فیزیک و انرژی

مطالب در رابطه با فیزیک، انرژی، فلسفه علم، و مسائل مرتبط می باشد. برای راحتی مطالعه از تابلت یا PC استفاده شود

فیزیک و انرژی

مطالب در رابطه با فیزیک، انرژی، فلسفه علم، و مسائل مرتبط می باشد. برای راحتی مطالعه از تابلت یا PC استفاده شود

محلی برای نقد و گفتگوی علمی در خصوص مسائل مبتلابه با تکیه بر کاربرد آموخته های کلاسیک در تبیین و تشریح این مسائل. در این رابطه خواننده تشویق میشود که از دریچه دیگری به مسائل پیرامونی نگریسته و آنچه را میبیند و میشنود را به بوته نقد و آزمایش گذارد.

بایگانی
آخرین مطالب

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «انسانیت» ثبت شده است

۲۰
دی

مطلق اندیشی

    در فردای عاری از استبداد کشور، یکی از اولویت های نخبگان، پیراستن فرهنگ جامعه از خرافات و آموزه های غلط است.  آموزه هایی که همچون رسوبات، لایه لایه مغز های جامعه را خسته و فرسوده کرده است.  البته این مهم از مدتها پیشتر آغاز شده منتها زیر سایه استبداد ایدئولوژیک افتان و خیزان پیش میرود.  باید بدون خجالت و بدون رودربایستی آنچه را باعث ضعف و زبونی شده جمع آوری کرده به دور ریخت.  اکنون به برخی بطور مجمل میپردازیم.

منشاء بُت: در مطالب پیشین اشاره کرده بودیم که موضوع بت پرستی آن نبوده که مردم سنگ و چوب را بعنوان خالق جهان پرستش میکرده اند چه این از لحاظ عقلی پذیرفتنی نیست.  حتی موضوع پرستش را هم زیر سوأل بردیم.  منتها اینها همه بر مبنای اصول عقلی و بدون منبع ذکر شد.  اخیراً حین مطالعه کتابهای قانونی ثانی ( کتبی که رسماً در عهدین جدید و قدیم نیامده اما کلیسای کاتولیک و برخی نحله های یهودیت آنها را اصیل میشمارند) در بخش حکمت سلیمان تأییدی بر گفته های قبلی پیداکردیم.  بطور خلاصه منشاء آنرا احترام به درگذشتگان و پادشاهان نامی میداند.  میگوید "پدری که عزایی زودرس، از پایش انداخته بود، تمثالی از فرزند خویش را که زود از دست رفته بود، بساخت.  و او را که دیروز انسانی مرده بیش نبود، این زمان چونان خدا گرامی داشت، و رازها و آیینهایی از برای بستگان خویش مرسوم داشت.  پس آنگاه با گذر زمان، رسم کفرآمیز استوار گشت و چون شریعت به جای آورده شد. .."  و درباره تقدیس پادشاهان " هیئت آنها را آن گونه که از دور دیده میشدند بازنمودند، و تمثالی نمایان از پادشاهی که تکریمش میکردند، بساختند؛ بدین سان، بسبب این علاقه، انسانی غایب را آنچنان تملق میگفتند که گویی حاضر است.  حتی کسانی که او را نمیشناختند، به سبب جاه طلبی صنعتگر، به نشر پرستش او کشیده شدند، چه صنعتگر که بی گمان مایل بود خوشایند پادشاه افتد، میکوشید تا هنرش زیباتر از طبیعت بنماید، و مردمان چون جلب افسون ساخته او میشدند، آن که را پیشتر چون آدمی تکریم میکردند، زان پس چونان معبود شمردند.  و این گونه دامگهی از برای زندگی پدید آمد: آدمیانی که اسیر تیره روزی یا سلطه بودند، نام بی انباز را بر سنگها و تکه چوبها مینهادند."  عجبا نیک که بنگرید عده ای جاهل، فردی قسی القلب، و نه پادشاهی عادل، را امروزه بر منصب خدایی نشانده اند!  تصویرش چون بت بر سردر کوی و برزن دامگه تیره روزان گشته است!

