فیزیک و انرژی

مطالب در رابطه با فیزیک، انرژی، فلسفه علم، و مسائل مرتبط می باشد. برای راحتی مطالعه از تابلت یا PC استفاده شود

فیزیک و انرژی

مطالب در رابطه با فیزیک، انرژی، فلسفه علم، و مسائل مرتبط می باشد. برای راحتی مطالعه از تابلت یا PC استفاده شود

محلی برای نقد و گفتگوی علمی در خصوص مسائل مبتلابه با تکیه بر کاربرد آموخته های کلاسیک در تبیین و تشریح این مسائل. در این رابطه خواننده تشویق میشود که از دریچه دیگری به مسائل پیرامونی نگریسته و آنچه را میبیند و میشنود را به بوته نقد و آزمایش گذارد.

بایگانی
آخرین مطالب

۱۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «ذهنیت» ثبت شده است

۲۰
فروردين

بازی با منطق

    با مرور وقایع اتفاقیه این نتیجه به ذهن متبادر میشود که گویا با "منطق" مشکل داریم.  وقتی به قضایا عمیقتر مینگریم متوجه میشویم که دستکم بخشی از مردم ما از لحاظ ذهنی مشکلات منطقی دارند.  و عجیبتر اینکه بنظر میرسد درس خوانده ها بیشتر بدین عارضه مبتلایند.  لذا واجبست که رسانه های عمومی بخشی از وقت خود را به این مشکل اختصاص دهند.  راه دیگر در تقویت روحیه منطقی جامعه، برگزاری مباحثات نفس گیر و چالشی در رسانه های عمومیست.  در این راستا مؤثرترین رسانه که صدا و سیمای ملّی است، بجای پرداختن به این مهم، تمام همّ و غم خود را صرف تبلیغات یکسویه و بیهوده میسازد و انرژی هنگفتی را بیفایده باد هوا میکند.  مصداق مثل معروف "خود گوئی و خود خندی، عجب مرد هنرمندی!".  وقتی در موضوعات مهم فقط رفقا دعوت شوند و احدی از دارندگان نظرات مخالف راه داده نشوند، از ابتدا معلومست که کاری انجام نخواهد شد.  فقط میماند امثال وبلاگ های شخصی که مروت بخرج داده نظرات متفاوت را ارائه و تحلیل کنند.  هرچند، با مخاطبین معدودی که دارند بُرد مؤثری نخواهند داشت.  بهر حال، در زیر به بررسی برخی موضوعاتی که دیده ایم با تأکید بر ضعف های منطقی آن میپردازیم.

1- قدر چیزهائی را که داریم بدانیم

   اخیراً کلیپ قشنگی در فضای مجازی منتشر شد که بصورت تصویری اهمیت تیتر بالا را نشان میداد.  راننده یک ماشین شاسی بلند با دیدن یک ماشین "فراری" که از کنارش رد شد آه از نهادش درآمد که کاش صاحب آن بودم.  لحظه ای بعد، ماشینی معمولی از کنار شاسی بلند رد شد و راننده اش آرزوی داشتن شاسی بلند کرد.  دوچرخه سوار با دیدن ماشین معمولی دلش هوای آن کرد و مسافر منتظر اتوبوس با دیدن دوچرخه دیگ آرزوهایش بجوش آمد.  نهایتاً، معلولی نشسته بر ویلچیر که از تراس ساختمانی در اطراف نظاره گر پیاده بود، در دل گفت حاضر است همه چیزش را بدهد تا پای رفتن میداشت.  نتیجه اخلاقی کلیپ اینکه قدر داشته های خود را بدانیم.

   همه با دیدن این کلیپ، طبعاً آنرا تحسین میکنند و با نتیجه گیری آن قلباً موافقند.  اما در عمل چیز دیگری جریان دارد.  مگر همه حق ندارند ترقی و تعالی زندگی خود را آرزومند باشند؟  پیاده میل دارد روزی صاحب دوچرخه شود و دوچرخه سوار طالب خودرو باشد و قس علیهذا.  این رویه نه تنها عیبی ندارد بلکه قاعده طبیعی همینگونه است.  چه اگر میل به ارتقاء زندگی وجود نمیداشت، از دوران اسب و گاری فراتر نرفته و چه بسا پیاده روی تنها طریق ممکن بود.  اصلاً بشر از دوران سنگی هم پیشتر نمیرفت و در همان مرحله میماند.  شبیه این استدلال را از استادی معروف شنیدم که میگفت شاگردان ما هیچگاه بهتر از ما نخواهند شد!  معنایش اینست که افلاطون و ارسطو انتهای علم و معرفت اند و دیگر هیچ.  

