فیزیک و انرژی

مطالب در رابطه با فیزیک، انرژی، فلسفه علم، و مسائل مرتبط می باشد. برای راحتی مطالعه از تابلت یا PC استفاده شود

فیزیک و انرژی

مطالب در رابطه با فیزیک، انرژی، فلسفه علم، و مسائل مرتبط می باشد. برای راحتی مطالعه از تابلت یا PC استفاده شود

محلی برای نقد و گفتگوی علمی در خصوص مسائل مبتلابه با تکیه بر کاربرد آموخته های کلاسیک در تبیین و تشریح این مسائل. در این رابطه خواننده تشویق میشود که از دریچه دیگری به مسائل پیرامونی نگریسته و آنچه را میبیند و میشنود را به بوته نقد و آزمایش گذارد.

بایگانی
آخرین مطالب

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «فریب» ثبت شده است

۲۸
دی

هُنر بازیگری

    هنرپیشگی از هنرهای قابل احترام از ادوار قدیم تاکنون بوده است.  اما در اینجا از واژه "بازیگری" استفاده کرده ایم که لزوماً فقط معنای مثبت هنرپیشگی مد نظر نباشد.  چه اینکه هنرپیشه نقشی را بازی میکند و بلافاصله بعد آن به دنیای واقعی خودش بازمیگردد.  حال آنکه بازیگر، کسی میتواند باشد که نقشی که بازی میکند ضمناً برای فریب اطرافیان باشد!  و چه بسا از این نقش خارج نشود مگر در حریم خصوصی خود.  دردا که در محیط استبداد عده زیادی آلوده این نوع از بازیگری شده اند.  در حالیکه بازیگران سینما و تلویزیون افراد محترمی هستند ولی در اینجا با کاربرد منفی آن در جامعه خود سر و کار داریم.

   با اینکه تماشاگران عادی میدانند نقشی را که هنرپیشه بازی میکند ربطی به زندگی واقعی او ندارد، معهذا برخی از عوام چنان مجذوب نقش او میشوند که این حقیقت را فراموش میکنند.  اگر باور ندارید ببینید آنها که نقش شمر را در تعزیه در تکایا بازی کرده اند چه بر سرشان آمده.  مکرر اتفاق افتاده که ناگاه یکنفر "مجذوب" به وسط میدان پریده و بازیگر مزبور را حسابی کتک زده است!  این نشان میدهد که در همان مدت کوتاه، بازیگر میتواند چنان با بازی خود عده ای را مجاب سازد که نقش او را واقعی پندارند!  حال اگر مدت بازیگری، روزها، ماه ها، و سالها باشد چه؟ 

   این نقش بازی کردن در حوزه های مختلف روی داده و میدهد.  مثلاً در حوزه اقتصاد نقش آدمهای صحیح العملی بازی شود که موجب جلب اعتماد اطرافیان شود.  سپس در زمان و مکان مناسب ناگهان سپرده مردم را بالا کشند.  نمونه مشخص آنرا قبلاً در داستان خانم روژا ایگناتووا (1404/3/29) دیده بودیم که مشت نمونه خروار است.  در اوضاع بد اقتصادی تا بخواهید از این بازیگران خوش نقش هستند.  اما اثر گذارتر و بمراتب خطرناکتر در حوزه سیاست است.  در اینجا بازیگر نقش یک فرد پاک دامن و البته خطیب و حرّاف را بازی میکند.  او سعی میکند در رقابت های سیاسی نظر و آرای مردم را بخود جلب کرده کرسی پارلمان، وزارت، یا حتی ریاست قوا را نصیب خود سازد.  او با حفظ نقش خود میتواند مراحل ترقی را تا بالاترین مناصب طی کند.  اما در عمل، بالاخره این نقش لو میرود و معمولاً در زد و بند های سیاسی چهره واقعی او آشکار میشود.  پس خوشا به حال جوامعی که برای این خدمات مدت محدود مقرر کرده اند.  این بازیگر میتواند در نقش امین اقتصاد کشور باشد یا حتی قاضی القضات که نیتی جز دزدی و اختلاس های نجومی ندارد.  یک نمونه کلاسیک آنرا سالها پیش درباره کسی که پشتِ درِ دفتر خود نوشته بود بدون وضو وارد نشوید، دیدیم.  موارد بسیار زیاد است و همین روزها خبر از انتقال مبالغ نجومی توسط همین بازیگران اعم از سیاسی و اقتصادی به خارج است.  با ورود مذهب به عرصه سیاست، بازی بازیگران از لحاظ کمیّ و کیفی بالا میگیرد.  افزودن مذهب به نقش این بازیگران، اجازه میدهد با دزدی ایمانِ مردمِ ساده دلِ کوچه و بازار خیلی بهتر و طولانی تر کار خود را پیش برند.  منتها این کار مستلزم داشتن گریم خاص مذهبی در چهره و لباس است.  این قسم از بازیگران میتوانند رزق و روزی راحت در تمام عمر را برای خود بیمه کنند (پر سود ترین شغل کدام است 1401/12/29).  این قسم اخیر در حفظ نقش بسیار کوشا هستند و اگر هم گاهی پرده برافتد چنان آن را توجیه میکنند توگوئی اتفاقی نیافتاده است.  نمونه های آن از دوره قاجار بدینسو فراوان است.  حتی سعدی نیز در دوران خود به آن اشاره داشته که گفته: ترک دنیا به مردم آموزند/ خویشتن سیم و غله اندوزند.  مصرع اول حاکی از نقش ایشان است و مصرع دوم اشاره به چهره واقعی ایشان!  همین بیت که ضرب المثل شده خود حاکی از این حقیقت است که همه میدانند پشت این نقش چیست!  قاطبه مردم از بازی کردن نقش مستحضرند و رضایت دوسویه ای هست که مردم دنیای آنان را تأمین و آنها نیز آخرت مردم را بیمه نمایند.  داد و ستدی صلح جویانه!   با این تفاوت که در دوره سعدی به سیم و غله اکتفا میشد اما در دوره حاضر با نشستن بر کرسی قدرتِ سیاسی جان مردم را نیز در قبضه دارند. 