فرعون: این نیز محل فریب شده است.  او را نماد ستمگری قلمداد کرده اند اما نیک که به گفتگوی او و موسی بنگرید میبینید که حرفهای موسی را بعنوان نماینده دشمن با صبر و تحمل بدون آنکه به وی آسیبی رساند گوش میدهد و در آخر بنظر میرسد که اوست که مظلوم واقع شده است.  عجبا که مستبدِ زنده، رقیب خود را به فرعون تشبیه میکند حال آنکه او نه تنها به مردم خود نیز گوش نمیدهد بلکه فرمان کشتار آنانرا صادر کرده است!  عجیب نیست؟

انسانیت: تاکنون هرگاه از کار خیر صحبت میشد میگفتیم "انسانی"، یعنی منسوب به انسان.  زیرا از گذشته های دور تاکنون انسان فقط نوع خودش را میشناخت و خود را مرکز عالم میپنداشت.  اما مدتیست وضع فرق کرده و در عمل، از طریق فیلمهای مستند، میبینیم که رفتار حیوانات بمراتب "انسانی" تر از ماست و باید با خانه تکانی در این مورد نیز تجدید نظر کنیم.  از آنسو، صفات رذیلانه را هم به حیوان زبان بسته منسوب کرده ایم و حالا میفهمیم که قضاوت پیشینیان چقدر جاهلانه بوده است.  در این مورد پیشتر بحث کرده ایم (1403/10/13) و فقط کافیست یک مورد فیلمی از سیل اخیر در جاوه اندونزی که در صفحات مجازی است را خواننده دیده و خود داوری کند.  فیل، ببری را از میان سیلاب بر پشت گرفته نجات میدهد!

تخریبگر: مردم عاصی شده از حجم بالای ستم و تبعیض برای جلب توجه مستبد به شنیدن فریاد دادخواهی، چند سطل زباله را آتش زده اند.  اما مستبد گوش شنوا نداشته در عوض، آنها را تخریبگر و اغتشاشگر خطاب میکند.  گاهی هم چند نهاد نظام و یک اتوموبیل دولتی علاوه بر سطل آشغال آتش زده شده است.  ببینیم تخریبگر واقعی کیست؟  این مردم؟ که هرچند اگر نمیکردند بهتر میبود ولی در نهایت مال خودشان را آتش زدند!  یا نظام که میلیاردها دلار مال مردم را به آتش کشیده؟  بدتر از بد تخریبی که مستبد به آب و خاک کشور وارد کرده که با هیچ پولی جبران پذیر نیست.  اما تخریبگر واقعی در گوشه امن نشسته دستور میدهد مردمی را که چند سطل زباله آتش زده اند به رگبار گلوله ببندند.  انصافاً کدام تخریبگر است؟

نوکری بیگانه: این نیز از واژگان تحریف شده ایست که واضحاً برازنده مستبد است که او میگوید مردم کوچه و بازار برای "بیگانه" کار میکنند!  حساب کاربری او برقرار است اما اینترنت مردم قطع است!  انصافاً نوکر کیست؟

ویترین: فرهنگ شیعه ابتکاری بخرج داده بنام ویترین برای نمایش به دیگران که سخنان خوب را در آن چیده است.  اما رفتاری که دارد برخلاف محتویات ویترین است!  مثلاً این شعر "بنی آدم اعضای.." سعدی که اتفاقاً بر سردر سازمان ملل نیز حک است ولی در عمل اگر عضوی از آنسوی دنیا بخواهد کمکی به اعضای به درد آمده اینسو کند فوراً صدای دشمن دشمن مستبد به آسمان میرود.  اگر هواپیمای مسافری را به عمد سرنگون میسازد ولی اشعار انسانی همچنان در ویترین باقیست.  برای یک مستبد ایدئولوژیک انسانیت جائی جز در ویترین ندارد که برای گروگان گرفتن جسد مردم بیگناه به بیمارستانها حمله کند و خانواده سوگواران را هم عذاب دهد.  حتی در اماکن متبرکه خودش بنام فرقه های رقیب بمب گذاری کرده و میکند تا آنها را بدنام و خودش را مظلوم جلوه دهد.  انصافاً منسوب کردن او به فرعون آیا جفای بزرگی در حق فرعون نیست؟!

