فیزیک و انرژی

مطالب در رابطه با فیزیک، انرژی، فلسفه علم، و مسائل مرتبط می باشد. برای راحتی مطالعه از تابلت یا PC استفاده شود

فیزیک و انرژی

مطالب در رابطه با فیزیک، انرژی، فلسفه علم، و مسائل مرتبط می باشد. برای راحتی مطالعه از تابلت یا PC استفاده شود

محلی برای نقد و گفتگوی علمی در خصوص مسائل مبتلابه با تکیه بر کاربرد آموخته های کلاسیک در تبیین و تشریح این مسائل. در این رابطه خواننده تشویق میشود که از دریچه دیگری به مسائل پیرامونی نگریسته و آنچه را میبیند و میشنود را به بوته نقد و آزمایش گذارد.

بایگانی
آخرین مطالب

۷ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «جنگ» ثبت شده است

۱۱
بهمن

از حرف تا عمل

   مرور گذشته، چه در مورد خود و چه درباره همسایگان، حاکی از واقعیتی تلخ است که یک بار برای همیشه باید با آن روبرو شد هرچند پذیرش آن آسان نباشد.  نه تنها باید روبرو شد بلکه بدرستی فهم شود و در صدد غلبه بر آن برآمد.  آن واقعیت تلخ چیزی نیست جز اسارت ملتها در دام "حرف".  آیا این ناشی از بهره هوشی پایین است؟  یا به طبیعت انسان برمیگردد که دوستدار حرف زیباست هرچند بداند برای فریب اوست!  دستکم برای خودمان هم که شده یکبار برای همیشه باید ازاین دور باطل که قرنهاست سرنوشت تلخی برای ملت رقم زده خارج شد.  ملل دیگری هم در غرب هستند که قرنها اسیر این دام بوده ولی با عقل گرایی از آن رها شده اند.  پس استبعادی ندارد که ما نیز از این دور باطل خلاص شویم.

   برای مصداق آنچه در بالا گفته شد نیازی به غور و تفحص در گذشته های دور نیست.  رییس جمهور کشوری که بالاخره با رأی بخشی از مردم مستأصل بر کرسی ریاست تکیه زد در بدو کار مکرر گزاره های زیبا از متون مقدس برای مردم قرائت کرد.  او از کرامت انسانی سخن گفت و لزوم آزادی ارتباطات و بسیاری چیزهای دیگر که همه در یک وجه مشترک بودند و آن "حرف" بود.  او تنها نبوده بلکه نماد قشر حاکمه ایست که بر مخزنی موسوم به "ویترین" تکیه دارد.  در این ویترین انواع گزاره های مردم فریب از وعده و وعید وجود دارد.  البته حاکمان سرزمین های دیگر نیز سخن فریبنده دارند با این تفاوت که اینجا عمل یا نیست یا اگر هست برخلاف حرف است.  ترجمان این رفتار در زبان روزمره "دروغ" است.

   نظام نگران پیری جمعیت کشور و کاهش نسبی جمعیت جوان و افت کیفی اداره کشور است.  اما این نیز از همان قسم افکار داخل ویترین بوده و هست.  شاید هم منظور از فرزند آوری، تشویق به زاد و ولد قشر طفیلی از وابستگان خودی که از ثروت ملی ارتزاق میکنند است.  در مقابل، نسل جوانِ حیّ و حاضر عمدتاً زیر 30 سال ناگاه از اینهمه دروغ و بی توجهی به نسل خود برآشفته و لب به اعتراض گشوده خواستار عمل به حرف ها شد.  پاسخ چه بود؟  قتل عامی وحشتناک که دستکم بدین صورت در دنیا سابقه نداشته است.  رکورد زدیم!  حقیقتاً هرگونه همدلی با عاملان و آمران این جنایت، شراکت در جنایت است.  حتی دم نزدن و بیطرف ماندن نیز خود نوعی شراکت با جانیان است.  از همه اینها گذشته، تضاد بین حرف و عمل برای آنها که هنوز در تردید بسر برده دل به سخنان درون ویترین سپرده اند آشکار میگردد.  استمرار حاکمیت بیگانه جز با توسل به ابزار دروغ و سرکوب میسر نیست.  نهایتاً روزی باید مشخص شود که آیا حرف ها بخودی خود متضمن حقایق هستند یا عمل و رفتارهاست که باید نشانگر نیّات واقعی باشد؟ آیا رفتار اخیر برای پی بردن به نیات کافی نیست؟

