فیزیک و انرژی

مطالب در رابطه با فیزیک، انرژی، فلسفه علم، و مسائل مرتبط می باشد. برای راحتی مطالعه از تابلت یا PC استفاده شود

فیزیک و انرژی

مطالب در رابطه با فیزیک، انرژی، فلسفه علم، و مسائل مرتبط می باشد. برای راحتی مطالعه از تابلت یا PC استفاده شود

محلی برای نقد و گفتگوی علمی در خصوص مسائل مبتلابه با تکیه بر کاربرد آموخته های کلاسیک در تبیین و تشریح این مسائل. در این رابطه خواننده تشویق میشود که از دریچه دیگری به مسائل پیرامونی نگریسته و آنچه را میبیند و میشنود را به بوته نقد و آزمایش گذارد.

بایگانی
آخرین مطالب

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «خودرو» ثبت شده است

۱۹
آذر

کیفیت زندگی

    در دوره قاجار و بعد آن تا حدود 50 سال پیش، طبقه متوسط ایرانی دارای یک زندگی متعارف نسبتاً با ثبات بود، دارای خانه ای برای سرپناه و ادامه زندگی.  قشر متوسط خانه ای با حیاط وسیع و حوض و گُل و بلبل در وسط آن داشت که امری عادی تلقی میشد.  در دوره حاضر، همین قشر متوسط و حتی مرفه مجبور است در آپارتمان با مساحت 150 تا 200 متری و بیشتر زندگی کند و آنرا توأم با رفاه دانسته راضی بنظر میرسد.  آنها هم که با زحمت، خود را بعد عمری از اجاره نشینی نجات داده در آپارتمانی 50 متری در حومه شهرها زندگی میکنند نیز خود را در این شرایط نکبت بار خوشبخت احساس میکنند.  او که از آوارگی رها شده بزحمت جایی برای اجاره نشینی پیدا کرده او نیز احساس آسودگی میکند تا آنجا که او که یک کارگر فصلی است با اجاره کردن پشت بامی برای سکونت خود و خانواده نفسی براحت کشیده از روی آوردن بخت خرسند است.  این سلسله تنازع بقا همینطور ادامه دارد تا آنجا که او که از فرط استیصال به گورخوابی پناه آورده است!

   وضع معیشت نیز مشابه وضعیت مسکن است.  در گذشته ها فقر بود اما مانند امروز امرار معاش از سطل زباله بصورت همه گیر درنیامده بود.  دیدن تصویر پیرزنی بر صندلی چرخدار کنار سطل زباله در حال یافتن معاش حقیقتاً دردناک است.  هر انسان منصفی با مقایسه وضع امروز با زندگی پدران خود در میابد که چگونه جامعه را دچار پستی و نکبت کرده اند.  معهذا انسان در هر شرایطی که باشد ناچار باید زندگی کند مگر در پایان این خط بخواهد خودکشی کند.  همین نسبیت را در محبوسین میبینیم که او که در بند عمومی است خود را خوشبخت تر از زندانی انفرادی میداند.  از دوزخیان پرس که اعراف بهشت است!  و او که از بند رها میشود، با اینکه جائی ندارد خود را از هردو خوشبخت تر حس میکند. اینها که گفته شد مؤید این واقعیت است که اگر حافظه جمعی جامعه سلب شود همه بنوعی به وضعیت موجود تن داده بدان خو میگیرند. 