خلاصه آنکه، مجموعه آنچه تحت عنوان آموزه های دینی فرهنگی طی قرون متمادی بر افکار حکومت کرده نتیجه ای که به بار آورده چیزی نیست جز هموار کردن جاده برای استمرار حاکمیت خرافات در وجدان عمومی.  به مصداق آنکه در هر واقعه بد ممکن است فرصت های جدید برای رستگاری وجود داشته باشد، مردم از هر صنف و مرام طی این مدت نزدیک به نیم قرن نه با درس و مشق و تئوری بلکه با تمام وجود خباثت نظام موجود را تجربه کرده و مدتهاست در صدد رهایی هستند.  منتها باید توجه داد چنانچه قبل و بعد رهایی، زیربنای فکری نظام با منطق و استدلال تشریح نشود هرگونه کامیابی ممکنست دولت مستعجل باشد.  دوای آن تفکر مستدل و پرهیز از مطلق اندیشی و انتخاب نخبگان در فردای آزادی است.

  • مرتضی قریب
۰۹
تیر

انسانیت بزبان ساده

     نگاهی به تعداد کسانی که مطلب "مابعدالطبیعه" را برای خواندن انتخاب کرده اند حاکی از اینست که اینگونه مطالب چندان به مذاق خوانندگان این دوره و زمانه خوش نمی آید.  با اینکه سعی بلیغ شده بود که این مسائل بنیادی به ساده ترین صورت ارائه شود، با این وجود از تعداد کم مراجعه کنندگان به این مطلب کاملاً آشکار است که حتی شکل ساده آن نیز این روزها خریدار ندارد.  میگویند، مطالب اگر با شکل همراه باشد بهتر جلب توجه میکند که البته حرفیست درست ولی درباره مسائل نظری کمی مشکل.  عده بیشتری طالب موضوعات روز هستند که چون در جاهای دیگر، عده زیادی بدانها میپردازند ما در آن ورود نمیکنیم.  در عوض، موضوعات مهمی هم هست که دیگران کمتر بدان میپردازند ولی چون اهمیت بنیادی در ریشه های مشکلات ما دارد شایسته توجه بیشتر است.  اینبار نیز به یکی از آنها از دیدگاه فلسفی میپردازیم.   راستی، وقتی میگوئیم "انسانیت" یعنی چه؟

     از معنای ظاهری این عبارت معلومست که درباره "انسان" و خصوصیات ویژه او صحبت میشود.  اما چیزی که عموماً از شنیدن آن به ذهن متبادر میشود معنای خاص آن است که حکایت از صفات حمیده آدمی دارد.  بعلاوه، بطور ضمنی فرض بر اینست که انسان که اشرف مخلوقات است دارای کمال احساسات  پسندیده است و در جهان مخلوقات، صفات انسانی، بهترین و بالاترین رتبه را داراست.  بطوریکه هرگاه و هرجا بخواهند دیگران را به کارهای نیک توصیه کنند عموماً از عبارات "انسان باشید"، "انسانی رفتار کنید"، "انسانیت را مد نظر داشته باشید"، و امثال آن استفاده میکنند.  اما این صفات حمیده چیست؟  آنها معمولاً با این اسامی همراه است: احساسات رقیق، صفا، صمیمیت، صداقت، وفای به عهد، نوع دوستی، احترام به دیگران، گذشت و فداکاری و امثال آنها.  معمولاً در بیان انسانیت هیچگاه هوش عقلی انسان ملاک نیست بلکه فقط نظر به احساسات روانی و رفتاری است.  حال میخواهیم ببینیم اگر مصداق انسانیت با عبارات بالا تعریف شده باشد آیا واقعاً انسان شایسته این مقام هست یا خیر. 