   براستی این دور باطلی که در آن گرفتاریم ناشی از چیست؟  اگر سلسله امور را رو به عقب طی کنیم، مهمترین عامل را آموزه های غلط و غیر انسانی می یابیم.  از این آموزه ها، ذهنیات شرّ تولید میشود و از این ذهنیات، رویدادهای بد و انواع مفاسد زائیده میشود.  چنانچه بر مبنای آموزه های غلط، حکومتی شکل گیرد چون از پاسخ گویی متعارف ناتوان است و از سویی نمیخواهد کرسی قدرت را از دست دهد، متبادر به دروغ میشود یعنی تباین بین حرف و عمل.  ادامه این روند چون با اعتراض حکومت شوندگان روبرو شود، با سرکوب روبرو میشود.  آموزه ها اگر منسوب به آسمان باشد، که کار بسی دشوارتر خواهد شد که به حاکمیت، مجوز قتل عام مردم بی دفاع را میدهد.  آنانی که با ساده لوحی چنین نظامی را ناکارآمد میپنداشتند شاید چشمانشان کمی گشوده شود که ببینند برای حفظ قدرت نامشروع چقدر هم کارآمدند!  در اعتراضات، پراکنده شدن مردم یعنی کار تمام است، اما در کشتار برنامه ریزی شده، فراریان از پشت مورد اصابت گلوله جنگی قرار میگیرند.  اگر به مجروح بر زمین افتاده دیگران کمکی کنند خود مورد اصابت تیر قرار گرفته و مجروح هم اگر نمرده باشد با تیر خلاص وی را میکشند.  پزشکان بخاطر عمل به حرفه خود بازداشت میشوند.  بیمارستان ها در امان نبوده مجروح را یا ربوده یا با تیر خلاص میکشند.  ربودگان را در حالی که هنوز اتصالات بیمارستانی بر بدن دارند کشته و تحویل متوفیات میدهند.  به این نیز اکتفا نکرده از خانواده ها برای تحویل جنازه پول تیر میگیرند و داغدیدگان را از هرگونه عزاداری سنتی برحذر میدارند.  این حجم از جنایت بار دیگر به ساده اندیشان یادآور میشود که با نظامی اشغالگر روبرو هستند.  ارتکاب چنین جنایتی ثابت میکند که آمر خود واقف است که نامشروع است.  تفکر ورشکسته چپ نیز از همراهی با او کوتاهی نکرده و نمیکند!

خلاصه آنکه، تا پایه ها درست نباشد روبنا راست نخواهد آمد.  علت مفاسد، آموزه های غلط رسوب شده در ذهنیات است.  استمرار آتی هر نظام انسانی کارآمد در گرو اصلاح این پایه هاست که خود در گرو استقرار قانون مدنی سکولار است.

  • مرتضی قریب
۰۶
بهمن

محاربه و افساد فی الارض

    اخبار اتفاقات را همه میدانند اما آنچه را همه نمیدانند معانی پشت اتفاقات است.  در جامعه ای که پرسشگری مذموم است، طبعاً درباره معانی پشت اتفاقات نیز کنجکاوی صورت نمیگیرد و پرسشی انجام نمیشود و طبعاً پاسخی نیز وجود نخواهد داشت.  اکنون نظام به آخرین حربه خود متوسل شده و عده بیشماری را که دستگیر کرده است را میخواهد به "محاربه" متهم کند که اشد مجازات آن اعدام است! 

   بطور خلاصه طبق آنچه در فقه اسلامی آمده است: " کسی که با دزدی بر سر گردنه های بیرون از شهر یا داخل شهر با تهدید اسلحه مردم را بترساند و به جان و مال آنها تجاوز کند مانند این است که با خدا و رسول خدا به جنگ برخاسته است.  به انجام دهنده این جرم، محارب یا مفسد فی الارض میگویند و احکام «محاربه با خدا» در مورد او اجرا میگردد.  هر محاربی مفسد فی الارض تلقی میشود ولی هر مفسد فی الارضی محارب نیست، مگر اینکه عمل او مسلحانه باشد".  اما محاربه در لغت به معنای جنگیدن مسلحانه است ولی جنگیدن با "خدا" چه معنا میدهد؟  طبعاً یا خدا را باید به همان معنای عهد قدیم مانند شخصی انسانی در نظر گرفت که گاه از آسمان پائین آمده با نسل برگزیده خود کُشتی میگرفت تلقی کنیم و یا به درک امروزی حضرات مراجعه کنیم.  ارباب دیانت وفق علم امروز معتقدند که کاینات بسیار وسیعتر از فهم قدماست و لذا مقام خالق هستی بسی برتر از هر ظن و گمانی است.  زعیم فقید و اسبق کاتولیک های جهان نیز چندین سال پیش او نیز مجبور شد به صحت نظریه گالیله بالاخره اذعان کند.  بهرحال اگر این فهم جدید از خدا درست باشد، در اینصورت جنگیدن با خالق کاینات چه معنی میدهد؟!  اگر معنی نمیدهد پس هر آنچه به استناد آن صورت بگیرد باطل است. 

   یکی دیگر از گزاره های مقدس که از دوران کودکی در مدارس تعلیم داده میشد و احتمالاً هنوز تعلیم میدهند این است: " دروغگو دشمن خداست".  دشمنی با خدا هم کم از محاربه نیست و لذا دروغگو نیز نوعی محارب محسوب میشود.  معنای دروغ را میدانیم یعنی عامدانه سخنی برخلاف واقعیت اعم از تبلیغات یا رفتارهای مزورانه و تحریف واقعیت.  بنابراین کسی که دروغ میگوید، طبق تعریف، مرتکب بزرگترین جرم شده که همانا دشمنی با خداست.  در اینجا به تضادی عجیب میرسیم که نظام و سیستمی که آشکارا دروغ میگوید، همان نظامی است که محاربه با خدا را عنوان کرده است.  یعنی آنچه را تحت عنوان محاربه و مصادیق آن ابراز کرده اند خود بخود شامل حال دروغ است و باطل.  بگذریم از اینکه همانطور که ذکر شد اصلاً ایده جنگ با خدا مضحک است توگویی موری بخواهد با کره زمین کُشتی بگیرد! 