   میل به تعالی و ترقی است که ما را از حالت غار نشینی به وضعیت امروزی رسانده و سفر با اسب و قاطر به دوچرخه و خودرو و قطار و کشتی و هواپیما کشیده است.  قدردانی از داشته های خود برای تسلی خاطر خوبست اما انگیزه ای برای زندگی بهتر ایجاد نمیکند. آنها که داد سخن از بهشت 1400 سال پیش داده و خود را مشتاق به وصل آن جلوه میدهند، در عمل، خود دست همه دنیا دوستان را در مسابقه تجمل گرائی از پشت بسته اند.  آیا این بازی با منطق نیست؟  این دوگانگی در طرز اندیشه و عمل چه معنی میدهد؟ آیا زندگی عجیب و سخت ما از تبعات این تضادهای درونی نیست؟  با اینکه اینگونه پند و اندرزها ممکنست برای پرهیز از زیاده خواهی خوب باشد لیکن نباید تسلیم منطق توخالی شده و فریب بازی با کلمات را خورد. محیط ما امروز آکنده از بازی با کلمات است.

2- تفاهم نامه

   در چند هفته گذشته موضوع جنجالی سند یا قرارداد یا تفاهم با چین مطرح شد.  ضمناً در هامش مطلب سابق نیز، دوستان نظراتی در ارتباط با آن مطرح کرده اند که به تیتر حاضر مربوط است.  گویا از همان ابتدا نام آن چنان مبهم اختیار شده که مجلس را از ورود به آن معاف دارد.  در این رابطه ما دلایلی برای خوب یا بد بودن آن نداریم اما قراین متعددی هست که اجباراً به ناصواب بودن و زیان بار بودن این تفاهم رأی میدهد.  "قرینه"، استحکام و قاطعیت "دلیل" را ندارد اما وقتی به تعداد زیاد جمع شد دستکمی از برهان قاطع ندارد.  مثل اینکه در وسط بیابان به شخصی برخورد کنیم با تفنگی در دست که هنوز دود باروت از آن خارج میشود و شخص دومی درحال خونریزی بر زمین افتاده.  شما لحظه شلیک را ندیده اید اما صدای آن را شنیده اید.  با توجه باینکه تا کیلومترها در اطراف، کسی نیست همه قرائن حاکی از قاتل بودن شخص تفنگ بدست است.  اما دادگاه بلخ آنرا دلیل نمیشمارد و برای تبرئه قاتل استدلال میکند ممکنست سنگریزه ای از آسمان سقوط کرده و در اثر برخورد شدید با صخره مجاور ذوب شده و بصورت یک گلوله کمانه کرده مقتول را به هلاکت رسانده.  این نوع استدلال اخیر چیزی جز بازی با منطق نیست.  در موضوع تفاهم نامه نیز به چنین چیزی برمیخوریم.  در اینجا قرائن زیادی هست که دوتای آن را در اول ذکر کردیم.  جزئیات این تفاهم رسماً منتشر نشده و با اینکه از نظر طرف ایرانی بلا مانع بوده اما طرف چینی مانع شده.  پس یک قرینه دیگر اینکه پنهان کاری در امری که قرار است خیر باشد نشانه مفسده است و دومی که عذر بدتر از گناه نیز هست اینکه چین آمرانه جلوی نشر آنرا گرفته است.  سالی که نکوست از بهارش پیداست.  اینکه مجلس نخواهد به وظیفه قانونی خود عمل کرده آنرا بررسی کند خود قرینه دیگری بر مفسده است.  قرینه دیگر پناه بردن به مار غاشیه از ترس عقرب است.  یعنی کشوری از فرط استیصال به چین پناه برد.  میگویند چون همه کشورهای جهان با ما دشمن اند پس این کشور که حاضر به نوعی تفاهم شده دوست ماست.  اولاً باید پرسید چرا باید وضعی ایجاد کرد و خود را گرفتار آن کرد که همه بما پشت کنند.  بجای توجه به معلول، علت را دریابیم.  دوم اینکه همه کشورها، برمبنای منافع ملی خودشان پای به صحنه مراودات چندجانبه میگذارند، امری که ما با آن بیگانه ایم.  بویژه اینکه در شرایط اجبار و ناچار، منافع بالمناصفه نیست و اگر منافع طرف مقابل هزار برابر ما باشد جای تعجب ندارد.  حال اگر طرف مقابل، چین باشد خود حدیث دیگریست زیرا رابطه او در قرارداد با دیگر کشورها مثل سائر شده است.  قرینه دیگر همین است و اگر غیر اینست خوبست کسانی که اطلاعاتی دارند یک نمونه و فقط یک نمونه از کشوری را که از این قراردادها مستفیض شده باشد نام ببرند.  تأکید میکنیم منظور ما ملت کهن چین نیست بلکه روی سخن با دولت مزبور است.  قرینه دیگر ربع قرن مدت قرارداد است و آش چنان شور است که یکی از روزنامه های محافظه کار نیز انتقادات متعدد وارد ساخته و به درستی ایراد گرفته که تفاهم چرا 5 ساله نباشد چه اگر طرفین راضی بودند امکان تمدید وجود.  لذا قرینه دیگر، فروش آینده است که نشانه آزمندی طرف مقابل بوده و معلوم نیست نسل های آتی با آن موافق باشند.  در تفاهم دیگری که با روسیه و چند کشور حاشیه دریای خزر انجام شد دیدیم حق قانونی ایران از سهم دریا به آنان واگذار شد.  این واگذاری چنان سریع و به راحتی انجام شد که رجب صفراف، دوست و کارشناس روابط ایران و روس، اظهار شگفتی کرد که آن کشورها از این حرکت متعجب شدند حال آنکه تصور میکردند روزگاری سخت و طولانی برای چانه زنی با ایران داشته باشند.  

