فیزیک و انرژی

مطالب در رابطه با فیزیک، انرژی، فلسفه علم، و مسائل مرتبط می باشد. برای راحتی مطالعه از تابلت یا PC استفاده شود

فیزیک و انرژی

مطالب در رابطه با فیزیک، انرژی، فلسفه علم، و مسائل مرتبط می باشد. برای راحتی مطالعه از تابلت یا PC استفاده شود

محلی برای نقد و گفتگوی علمی در خصوص مسائل مبتلابه با تکیه بر کاربرد آموخته های کلاسیک در تبیین و تشریح این مسائل. در این رابطه خواننده تشویق میشود که از دریچه دیگری به مسائل پیرامونی نگریسته و آنچه را میبیند و میشنود را به بوته نقد و آزمایش گذارد.

بایگانی
آخرین مطالب

۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «حیوانات» ثبت شده است

۲۰
دی

مطلق اندیشی

    در فردای عاری از استبداد کشور، یکی از اولویت های نخبگان، پیراستن فرهنگ جامعه از خرافات و آموزه های غلط است.  آموزه هایی که همچون رسوبات، لایه لایه مغز های جامعه را خسته و فرسوده کرده است.  البته این مهم از مدتها پیشتر آغاز شده منتها زیر سایه استبداد ایدئولوژیک افتان و خیزان پیش میرود.  باید بدون خجالت و بدون رودربایستی آنچه را باعث ضعف و زبونی شده جمع آوری کرده به دور ریخت.  اکنون به برخی بطور مجمل میپردازیم.

منشاء بُت: در مطالب پیشین اشاره کرده بودیم که موضوع بت پرستی آن نبوده که مردم سنگ و چوب را بعنوان خالق جهان پرستش میکرده اند چه این از لحاظ عقلی پذیرفتنی نیست.  حتی موضوع پرستش را هم زیر سوأل بردیم.  منتها اینها همه بر مبنای اصول عقلی و بدون منبع ذکر شد.  اخیراً حین مطالعه کتابهای قانونی ثانی ( کتبی که رسماً در عهدین جدید و قدیم نیامده اما کلیسای کاتولیک و برخی نحله های یهودیت آنها را اصیل میشمارند) در بخش حکمت سلیمان تأییدی بر گفته های قبلی پیداکردیم.  بطور خلاصه منشاء آنرا احترام به درگذشتگان و پادشاهان نامی میداند.  میگوید "پدری که عزایی زودرس، از پایش انداخته بود، تمثالی از فرزند خویش را که زود از دست رفته بود، بساخت.  و او را که دیروز انسانی مرده بیش نبود، این زمان چونان خدا گرامی داشت، و رازها و آیینهایی از برای بستگان خویش مرسوم داشت.  پس آنگاه با گذر زمان، رسم کفرآمیز استوار گشت و چون شریعت به جای آورده شد. .."  و درباره تقدیس پادشاهان " هیئت آنها را آن گونه که از دور دیده میشدند بازنمودند، و تمثالی نمایان از پادشاهی که تکریمش میکردند، بساختند؛ بدین سان، بسبب این علاقه، انسانی غایب را آنچنان تملق میگفتند که گویی حاضر است.  حتی کسانی که او را نمیشناختند، به سبب جاه طلبی صنعتگر، به نشر پرستش او کشیده شدند، چه صنعتگر که بی گمان مایل بود خوشایند پادشاه افتد، میکوشید تا هنرش زیباتر از طبیعت بنماید، و مردمان چون جلب افسون ساخته او میشدند، آن که را پیشتر چون آدمی تکریم میکردند، زان پس چونان معبود شمردند.  و این گونه دامگهی از برای زندگی پدید آمد: آدمیانی که اسیر تیره روزی یا سلطه بودند، نام بی انباز را بر سنگها و تکه چوبها مینهادند."  عجبا نیک که بنگرید عده ای جاهل، فردی قسی القلب، و نه پادشاهی عادل، را امروزه بر منصب خدایی نشانده اند!  تصویرش چون بت بر سردر کوی و برزن دامگه تیره روزان گشته است!