     اگر انسان با حیوانات مقایسه شود، متوجه میشویم که حیوانات، برخلاف تصور رایج، بیشتر شایستگی این مقام را دارند.  انسان و حیوان هردو برای زنده ماندن نیازمند کشتن و خوردن دیگر حیوانات هستند.  اما انسان با گیاهخواری هم میتواند زندگی کند و چه بسا زندگی سالمتری هم داشته باشد.  اتفاقاً وضع دندانها و سیستم هاضمه انسان با گیاهخواری ملازمت بیشتری دارد.  حتی اگر بنا بر گوشتخواری هم باشد، هیچ حیوان درّنده ای مانند انسان رفتار نمیکند.  حیوان فقط بقدر سدّ جوع و حداکثر یکی دو وعده غذائی خود شکار میکند و به محض سیر شدن، دست از کشتن حیوان دیگر برمیدارد.  آیا انسان هم همینطور است؟  او حتی حیوانات دیگر را استثمار کرده و در تولید انبوه آنها را برای غذای بیشتر برای خود پرورش میدهد.  او البته نامش را اهلی کردن و صنعت دامداری میگذارد.  به این هم بسنده نکرده و در نگاهداری آنها چه در مرغداری ها و چه دامداری های صنعتی چنان در فضای تنگ و غیر طبیعی آنها را کنار هم میچیند که هر بیننده دل رحمی با مشاهده آن دست از گوشتخواری برمیدارد.  لذا اگر درندگی ملاک باشد، انسان از هر موجود دیگری درنده تر است و با اینکه نیازی به گوشتخواری ندارد، اکثریت حیوانات را دریده است.  البته بطور متمدنانه و بهداشتی در سلاخ خانه های قانونی و شرعی.  شاعر میپرسد: انصاف بده، کدام خونخوارتریم؟  با اینکه حیوانات گوشتخوار فقط بواسطه طبیعتشان مجبور به شکارند، گاه فیلم های حیات وحش صحنه هائی از انسانیت این درندگان را ضبط کرده که چطور یوز پلنگ تیزدندان بعد از بچنگ آوردن بچه آهوی شیرخوار بمحض دیدن مادر نگران در صد قدمی، دست از او شسته و در عین گرسنگی خود و بچه هایش او را روانه مادرش کرده.  البته ما آدمها نام آنرا غریزه میگذاریم زیرا به تصور ما حیوانات ذیشعور نبوده و دارای هیچگونه احساساتی نیستند.  و صد البته انسانیت فقط لایق مقام شامخ اشرف مخلوقات است که هر آنچه بر بستر کره ارض آشکار و نهان است فقط و فقط برای او و فقط او آفریده شده است.   مکرر در فیلم های مستند دیده شده که درندگانی مثل ببر و پلنگ که از کوچکی با انسان بزرگ شده و غذا از دست او خورده اند، بعد از بزرگسالی و رهائی در  حیات وحش ناتوان از شکار هستند.  از اینرو، مربیان مجبورند طی یک دوره آموزشی نحوه شکار کردن را به آنها یاد دهند که خود قادر به سد جوع بوده و از گرسنگی تلف نشوند.  مردم عادتاً به این درندگان میگویند "وحشی" در حالیکه واقعیت های جدید نشان از آن دارد که آنها ذاتاً اینگونه نیستند و در طفولیت از مادر خود شکار را یاد گرفته و آنرا راهی برای رفع گرسنگی یافته اند.  شاید لازم باشد وحشی را بار دیگر تعریف کنیم.  با وجود همه اینها، برخلاف تصور رایج، همه چیز حاکی از استعداد حیوانات برای تربیت و یادگیری است.