   تنها نکته مثبتی که برخی اظهار کرده اند اینکه چین مانع از تجزیه ایران است که واقعاً نمیدانیم آیا جزو مفاد تفاهم بوده است یا خیر.  در حالیکه حقیقتاً آنچه موجب تمایلات تجزیه طلبی است نه عامل خارجی بلکه ناشی از اقدامات داخلی است.  ترویج ایده خودی و غیرخودی و برکنار کردن بخش بزرگی از مردم در فرایند تصمیم گیری ها عامل اصلی و درونی بوجود آورنده این تمایلات است.  البته خطر بزرگتر، از دست رفتن کلیت کشور است که ادامه ندانم کاری ها و وابستگی، کشور را بدانسو میکشاند.  خلاصه اینکه هنر چین در این ماجرا چیست؟  میگویند به جز تسخیر کامل بازار کشور با صادرات کالاهائی نه چندان مرغوب در عوض دریافت نفت ارزان، مهمترین هنر و دستآوردی که بدان مشهور است در عرصه فنآوری اطلاعاتی و بستن راه های آزاد برای مبادلات انفورماتیک است.  کاری که چین در داخل خودش کرده و بی شباهت با بستن مجاری تنفسی جامعه نیست.  متأسفانه هرگونه انتقاد از برادران روسی و چینی بجای پاسخی منطقی با انگ طرفداری از غرب روبرو میشود.  جالب آنکه پیشرفت تکنولوژیک چین در چهار دهه گذشته در سایه برخورداری از همکاری غرب و بویژه آمریکا بوده است!  در این موضوع نیز، بازی با منطق به وفور دیده میشود.

3- دکتر دستور داده از سیگار فاصله بگیرم!