فرعون: این نیز محل فریب شده است.  او را نماد ستمگری قلمداد کرده اند اما نیک که به گفتگوی او و موسی بنگرید میبینید که حرفهای موسی را بعنوان نماینده دشمن با صبر و تحمل بدون آنکه به وی آسیبی رساند گوش میدهد و در آخر بنظر میرسد که اوست که مظلوم واقع شده است.  عجبا که مستبدِ زنده، رقیب خود را به فرعون تشبیه میکند حال آنکه او نه تنها به مردم خود نیز گوش نمیدهد بلکه فرمان کشتار آنانرا صادر کرده است!  عجیب نیست؟

انسانیت: تاکنون هرگاه از کار خیر صحبت میشد میگفتیم "انسانی"، یعنی منسوب به انسان.  زیرا از گذشته های دور تاکنون انسان فقط نوع خودش را میشناخت و خود را مرکز عالم میپنداشت.  اما مدتیست وضع فرق کرده و در عمل، از طریق فیلمهای مستند، میبینیم که رفتار حیوانات بمراتب "انسانی" تر از ماست و باید با خانه تکانی در این مورد نیز تجدید نظر کنیم.  از آنسو، صفات رذیلانه را هم به حیوان زبان بسته منسوب کرده ایم و حالا میفهمیم که قضاوت پیشینیان چقدر جاهلانه بوده است.  در این مورد پیشتر بحث کرده ایم (1403/10/13) و فقط کافیست یک مورد فیلمی از سیل اخیر در جاوه اندونزی که در صفحات مجازی است را خواننده دیده و خود داوری کند.  فیل، ببری را از میان سیلاب بر پشت گرفته نجات میدهد!

تخریبگر: مردم عاصی شده از حجم بالای ستم و تبعیض برای جلب توجه مستبد به شنیدن فریاد دادخواهی، چند سطل زباله را آتش زده اند.  اما مستبد گوش شنوا نداشته در عوض، آنها را تخریبگر و اغتشاشگر خطاب میکند.  گاهی هم چند نهاد نظام و یک اتوموبیل دولتی علاوه بر سطل آشغال آتش زده شده است.  ببینیم تخریبگر واقعی کیست؟  این مردم؟ که هرچند اگر نمیکردند بهتر میبود ولی در نهایت مال خودشان را آتش زدند!  یا نظام که میلیاردها دلار مال مردم را به آتش کشیده؟  بدتر از بد تخریبی که مستبد به آب و خاک کشور وارد کرده که با هیچ پولی جبران پذیر نیست.  اما تخریبگر واقعی در گوشه امن نشسته دستور میدهد مردمی را که چند سطل زباله آتش زده اند به رگبار گلوله ببندند.  انصافاً کدام تخریبگر است؟

نوکری بیگانه: این نیز از واژگان تحریف شده ایست که واضحاً برازنده مستبد است که او میگوید مردم کوچه و بازار برای "بیگانه" کار میکنند!  حساب کاربری او برقرار است اما اینترنت مردم قطع است!  انصافاً نوکر کیست؟

ویترین: فرهنگ شیعه ابتکاری بخرج داده بنام ویترین برای نمایش به دیگران که سخنان خوب را در آن چیده است.  اما رفتاری که دارد برخلاف محتویات ویترین است!  مثلاً این شعر "بنی آدم اعضای.." سعدی که اتفاقاً بر سردر سازمان ملل نیز حک است ولی در عمل اگر عضوی از آنسوی دنیا بخواهد کمکی به اعضای به درد آمده اینسو کند فوراً صدای دشمن دشمن مستبد به آسمان میرود.  اگر هواپیمای مسافری را به عمد سرنگون میسازد ولی اشعار انسانی همچنان در ویترین باقیست.  برای یک مستبد ایدئولوژیک انسانیت جائی جز در ویترین ندارد که برای گروگان گرفتن جسد مردم بیگناه به بیمارستانها حمله کند و خانواده سوگواران را هم عذاب دهد.  حتی در اماکن متبرکه خودش بنام فرقه های رقیب بمب گذاری کرده و میکند تا آنها را بدنام و خودش را مظلوم جلوه دهد.  انصافاً منسوب کردن او به فرعون آیا جفای بزرگی در حق فرعون نیست؟!