خلاصه آنکه، در یک محیط سالم، بازیگری مختص هنرپیشگان حرفه ای که در عرصه فیلم و سینما کار میکنند است.  در چنین محیط هائی افراد آزادند آنچه در ذهن دارند بدون دغدغه بیان کنند و درخواست یا هرگونه اعتراض خود را از طریق راه های قانونی بگوش سردمداران برسانند.  در حالیکه در محیط استبدادی این آزادی طبیعی سلب شده و هرگونه بیان یا رفتاری که بر مستبد خوش نیاید با تبعات ناخوش آیندی روبروست.  اینگونه میشود که دروغ و ریا مُد حاکم بر چنین جوامعی شده و افراد برای زندگی ناچارند موقتاً یا دائماً بازیگر شده نقش بازی کنند.  حالت حدی آن در جوامعی که مذهب وارد سیاست شده دیده میشود و مردمی را که نمیخواهند نقش بازی کرده شرافتمندانه زندگی کنند به استیصال میکشاند.

  • مرتضی قریب
۰۷
تیر

چرا راه بازگشت از ایدئولوژی تنگ است؟

    در مطالب پیشین، بویژه مطلب قبلی، دیدیم که چگونه و با چه سهولت میتوان مردم را فریب داد.  این سهولت بستگی دارد باینکه فریبکار چقدر چرب دست باشد و نیز مخاطبان چقدر سطحی و آماده پذیرش هر گفته ای باشند.  با اینکه قاعده کلی نیست اما در جوامعی با سطح بالای سواد عمومی فریبکاری مشکل تر میشود.  داستان "دکتر روژا" به روشنی نشان داد که مردمی که در زمینه ای خاص سرمایه گذاری کرده باشند چگونه میتوانند تبدیل به هواداران متعصبی شوند که چشم و گوش را روی همه حقایقی که بنفعشان هم هست میبندند! اما اکنون منظور ما فریب در سطح ملت هاست که بسی فاجعه بارتر است.  نمونه حاضر را از پایان غم انگیز آلمان نازی و آنچه در خلال دادگاه نورنبرگ بر سران نازی گذشت میآوریم.

    گفته های هرمان گورینگ از آن میان آموزنده تر است.  در گفتگو با یکی از خبرنگاران که از چرائی جنگ از او پرسیده بود چنین گفت: "مردم هیچکدام جنگ نمیخواهند.  چرا فلان مزرعه دار باید جان خود را در جنگ بخطر بیاندازد، در حالی که بهترین گزینه او طبعاً اینست که همچنان در مزرعه خود مشغول باشد.  بنابراین مردم عادی جنگ نمیخواهند.  نه مردم اینجا در آلمان و نه مردم روسیه، و نه انگلیس و نه آمریکا هیچکدام طالب جنگ نیستند.  فرقی هم نمیکند که سیستم آنها فاشیستی یا دیکتاتوریِ کمونیستی و یا دموکراسی پارلمانی باشد".  به او خاطر نشان میکنند که در ایالات متحده فقط کنگره هست که میتواند اعلان جنگ کند!  در جواب میگوید: " بازهم فرقی نمیکند، بطور علنی یا غیر علنی مردم را همیشه میتوان به خواست رهبران آورد.  این کاریست بسیار آسان، فقط کافیست به آنها بگوئید دشمن حمله کرده و باید صلح طلبان را محکوم کنید که میهن پرست نیستند و بهوش باشید که کشور در خطر است.  هر کشوری به همین صورت عمل میکند".