   مکرر در مکرر با گزاره های مقدس و ضد ونقیض روبرو هستیم.  و عجیب اینکه همین گزاره ها متاسفانه ملاک حیات و ممات انسانها قرار میگیرد.  یکی دیگر از این قبیل گزاره ها درباره قتل بیگناهان است. میگوید: " هرکس انسانی را بدون ارتکاب قتل یا فساد در دروی زمین بکشد چنان است که گویی همه انسانها را کشته و هرکس انسانی را از مرگ رهایی بخشد چنان است که گویی همه مردم را زنده کرده است ..".  این یکی بسیار انسانی بنظر میرسد ولی از همان قسم سخنانی است که معمولاً در ویترین برای نشان دادن به سایرین است.  یعنی مهم نیست چه گفته میشود، مهم اینست چه رفتار میشود.  کما اینکه با توجه به وقایع اخیر، مصداق آن گزاره کیست؟  اگر او بجای یک کشته، هزاران کشته باشد چه؟  یا او که برای کمک به زنده ماندن مجروحی حرکت کرده و خود دچار تیر غیب شده باشد چه؟  این همه تضاد در گفتار و کردار، همه و همه ناشی از دروغ، این بلای خانمان برانداز، است.  مدعی گفتگو با تمدنها اکنون کجاست؟

خلاصه آنکه، در زمانه ای هستیم توگویی همه چیز وارونه است.  کسانی که بیشترین فساد را بر کره ارض انجام داده اند وقیحانه مردم تهی دست را متهم به فساد میکنند!  و آنها که نه یکی بلکه هزاران بیگناه کشته اند، مردگان را به جنگ با خدا متهم کرده اند!  راستی همه اینها از چیست؟  پس به توضیح دانشمندان جامعه شناس فرنگ نشین توجه کنیم.  آنها که در محاصره انبوهی از کتاب از کف تا سقف نشسته اند میفرمایند اینها ثمره تفکر کسانیست که به ایدئولوژی باورمندند.  آیا واقعاً اینطور است؟ یا ایدئولوژی نقابیست بر چهره برای حفظ قدرت؟  منسوبین واقعی به ایدئولوژی کسانی بودند مانند دیوژن حکیم که در خمره زندگی میکرد یا آباء کلیسا چو سنت فرانسیس که زندگی در فقر مطلق اختیار کرده و همه در یک نشانه مشترک بودند و آن خالی بودن از هوی و هوس کسب قدرت.  لذا چندان هم نمیتوان به اظهارات این محترمین که دانش خود را صرفاً لابلای کتابها میبینند دل خوش داشت.  بی جهت نیست مکرر تأکید بر برتری تجربه بر محفوظات است.

  • مرتضی قریب
۰۳
بهمن

سازمان ملل متّحد

    همین چندی پیش گویا دبیر کل سازمان ملل متحد اذعان کرد که این سازمان در حال و اوضاع فعلی در حل و فصل بحران های بین المللی قادر به ایفای نقش مؤثر نیست!  چقدر خوبست که ایشان بالاخره این کوتاهی را اقرار کرد.  این واقعیتی بود که در این وبگاه بارها و بارها بدان اشاره شده بود تا اینکه بالاخره بالاترین شخصیت این سازمان خود به ناکارآمدی آن اعتراف کرد، آفتاب آمد دلیل آفتاب.  پس چه باید کرد؟  برای این کار بهتر است زیربنای فکری تأسیس این سازمان روشن شده و ابتدا نقش حکومت و شکل آرمانی آنرا مد نظر قرار دهیم.  اگر در میان کلمات کلیدی در سمت چپ این وبگاه روی واژه "حکومت" کلید بزنید مطالب پیشین و شرح کافی در این باره را خواهید یافت.  بویژه یکی از مطالب در رابطه با موضوع حاضر با عنوان "شورای ملل متحد" (1402/5/30) را خواهید یافت که محور اصلی بحث حاضر است.

   اما مگر اشکال سازمان ملل متحد، که از این پس UNمینامیم، چیست که دبیر کل را هم بدبین کرده است.  در یک کلام اشکال اصلی این است که نقش "ملل" کجای آن است؟  البته این چیزی نیست که سوأل دبیر کل باشد بلکه واقعیتی است که در طی سالها حیات UN توجه هر آدم منصفی را جلب کرده است.  واقعاً جایگاه ملت ها (= ملل) در کجای این ساختار است؟  اگر این انتقاد علنی شود طبعاً کشورهای آزاد خواهند گفت بدیهی است که حضور نمایندگان ما در این سازمان یعنی حضور ملت ها زیرا این نمایندگان توسط حکومت انتخاب و معرفی میشوند، حکومتی که خود منتخب مردم است و لذا شبهه ای وجود ندارد.  منتها اگر این سخن را بپذیریم، تکلیف اکثریت قریب به اتفاق سایر حکومت هایی که نماینده مردم خود نیستند چه میشود؟!  پوشیده نیست که شماری زیاد از اعضای UN حکومت های استبدادی در شرق و غرب عالم هستند.  آیا نمایندگان آنها در این سازمان نماینده ملت هستند یا نماینده حکومت؟  واضح است که اینان نمایندگان ملل خود وفق تعریف UN نیستند بلکه نماینده نظامی استبدادی و نامشروع حاکم بر کشورهای متبوع خود هستند.  جالب است که UN و تمام ارکان آن به روشنی به این حقیقت واقف اند معهذا به روی خود نیاورده و نمایش خود را طبق معمول ادامه داده و میدهند.  ریشه اصلی ناکارآمدی UN در حل و فصل بحرانهای دنیا در همین واقعیت نهفته است و مادام که فکری برای آن نشود در بر همین پاشنه خواهد چرخید زیرا منشاء بحران خود عضوی از اعضاء جامعه ملل است!