   فیلم جالبی شخصی را در حال دود کردن سیگار با یک چوب سیگار یک متری نشان میداد.  پاسخ او به کنجکاوان این بود که دکتر برای حفظ سلامتیش دستور داده از سیگار فاصله بگیرد!  ایضاً همین شیوه اکنون در مذاکره نکردن با آمریکا در وین در جریان است.  طرف ایرانی در اینسوی خیابان و طرف آمریکائی در سوی مقابل اقامت گزیده و اروپائیان بین آندو پرسش و پاسخ ها را مبادله میکنند.  بدین ترتیب قولی که به خودمان داده بودیم که مستقیم و غیر مستقیم مذاکره نکنیم کماکان محترم و پابرجاست زیرا ما نیز مانند آن سیگاری محترم فاصله را رعایت کرده ایم!  واقعاً اینهمه خودفریبی برای چیست؟  با این رفتارهای کج و معوج به کجا رسیده ایم و بکجا خواهیم رسید؟  آیا جز اینست که خود را انگشت نمای خلق جهان کرده ایم؟  بازی با منطق تا کجا؟

نتیجه  آنکه اگر نیک نگریسته شود امثال مشابه به وفور دیده میشود و ذکر آنها در این مختصر نمیگنجد.  کافیست کتاب کوچه و خیابان را باز کنید تا خود شاهد موارد بیشمار آن که همگی حاکی از رواج ذهنیت های غلط است باشیم.  تنها باطل السحر همه اینها آموزش عمومی است.

  • مرتضی قریب
۲۵
اسفند

خانه تکانی عید

   مناسبت دیگری که نزد ایرانیان در پایان هر سال معمول است "خانه تکانی" است که تا پیش از پایان سال در چنین روزهائی انجام میشود.  در گذشته های دور که گرمایش زمستانی خانه ها با روشن کردن هیزم بوده و متضمن نشستن مقادیر زیادی دوده بر در و دیوار بوده است، حالا که فصل سرما سپری شده و نوروز در پیش است لازمست آثار سیاهی از در و دیوار زدوده شده و علاوه بر سفیدکاری دیوارها و سقف چه در اتاق نشیمن و چه آشپزخانه و سایر جاها، اسباب و اثاثیه و سایر زوایای خانه نیز پاک و پاکیزه شده آماده استقبال از نوروز شد.  اما امروزه گرمایش خانه ها با وسایلی صورت میگیرد که آن دوده و سیاهی را ندارد.  با اینکه نظافت و رُفت و روب روالی دائمی شده و در طول تمامی سال انجام میشود، معهذا خانه تکانی همچنان جایگاه خود را حفظ و در وقت مقرر خود در اسفند ماه اجرا میشود. 

   انجام خانه تکانی در این موقع از سال مستمسکی شد تا خانه تکانی مهمتری بنام "خانه تکانی فکر" را یادآور شویم.  پرسش اینجاست که اگر دستکم سالی یکبار خانه و کاشانه، خانه تکانی شده و دور ریختنی ها دور ریخته و بدردخورها غبار روبی و زنگ زدائی شود، پس چرا عمل مشابه در مغز که محل تفکر است انجام نشود؟  سالی یکبار هم اگر نشد، دستکم یکبار در تمام عمر!  اگر زدودن سیاهی از در و پیکر خانه اینقدر مهم است پس بطریق اولی، پاک کردن سیاهی از قلبها اهمیتی صد چندان دارد.  قلب را گفتیم تا رعایت ادبیات رایج را کرده باشیم چه اینکه همه آنچه سابقاً تصور میشد در قلب میگذرد حقیقتاً در ذهن و مغز میگذرد.  رسوب زدائی ذهن مستلزم موعد خاصی نیست و به محض فراغت از گرفتاری های روزمرّه و خلاصی از صف مرغ و روغن و سایر احتیاجات روزانه و رها شدن ذهن از پریشان حالی در پرداخت اجاره بها، قسط خانه، قبوض آب، برق، گاز و سایر بدهی ها، زمان آن فرا میرسد.  در جوامع استبداد زده که اکثریت مردم گرفتار روزمرگی در تأمین حداقل های زندگی برای بقا هستند چنین موقعیتی بسادگی دست نمیدهد اگر نگوئیم ناممکن است.  شاید فلسفه استبداد و مستبد هم اصلاً همین باشد که توده ها دائم گرفتار امروز خود باشند و فکر فردا را یکسره از سر بدر کنند.  البته اگر مردم غرق در رفاهیات هم باشند کماکان بنظر میرسد پرداختن به اصلاح ذهنیات آخرین اولویت آنان باشد.  باری، حتی اگر بخش کوچکی از جامعه هم موفق به پرداختن به این مهم یعنی بازبینی ذهنیات شود، خود غنیمت است زیرا هر گونه تحول مثبت در آینده منوط به وجود این قشر کوچک از نخبگان و یاری ایشان به پاگرفتن واکنش زنجیری از تحولات مثبت است.  چه اینکه پاکسازی ذهنیت جامعه از انبوه خرافات و کثافات به کمک ذهن های ورزیده همین نخبگان میسر است. آیا ذهن واقعاً نیازمند پاکسازی و زنگ زدائی است؟ آیا اصلاً امکانپذیر است؟  اگر هست، آیا ابزاری هم  برای آن هست؟ هرطور که بنگریم ارزش و فایده ذهن کمتر از آشیان محل زندگی نیست.  پس چه بهتر شانسی بدان داده شود.   قطعاً ارزش ذهن از همه دارائی ها بیشتر است.  چرا؟  زیرا موتور محرک افعال، ذهن است.  دارائی ها که بخشی از نتایج افعال ماست همه در نهایت به ذهن بر میگیرد.  مشاهده هرگونه نابسامانی در جامعه، ما را به سرمنشاء نهائی آن مستقر در ذهن راهنمائی میکند.  وجود استبداد در جامعه نه تنها به فقر و اقتصاد نابسامان دامن میزند بلکه به انواع بحران های دیگر از رواج دروغ و ریا و دزدی و اختلاس گرفته تا افزایش طلاق و قتل های ناموسی و سایر گرفتاری های اجتماعی هم منجر میشود.  بنیاد استبداد و استمرار آن مبتنی بر پایه های فکری و فرهنگی ریشه دار است.  اینجاست که به لزوم و اهمیت خانه تکانی ذهن و حیاتی بودن آن واقف میشویم.