  عبارات ایشان بچشم ما بسیار آشناست.  نزدیک نیم قرن است که واژه "دشمن" از زبان حاکمیت نمیافتد و جزء لایتجزای تبلیغات نظام است.  گو اینکه آن تأثیر اولیه را ندارد.  واقعاً کار دشمن چیست؟ کشتن مردم بیگناه؟ منصفانه باید پرسید تعداد کشته های دشمن خارجی بیشتر بوده یا دشمن داخلی؟  در آلمان نازی وزیر تبلیغات معتقد بود دروغ هرچه بزرگتر باشد باورپذیرتر است.  این نیز بگوش ما با دروغ های شاخدار آشناست بطوریکه شکست را پیروزی قلمداد کرده بهم تبریک میگویند!  میگویند در یکی از جنگها، نادرشاه بطور مقطعی از عثمانی شکست میخورد.  به منشی دستور میدهد طی نامه از ایالات نیروی کمکی بخواهد.  منشی ضمن درج خواسته او مینویسد چشم زخم کوچکی به سپاه نادر وارد شده است.  که فوراً نادر به او میگوید مردک چرا دروغ میگویی؟ ما شکست خوردیم.  اتفاقاً این روحیه صداقت باعث شد اندکی بعد پیروز شود.  دروغ و ریا هرجا و هر زمان موجب شکست و نکبت است.  بویژه با بودن ایدئولوژی دینی در حاکمیت حقایق بنفع خودش قلب میشود.  در چنین نظام هائی اخلاق کمرنگ میشود زیرا مردم به رفتار سردمداران نگاه میکنند.  شهادت فیض است اما برای دیگران!  ملی گرائی کفر است مگر آنجا که مصلحت ایجاب کند.  جوانگرائی در امور اجرائی مستحسن است مگر منظور از جوانی از سن 80 به بالا باشد!  مینویسند نود درصد مردم موافق ساخت بمب اتمی هستند!  اگر چنین است چرا آنرا رسماً به آرای عمومی نمیگذارند؟  همان رفراندومی که برای حل مشکل سایر کشورها توصیه میکنند!

    همانطور که حدس میزنید سر منشاء همه این نابسامانی ها به ایدئولوژی مربوط میشود که بارها درباره آن بحث مبسوط شده است.  ایدئولوژی به تنهائی زیان خود را داراست که با عقلانیت در ستیز است.  ولی اینبار ورود آن به حاکمیت و یکی شدن شیخ و شحنه هرآنچه هم دشمن خارجی نمیتوانست صدمه زند این معجون یگانه توانست.  این سیستم خود بتنهائی باندازه یکصد دشمن خارجی مؤثر بوده که یکتنه توانست به محیط زیست، به آبهای زیر زمینی، به دریاچه ها و تالاب ها و حتی دو قلمرو آبی بزرگ شمال و جنوب و آبزیان آن و هدر دادن حوزه های گاز طبیعی و فرسوده کردن چاه های نفت و نابودی اقتصاد ملی و فرار سرمایه های انسانی کارآمد و خلاصه هر آنچه از دستش ساخته بود زیان وارد کرد.  برای توجیه شکست های خود، افراد کوچه و خیابان را به اتهام جاسوسی بازداشت میکند حال آنکه مخبرین اصلی در رأس هستند.  چرا که در نظام ایدئولوژیک ظاهر فرد و تظاهر به وفاداری اصل است و نه تخصص و حقیقت او.  لذا هر عامل نفوذی براحتی با زبان و ظاهری که مقبول نظام باشد وارد شده فعال مایشاء میشود.

خلاصه آنکه، مادام که ایدئولوژی مبنای حاکمیت سیاسی باشد، امیدی به رستگاری نخواهد بود.  خاورمیانه  زمانی آزاد میشود که حجاب ایدئولوژی از سرش برداشته شود.  ابتدا از سر حاکمیت سیاسی و سپس بتدریج با روشنگری، از اذهان فریب خورده مردم پاک شود!  اولی نسبتاً ساده ولی دومی دارای مسیری تنگ و طولانی است.  دوای تلخ آن "آگاهی" است.

  • مرتضی قریب