   میپرسند، با این وجود، چرا بحرانها سرانجامی نمی یابد؟  در پاسخ بنظر میرسد که ادامه حیات نظام های استبدادی در ایجاد و استمرار بحران هاست.  بعلاوه، ائتلافی که بین مستبدین وجود دارد بمراتب قوی تر و محکم تر از همکاری بین کشورهای آزاد است.  زیرا مستبدین برای بقا زندگی میکنند و از لحاظ تعداد نیز بر کشورهای آزاد برتری دارند.  رهبران کشورهای متعارف، بزرگترین دستآورد خود را افزایش رفاه عمومی، افزایش سطح بهداشت همگانی و کاهش هزینه های درمان، کاهش تورم و بالاخره نیکخواهی برای ملت خود و دیگران میدانند.  این در حالیست که در کشور استبداد زده، بویژه از نوع ایدئولوژیک، مستبد بزرگترین دستآورد را بقای خودش میداند حتی اگر نیمی از کشور ویران شده باشد.  رهبران متعارف در شرایط بحران یا جنگ تمام تلاش خود را بکار میبرند تا صدمات به مردم و بویژه به زیرساخت های اساسی به حداقل برسد.  اما رهبران ایدئولوژیک معمولاً چنین دغدغه ای ندارند و رفتارشان بمثابه اشغالگری است که هیچگونه احساس تعلق خاطر به سرزمین و مردم آن ندارد.  لذا برایشان مهم نیست پس از بحران چه بر سر کشور آید.  تنها چیزی که مهم است اینکه بعد فروکش کردن بحران کماکان رهبر باشند حتی شده اگر بر خاکستر برجای مانده از کشور باشد!  فرمول مشترک اینان برای بقا یک چیز است: کافیست پدیده ای را بنام "دشمن" عَلم کنید و به بهانه آن هرکاری خواستید با هرکس که خواستید بکنید!  در شوروی سابق بنام "دشمن خلق" عده زیادی بقتل رسیدند و در دوران پسا کمونیستی بشکل و عنوانی دیگر.  مشابهت ها در اطراف بسیار است.

خلاصه آنکه، باطل السحر این وضعیت بدیل دیگری بنام "شورای ملل متحد" است که شرحش پیشتر در مطالب پیشین رفت.  نمایندگان آن، یک یا دو نفر منتخبین از هر کشور است  به رأی ملت ها از میان سرشناسانی مخالف با نظام رسمی حکومتها.  به اعتبار محبوبیتی که این مجموعه دارد مردم دنیا متفقاً رهنمودهای آنرا در مقابله با گردنکشان به اجرا گذاشته بطوریکه با بایکوت محصولاتشان آنها را مجبور به اتخاذ رویه اعلام شده شورا بابت موضوعات مشخص کند، کاری که UN در آن قاصر است!  ضمناً برخلاف UN باری بر دوش مردم نیست که جلسات بصورت مجازی برگزار و اتخاذ رأی میشود.  مباینت و تداخلی نیز با کار UN ندارد زیرا فرض بر این است که شاید این سازمان پرهزینه و کم بازده در مواردی موفق باشد.

  • مرتضی قریب
۳۰
دی

اُمت و ملت

    جنگ طلبان ایجاد آشوب را همواره زیر لوای کلمات زیبا و فریبنده انجام داده و میدهند.  چندین دهه است که با فشارِ واژه "اُمت" تلاش میشود برنامه های خویش را پیش برند.   و آن را در تقابل با "ملت" و ملیت انجام میدهند.  البته منظور ما معنای مدرن ملت است چه در دوره قاجار همان معنای امت از آن افاده میشد.  بهر حال پوشیده نیست که از نظر نظام حاضر، ملی گرائی سم است و در مقابلش امت واحده توصیه میشود. 

    اما منظورشان از امت چیست؟  میگویند چون مسلمان هستیم پس مسلمین خارج از مرزها را هم که همکیشان ما هستند باید از خود بدانیم.  حرفی نیست، مگر تاکنون غیر از این بوده؟!  چه در گذشته و چه حال، افراد کشورهای مختلف از کشور ما بعنوان توریست بازدید داشته و پذیرایی میشده اند حالا گیریم مسلمان یا غیر مسلمان مگر چه اشکالی در کار بوده؟  از اینجا به بعد است که کم کم دُم خروس بیرون میزند و معلوم میشود منظور از امت فقط افراد عادی نیست بلکه منظور واقعی اوباش و جنایتکاران حرفه ای برون مرزی سازمان داده شده ای موسوم به نیابتی ها هستند.  فقط یک اصلاح مختصر ایجاد شد و یک "ر" بعد از اولین "ت" در واژه توریست اضافه شد، فقط همین!  بسیاری از اینان قرار بود حافظ حرم باشند و چون در آن کار ناکام ماندند وارد کشور شدند تا مگر اینبار در سرکوب ملت ما کامیاب شوند!  اینان سالهاست که حقوق میگیرند و از امکانات رفاهی که در دسترس بسیاری از مردم ما نیست برخوردارند.  تا همینجا بقدر کافی فاجعه است، اما ببینیم از کجا حقوق میگیرند؟  بدتر از بد اینجاست که حقوق و اضافه کاری و پاداش اینان بابت کشتن هموطنان ما از محل مالیات همین مردم است.  بعبارت دیگر، مردم ما به این جنایتکاران بیگانه پاداش و دستمزد میدهند تا مردم ما و فرزندانشان را در کوی و برزن به گلوله ببندند!  آیا انصافاً معنایی جز این از امت دارند؟  آیا بازی با الفاظ میتواند مشروعیتی ایجاد کند؟

