فیزیک و انرژی

مطالب در رابطه با فیزیک، انرژی، فلسفه علم، و مسائل مرتبط می باشد. برای راحتی مطالعه از تابلت یا PC استفاده شود

فیزیک و انرژی

مطالب در رابطه با فیزیک، انرژی، فلسفه علم، و مسائل مرتبط می باشد. برای راحتی مطالعه از تابلت یا PC استفاده شود

محلی برای نقد و گفتگوی علمی در خصوص مسائل مبتلابه با تکیه بر کاربرد آموخته های کلاسیک در تبیین و تشریح این مسائل. در این رابطه خواننده تشویق میشود که از دریچه دیگری به مسائل پیرامونی نگریسته و آنچه را میبیند و میشنود را به بوته نقد و آزمایش گذارد.

بایگانی
آخرین مطالب
۱۰
دی

صنعتی یا کشاورزی

    همانطور که در مباحث پیشین مکرر گفته شد، تقریباً همه برنامه های نظام پس از انقلاب اسلامی 1357 خورشیدی همگی وارونه بوده است؛ یعنی برخلاف مصالح مُلک و ملت.  انقلابیون تصور کردند باستناد معنای "انقلاب" همه چیز باید "قلب" یعنی وارونه شود.  اما دیر یا زود متوجه شدند لزوماً نه چنین است.  مع الاسف هر اقدامی هم در جهت جبران بعمل آوردند آنهم مملو از اشتباه بود، حال چه به عمد چه به سهو.  مثلاً انرژی اتمی، طاغوتی معرفی شد و با آن همه سرمایه گذاری بحالت نیمه تعطیل در آمد.  از آن جمله، نیروگاه اتمی  1300 مگاوات بوشهر که در شرف تکمیل بود بحال خود رها شد.  اما چند سالی بعد ظاهراً متوجه اشتباه خود شده ناگهان انرژی اتمی از نان شب واجبتر شد، زیرا در سایه آن میتوان سلاح اتمی ساخت.  اینبار از تفریط به افراط افتادند که ذاتی نظام های نامتعادل ایدئولوژیک است.  اما در مورد سایر برنامه های دوران پیش از انقلاب متوجه فلسفه وجودی آنها نشدند و تخریب در همه عرصه ها آغاز شد.  که از جمله آنها موضوع آب و محیط زیست بود.  اصولاً از دید نظام دینی محیط زیست امریست لوکس و وارداتی و برای آب نیز دغدغه ای نباید داشت فقط کافیست چاه بزنید و آب بردارید!  متأسفانه امروز در همچنان بر همان پاشنه میچرخد و سیاست گذاران به اشتباهات خود اذعان ندارند.  نگرانی هائی هم که این روزها ابراز میشود بیشتر از ناحیه متخصصین و دلسوزان است.

    نظامِ تصمیم گیری پیش از انقلاب به پشتوانه تحقیقات عمیق متخصصین در مورد سرمایه های ملی چنین به نتیجه رسیده بود که اقلیم و آب و خاک کشور نمیتواند جوابگوی خیل عظیم جمعیت باشد.  لذا برنامه های وسیع تنظیم خانواده در گستره وسیع کشور مردم را به محدود کردن تعداد فرزند تشویق و لوازم آنرا بصورت تقریباً رایگان در اختیار روستاییان قرار میداد.  ارباب دیانت و طبعاً پیروان مؤمن آنرا نوعی مقطوع النسل کردن پنداشتند.  از سوی دیگر آب مقوله ای مهم و ملی گرفته شد و طرح های آبخیزداری و آبخوان داری و محدودیت بر حفر چاه با جدیت و حمایت کامل دولت پیگیری میشد.  در این رابطه حفظ مراتع و جنگلها برای جلوگیری از شسته شدن خاک و نیز جاری شدن سیل اهمیت ویژه یافت.  محدود شدن چرای بی رویه دام که مخالف روح طرح مزبور بود با مخالفت عمومی روبرو شد که گویا حکومت در صدد نابودی دامداری است.  طبعاً ارباب دیانت نیز به این سوء برداشت دامن میزد.  بنابراین با محاسبات مربوطه و در نظر گرفتن رشد جمعیت و محدود بودن آبهای جاری و زیرزمینی که شرح آن قبلاً در مطلب "احیاء آبهای زیرزمینی" رفت، معلوم بود که کشاورزی نمیتواند همپای رشد جمعیت تکافوی احتیاجات مردم را کرده خودکفائی در این زمینه ممکن نیست.  اصولاً این واژه "خودکفائی" واژه فریبنده ای است زیرا هیچ کشوری علی الاصول نمیتواند در همه عرصه ها به خود متکی باشد چه رسد خودکفا باشد.  پس با کشاورزانی که بیکار میشدند چه باید میکردند؟  برنامه صنعتی کردن کشور در همین راستا بود تا بخشی از آن نیروی کار، جذب صنعت و حِرَف شود.  این نیز باعث ولوله ای سیاسی شد که حکومت قصد نابودی کشاورزی را داشته و از سویی، بزعم تفکر چپ، میخواهد سرمایه داری وابسته را در کشور حاکم کند.  اِشکال اساسی حکومت وقت این بود که هرگز بخود زحمت توضیح به مردم را نداد یا دستکم برنامه های مزبور در رسانه ها نقد و بررسی مستقل نشد!