   اما چون هنوز حافظه جمعی کم و بیش وجود دارد، ملت میپرسد چه شده که حکومت با داشتن درآمدهایی بمراتب بیش از حکومت گذشته، چرا وضع ما بمراتب فروتر از وضع نیم قرن پیش شده است؟  مسئولین انقلابی مردم را به صرفه جوئی پند و اندرز میدهند که پول نیست و باید با کمبود آب و نان و برق و گاز و سایر تسهیلات ساخت.  منتها آیا این توصیه شامل حال خودشان نیز میشود یا فقط این مردم در صحنه هستند که باید لُنگ بر کمر بسته با نان خشکی سر کنند.  پاسخ را همه میدانند و اینکه ثروت ملت صرف استخدام اشرار بین المللی میشود تا با الویت دادن به رفاه آنان، شرارت را به خارج مرزها هم تسری داده آتش فتنه را همچنان شعله ور نگهدارند.  یا صرف ابقای او که از خوزستان مهمتر بود شود! شاید این طرز تفکر ادامه همان خط فکری است که اگر دنیا به آتش کشیده شود و فلاکت همه گیر شود نجات دهنده ظهور خواهد کرد!  طرز تفکر بخشی از حاکمیت که میگویند تا زمین سوخته تحویل ندهیم آقا ظهور نخواهد کرد.  پس شاید اتفاقی نباشد مرتباً مناطق جنگلی دور از هم ناگهان با هم به آتش کشیده شود و شتابی هم برای فرونشاندن در کار نباشد.  بنزین سمّی را منت گذاشته با قیمت افزوده تحویل خودروها میدهند تا اتاق گازی به وسعت شهرها درست شود.  توگویی اگر تمام روزهای سال هوای شهرها آلوده و مرگبار باشد مردم کماکان میسازند تا به حیات خود ادامه دهند.  یعنی میتوان ملت را واداشت تا در هر شرایطی زیست کند.  البته شاید هم طرز تفکر دیگری که مجری سیاست های برون مرز برای ایجاد شرایط جدید در منطقه است باشد.  با تعاریف جدیدی که رواج داده اند همه چیز ممکن است.  مثل اینکه از دست رفتن بخش بزرگی از کشور در دوره فتحعلیشاه در تجاوز روس به کشور را پیروزی درخشان برای شاه قاجار قلمداد کرد!  بجای پاسخگو بودن به چرایی این حجم عظیم از مصایب، به مباحث جن و پری میپردازند و هشدار که مبادا این دو را با هم اشتباه گیرند!

خلاصه آنکه، خودکامگان با تحریف حقایق، تعاریف خود را تحمیل میکنند. آنها کشور را خرج ماندگاری خود میکنند!  به راستی دلیل موفقیت حکومتهای اهریمنی در ایجاد آشوب چیست؟  دلیل آن در دو چیز خلاصه میشود. یکی پول و دیگری فقر.  شرط لازم، دسترسی به منبع مستمر پول است مثلاً حاکمیت بر چاه های نفت یا دست بردن در جیب ملت.  شرط کافی وجود فقر و فقراست یعنی آدم های مستأصلی که برای فرار از فقر حاضر به هر کار از جمله استخدام در نهادهای اهریمنی باشند. انجام این کار، تخصصی نیاز ندارد و هر حکومت خودکامه غیر پاسخگویی اگر اراده کند موفق میشود.  میپرسند پس چرا این رویه اینقدر نادر است و چرا دیگران از چنین مزیتی حسن استفاده نمیکنند؟  اگر این خصیصه همه گیر نیست بخاطر آن است که سایر حکومت های دنیا در مقابل مردم خود و جامعه ملل کم و بیش پاسخگو هستند.  لذا اگر هریک از دو عامل بالا یاهردو، سد شود دنیا حال و روز بهتری را تجربه خواهد کرد و کیفیت زندگی از افلاس به خوشبختی عروج خواهد کرد.

  • مرتضی قریب
۰۸
آذر

آلودگی هوا

    این روزها که با ایام سرما مصادف است، آلودگی هوا مهمان همیشگی شهرهای کشور است.  این آلودگی بلکه بمراتب شدیدتر در سایر فصول نیز در طبقات فوقانی جوّ وجود دارد منتها فقط در ایام سرد سال است که بر  اثر وارونگی هوا روی شهر فرو میافتد.  بعبارت دیگر اگر کشور برفرض در مناطق سردسیر کره زمین میبود، بحران آلودگی هوا در سرتاسر سال بر شهروندان سنگینی میکرد.  شهرهای پرجمعیت در دنیا کم نیست که آنها هم وسایل نقلیه درونسوز کم ندارند منتها این دارالخلافه نظام اسلامی است که آلوده ترین شهر دنیا شده و بازهم رکورد زده گوی سبقت از سایرین ربوده.  راستی چرا؟  دو عامل بیشترین نقش را دارند.  یکی تولید بنزین غیراستاندارد از محصولات جانبی پتروشیمی که بجای تولید یا واردات بنزین استاندارد، وارد چرخه مصرف میکنند بطوریکه گویا حتی خودروهای نوی خارجی نیز بخاطر این بنزین آلاینده هستند!  دیگری حجم عظیم خودروهای غیراستاندارد تولید داخل است که نه تنها آلودگی شدید ایجاد میکند بلکه مصرف سوخت آن نیز بسیار بیش از نمونه های مشابه خارجی است.  بطوریکه گفته اند اگر دولت این خودروها را جمع آوری کرده خودروی استاندارد خارجی مجانی به شهروندان دهد، از محل صرفه جوئی در بنزین مصرفی پس از چند سال پول آن به دولت برمیگردد!  در هرحال، در اثر تشریک مساعی آن بنزین کذایی و این خودروی داخلی، هوای مسموم تولید شده به مصرف انسان و حیوان و گیاه میرسد.  همین میشود که طبق آمار وزارت بهداشت سالی بین 20,000 تا 50,000 شهروند در اثر آلودگی هوا جان میسپارند.  آثار دیگرش بکنار.