خلاصه آنکه، مجموعه آنچه تحت عنوان آموزه های دینی فرهنگی طی قرون متمادی بر افکار حکومت کرده نتیجه ای که به بار آورده چیزی نیست جز هموار کردن جاده برای استمرار حاکمیت خرافات در وجدان عمومی.  به مصداق آنکه در هر واقعه بد ممکن است فرصت های جدید برای رستگاری وجود داشته باشد، مردم از هر صنف و مرام طی این مدت نزدیک به نیم قرن نه با درس و مشق و تئوری بلکه با تمام وجود خباثت نظام موجود را تجربه کرده و مدتهاست در صدد رهایی هستند.  منتها باید توجه داد چنانچه قبل و بعد رهایی، زیربنای فکری نظام با منطق و استدلال تشریح نشود هرگونه کامیابی ممکنست دولت مستعجل باشد.  دوای آن تفکر مستدل و پرهیز از مطلق اندیشی و انتخاب نخبگان در فردای آزادی است.

  • مرتضی قریب
۱۳
دی

درس هائی که باید از حیوانات آموخت

   باحتمال زیاد با دیدن تیتر بالا، در درستی آن شک میکنیم.  شگفت زده میپرسیم مگر میشود از حیوانات هم درس گرفت؟!  تعجب ما ناشی از عادت است.  ما انسانها اسیر عادت هستیم.  آموزه هائی که از دوران کودکی در مغز ما القا کرده و بدان خو کرده و هر چیز خلاف آنرا بدعت میپنداریم.  اگر فقط یک عادت صحیح باشد آن عادت اینست که عادت کنیم از عادات گذشته چشم پوشیده امور را با محک عقل سنجیده چیزی را به صِرف عادت برگزار نکنیم.  هرچند گزاره فوق پارادوکسیکال است منتها منظور برخی عادات روزانه بهداشتی نیست بلکه تأمل گهگاه درباره عادتها و آمادگی برای پذیرش تغییر است.

    اما حیوانات، حاوی چه محاسن اخلاقی هستند که ما اشرف مخلوقات باید از آنها درس بگیریم:  حیوان دروغ نمیگوید و اهل ریا و تزویر نیست.  حیوان همنوع خود را به قتل نمیرساند و اگر نزاعی درگیرد همانقدر که طرف مقابل صحنه را ترک کند مخاصمه پایان یافته است.  کشتن حیوانات دیگر توسط حیوانات گوشتخوار ناشی از رژیم یگانه آنهاست که از آن ناچارند.  حیوان از احتکار و دزدی و تقلب و زیاده خواهی و سایر رذایل انسانی مبراست.  حیوان مرزهای سیاسی و جغرافیائی نمیشناسد و آزادانه بدون قید وبند سرزمین ها را درنوردیده و هرجا را مناسب دید سکونت اختیار میکند.  بسیاری از حیوانات به جفت خود تا پایان وفادارند و همزیستی مسالمت آمیز همواره بین آندو باقیست.  دوستی حیوان اهلی با انسان صادقانه و بی ریاست.  ما زبان حیوانات را نمیدانیم که اگر میدانستیم شاید بسیار چیزها میتوانستیم از آنها فرا گیریم.