   اما واقعیت این است که ادیان وقتی ظهور کردند که از مدتها پیش ملتها بوده اند.  بنابراین ایدئولوژی ها بر بستر ملتها سوار میشود و نه برعکس.  میتوان پرسید صدهزار سال پیش یا حتی یک میلیون سال پیش، امت چه بوده؟ لابد خواهند گفت دین آن روزگار و امت آن روزگار بوده.  در حالیکه با قطعیت نمیدانیم چه بوده اما بنا به ذات طبیعی بشر میدانیم آنچه بوده اخلاق طبیعی (1398/6/7) بوده و بعدها در این اواخر، در مقیاس عمر بشری، ادیان سوار آن شده اند.  بطوریکه ارباب دیانت مکرر تبلیغ میکنند که تعلیمات دینی ایشان است که جامعه را متمدن ساخته.  تلویحاً میگویند قبل از ما انسانیت وجود نداشته و با تبلیغات ما جامعه انسانی بوجود آمده.  طبعاً صحت و سقم این گفتار را همگان در صحنه عمل دیده اند و نیازی به شرح و بسط ندارد.  اما آنچه آقای واینبرگ، برنده نوبل فیزیک در این راستا گفته نیز قابل تأمل است.  او درباره دین میگوید، آدمهای بد مطابق خصلت خود بدکاره اند و آدمهای شریف مطابق خصلت خود نیکوکارند.  اما برای یک آدم شریف که گوهر وجودی او خوب بوده برای اینکه قادر باشد مرتکب خلافی مخالف ذات خود شود او نیازمند دین است!

خلاصه آنکه، ملی بودن یا ملی گرایی به معنای ضدیت با غیر خودی نیست بلکه به معنای دادن اولویت به کشور خود است هرچند ممانعتی برای کمک و همدردی با سایر اعضای خانواده جهانی نیست همانطور که در شعر معروف سعدی دیده ایم.  بعلاوه، برخلاف آنچه در دروغ پراکنی ها مشاهده میشود، ملی گرایی کاری با دین مردم ندارد.  مرتب ملت را از دخالت خارجی میترسانند در حالیکه خود قوای مسلح خارجی را به کشور وارد و با پرداخت پول از کیسه ملت دستور قتل مردم را داده اند.  گویا باید آنچه را از رسانه های داخلی دیده و شنیده میشود وارونه کرد (ما و مدار NOT، 1402/9/29 ).

  • مرتضی قریب
۱۶
دی

جنگ و صلح

    این روزها که جنگ بار دیگر بر کشور سایه انداخته است بد نیست ببینیم نظر دیگران در این مقوله چیست.  و چه بهتر که نظر اندیشمندان بنام را در این عرصه جویا شویم.  یکی از این متفکرین که در گستره وسیعی از معرفت بشری کار کرده و عقایدش نه از راه نظریه پردازی و تئوری بافی بلکه تجربه گرائی بوده است، هربرت اسپنسر انگلیسی است (1820-1903).  بخش نظریات وی در باب جنگ و تطور اجتماع را از تاریخ فلسفه ویل دورانت بطور خلاصه نقل میکنیم:

   در حقیقت بزرگترین تغییری که که در سرتاسر تاریخ اقوام غربی رخ داده است عبارت است از جایگزین شدن تدریجی صنعت بجای روشهای نظامی و جنگی.  بجای تقسیم حکومت ها به دموکراسی، استبدادی، اشرافی و غیره باید تقسیم بندی اساسی را تمیز میان اجتماعات صنعتی و اجتماعات نظامی دانست.  اقوام و ملل بتدریج جنگ را کنار میگذارند تا از راه کار و صنعت زندگی کنند.  یک دولت نظامی همیشه متمرکز است و تقریباً همیشه استبدادی است.  تعاون و همکاری در آن اجباری و مبتنی بر نظم نظامی است.  دولت مبتنی بر جنگ، دینِ قدرت و قوه را ترغیب میکند و خداوند جبّار و منتقمِ جنگجو را پرستش میکند.  در این دولت امتیازات طبقاتی مستحکم است و استبداد مرد در زندگی خانوادگی در چنین دولتی مسجل و مسلم است.  چون در چنین جامعه ای بر اثر جنگ مرگ زیاد است تعدد زوجات مجاز میباشد و مقام زن پست است.  بسیاری از دولتها از اینرو جنگی و نظامی میشوند که قدرت مرکزی را زیادتر کنند و همه همّ و توجه را تابع همّ و توجه دولت سازند.  آدمخواری ننگ جوامع ابتدایی میباشد، ولی جوامع نو به جای فرد، جامعه ای را به زنجیر بردگی میکشند و تمام یک ملت را اسیر میکنند.  تا وقتی که جنگ از میان نرفته است تمدن عبارت خواهد بود از وقفه و فاصله کوتاهی در میان فاجعه ها و مصایب.  امکان تحقق یک جامعه عالی بسته به از میان رفتن جنگ است