      مکرر در سیرک ها و صحنه های نمایشی، استفاده از حیوانات اهلی و "وحشی" را در اجرای نمایش ها دیده ایم که چگونه بدقت و با مهارت آموخته های خود را بدون نقص اجرا میکنند.  البته نحوه بهتری هم در آموزش و استخدام حیوانات در کمک به انسان وجود دارد.  سگ ها که قبلاً برای پاسبانی و حراست گله استفاده میشد، امروزه برای یافتن مواد قاچاق در فرودگاه ها تعلیم میبیند.  این حیوان در کار خود هرگز دروغ نمیگوید و برای لقمه ای غذا ریاکاری نشان نمیدهد.  هرآنچه در فکرش هست همانست که در رفتارش متجلی است.  این حیوان برای کمک به نابینایان و ناتوان ها نیز آموزش دیده و تربیت میشود.  او در خدمت به نابینا کاملاً صمیمی و صادق است و در انجام مسئولیت خود ذره ای قصور نشان نمیدهد.  در گذرگاه های خطرناک حتی حاضر است جانش را فدای مخدوم خود کند.  در وفای به عهد و صداقت این حیوان داستانها فراوان است و فقط به ذکر یک فقره که بسیار مشهور است بسنده میکنیم.  در جریان جنگ اول جهانی، در یکی از کشورهای اروپائی که سربازان به جبهه اعزام میشدند، سرباز جوانی همراه سگ خود به ایستگاه قطار آمده و پس از خداحافظی از سگ و همراهانش، سوار قطار شده و با دیگر سربازان به جبهه اعزام میشود.  اما سگ در ایستگاه میماند و بستگان سرباز هرکار میکنند به خانه بر نمیگردد.  به ناچار او را به حال خود رها میکنند و او تنها آنجا میماند.  روزها و شب ها میگذرد و او در انتظار بازگشت دوست خود از جای تکان نمیخورد.  عابران که کم کم از وضع او آگاه میشوند آب و نانی در اختیارش میگذارند تا تلف نشود.  سالها میگذرد و جنگ تمام میشود ولی سگ وفادار همچنان برجای خود استوار میماند.  گویا سرباز در جنگ کشته میشود و بازگشتی در کار نیست اما سگ او بی اعتنا به وقایع اطراف بر سر پیمان خود همچنان منتظر میماند تا سرانجام در همانجا میمیرد.  مردم قدرشناس به پاس این فداکاری لوحه یادبودی در همان محل برپا کرده و خاطره آن را که زبانزد همگان شده حفظ میکنند.  آیا در مصادیق انسانیت که در چند پاراگراف قبلی برشمردیم چیزی برتر از این یافت میشود؟  باری، شنیده شده که موش های صحرائی نیز نوع دیگری آموزش دیده و استخدام شده اند.  آنها یا بویائی قوی خود، البته پس از تعلیم و تمرین و ممارست، محل مین های بجا مانده از جنگ را پیدا میکنند.  نکته اینجاست که در کار حیوانات و وظیفه ای که برعهده گرفته اند جائی برای طفره رفتن وجود ندارد.  حیوانات کم و بیش همه تربیت پذیرند و حتی بوفالو را هم که تربیت ناپذیرترین میپندارند چنان تربیت کرده اند که همراه مربی خود وارد نمایشگاه بزرگی از کریستال شده بدون تنه زدن و شکستن اشیاء چیده شده از در دیگر به آرامی خارج میشود.  بله، گرگ زاده عاقبت گرگ میشود زیرا تحت توجهات مادرش است و نه تحت توجهات بنده و شما.   اینکه مشاهده میشود آینده یک کشور بسوی خیر و صلاح متمایل نمیشود برای اینست که اولیای بیسواد، پرورش دهنده فرزندان بیسواد و آنها بنوبه خود پرورش دهندگان آیندگان بیسواد و جاهل خواهند بود. وجود سیستم آموزش و پرورشی که خطوط اصلی آن توسط جاهلان ترسیم شود نتیجه چندان متفاوتی با جامعه قبلی با اولیای بیسواد ندارد.   یعنی در جامعه ای با آحاد افراد فهیم و با سواد چنانچه برنامه آموزش و پرورش آن توسط گروهی جاهل ترسیم و تحمیل شود، نتیجه ای جز آینده ای تاریک ندارد.   گونه انسان این شانس را داشته است که خود را از میان سایر جانوران برکشیده و متمایز سازد و با کمک تعلیم و تربیت این تمایز را آشکار و آشکارتر سازد.  اما این برتری نمیتواند و منطقاً نباید مستمسکی باشد برای استثمار و نابودی سایر جانوران.  کره زمین فقط برای گونه انسان نیست.  توصیه میشود در این ارتباط، فیلم بسیار آموزنده "سیاره میمون ها" ( The Planet of Apes) را تماشا کرده به دقائق آن توجه کنید.  