    اینها همه از این جهت گفته شد که در دورانی که تلاش برای حقوق بشر برپاست، راه حلی بنیادی تر پیش روی ماست و آن برسمیت شناختن حقوق حیوانات است که اگر تحقق یابد خود بخود حقوق بشر نیز مجری خواهد شد.  چون صد آید، نود هم پیش ماست!  نه تنها حقوق حیوانات، بلکه حقوق محیط زیست نیز باید برسمیت شناخته شده دست از این تخریب دیوانه وار برداشت.  اشکال اساسی اینجاست که بر مبنای آموزه های خودبافته خود را اشرف مخلوقات پنداشته تیشه به ریشه خود و دیگر موجودات میزنیم.  این مظالم همه از ذهنیات علیل میآید.  روش کار سابقاً اشاره شد (1402/5/30).

   شگفت آنکه مردمان بومی مثل بومیان آمازون، بمراتب بیش از "متمدن" ها به این حقوق پای بندند.  اما شهر نشینان آنان را "وحشی" خطاب میکنند زیرا آنها را از مواهب تکنولوژی مثل داشتن برق، ماشین، یخچال، تلفن و امثالهم بی بهره میبینند.  اتفاقاً بومیان نیز علاقه ای به این ظواهر نداشته و تنها دغدغه خود را حفظ قلمرو و حفظ تعادل در محیط زیست میبینند.  شکار اگر میکنند بقدر احتیاج است که نیازی به یخچال نداشته باشند.  این بمعنای تشویق به بازگشت به جنگل نیست بلکه منظور احترام به زیستکره و تعادل و هارمونی با سایر اجزاء است.  علف خواران هیچگاه چراگاه را پاک تراشی نکرده با حرکت بسمت مراتع مجاور اجازه میدهند زمین چریده شده احیاء شود.  اما ما چه میکنیم؟  جنگلها را پاک تراشی کرده نمیفهمیم که زمین برهوت بزودی رطوبت از دست داده دیگر قادر به برگشت به وضع نخست نخواهد بود.  آبهای زیر زمینی را با فن آوری چنان بسرعت تهی میکنیم که زمین دچار فرونشست شده سیل هم از آسمان ببارد هرگز قادر به برگشت به وضع سابق نخواهد بود!  اینها همه یعنی چه؟  یعنی آنقدر عقل نداریم که دستکم از حیوانات بیاموزیم!  حیوانات هرقدر هم انبوه باشند، آلودگی سمّی ایجاد نمیکنند.  میگویند اما کار حیوان جز خور و خواب نیست.  اما مگر کار انسان جز این است؟  فرهنگ و موسیقی و هنر و ادبیات اگر بوجود آمده در سایه بخشی از جامعه در کار تأمین خور و خواب بوده است!

    بنا بر شواهد علمی، نوع انسان برآمده از شاخه ای از نخستی هاست.  پرسش اساسی اینجاست که چگونه شد که اخلاق ما از اخلاقیات اسلاف منحرف شده است؟  شاید پاسخ را باید در تراکم جمعیت دانست که خود موجب تداخل منافع گروه های همجوار شده ترفندها شکل میگیرد.  برای یک انسان یکه، مفاهیمی مثل دروغ و حقه بازی بی معناست.  اکنون که زیستگاه میمونها در آفریقا کوچک و کوچکتر میشود، اختلاف و نزاع بین گروه های همجوار بخاطر قلمرو بیشتر شده بطوریکه گاهی در این تنازعات از یکدیگر اسیر گرفته آنرا کشته و خورده اند!  درست برخلاف آنچه گفته شد که همنوع خود را به قتل نمیرسانند!  شاید اینهم نوعی تحول در جهت هوش بیشتر باشد که با خود ترفند و نیرنگ را نیز بارمغان میآورد.

خلاصه آنکه، بشر حق ندارد زمین را ملک طلق خود بداند.  گرم شدن زمین و غیر قابل تحمل شدن اقلیم در رابطه تنگاتنگ با انفجار جمعیت است.  این نادانی نسبی که در بالا به بشر نسبت داده شد، منظور نادانی و تهی مغزی افرادیست با درکی بمراتب فروتر از درک حیوانی که شوربختانه در تحولاتی خاص بر جامعه و مقدرات ملی و بین المللی حاکم شده اند.