   دستورالعمل هائی که در ذهن تهیه میشود، "ذهنیت" است که اغلب برای به فعلیت درآمدن در اختیار فیزیک بدن جهت اجرا قرار میگیرد.  پرسش مهمی که ظاهر میشود اینست که چرا ذهن نیز باید مورد توجه قرار گرفته و محتوی آن یعنی ذهنیت،  هراز گاهی بازبینی شده و عمل رُفت و روب نیز درباره آن صورت پذیرد؟  بخشی از افعال ما تحت توجهات ذهن منطقی صورت میپذیرد که به کارهای روزمره و عادی مربوطست.  بخشی دیگر مربوط به ذهن سنتی و فرهنگی است که ثمره علم و تجربه (یا تجربه علمی و منطقی) نبوده بلکه حاصل تعلیمات دوران کودکی و بازخورد از محیط اجتماعی است.  این بخش است که متأثر از فرهنگ و سنت های بسیار دور بوده و بنا بر اصل "اتکا به علم زمانه" نیازمند بازنگریست.  خانه تکانی مورد نظر ما ناظر به این ذهنیت است.

    بخش فرهنگی و سنتی ذهن متأثر از گذشته هاست و ریشه در تاریخ دارد.  اداره این بخش دست ما نبوده بلکه بر ما تحمیل شده است.  ظواهر زندگی، صرفنظر از اینکه چه در مغز ما میگذرد، خود بخود تابع علم زمانه است و بسرعت تغییر میکند.  شگفتا که ذهنیات ذکر شده در بالا، کمتر در معرض تحول است و اگر تغییری هم باشد با اینرسی شدید روبروست.  وجود جبر و اختیار اینجاست که خود را نمایان میسازد.  فقط یک انسان مختار و آزاد است که با تصمیم خود میتواند سدّ را شکسته به این مهم بپردازد.  یعنی تصمیم میگیرد که به صحت و سقم گزاره های ضبط شده در این بخش پرداخته و خانه تکانی کند.  اندکی از آنها حالت خنثی داشته و کماکان قابل تسری به زمان حال است در حالیکه اکثریت تعلق به ماقبل تاریخ داشته و مفید به زمان حال نیست.  ولی در هر حال همه این گزاره ها برای زمان حاضر حالت تحمیلی یا تعبدی دارند.  مثلاً در ارتباط با همین موضوع حاضر مشهور است که میگویند: "عقل سالم در بدن سالم است".  آیا واقعاً چنین است؟  یعنی هر بدن سالمی حاوی عقل سالم است؟  طبعاً خیر.  چه بسا هیکل های سالم و غول آسا اما دریغ از ذره ای فهم.  چه بسا حکما و دانشمندانی مانند ولتر با بدنی نزار ولی عقلی شگرف.  به بداهت عقل معلوم است که این ضرب المثلی ناقص ولی متأسفانه رایج است.  البته اگر بدبین نباشیم میخواهد تشویق کند که بدن را سالم و توانا نگاهداریم که بی شک پند و اندرزی خوبست.  اگر دقیق بنگریم باقی ضرب المثل های ما نیز نیازمند پالایش است.  و از اینجا چنین نتیجه میگیریم که بسیاری از باورهای ذهنی نادرست و چه بسا زیان آور و خطرناک است.  تا توان رهائی از این بندها حاصل نشود رسیدن به رستگاری امیدی واهی خواهد بود.  تأکید میشود که دور ریختن افکار کهنه و مضرّ به معنای آتش زدن نیست چه با آتش زدن چیزی درست نمیشود.  منظور ضبط آنها در قفسه بایگانی است.