   در اینجا ارباب دیانت خواهند گفت بالاخره انسان موجودیست فانی و دیر یا زود به دیار باقی خواهد شتافت حالا چند سال زودتر یا دیرتر چه تفاوت میکند؟  بعلاوه آنان اغلب مسن هستند و عمر مفیدشان را سپری کرده و چند سالی بیش و کم توفیری نخواهد داشت.  ضمن اینکه با فوت زود هنگام شاید باری هم از دوش نظام بهداشت ناکارآمد برداشته شود تا منابع آن صرف جوانترها شود.  بنظر بیانی عالمانه میآید ولی سخن اینجاست چرا این منطق درباره خود حضرات راست نمیآید!  مرض که بر خودشان عارض شود راهی بهترین بیمارستانها چه در داخل چه در خارج میشوند. و این در حالیست که عمر پر برکتشان اغلب از 80 فزون است.  از سویی، تبلیغ به شهادت و ترغیب و تشجیع دیگران به شهادت طلبی با این گفتارشان راست نمیآید.  وقتی خود را آماده شهادت دانسته ادعا میکنند شهادت برایشان فیض و شیرین تر از عسل است، مردم میپرسند پس چرا با نزدیک شدن شهادت از آن فرار کرده به تونل های زیرزمینی پناه میبرند؟ آیا این تضاد نیست؟  اگر نیست پس چیست؟  تنها توجیه آن شاید ریاکاری خالصانه و وجود دروغ مصلحت آمیز است که ذاتی چنین نظاماتی است. 

خلاصه آنکه، روزنامه ها و شبکه های اجتماعی که به این بحران و سایر بحران هایی که نظام بوجود آورده مینگرند، از واژه "سوء مدیریت" و یا "ناکارآمدی" استفاده میکنند که بسیار گمراه کننده است.  همانطور که پیشتر مکرر گفته شد، اینها را نمیتوان به پای ناکارآمدی یا سوء مدیریت گذاشت که این اصطلاحات درباره نظامات متعارف بکار میرود که هنجار اصلی خدمت به مردم است منتها کوتاهی و غفلتی صورت گرفته است.  در اینجا اتفاقاً هم مدیریت هست و هم کارآمدی، منتها در جهت ضد خدمت و در جهت نابودی مُلک و ملت!  آن زمان که برای دریاچه ارومیه نقشه کشیدند، از ابتدا معلوم بود که به نابودی آن می انجامد.  طوفانهای گردوخاک آغشته به ذرات نمک ممکنست شهرهای اطراف را خالی از سکنه سازد.  گاهی برخی مقامات تقصیر را بگردن دشمن انداخته که ابرهائی که از سوی غرب میخواهد وارد کشور شود را دزدیده به کشورهای همسایه میبرند!  هرچند طنز مینماید منتها حقیقتی غیر آنچه میگوید پشت آن پنهان است.  خشک شدن این دریاچه و بجا گذاشتن رسوب سفید رنگی از نمک باعث بازتاب شدید آفتاب و ایجاد یک اقلیم محلی گرمازا شده که منطقه پرفشاری ایجاد میکند مانع ورود همیشگی ابرهای باران زای غربی بداخل کشور و انحراف به خارج مرزهاست.  چه بسا خشک شدن سایر دریاچه ها و تالابها و رودخانه ها اثری مشابه ایجاد کرده باشد.  آیا بازهم باید فرافکنی کرده بحران آلودگی هوا و آب و خشکی سرزمین را بر گردن این و آن انداخت؟! بحران که خیر، باید گفت فاجعه!  احتمال اینکه همه اینها از سر غفلت و کوتاهی باشد چیزی نزدیک به صفر است (1401/7/13).  به همه اینها اضافه کنید حجم بالای جنگل زدائی و آتش زدن به آنچه از بقیه السیف زمین خواران و کوه خواران و جنگل خواران باقیمانده است.

  • مرتضی قریب