشته اند.  مختصر آنکه پرداختن به آموزه های قرون گذشته داروی حل معضلات امروز نیست.  با آنکه ارسطو و استادان وی انسانهای شریفی بوده اند معذالک افکار ایشان و امثال اقران آنها لزوماً بکار امروز نمیآید.  این افکار ارزش تاریخی داشته و برای پی بردن به متدولوژی علم و فلسفه میتواند بسیار مفید باشد.   مدتهاست دوره "هرکه دندان دهد نان دهد " سپری شده.  سخن خوب را دریابید که سخنران خوب زیاد است.

  • مرتضی قریب
۰۷
فروردين

مهندسی معکوس !

  این روزها در اوایل بهار، طبق معمول، کشور با بارندگی های فصلی روبروست.  البته برخی سالها کمتر و برخی سالها بیشتر.  اما بطور قطع و یقین همه میدانند که آغاز فصل بهار همراه است با باران و جاری شدن آب در سطح شهرها و آبگرفتگی همیشگی معابر و طبق معمول غافلگیر شدن شهرداری ها.  اما مهمتر اینکه همین آبگرفتگی ها  همواره بصورت سیل و طغیان رودخانه ها در سطح روستاها و مناطق بین شهری رخ داده و موجب خسارات هنگفت به زمینهای کشاورزی و سایر زیرساخت ها میگردد.  با اینکه روستائیان از بارندگی فصلی خوشحال میشوند اما نباید از نظر دور داشت که براه افتادن سیل، علاوه بر همه خسارات مشهود، باعث شسته شدن قشر سطحی خاک مرغوب کشاورزی شده و زمین برجا مانده را ضایع میسازد.  یکی از کارهای پیشگیرانه که مستمراً باید انجام شده و توسط دولت پشتیبانی شود تثبیت خاک با سرسبز و مرطوب نگهداشتن آن با گیاهان و تشویق به درختکاری و پیشگیری از جنگل زدائی و قطع درختان است (ر.ک. به نوشتارهای قبلی).  اما کار دیگر در سطح وسیعتر، کنترل سیلاب های فصلی و انباشت آن برای روزهای گرم تابستان است.  کاری که هنوز بطور جدی انجام نشده و هنوز در این اخبار نوروزی شاهد جاری شدن سیل در جنوب کشور میباشیم.

   شاید همه به یاد داشته باشند که در دو یا سه دهه پیش، یکی از شعار های دولت وقت اهتمام به سد سازی به جهت جلوگیری از طغیان رودخانه های فصلی و انباشت آن برای روزهای گرم تابستان بوده است.  البته برای این کار شاید احتیاجی هم به بر پا کردن سدهای عظیم نبوده است بلکه با ساخت کانالهای انحرافی و هدایت سیلآب بطرف حوضچه های طبیعی، این مهم با هزینه هائی صدچندان کمتر از ساخت سدهای عظیم اجرا میگردید.  اما در عوض در طی این سالهای گذشته شاهد جنون سد سازی آنهم در جاهائی که هیچگونه توجیهی نداشته و مورد تأیید کارشناسان خبره نبوده بوده ایم.  نمونه اخیر آن ساخت سد عظیم گتوند روی رودخانه کارون در محل یک گنبد نمکی شناخته شده بود!  البته طی شاهکارهای قبلی شاهد خشک شدن دریاچه ارومیه (بزرگترین دریاچه دائمی ایران) و سایر دریاچه ها و تالابهای دیگر و هزاران هزار مشکل دیگر بوده ایم.  مشکل جدید و بسیار بزرگ فعلی عبارتست از شور شدن رودخانه کارون و ضایع شدن دشت های کشاورزی پائین دست آن و در یک کلمه بیابانی شدن تدریجی خوزستان که زمانی انبار غله ایران بود.  اخیراً، گویا، مدیر بهره برداری مربوطه مژده داده که با ساخت خط لوله ای بطول حدود 250 کیلومتر آب شور پشت سد را قرار است به خلیج فارس هدایت کنند.  اکنون روشن میشود که اینهمه تبلیغات بابت مهندسی معکوس که گوش فلک را کر کرده چیست.  شاید یکی از دستآورد های آن همین باشد.  یعنی در دنیا آب شور دریاها را شیرین و به داخل کشور میفرستند اما مهندسی معکوس و یگانه ما، آب شیرین رودخانه را شور کرده و با صرف هزینه های میلیاردی وارد دریا میکند!  البته این هزینه غیر از هزینه های سرسام آور آشکار و پنهان در ساخت خود سد است.  