   صنعت، بوجود آورنده دموکراسی و صلح است.  به محض آنکه زندگی از جنگ خلاصی یافت هزاران مرکز پیشرفت اقتصادی تولید میشود و قدرت به نسبت وسیعی از راه صلح و صفا در میان اعضای اجتماع تقسیم میگردد.  تولیدِ محصول، فقط جایی رو به افزایش مینهد که ابتکار آزاد باشد.  به همین جهت در جامعه صنعتی نفوذ و سلسله مراتب و طبقات که لازمه اجتماعات نظامی است از میان میرود.  مقام سرباز از اهمیت و افتخار سابق خود میافتد و وطن دوستی عبارت میشود از عشق به وطنِ خود نه بغض و کینه اقوام دیگرصلح، نخستین لازمه پیشرفت است و از میان رفتن جنگهای خارجی موجب تخفیف خشونت در زندگی داخلی میشود.  اکتفا به زنِ واحد، جای تعدد زوجات را میگیرد.  مقام زن بالا میرود و خروج زن از قید سرپرستی مرد امری طبیعی و مسلم میگردد.  خرافات مذهبی جای خود را به عقایدِ آزادی میدهد که هدف آن اصلاح حال بشر و تعالی اخلاق در روی زمین است.  کیفیت ساختمان صنعت، باعث میشود مردم کیفیت ساختمان جهان و قانون تغییر ناپذیر سلسله علت و معلول را یاد بگیرند.  به جای تفسیر ساده و آسان حوادث از راه دخالت قوای مافوق طبیعی، سلسله صحیح علل طبیعی اشیاء جایگزین میشود.  تاریخ عبارت میشود از تحقیق حال جامعه فعال نه جنگ پادشاهان؛ دیگر شرح حال اشخاص قوی صفحات تاریخ را تشکیل نمیدهد، بلکه شرح اختراعات بزرگ و افکار نو اساس تاریخ میگردد.  قدرت دولت کمتر میشود و قدرت طبقه مولد در داخل دولت زیادتر میشود.  این، یعنی عبور از وضع فعلی به مرحله پیمان اجتماعی.  مساوات در اطاعت، به آزادی در ابتکار؛ و همکاری اجباری، به همکاری اختیاری مبدل میگردد.  فرق میان اجتماعات نظامی و اجتماعات صنعتی عبارت است از فرق میان این دو عقیده که آیا مردم برای دولت هستند یا دولت برای مردم؟  قوانین اجباری و مصنوعی تغییر اجتماع مانند اخترگویی باطل و بی ثمر خواهد بود.

خلاصه آنکه، بسیاری از مواردی که مشابه وضع فعلی ماست با حروف خمیده تذکر داده ایم.  لذا آنچه مردم میپندارند که وضعیت 5 دهه اخیر بلای آسمانی بوده میبینیم که 200 سال پیش به روشنی دیده شده است، اگر نگوئیم ارسطو هم دیده.  یعنی اگر آموزش عمومی برقرار میبود، دیگر کسی به او که میگفت "جنگ نعمت است" توجهی نمیکرد!  کار آنها هم که بدنبال صلح و رواج صنعت بودند دیده نشد زیرا مردمِ عامی فریفته تبلیغات اند.  خوشبختانه امروز چشمها باز شده منتها نه از راه علم بلکه از مشاهده مستقیم رفتار حکومت گران، تجربه ای که بالاتر از تئوری است.  تجربه ای که بقیمت گران بدست آمده و از استبداد، صغیر و کبیرِ آن بجان آمده اند.  مستبد بجای گوش سپردن به اعتراض، آنرا اغتشاش نامیده دستور سرکوب مردم عادی بقصد کشت صادر میکند!  بجای گوش سپردن به خردمندان مرتب میگوید "دشمن"!  که او یک مستبد عادی کم آزار نیست بلکه یک مستبد ایدئولوژیک است که منطق ندارد.  او در عالم هپروت خود را قطب عالم امکان میپندارد!  مستبدِ کم آزار بعد چند سرکوب که دید فایده ندارد فرار میکند؛ اغلب به پناهگاه امن مستبدین یعنی مسکو. مستبد متعارفِ کم آزار که بهره ای از علم داشته باشد در سرکوب چندان پیش نمیرود و دستکم جان خود را نجات میدهد.  بشار اسد هم از همین زمره بود و اگر بخود واگذار میشد، اینهمه خرج روی دست ما نمیگذاشت و زودتر از این به پناهگاه امن مستبدین فرار میکرد.  منتها یک حکومت خارجی با هزینه گزاف از کیسه ملت او را وادار ساخت تا جنایت علیه بشریت را به حد کمال برساند و نهایتاً آن کند که چندین سال پیشتر میتوانست بکند.  اما مستبد ایدئولوژیک چنین نیست و بسی قسی القلب تر از رفقای خود است!  مستبدین هیچگاه از یکدیگر درس نمی گیرند.  هرکه ناموخت از گذشت روزگار، نیز ناموزد زهیچ آموزگار.

  • مرتضی قریب
۰۷
تیر

چرا راه بازگشت از ایدئولوژی تنگ است؟

    در مطالب پیشین، بویژه مطلب قبلی، دیدیم که چگونه و با چه سهولت میتوان مردم را فریب داد.  این سهولت بستگی دارد باینکه فریبکار چقدر چرب دست باشد و نیز مخاطبان چقدر سطحی و آماده پذیرش هر گفته ای باشند.  با اینکه قاعده کلی نیست اما در جوامعی با سطح بالای سواد عمومی فریبکاری مشکل تر میشود.  داستان "دکتر روژا" به روشنی نشان داد که مردمی که در زمینه ای خاص سرمایه گذاری کرده باشند چگونه میتوانند تبدیل به هواداران متعصبی شوند که چشم و گوش را روی همه حقایقی که بنفعشان هم هست میبندند! اما اکنون منظور ما فریب در سطح ملت هاست که بسی فاجعه بارتر است.  نمونه حاضر را از پایان غم انگیز آلمان نازی و آنچه در خلال دادگاه نورنبرگ بر سران نازی گذشت میآوریم.