  • مرتضی قریب
۱۵
مهر

حقوق حیوانات

     پیرو اعتراضات اخیر و واکنش های جهانی به حمایت از آن، یکی از بازیکنان سابق تیم ملی ایران در شرحی در فضای مجازی نوشت: "بخاطر مردم ایران، صدای همه دنیا بلند شد به غیر از 290 ... که در مجلس نشستند و خود را نماینده ایران خواندند".  واژه توهین آمیز را حذف کردیم و این طرز خطاب محکوم باید گردد.  بعلاوه، همه کسانی را که مانند ایشان از دایره ادب خارج شده و چنین عباراتی را بکار میبرند باید ارشاد کرده از آنها تجدید رویه را طلب کرد.  سالهای سال است که به دنیای حیوانات جفا روا میداریم و هرچه نامردمی و پستی و دنائت است به آنان نسبت میدهیم.  حقیقت اینکه حیوان هیچگاه همنوع خود را نمی کُشد و آنها هم که گوشتخوارند، چاره ای جز این ندارند چه در رژیم غذائی خود بجز گوشت چیز دیگری ندارند.  لذا مجبورند برای زنده ماندن، حیوانات نوع دیگر را شکار کنند.  

    پس این صفات "وحشی"، "درنده"، "خونخوار"، و امثال آن سزاوار گوشتخواران نیست.  چه اگر این حیوانات تربیت شوند، دیده ایم که رام شده حتی دست از شکار برداشته و غذای خود را از دست آدمیان میگیرند.  گوشتخواران که در رأس لیست باصطلاح وحوش هستند این چنین اند، تکلیف باقی حیوانات خود بخود معلوم است.  یکی از حیواناتی که در پائین این لیست وجود دارد، گاو است که برای نوع انسان مفید ترین جانور روی زمین بوده است.  حتی آنها هم که گیاه خوارند صبح ها روز خود را دستکم با یکی از فراورده های این حیوان آغاز میکنند.  مقایسه نادانی و جهالت دیگران با این حیوان جفائی نابخشودنی در حق این حیوان است.  درست است که گاو بیسواد است اما نه همنوع را میکشد نه غیر نوع خود را آزار و شکنجه میدهد، نه تهدید و ارعاب میکند، نه رانت خواری میکند و ثروت دیگران را میدزدد، نه گفتار زشت دارد، و نه هیچیک از زشتی ها و پلشتی های "آدم" های انسان نما را مرتکب میشود.  با اینحال بسبب آموزه های غلط، به این وجود نجیب، صفات ناروا نسبت داده میشود.

   سایر حیوانات نیز کم و بیش در معرض همین نسبت های ناروا هستند.  دروغگوئی را به سگ، یار صدیق انسان نسبت میدهند.  بُز حیوانیست نترس و همیشه جلودار رمه است، معهذا به آدم ترسو میگویند "بزدل"!  ترسوها همانها هستند که با داشتن توپ و تفنگ معهذا حتی از جسد آنها که کشته اند نیز هراس دارند.  آدمهای بی اندازه بیخرد را گاو یا گوساله و اغلب "خر" خطاب میکنند، حال آنکه خر راه بازگشت خود را خوب میداند و اینگونه نیست که هوش مختص انسان باشد.  او که بخیال خود جوانانِ خواهان حقوق طبیعی را "حیوان" خطاب میکند، بیچاره نمیداند خود از حیوان بمراتب فروتر است.  گویا در ایام کهن به فرومایگان پست تر از نوع حیوان، "دیو" یا "دیو صفت" میگفتند.  شاید اینگونه، از آلوده کردن شأن حیوانی اجتناب میکردند.  

