کیفیت زندگی
در دوره قاجار و بعد آن تا حدود 50 سال پیش، طبقه متوسط ایرانی دارای یک زندگی متعارف نسبتاً با ثبات بود، دارای خانه ای برای سرپناه و ادامه زندگی. قشر متوسط خانه ای با حیاط وسیع و حوض و گُل و بلبل در وسط آن داشت که امری عادی تلقی میشد. در دوره حاضر، همین قشر متوسط و حتی مرفه مجبور است در آپارتمان با مساحت 150 تا 200 متری و بیشتر زندگی کند و آنرا توأم با رفاه دانسته راضی بنظر میرسد. آنها هم که با زحمت، خود را بعد عمری از اجاره نشینی نجات داده در آپارتمانی 50 متری در حومه شهرها زندگی میکنند نیز خود را در این شرایط نکبت بار خوشبخت احساس میکنند. او که از آوارگی رها شده بزحمت جایی برای اجاره نشینی پیدا کرده او نیز احساس آسودگی میکند تا آنجا که او که یک کارگر فصلی است با اجاره کردن پشت بامی برای سکونت خود و خانواده نفسی براحت کشیده از روی آوردن بخت خرسند است. این سلسله تنازع بقا همینطور ادامه دارد تا آنجا که او که از فرط استیصال به گورخوابی پناه آورده است!
وضع معیشت نیز مشابه وضعیت مسکن است. در گذشته ها فقر بود اما مانند امروز امرار معاش از سطل زباله بصورت همه گیر درنیامده بود. دیدن تصویر پیرزنی بر صندلی چرخدار کنار سطل زباله در حال یافتن معاش حقیقتاً دردناک است. هر انسان منصفی با مقایسه وضع امروز با زندگی پدران خود در میابد که چگونه جامعه را دچار پستی و نکبت کرده اند. معهذا انسان در هر شرایطی که باشد ناچار باید زندگی کند مگر در پایان این خط بخواهد خودکشی کند. همین نسبیت را در محبوسین میبینیم که او که در بند عمومی است خود را خوشبخت تر از زندانی انفرادی میداند. از دوزخیان پرس که اعراف بهشت است! و او که از بند رها میشود، با اینکه جائی ندارد خود را از هردو خوشبخت تر حس میکند. اینها که گفته شد مؤید این واقعیت است که اگر حافظه جمعی جامعه سلب شود همه بنوعی به وضعیت موجود تن داده بدان خو میگیرند.
اما چون هنوز حافظه جمعی کم و بیش وجود دارد، ملت میپرسد چه شده که حکومت با داشتن درآمدهایی بمراتب بیش از حکومت گذشته، چرا وضع ما بمراتب فروتر از وضع نیم قرن پیش شده است؟ مسئولین انقلابی مردم را به صرفه جوئی پند و اندرز میدهند که پول نیست و باید با کمبود آب و نان و برق و گاز و سایر تسهیلات ساخت. منتها آیا این توصیه شامل حال خودشان نیز میشود یا فقط این مردم در صحنه هستند که باید لُنگ بر کمر بسته با نان خشکی سر کنند. پاسخ را همه میدانند و اینکه ثروت ملت صرف استخدام اشرار بین المللی میشود تا با الویت دادن به رفاه آنان، شرارت را به خارج مرزها هم تسری داده آتش فتنه را همچنان شعله ور نگهدارند. یا صرف ابقای او که از خوزستان مهمتر بود شود! شاید این طرز تفکر ادامه همان خط فکری است که اگر دنیا به آتش کشیده شود و فلاکت همه گیر شود نجات دهنده ظهور خواهد کرد! طرز تفکر بخشی از حاکمیت که میگویند تا زمین سوخته تحویل ندهیم آقا ظهور نخواهد کرد. پس شاید اتفاقی نباشد مرتباً مناطق جنگلی دور از هم ناگهان با هم به آتش کشیده شود و شتابی هم برای فرونشاندن در کار نباشد. بنزین سمّی را منت گذاشته با قیمت افزوده تحویل خودروها میدهند تا اتاق گازی به وسعت شهرها درست شود. توگویی اگر تمام روزهای سال هوای شهرها آلوده و مرگبار باشد مردم کماکان میسازند تا به حیات خود ادامه دهند. یعنی میتوان ملت را واداشت تا در هر شرایطی زیست کند. البته شاید هم طرز تفکر دیگری که مجری سیاست های برون مرز برای ایجاد شرایط جدید در منطقه است باشد. با تعاریف جدیدی که رواج داده اند همه چیز ممکن است. مثل اینکه از دست رفتن بخش بزرگی از کشور در دوره فتحعلیشاه در تجاوز روس به کشور را پیروزی درخشان برای شاه قاجار قلمداد کرد! بجای پاسخگو بودن به چرایی این حجم عظیم از مصایب، به مباحث جن و پری میپردازند و هشدار که مبادا این دو را با هم اشتباه گیرند!
خلاصه آنکه، خودکامگان با تحریف حقایق، تعاریف خود را تحمیل میکنند. آنها کشور را خرج ماندگاری خود میکنند! به راستی دلیل موفقیت حکومتهای اهریمنی در ایجاد آشوب چیست؟ دلیل آن در دو چیز خلاصه میشود. یکی پول و دیگری فقر. شرط لازم، دسترسی به منبع مستمر پول است مثلاً حاکمیت بر چاه های نفت یا دست بردن در جیب ملت. شرط کافی وجود فقر و فقراست یعنی آدم های مستأصلی که برای فرار از فقر حاضر به هر کار از جمله استخدام در نهادهای اهریمنی باشند. انجام این کار، تخصصی نیاز ندارد و هر حکومت خودکامه غیر پاسخگویی اگر اراده کند موفق میشود. میپرسند پس چرا این رویه اینقدر نادر است و چرا دیگران از چنین مزیتی حسن استفاده نمیکنند؟ اگر این خصیصه همه گیر نیست بخاطر آن است که سایر حکومت های دنیا در مقابل مردم خود و جامعه ملل کم و بیش پاسخگو هستند. لذا اگر هریک از دو عامل بالا یاهردو، سد شود دنیا حال و روز بهتری را تجربه خواهد کرد و کیفیت زندگی از افلاس به خوشبختی عروج خواهد کرد.