    گفته های هرمان گورینگ از آن میان آموزنده تر است.  در گفتگو با یکی از خبرنگاران که از چرائی جنگ از او پرسیده بود چنین گفت: "مردم هیچکدام جنگ نمیخواهند.  چرا فلان مزرعه دار باید جان خود را در جنگ بخطر بیاندازد، در حالی که بهترین گزینه او طبعاً اینست که همچنان در مزرعه خود مشغول باشد.  بنابراین مردم عادی جنگ نمیخواهند.  نه مردم اینجا در آلمان و نه مردم روسیه، و نه انگلیس و نه آمریکا هیچکدام طالب جنگ نیستند.  فرقی هم نمیکند که سیستم آنها فاشیستی یا دیکتاتوریِ کمونیستی و یا دموکراسی پارلمانی باشد".  به او خاطر نشان میکنند که در ایالات متحده فقط کنگره هست که میتواند اعلان جنگ کند!  در جواب میگوید: " بازهم فرقی نمیکند، بطور علنی یا غیر علنی مردم را همیشه میتوان به خواست رهبران آورد.  این کاریست بسیار آسان، فقط کافیست به آنها بگوئید دشمن حمله کرده و باید صلح طلبان را محکوم کنید که میهن پرست نیستند و بهوش باشید که کشور در خطر است.  هر کشوری به همین صورت عمل میکند".

  عبارات ایشان بچشم ما بسیار آشناست.  نزدیک نیم قرن است که واژه "دشمن" از زبان حاکمیت نمیافتد و جزء لایتجزای تبلیغات نظام است.  گو اینکه آن تأثیر اولیه را ندارد.  واقعاً کار دشمن چیست؟ کشتن مردم بیگناه؟ منصفانه باید پرسید تعداد کشته های دشمن خارجی بیشتر بوده یا دشمن داخلی؟  در آلمان نازی وزیر تبلیغات معتقد بود دروغ هرچه بزرگتر باشد باورپذیرتر است.  این نیز بگوش ما با دروغ های شاخدار آشناست بطوریکه شکست را پیروزی قلمداد کرده بهم تبریک میگویند!  میگویند در یکی از جنگها، نادرشاه بطور مقطعی از عثمانی شکست میخورد.  به منشی دستور میدهد طی نامه از ایالات نیروی کمکی بخواهد.  منشی ضمن درج خواسته او مینویسد چشم زخم کوچکی به سپاه نادر وارد شده است.  که فوراً نادر به او میگوید مردک چرا دروغ میگویی؟ ما شکست خوردیم.  اتفاقاً این روحیه صداقت باعث شد اندکی بعد پیروز شود.  دروغ و ریا هرجا و هر زمان موجب شکست و نکبت است.  بویژه با بودن ایدئولوژی دینی در حاکمیت حقایق بنفع خودش قلب میشود.  در چنین نظام هائی اخلاق کمرنگ میشود زیرا مردم به رفتار سردمداران نگاه میکنند.  شهادت فیض است اما برای دیگران!  ملی گرائی کفر است مگر آنجا که مصلحت ایجاب کند.  جوانگرائی در امور اجرائی مستحسن است مگر منظور از جوانی از سن 80 به بالا باشد!  مینویسند نود درصد مردم موافق ساخت بمب اتمی هستند!  اگر چنین است چرا آنرا رسماً به آرای عمومی نمیگذارند؟  همان رفراندومی که برای حل مشکل سایر کشورها توصیه میکنند!

    همانطور که حدس میزنید سر منشاء همه این نابسامانی ها به ایدئولوژی مربوط میشود که بارها درباره آن بحث مبسوط شده است.  ایدئولوژی به تنهائی زیان خود را داراست که با عقلانیت در ستیز است.  ولی اینبار ورود آن به حاکمیت و یکی شدن شیخ و شحنه هرآنچه هم دشمن خارجی نمیتوانست صدمه زند این معجون یگانه توانست.  این سیستم خود بتنهائی باندازه یکصد دشمن خارجی مؤثر بوده که یکتنه توانست به محیط زیست، به آبهای زیر زمینی، به دریاچه ها و تالاب ها و حتی دو قلمرو آبی بزرگ شمال و جنوب و آبزیان آن و هدر دادن حوزه های گاز طبیعی و فرسوده کردن چاه های نفت و نابودی اقتصاد ملی و فرار سرمایه های انسانی کارآمد و خلاصه هر آنچه از دستش ساخته بود زیان وارد کرد.  برای توجیه شکست های خود، افراد کوچه و خیابان را به اتهام جاسوسی بازداشت میکند حال آنکه مخبرین اصلی در رأس هستند.  چرا که در نظام ایدئولوژیک ظاهر فرد و تظاهر به وفاداری اصل است و نه تخصص و حقیقت او.  لذا هر عامل نفوذی براحتی با زبان و ظاهری که مقبول نظام باشد وارد شده فعال مایشاء میشود.

خلاصه آنکه، مادام که ایدئولوژی مبنای حاکمیت سیاسی باشد، امیدی به رستگاری نخواهد بود.  خاورمیانه  زمانی آزاد میشود که حجاب ایدئولوژی از سرش برداشته شود.  ابتدا از سر حاکمیت سیاسی و سپس بتدریج با روشنگری، از اذهان فریب خورده مردم پاک شود!  اولی نسبتاً ساده ولی دومی دارای مسیری تنگ و طولانی است.  دوای تلخ آن "آگاهی" است.