   شهروند معمولی و بیخبر از همه جا انگشت به دهان میماند که چطور با اینکه با صرف هزینه های بسیار کمتر میشد از بروز این سیلاب های همیشگی خلاص شده و کمکی برای ساکنین منطقه باشد، ولی در عوض آنچه ملاحظه میشود اجرای پروژه های عظیم (اصطلاحاً ملی) که نه تنها موجب آبادانی نمیشود بلکه تخریب غیر قابل بازگشت سرزمین را بدنبال دارد میباشد.  باید پذیرفت که در این میان پروژه های کوچکتر و با صرفه تری نیز انجام شده که متأسفانه در میان پروژه های بزرگ گم است.  نکته دقیقاً در همین کلمه کلیدی "عظیم" نهفته است.  چه آنها که عقل معاش داشته و از رانت های خاصی پشت گرمند هیچگاه وقت عزیز خود را بیهوده صرف پروژه های کوچک و حقیر نمیکنند.  اینگونه کارهای کوچک که نان و آب حسابی ندارد به درد مهندسین و شرکت های نوپائی میخورد که خود را با شعار "خدمت به مردم" سرگرم کرده و دل را خوش دارند که مشکلی را حل میکنند.  این مهم نیست که حاصل پروژه بزرگ چه باشد و آیا مشگل گشا باشد یا نه (که البته گاهی هم مشگل گشاست) ولی اصل مطلب در پر خیر و برکت بودن آن برای مجریان است و باقی دیگر حرف است.  شهروندان کم کم با این رویه آشنا شده و مصادیق آن را روز به روز در سایر زمینه ها به روشنی می بینند.  اما آنچه که در پرده ابهام است و برای بسیاری هنوز مجهول است این است که آیا در سایر مهمات کشور هم همین "مهندسی معکوس" بکار رفته؟!

  • مرتضی قریب
۰۸
ارديبهشت

بحث شیرین آب

  مدتیست که در رسانه ها در خصوص موضوع آب و کمبود مزمن آن در شهر های بزرگ بحث های مفصلی در جریان است.  این بحث ها به ویژه در فصول گرم سال تشدید شده و به اصطلاح داغ میشود و از منظر های مختلف بدان نگریسته میشود.  مثلاً اخیراً در یکی از رسانه های غیر دولتی، از منظر پول های بی حساب و کتابی که تحت عنوان مبارزه با کمبود آب به جیب شرکت های بزرگ سدسازی جاری میشود بدان پرداخته شده است.  رسانه مزبور مدعی است که باید بیشتر به آبهای زیرزمینی پرداخته شود و به فکر استفاده از آن بود، اما چون پول های گزاف در پروژه های بزرگ و بی در و پیکر سدسازی صرف میشود لذا سرمایه ها در مسیر درست هدایت نمیشود.  بدون آنکه بخواهیم وارد صحت و سقم این ادعا شویم، میخواهیم موضوع را از منظر دیگری که هیچگاه بدان پرداخته نمیشود بررسی کنیم.   گو اینکه با انتشار اخبار سدسازی های بی رویه و مثلاً صرف میلیاردها میلیارد پول برای ساختن سدی روی گنبد های نمکی و نهایتاً تباه شدن پول، انرژی، فرصتها، و از همه مهمتر محیط زیست طبیعی چاره ای جز قبول سوء مدیریت شرکت هائی از این دست باقی نمیماند.   