   حال با توجه به پیشینه مزبور ببینیم در کجا ایستاده ایم.  امروز بیش از هر زمان دیگری مطمئن شده ایم که موضوع آب و محدود بودن آن در اقلیم کشور موضوعیست واقعی یعنی با حرف و حدیث و غیره قابل لاپوشانی کردن نیست. اکنون حال و آینده کشور در خطر بیابانی شدن و مهاجرت های گسترده که پیامد آن باشد قرار دارد.  ببینیم اعداد درباره محور اصلی نظام که خودکفایی غذایی بوده چه دارد بگوید.  اطلاعات زیر از مرکز آمار کشور است.  در سال 1391-92 ارزش صادرات محصولات کشاورزی غذایی حدود 5.2 میلیارد دلار بوده در مقابل واردات همان محصولات به رقم 13.2 میلیارد دلار.  یعنی با همه تأکید بر خودکفایی، همچنان وارد کننده هستیم!  و فاجعه بار تر اینکه امروز در همچنان بر همان پاشنه میچرخد و سیاست ها تغییری نکرده است.  آمار نشان میدهد مساحت اراضی کشاورزی در 1403 نسبت به 1393 یعنی طی ده سال 5.5% افزایش داشته است حاکی از افزایش محصولات.  ظاهراً عالی!  اما همان آمار نشان میدهد جمعیت کشور در 1403 عدد 85.9 میلیون نفر است که نسبت به سال 1393 عدد 77.8 میلیون بوده که حاکی از رشد 10.4% در جمعیت است.  این نشان از عقب ماندن رشد محصولات کشاورزی پا به پای جمعیت است و حاکی از سیاست شکست خورده خودکفایی غذایی!  حرکت لازم بسوی صنعتی شدن اکنون شاید دشوارتر از گذشته باشد ولی در نظامی فاقد معرفت که معتقد است در علم و فن آوری چیزی نمانده که کشف نکرده باشد و در عرصه غذا بگوید هرکه دندان دهد نان دهد قطعاً محال است!

خلاصه آنکه، آمار میگوید فقط درصد کمی از مساحت کشور قابلیت کشاورزی دارد که آنهم با محدودیت آب تماماً قابل بهره برداری نیست.  ایران اگر صنعتی شود و بموازات با بازگرداندن آب صرفه جویی شده به محیط زیست، آنگونه که قبلاً بوده، کشور میتواند سهمی در بازار جهانی داشته و کالاهای مرغوب او، با توجه به ارزانی نسبی انرژی، دنیا روی دست ببرد!  سبک کردن بار کشاورزی موجب سرسبزی سرزمین شده آن را برای صنعت توریسم آماده میکند که ارز آوری آن کم از نفت نیست و میتواند صرف واردات کمبود محصولات غذایی شود.  هرچه باشد وارد کردن مواد غذایی ساده تر از وارد کردن سوخت موشک است.  بعلاوه با کاربرد تکنولوژی و استفاده از روش های نوین آبیاری چه بسا محصولات پر بازده تری با آب کمتر تولید کرده سهم تولید مواد غذایی همچنان حفظ شود.  اینها همه نیازمند طرح و برنامه است منتها از سوی افراد دانا و راست کردار و نه مافیای فعلی حاکم بر کشور که نیتی جز نابودی کشور و تبدیل آن به پول نقد در سر ندارد.  از 3.6 میلیون هکتار جنگل های هیرکانی بیش از نیمی از آنرا نزدیکان نظام پاک تراشی کرده به ثمن بخس برده اند.  در حالیکه از عواید نفتی چیزی به مردم نمیرسد، هورالعظیم را به طمع نفتِ بیشتر خشکانده تا عواید آن همچون باقی ثروت کشور نصیب نیابتی ها و سران مافیایی و سیستم سرکوب شود.  از عملیات نفت فقط آلودگی بیشتر هوا و طوفان های گرد و غبار نصیب مردم میشود.  آمار فرسایش شدید خاک و بیابان زایی و خشکاندن تالاب ها و زیست بوم ها را خواننده خود میتواند در سایر منابع جستجو کند.  به تصاویر جنگل زدایی کشور توجه شود!