  • مرتضی قریب
۲۲
آبان

گزاره ها و برداشت ها

   تکرار مکرر برخی گزاره ها در رسانه های جمعی برداشت هائی به ذهن مخاطبان متبادر میکند که ممکن است درست نباشد.  ایجاد چنین سوء برداشت هائی ممکن است عمدی یا غیر عمدی و گاهی با هدف شبه افکنی توسط دولت ها باشد.  روشنگری مردم در جامعه آزاد با بحث آزاد است.  برخی از این موارد که امروزه گرفتار آنیم بشرح زیر است:

  1. سلاح کشتار جمعی.  اخیراً مقامات بالای نظام فرموده اند " سلاح کشتار جمعی را رد میکنیم اما به هر آنچه برای دفاع لازم باشد مجهز میشویم".  همه امروز میدانند منظور از سلاح کشتار جمعی بمب اتمی است.  ولی باید پرسید چرا آنرا رد میکنید؟! مگر مقصود از آن "کشتار" نیست؟  اگر بر فرض، 100 عدد بمب عادی هریک بوزن 10 تُن یکجا روی هدفی بریزید نتیجه با یک عدد بمب اتمی یک کیلو تُن چه تفاوتی خواهد داشت؟  لابد میگوئید ولی بمب اتمی صدماتی بعداً دامنگیر زنده ها میکند که خیلی بد است.  اما مگر در جنگ های متعارف عده زیادی برای تمام عمر زمینگیر و علیل و مفلوج نمیشوند؟  آیا این اشکال ندارد ولی آن یکی حرام است؟!  این نیز کلیشه ای هست چون دیگر کلیشه ها که نادانسته از دیگران تقلید شده و درباره آن بحث نمیشود.  چون اگر بحث آزاد در گیرد اساس جنگ، بویژه جنگ های متکبرانه و متوهمانه، زیر سوأل میرود که البته به مصلحت نمیدانند.
  2. جمعیت.  گویا معاون وزیر بهداشت گفته است " 20 سال دیگر رشد جمعیت ایران صفر میشود".  او با این جمله خواسته مردم را بترساند و چنین تداعی کند که جمعیت به صفر میرسد پس بشتابید برای بیش از پیش تولید جمعیت و نفت بر آتش بریزید!  شاید هم مقصود او این باشد که جمعیت در 20 سال آتی به تعادل رسیده نه زیاد میشود و نه کم ولی نمیگوید تعداد جمعیت آنروز چقدر است؟ 150 یا 200 میلیون یا خیلی بیشتر؟  اما یک فرد عاقل که با کشور دشمنی نداشته باشد میگوید اگر جمعیت حتی در همین حد 90 میلیون فعلی هم باشد فاجعه است!  مگر در همین تراز جمعیت فعلی، نظام عاجز از برآورده کردن ابتدائی ترین ملزومات زندگی چون آب، نان، برق، گاز، بنزین، هوای سالم، خوراک انسان، خوراک دام، دارو، درمان، آموزش رایگان، و صدها خدمات عادی دیگر نیست؟  این گزاره نیز هرگز به بحث آزاد گزارده نخواهد شد زیرا پرده از اهداف شوم آنها برای کشور برداشته میشود.
  3. مازوت.  مردم برای اولین بار با این خبر که حاکمیت نگران سلامت اهالی است شگفت زده شدند.  اعلام شد که برای حفظ سلامت مردم و پایبندی به حفظ هوای پاک، نیروگاه ها از مازوت سوزی منع شدند.  گفته شد درعوض، کمبود برق و خاموشی های برنامه ریزی شده داریم که مردم باید تحمل کنند.  منتها کاشف بعمل آمد که اصولاً مازوت باندازه کافی نیست و البته گاز هم طبق معمول سالهای قبل کافی نبوده و خاموشی ناگزیر چند نیروگاه را پای نگرانی برای سلامت مردم نوشتند!  بجای خاموشی نمیشد تولید رمز ارزها متوقف شود؟ اما منابع مالی که از مدتها پیش باید صرف ترمیم چاه های نفت و گاز میشد و نیروگاه های جدید ساخته میشد و از انرژی تجدید پذیر بهره برداری میشد و صرف صدها و صدها پروژه دیگر برای رفاه همین مردم میشد در چاه دیگری ریخته شد.
  4. رسانه ها.  یکی دیگر از گزاره هائی که زیاد در بین روشنفکران شنیده میشود " فلان رسانه فارسی زبان پولش از عربستان تأمین میشود یا فلان کانال تلویزیونی خرجش را از انگلیس میگیرد..".  با این گفته ها نتیجه میگیرند که اخبار آنها قابل اعتماد نیست.  اما مگر این آگاهان اخبارشان را از کجا میگیرند؟  از تلویزیون های خارجی مثل BBC یا CNN و امثال آنها که کماکان در ممالک خارج اند.  منصفانه اگر داوری شود اخبار همه میتواند به یکسان شامل راست و دروغ باشد، این، فرد بیننده یا شنونده است که باید چشم و گوشش باز باشد همه را ببیند و بشنود و همه چیزی را هم فله ای قبول نکند.  اصلاً مگر نه اینست که جهان ما آمیزه ای از اشارات راست و ناراست است؟  اگر عقل در کار نباشد باید هر دریافتی را ولو اشتباه باشد بپذیریم.  پس، شنونده باید عاقل باشد!

خلاصه آنکه، رفع مشکلات ما فقط در گرو یک چیز است و آن آموزشِ درست است که طبعاً جز در جامعه آزاد میسر نمیباشد.  گره مشکلات در وجود استبداد است که خود بلای خودش هست.  در یک نظام مادام العمر مثل همه چیز پیری وجود دارد و در دوران کهولت ذهن و قوای بدنی اجازه کار مانند سابق نمیدهد، تازه اگر کار سابق درست باشد!  لذا عقل متعارف ایجاب میکند حاکمیت نو به نو شود بدون اینکه مستبدی جایگزین مستبد شود و اگر روال بر نظام مادام العمری هست تشریفاتی و بدون دخالت در امور باشد.  بدیهیست هیچ مستبدی حاضر نیست داوطلبانه کنار رفته بگوید عقل من کار نمیکند.

  • مرتضی قریب