   در اینجا بد نیست به ذکر پاره ای از این پندارها بپردازیم که از گذشته های دور است ولی مردم اغلب نمیدانند. 

1- هنوز بسیاری از محاورات ما متضمن وجود احساسات نه در مغز بلکه در "قلب" است چه عشق باشد چه نفرت.  اما بسیاری هنوز نمیدانند که ریشه این تصور باطل از مصر باستان است که در مومیائی متوفی، مغز را بدور انداخته ولی قلب را با کمال احترام در کوزه ای کنار مرده دفن میکردند.  حاکی از اینکه شعور و ایمان در قلب است و البته مورد نیاز میت در سفر آخرت.  شنیدن "ایمان قلبی" هنوز هم امروزه بگوش میرسد.  گمان میرود اصل این پندار حتی به اعماق تاریخ پیش از ابداع خط برمیگردد.

2- تصور "گردش خورشید" بدور زمین به قدمت تاریخ انسان است و بعنوان حقیقتی مسلم در آثار مدون انسان چه تاریخی چه مذهبی وجود داشته است.  یکی از قدیمترین نمونه های آن را در عهد عتیق میبینیم.  یوشع پسر نون از همراهان کلیدی موسی پیامبر یهود در مسیر او برای گرفتن ده فرمان بوده که خود پس از موسی پیامبر و جانشین وی میگردد.  در طی یکی از جنگ ها با کنعانیان، یوشع در جبعون از خدا خواست تا خورشید و ماه را در آسمان نگهدارد تا وی بتواند قبل از تاریکی هوا نبرد را در همان روز تمام کند.  در این روز سنگ های بزرگی از آسمان بامر الهی بر دشمنان فروریخته و آنها را کشت.  خورشید در آسمان متوقف ماند و یوشع پیروز شد.  گویا مشابه همین واقعه حدود دوهزار سال بعد اتفاق میافتد که طبق اخبار و احادیث، امام اول شیعیان در حالتی بودند که نماز عصر ایشان قضا شد.  با درخواست از خداوند و اجابت آن، خورشید دوباره به محل مناسب در آسمان بازگشت تا نماز در وقت صحیح خود خوانده شود.  در این روایات، نه تنها خورشید گرد زمین میگردد بلکه گاهی هم قادر به بازگشت در عکس مسیر خویش است.  تشابه فرو ریختن سنگ از آسمان با داستان حمله ابرهه به خانه خدا و فروریختن سجیل توسط ابابیل نیز قابل تأمل است.  گویا مقرر بوده که آنچه بر بنی اسرائیل رفته عیناً بر امت اسلام روا شود. 

3- "آب" و تقدیس آن در ایران باستان جایگاه ویژه ای داشته و ایزدبانو آناهیتا الهه نگاهبان آب بوده است.  اما بد نیست بدانیم چرا ایرانیان باستان بشدت از آلوده ساختن آب نهی شده بودند؟  کثیف کردن آب گناهی بزرگ تلقی میشد و در تفکری جامعتر بطورکلی پاسداشت عناصر چهارگانه تجویز شده است.  در گذشته ها که آب لوله کشی و آب بهداشتی وجود نداشت، مردم هرکجا بودند و به هر نهر آب یا رودخانه ای میرسیدند از آن رفع عطش میکردند.  بگمان ما بسیار منطقی بود که برای حفظ سلامتی جامعه و به اتکاء همین یک دلیل، آب مقدس اعلام شود تا آلوده کردنش گناه تلقی گردد.  هرچند کمبود آب در فلات ایران میتوانست خود توجیه دیگری باشد.  امروز با وجود آب لوله کشی برای شُرب، دیگر آن اهمیت احساس نمیشود و مردم به این امر توجهی ندارند که ای کاش توجه میکردند.  اتفاقاً امروز با بحرانی که در آن هستیم، احیاء این ذهنیت نه تنها در سطح ملی بلکه در سطح جهانی از اوجب واجبات است.  برای ذهنیت های درست باید احترام قائل شد.  