    قرنهاست که به حیوانات ظلم میشود و حقوق طبیعی آنان نادیده گرفته میشود.  که بواقع اگر حقوق حیوانات برسمیت شناخته شود، حقوق بشر نیز طبعاً رعایت خواهد شد.  مگر نه اینست که انسان خود حیوانیست سخن گو؟  در گوش عده ای متحجر و مست لایعقل، صحبت از حقوق حیوان، صحبت از حفظ محیط زیست، جنگل، آب، خاک، هوا، دریاچه، رودخانه، و سایر آنچه مادر طبیعت به رایگان در اختیار گذاشته ابداً شنیده نمیشود چه رسد درک شود.  

   بمحض باز کردن بحث پیرامون چنین مسائلی، تنها صحبتی که از سوی متحجرین مطرح میشود این است: "مگر زنان میخواهند لخت شوند"؟!  نهایت فهم و شعور آنان در همین حد است و این خود حاکی از دلمشغولی دائم فکر آنها در رابطه با شکم بارگی و شهوت رانی است.  جز این کاری نمیدانند ولی خود را اشرف مخلوقات میپندارند.

    بحث از حقوق حیوان و محیط زیست احتمالاً تعجب همه را بر می انگیزد که در این وانفسای سرکوب و اختناق چه جای این سخنان است.  حال آنکه چون صد آید نود هم پیش ماست.  در واقع، این بمعنای دست کشیدن از خواسته های حقوق انسانی نیست بلکه یادآور این نکته است برای داشتن یک رشد پایدار، چنین اهدافی باید همواره در پس ذهن جویندگان آزادی باشد.  حقوق انسانی، جزئی از حقوق کلی تر زیست بومی است که در آن زندگی میکنیم.  حتی در مقیاسی وسیعتر باید خواهان حفظ سلامت کره زمین بود.  از فضا که نگاه کنیم خبری از خطوط مرزی نیست یعنی زمینیان همه به یکسان در معرض خطرات بالقوه و بالفعل پیش رو هستند.  واژه کلیدی "رشد پایدار" است.

    معنای رشد پایدار چیست؟  در فردای ایران آزاد که به جبران مافات فکر شود، چیزهائی هست مثل پولهای دزدیده شده که شاید بتوان بازگرداند شاید هم نتوان، که اهمیتی ندارد زیرا ثروت مجدد ایجاد میشود.  اما چیزهائی هم هست بسیار مهمتر که غیر قابل بازگشتند.  جنگل های پاک تراشی شده بسادگی قابل احیاء نیست، آبهای زیرزمینی فروکش کرده نیز قابل احیاء نیست و اگر هم باشد با این جمعیت زیاد رو به تزاید فوراً بلعیده میشود.  سرزمین های فرونشسته نیز بجای خود باز نخواهد گشت زیرا حفر میلیونها چاه آب، فشار زیرین را تحلیل برده است.  وقوع ریزگردها پدیده ای غالب شده است.  متشابهاً احیاء زیست بوم ها، تالاب ها، حیات وحش، خاک های کشاورزی شسته شده با سیل، و امثال آن بسادگی میسر نیست.  در رأس همه اینها و در کنار استبداد، آنچه باعث تشدید همه آنچه در بالا ذکر شد و به پدیده های ناواگشتنی منجر شده و میشود همانا افزایش جمعیت انسانی فوق طاقت منابع سرزمین است که او خود نیز پدیده ای ناواگشتنی است!

خلاصه آنکه، در کنار همه تلاش ها، کوششی لازمست تا فرهنگ واژگان از خرافات و هرآنچه نسبت های نارواست پیراسته گردد.  دوم آنکه حقوق حیوانات برسمیت شناخته شود و آدم های جاهل و خیانتکار با گاو و سایر حیوانات مقایسه نشده شأن حیوانی لکه دار نشود.  سوم و در سطحی وسیعتر، کوشش برای حفظ و احیاء محیط زیست صد چندان شده و با عواملی که در جهت ویرانی سرزمین میباشد مقابله گردد.  و بالاخره در مقابل تبلیغات دروغین به روشنگری پرداخت.  

  • مرتضی قریب