     در نوع دوستی نیز بنظر نمیرسد، انسان گوی سبقت از حیوان ربوده باشد.  فیلم های مستندی که در رسانه ها دیده میشود و تحقیقات محققین بخوبی نشان از این امر دارد.  فیل ها در گروه خانوادگی خود پشتیبان یکدیگر بوده و بزرگترها از گروه در مقابل دشمنان حمایت میکنند.  جالبست که در مواجهه با جسد مردگان خود نوعی رقّت احساسات نشان میدهند.  نمیدانیم در مغز بزرگ آنها چه میگذرد ولی اشتباه بزرگی است که مانند دکارت و سایر پیشینیان تصور کنیم حیوانات فاقد احساسات هستند.  حیوانات نه تنها نوع دوست هستند بلکه در حمایت از گونه های دیگر نیز، در شرایط خاص، گوی سبقت از انسان ربوده اند.  مکرر دیده شده که ماده سگی، توله های یتیم حیوان دیگری را شیر داده مواظبت میکند.  یا ماده شیری همان را در حق توله های سگ میکند.  یا حتی گربه ای، در کنار شیر دادن به بچه های خود از جوجه اردک های تازه از تخم سر درآورده بی سرپرست در پر و بال خود مواظبت کند.  داستان تاریخ تأسیس شهر رم حکایت از شیر دادن ماده گرگی به رموس و رومولوس و بزرگ کردن آنها دارد.  از اخبار حدود 60 سال پیش، شنیده بودیم که در جنگلی دور افتاده در هندوستان، بچه ای توسط گرگ ها بزرگ شده و با آنها زندگی میکرد.  این یکی واقعیت داشت.  اما چیزی که هرگز شنیده نشده اینکه متشابهاً زنی از سینه خود حیوانی را شیر داده در کنار بچه خود بزرگ کرده باشد.  

     در زمینه همزیستی با محیط طبیعی زیست نیز شاهد تفاوت هائی هستیم.  جانوران در یک هارمونی با محیط زیست خود اند و وجود انواع مختلف جانوران در جوار یکدیگر باعث استقرار تعادلی شده که بخودی خود صدمه دامنه داری بر زیست کره وارد نمیسازد.  این صحیح است که گاهی انبوه ملخ ها هجوم آورده و باغ ها و مزارع را نابود میسازند، اما گنجشک ها و سارها و سایر پرندگان کوچک هم هستند که دمار از روزگار آنها در میآورند.  بی اختیار یاد برنامه مائو در مطلب "از کوزه همان برون تراود، 99/1/17" میافتیم که او برای حفظ غلات و آن چند دانه ای که این گنجشک های معصوم میخوردند، دستور کشتار سراسری آنها را  صادر کرد.  و آن شد که اینبار ملخ ها و سایر آفاتی که بخشی از غذای این زبان بسته ها را تشکیل میداد آمدند که انتقام سختی از او و امت در صحنه او گرفتند.  متعاقباً قحطی بوجود آمده در دهه پنجاه میلادی که بسیار مشهور است، سبب مرگ میلیونها شهروند چینی شد.  آیا رهبران جامعه از این اقدامات خودسرانه درس میگیرند؟  مستبدین کمتر درس میگیرند که اگر درس بگیرند که دیگر مستبد نیستند.  شما نمیتوانید اشتباه یک مستبد را به او یادآوری کنید مگر دست از جان شسته باشید.  آناتول فرانس این معنی را کمی نرم تر و عمومی تر بیان کرده: "هرگز سعی نکنید غلط و اشتباه کسی را به رُخش بکشید که در اینصورت شما را محکوم میکنند که با تمام مقدسات عالم دشمنی میکنید!"