  اما از سوی دیگر، نگاه کنیم که مخازن آبهای زیرزمینی این کشور چقدر است؟  مگر تا کجا میشود این آبها را استخراج کرد و صرف گسترش شهرها کرد؟  آیا مگر آب در زیر زمین تولید میشود و یا احیاناً جن و پری در اعماق زمین با جاد و جنبل برای ما آب میسازند تا بی آب نمانیم ؟!!  واقعیت اینست که آب از هیچ تولید نمیشود و آبهای زیرزمینی همان آبهائی است که زمانی بالای سر ما بوده و پس از بارش و فروروی در زمین، تدریجاً با رسیدن به لایه های نفوذ  ناپذیر زمین جمع شده و به حال خود مانده است.  در زمانهای پیشین، قبل از ظهور موتور پمپ های امروزی، مردم این سرزمین با حفر قنوات به یک شیوه پایدار برای استفاده از آبهای زیرمینی دست یافته بودند.  میزان آبهای زیرزمین هیچگاه کاهش نمی یافت و چشمه های آب همواره برقرار بود.  اما با رواج حفر چاه، بسادگی و با استقرار موتور پمپ های قوی وضع فرق کرد.  در ابتدا متعجب شدیم که چگونه از نعمات زیر پای خود غافل بوده ایم در حالیکه با انتقال آب از داخل چاه دیدیم به چه راحتی شکوفائی ایجاد شده و ثروت و نعمت به ما روی آورده است.  اما کم کم در طی زمان مشاهده شد که سطح آب در چاه مرتباً فروکش میکند و مرتباً باید چاه را عمیق تر کرد.  معهذا نه این و نه حتی تدابیر دولتی در محدود ساختن حفر بی رویه چاهها  نیز ثمر بخش نبود.  در طول مدتی که آب پاک چه از طریق احداث سدها و چه حفر چاهها جریان داشت گمان همگان بر این بود که در رحمت برای همیشه گشوده خواهد بود.  شاید فقط تعداد اندکی بر واقعیات اشراف داشته و میدانسته اند که اوضاع براین روال ادامه نخواهد داشت.  مقصود ما البته بازگشت به گذشته و کنار گذاشتن تکنولوژی نیست بلکه تعامل خردمندانه با آنست.