  • مرتضی قریب
۰۶
دی

 

فرونشست و فروچاله

    این روزها در روزنامه ها و رسانه ها مرتباً تصاویر فرونشست زمین و فروچاله ها در نقاط مختلف کشور دیده میشود.  اینها همه عوارض استفاده بی رویه و نابخردانه آبهای زیرزمینی و تهی شدن آبخوان ها بوده که خود نتیجه سازوکار غلط حاکمیت در اداره کشور و آن نیز نتیجه محتوم سلطه مغزهای متوهمِ ایدئولوژیک بر کشور بوده که نتایج آن در سایر عرصه ها بوضوح دیده میشود.  اما آنچه جلب نظر کرده شگفت مینماید و کسی هم پرسش نمیکند این سوأل است که چطور اغلب این نشست ها بصورت دایره است و نه مثلاً مربع یا ذوذنقه و اشکال دیگر؟  البته در برخی جاها بصورت ترک خوردگی و شیار های ممتد دیده میشود ولی در اغلب موارد بصورت دایره کامل است!  تصویر اول فرونشست در خیابان است و تصاویر بعدی فرونشست عمیق در زمین های کشاورزی است که بسبب عمق زیاد فروچاله گفته میشود.  راستی چرا دایره؟!

    در زیر، دلیل ریاضی آن بررسی میشود.  بصورت ساده دلیل آن مشابه همان است که در مطالب پیشین ذیل موضوع سطح به حجم (مثلاً 1399/11/5) شرح داده شده است.  در هندسه مسطحه، تنها شکلی که نسبت محیط به مساحت، کمترین است همانا دایره است.  بعبارت دیگر، با داشتن مساحت یکسان، دایره کمترین محیط را نسبت به سایر اشکال هندسی داراست!  در زیر، برای سادگی، مربع که بیشترین شباهت را با دایره دارد ملاک قرار داده ایم:

                              Circle                                                                          Square

                                                      Diameter =D                                                               Side = a

                                                       S1 = πD2/4                                                                   S2 = a2

                                                      C1 = πD                                                                       C2 = 4a

                 S1 = S2      −−−−−˃   πD2/4 = a2    −−−−−˃      D = 2a/√̿π             C2/C1 = ?   ===> 4a/ πD

                                                                 C2/C1 = 2√̿π/π          C2/C1 = 1.128        Q.E.D

     همانطور که ملاحظه میشود، محیط مربع 1.128 برابر بزرگتر از محیط دایره در مساحات یکسان است.  حال این مسأله ریاضی چه ربطی پیدا میکند به فرونشست و فروچاله؟  بخش فیزیک قضیه همینجاست یعنی بخشی از زمین که سست شده و میخواهد فروریزد، مایل است که کمترین مرز جدائی را با باقی زمین برجا مانده داشته باشد.  چرا؟ برای اینکه متحمل کمترین اصطکاک با نواحی اطراف خود باشد!  این مطلب، علاوه بر اینکه موضوع مهم سطح به حجم را در عمل به ما مینمایاند، بلکه متضمن مطلب مهم دیگر فیزیک نیز هست که طبیعت مایل است کارهای خود را با کمترین انرژی انجام دهد موسوم به اصل اقل عمل!  حالا نگوئید مسئولین نظام مقدس اسلامی هم پیرو همین اصل علمی هستند!  چه اینکه برخی میپرسند مگر عملی انجام میدهند؟  یا دیگرانی که میگویند اگر عمل منفی در فیزیک تعریف شده باشد بله همینطور است.