4- نزدیکی به "آسمان" آرزوی باستانیان بوده که تا به امروز نیز آثارش دیده میشود.  از زمانی که انسان خود را شناخت، آسمان پر ستاره شبانه را بسی شگفت انگیز و قابل تقدیس یافت.  چه اینکه زمین زیر پای خود را محل زندگی موجودات میرا، مانند خودش، میدید ولی در آسمان و نظم ابدی آن هیچگونه تغییری نمیدید.  از اینرو آسمان محل موجودات نامیرا و خدایان و فرشتگان گردید.  لذا جنبه الهی و تقدس بخود گرفته و نزدیکی به آسمان مزیتی گردیده و کاهنان در همه جا اعمال مذهبی را بر بلندای سازه های هرم مانندی برگزار میکردند که نمونه آن در چغازنبیل آثارش هنوز هست.  فراعنه بزرگ نیز در داخل اهرام با شکوهی دفن میشدند که روزنه ای به بیرون در جهت رؤیت یکی از ستارگان پرنور در وقت خاصی از سال داشت.  متشابهاً پیامبران نیز رابطه قدسی خود را بر بالای کوه برقرار میکردند.  اما علم امروز نشان داده که آسمان همانقدر مادّی و ناسوتیست که زمین زیر پا.  معهذا ما علی الرسم هنوز دست دعا بسمت آسمان دراز میکنیم و حاجت خویش از عالم بالا طلب میکنیم.  این در حالیست که جوانان امروزی هیچ حسی از آسمان شبانه آنگونه که پیشینیان داشتند ندارند.  در آسمان شهرهای بزرگ بعلت آلودگی چیزی پیدا نیست و لذا آن احساس شگفتی و تقدس رخت بر بسته است.

5- یکی از عادات مذموم گذشتگان موضوع خودی و غیرخودیست که میراثی وحشتناک تر از این و زیان بار تر از این وجود ندارد.  این آموزه "خودی و غیرخودی" میراث ایدئولوژی است، بویژه ایدئولوژی دینی.  شخص مؤمن دنیا را در دو بخش متمایز میبیند، منِ مؤمن و شمای غیر مؤمن.  اتفاقاً این یک مورد را نمیتوانیم از طلوع تمدن دانسته و تقصیر آنرا بگردن تاریخ بیاندازیم.  همانطور که گفته شد این عمدتاً بعد از ظهور مذهب نمایان شد هرچند ایدئولوژی چپ هم حاوی همان خصوصیات است ولی نه بشدت دین.  با اینکه سایر ذهنیت های یاد شده قبلی تا حدودی جنبه شخصی دارد اما این یکی تمام جامعه را مبتلا کرده بر زندگی خصوصی و عمومی آحاد مردم تأثیر بدی گذاشته و میگذارد.  اخلاقی را که قبلاً گفتیم بصورت طبیعی میتوانست بسیار زیبا و کاربردی باشد، تحت تأثیر این عادت بصورت زشت و غیر انسانی درآمده است.  فقط در سایه چنین عادتی است که شخص میتواند سنگ را برای سنگسار برداشته و شرعاً مجوز کشتن کسی که حتی ممکنست نزدیکترین دوست خود او باشد را داشته باشد.  این عمل نه تنها احساس بدی در او ایجاد نمیکند بلکه به او امید پاداش اُخروی نیز میدهد.  کافیست کمی به اطراف نگریسته بخشی از افعال و افکار داعش و طالبان و دوستان ایشان را مرور کنید.  اشکال کار اینجاست که این افکار رنگ الهی و قدسی بخود گرفته و درعمیق ترین لایه های ذهن جایگیر میشود.  از همین رو اصلاح آن نه تنها سخت میشود بلکه خطرآفرین نیز هست.  