  امروزه واقعیات، حضور خود را تحمیل کرده است چه خوشمان آید چه بدمان.  واقعیت از روز اول هم معلوم بود منتها پرده پوشی اجازه خودنمائی واقعیات را نمیداد.   فهم مسأله بسیار آسان است و امروز چنین میتوان مثال زد که اگر در بانک یک حساب قرض الحسنه داشته باشید و مرتباً برای مخارج خود از آن برداشت کنید بزودی ته کشیده و به شما چیزی نخواهد رسید.  البته این افلاس دیر و زود دارد اما سوخت و سوز ندارد!   حتی اگر این حساب هر ماهه سودی هم بشما بدهد حق ندارید بیش از آن مبلغ خرج کنید چه در غیر اینصورت دیر یا زود حسابتان بسته خواهد شد.  فرض کنید منزل ما در بیابان است و تنها منبع استفاده از آب، آب باران است.   فرض کنید روی پشت بام مخزن روبازی داریم که آب باران را در خود ذخیره میکند.  زیر آن نیز شیری برای استفاده وجود دارد.  هر بچه دبستانی میداند که میزان استفاده شما از این منبع نباید بیش از نرخ متوسط بارندگی باشد چه در غیر اینصورت با بحران مواجه خواهید شد.  امروزه با اطلاعات دقیقی که موجود است میزان متوسط نزولات آسمانی برای این سرزمین معلوم است.  با جمعیت فعلی، در حال حاضر در آستانه سر- به- سر شدن میزان بارش با میزان مصرف هستیم.  با افزایش جمعیت (مصرف) و ثابت بودن میزان بارش بزودی بالانس ما منفی خواهد شد.  برخی مخالف این نظر بوده ادعا میکنند کشش مصرف تا جمعیت 100 میلیون نیز فراهم است و لذا برای افزایش جمعیت و طبعاً افزایش مصرف نگرانی وجود ندارد.  به این دسته که فقط زمان حال را مینگرند و دغدغه ای برای فردا و فردا ها ندارند باید گفت که برفرض حرف شما درست،  اما چندی بعد که جمعیت به 100 میلیون رسید آیا ترمزی برای توقف وجود دارد یا خیر؟!  یا اینکه میخواهید در آن موقع قانونی برای تک فرزندی وضع نمائید؟  البته در آن زمان چه کسی مرده و چه کسی زنده و لابد اشکالات را به نام شما نخواهند نوشت و نام شما در زمره نیکان روزگار باقی خواهد ماند.  این روش گذران زندگی و احاله کردن مشکلات به آینده و آیندگان مدتیست باب شده و اثرات مخرب خود را در تمام مسائل زندگی، ازجمله بحران آب بجا گذاشته است.  عده ای چنین توجیه میکنند که عمده مصرف آب در کشاورزی است و با صرفه جوئی میتوان بر بحران غلبه کرد.  توگوئی تولیدات کشاورزی برای دکوراسیون است و نه برای مصرف آدمها و مربوط به جمعیت آنها!!  سوء برداشت دیگری که آگاهانه یا ندانسته ترویج میشود در خصوص رشد جمعیت است (ر.ک. مقاله رشد).  شبهه انداخته اند که منفی است و بشتابید بسمت زاد و ولد بیکران.  در حالیکه اصلاً اینگونه نیست و جمعیت این کشور، مانند اکثر کشورهای در حال توسعه، دایم التزاید در حال افزایش است.  آنچه منفی است نرخ رشد جمعیت است و نه خود رشد.  مطلب، دقیقاً مشابه تورم در این سالهاست که با اینکه تورم خود همچنان وجود دارد، اما سرعت افزایش آن کمی کاسته شده است.  مثلاً تورم سال گذشته 15% بوده در حالیکه تورم سال جاری 10% پیش بینی شده است (براساس اطلاعات دولت).  این به این معنی نیست که امسال قیمتها افزایش نمی یابد بلکه به این معنی است که همچنان گرانی هست اما با شتاب کمتری.  و لذا در بیان اقتصاد دانان گفته میشود که نرخ رشد قیمتها منفی است.  در قبول برخی اطلاعات باید محتاط بود و لذا انتظار میرود کارشناسانی که به رسانه ها دعوت میشوند واقعیات را آنگونه که هست برای مردم مطرح کرده و برای این شبهات روشنگری کنند.  

  برخی خسارات قابل جبران است.  پول های بر باد رفته بالاخره قابل جبران بوده و بهر روی میتوان جلوی ضرر های آتی را بنحوی گرفت.  اما برخی خسارات مطلقاً قابل جبران نیست.  مثلاً اگر جمعیت از 100 به 120 میلیون و بیشتر برسد، اضافه را نمیتوان معدوم ساخت.  در هر فرایندی همواره باید یک حاشیه ایمن اندیشیده شود چه در غیر اینصورت نگاهداری یک پدیده در شرایط لبالب امریست به غایت خطرناک و بحران آفرین.   خانواده ای با دریافتی ماهی 10 میلیون تومان در شرایط حاضر باید دارای زندگی مرفهی باشد.  اما همین خانواده اگر دارای 20 نفر نانخور باشد زندگیش در مرز فقر سپری  خواهد شد.  لذا با داشتن منابع محدود، جمعیت کمتر به معنای آموزش بهتر، خدمات اجتماعی بهتر، سرانه ثروت بیشتر و کیفیت بهتر زندگی خواهد بود.  در گذشته ها کشاورزان با تعداد فرزندان بیشتر، درآمد بیشتری کسب میکردند اما امروزه ماشین آلات جایگزین کارهای یدی شده و تمایل به تعدد فرزندان کمرنگ تر شده است.  ایضاً در امور نظامی نیز تکنولوژی دست برتر را دارد تا تعدد سربازان.  تجربه نشان داده است که نتایج مفید فقط در شرایطی حاصل میشود که برنامه ریزی توسط مردم دانا انجام شود.

  • مرتضی قریب