      در این زمینه اخیر، یعنی دست اندازی به طبیعت و نابودی محیط زیست، مقایسه انسان و حیوان به هیچ وجه قابل مقایسه نیست.  خساراتی که امروز ما خود در سطح ملی شاهد آن هستیم فراتر از هر تصور دیگری است.  گناه ما فقط انقراض حیوانات بومی این خطه نیست بلکه گستره وسیعی شامل دریاچه ها و رودخانه ها و جنگل ها و آبهای زیرزمینی و خاک و هوا و خلاصه همه چیز را دربر میگیرد.  دو عامل مهم بیشترین تأثیر را داشته است.  سطح نازل سواد تصمیم گیرندگان و دوم، آهنگ بالای رشد جمعیت در عدم تناسب با منابع موجود.  خوشبختانه در این عامل دوم گویا مردم به خود آمده و متوجه شده اند که این تنها خودشان هستند که باید بفکر خودشان باشند و توصیه های خانه خراب کن اولیای امور را اعتناء نکنند.  توگوئی یک برنامه ریزی دقیق برای محو آب و آبادانی در جریان است.  بهرحال تا فکر درستی حاکم نشود، خرابی ها با سرعت فزاینده ای در حال "پیشرفت" است.

نتیجه:  

    از آنچه گفته شد و قرار شد انسانیت را بزبان ساده شرح دهیم، اکنون خود نتیجه گیری کنید که انسانیت یعنی چه.  در این مقام از اینکه تعداد معدودی اهل خرد با ویژگی های معقول در جامعه هستند نباید دچار خطا شد.  همواره سطح متوسط ملاک ارزیابی هاست.  بنابراین باید از استثناء ها چشم پوشی کرده و سطح متوسط را ملاک قرار داد.  یکی از نتایج بحث حاضر توجه بدین امر است که هرگز فریب عبارات دلکش و خوش منظر را نخورد.  سالهای سال است بما تلقین میشود که افکار و رفتار ما انسانی است و انسانیت از آن میبارد.  اگر منظور مصادیقی باشد که قبلاً بیان شد، معلوم میشود چقدر بخطا رفته ایم.  در سایر زمینه ها نیز در معرض فریب خوردن بوده و ملتفت نبوده ایم.   باید یکجا به خود آمده و واقعیت را دریافت.  برتراند راسل عبارت جالبی دارد که : " هرچه منطق نادرست تر باشد، نتایجی که از آن گرفته میشود دلکش تر است!".  منظور اینست که توده ها معمولاً فریب جملات بزرگان و برخی منادیان دروغین اخلاق را میخورند.  انسان اسیر منطق های بی معنی و غلط است!  انسان همواره اسیر قالب ها بوده است و در مواردی باید قالب ها شکسته و از پوسته آن خارج شد.  مثال معمای 9 نقطه متحدالفاصله که 3 ردیف 3 نقطه ای را تشکیل داده بسیار آموزنده است.  میبایست با عبور 4 خط مستقیم که بیش از یک بار از این نقاط عبور نکرده، همه آنها را بهم متصل کرد.  تنها و تنها راه حل این مسأله و بسیاری از مسائل زندگی در برون رفت از مشکلات، بیرون آمدن از قالب هاست.

  • مرتضی قریب