6- عادت مذموم دیگری که بیشتر مخصوص خاورمیانه بوده و متأثر از عادت خودی و غیرخودیست، "تخریب آثار گذشتگان" است.  نگاه کنید ببینید که آیا یک خانه یا سازه دست نخورده بعنوان میراث گذشتگان ما، مثلاً از دوره اشکانیان و ساسانیان،  باقی مانده یا نه؟  پاسخ همین یک سوأل، بسیار چیزها درباره ذهنیت ما و فرهنگ فراگیر ما دارد که بگوید.  اگر به یونان و ایتالیا مراجعه کنید میبینید چه بسیار آثار آن دوره و حتی کهن تر کم و بیش سالم و پا برجاست.  بله، خانه هائی که با خشت و گِل باشد انتظار نمیرود دوام آورده باشد اما مجسمه ها و سازه های سنگی چطور؟  یک نگاه اجمالی نشان از دشمنی سیستماتیک برخاسته از همان ذهنیت خودی و غیرخودی در تخریب آثار ایران پیش از اسلام دارد.  براحتی آثار پتک بر همه چیز دیده میشود.  اگر مجسمه ای خیلی بزرگ بوده دستها و اجزاء ظریف را شکسته اند، بویژه صورت مجسمه ها و نقوش کاملاً تخریب شده اند.  اگر بخش هائی از تخت جمشید جان سالم بدر برده به یُمن دفن در زیر انبوه خاک و خاکستر بوده که در دوره معاصر کشف و بیرون کشیده شده است.  چه کسانی آثار گذشتگان ما را تخریب کرده و هنوز در حال تخریب اند؟  پاسخ ساده است.  همان ها که امروزه در سوریه با کمک ابزارهای مدرن آثار بجا مانده از روم شرقی را نابود کردند.  همانها که در عراق مجسمه های بابل و آثار نفیس موزه ها را با هر وسیله ممکن متلاشی کردند.  همانها که در افغانستان مجسمه های عظیم بودا را به توپ بستند.  همانها که در مصر حکم شرعی برای تخریب اهرام و معابد تاریخی صادر کردند.  همانها که مجسمه های برخی میادین شهرها را روز روشن ربودند.  در این رابطه قیافه و ملیت اصلاً مهم نیست بلکه ذهنیت اصل است که در همه اینان مشترک است.  هنرشان قتل، غارت، و تخریب است.  

نتیجه   

  خواننده خود میتواند ادامه منطقی این لیست را خود ترسیم کند.  شواهد و قرائن فراوان و در دسترس است.  مثال های فوق اولاً نشان میدهد که بسیاری از آموزه های ذهنی ما بی آنکه خود بدانیم محصول تصورات گذشتگان ماست.  دوم آنکه وضع زندگی ما بی ربط با این آموزه ها نیست.  اگر حال خوبی نداریم علت العلل را در ذهنیت های خود جستجو کنیم.  و سوم اینکه اگر کاری اساسی قرار است در اصلاح امور خود انجام دهیم بدون خانه تکانی ذهن میسر نیست.  هر اقدام دیگری البته ممکنست مفید باشد اما موقتی و ناپایدار خواهد بود.  یکی از حکمای مشهوری که بدین مهم دست یازید، دکارت بود.  گام نخست وی خالی کردن ذهن از همه آموزه های تحمیلی پیشین بود.  ممکن است بگویند این پوچ گرائی است حال آنکه دقیق تر بگوئیم "هیچ گرائی" است.  یعنی فعلاً تا چیزی منطقی و درست نظرم را جلب نکرده به عقل معمول یا common sense خود اتکاء میکنم.  نداشتن چیزی بهتر است از داشتن چیزی زیانبار.  نداشتن نظری خاص منطقی تر است از اتخاذ نظری غلط و خطرناک.  تا گذشته خود را نشناسیم و به نقاط قوت و ضعف آن پی نبریم امیدی به رستگاری و بهبود وضع زندگانی نخواهد بود.  امروز خاورمیانه منتظر رنسانس خود و تکاندن غبار زمانه از ذهن های فرسوده در سفر زمان است.  اختیار آن با شماست!

  • مرتضی قریب