    توجه شود که موضوع فرونشست با لغزش زمین که مختص مناطق شیب دار است اشتباه نشود.  اما عامل اصلی فرونشست در کشور ما همانا تهی شدن سفره آبهای زیرزمینی است.  باید کسانی را که باعث و بانی این فاجعه اند را پاسخگو ساخت.  آنها که باید جواب دهند مسئولیت را از دوش خود برداشته بر گردن تغییر اقلیم میاندازند.  بیچاره تغییر اقلیم که زبان ندارد پاسخش را بدهد که اگر داشت میگفت بر فرض که تغییر اقلیم درست باشد شما که از مدتها پیش ملتفت این پدیده شده بودید پس چرا اقدامی نکردید؟  دستکم از همین امروز بیائید اشتباهات خود را گردن بگیرید و تغییر رویه دهید.  ولی هرگز چنین کاری نخواهند کرد زیرا اصولاً قصد و اراده ای برای کار مثبت وجود نداشته و ندارد!

خلاصه آنکه، مبالغ اختلاس شده شاید جبران شود، پولهای دزدیده شده شاید برگردانده شود، خیلی از خسارات را شاید بتوان جبران ساخت لیکن جبران آبهای تهی شده زیر زمین که پس انداز حال و آیندگان است بدین سادگی جبران پذیر نیست!  میزان فرونشست در کشور ما چندین برابر بیش از متوسط جهانی است که خود معلول اقدامات شریرانه ای است که در مطالب پیشین شرح آن رفته است.  درک وخامت امر حقیقتاً خارج از تصور همگان است.


 

  • مرتضی قریب
۳۰
آذر

برآمدن نور از دل تاریکی

    بی ربط نخواهد بود اگر بحث حاضر را با پیش آمدن شب یلدا و پیروزی نور بر تاریکی گره بزنیم.  این استعاره ای است از پیروزی نهائی راستی بر دروغ!  که مردم دل در گرو آن دارند.  آن آئین های ملی که موجب دلگرمی و دادن امید به آینده است باید در پاسداشت آنها سعی بلیغ داشت.  و آنها را که باعث تلخکامی و حتی سرافکندگی است بدون هیچ تأملی بدور انداخت.  این مناسبت ها فقط بهانه ایست برای یادآوری نیکی ها والا کلمات نقشی ندارند.  تاریکی هیچ استقلال فی نفسه ندارد که با نور بجنگد بلکه نبود و فقدان نور است.  لذا امثال اسطوره ها را باید بعنوان کنایاتی گرفت که یادآور خیر باشد.  اما این در حالیست که دروغ وجود واقعی داشته و لذا جنگ بین نور و تاریکی صرفاً کنایه ای از نبرد راستی با دروغ است.

    هرچه جلوتر میرویم فشار نهادهای دروغزن بیشتر و بیشتر شده توگویی پایانی ندارد.  معهذا به رغم زوری که میزنند چشم ها بازتر شده گوشه های بیشتری از تاریکی نورافشانی میشود و مردم میبینند چگونه مصالح آنان به پای بیگانگان قربانی میشود.  اکنون به یکی دو نمونه از آنچه برای تحریف حقایق نشر داده و رواج میدهند میپردازیم.

    دیدیم که همان فرقه ای که پروژه ساخت کرونایاب کذائی را به مردم فروخت و معلوم هم نشد به چه بهائی فروخت، اینبار بارش های اخیر را به حساب پروژه مستمر بارورسازی ابرهای خود گذارد.  معلوم نیست اینبار چه فاکتوری به خزانه ارائه دهد ولی هرچه هست گویا فداکاری حضرات قدری زیاد بوده که در صفحات جنوب کشور منجر به سیل شده.  آیا این را به گردن میگیرند؟!.  همزمان فرقه های رقیب آنرا به حساب نمازهای مکرر باران خود گذاشته و به نوع دیگری در صدد تحمیق مردم اند.  شاید آنها نیز قدری در مناجات زیاده روی کرده موجب سیل شدند؟  ادعا میکنند کمبود بارش در ترکیه و بریتانیا ناشی از بی حجابی است! اما حقیقت چیست؟  خوشبختانه جسته گریخته برخی صداها در تأیید نکاتی که قبلاً در احیاء آبهای زیرزمینی ارائه شد شنیده میشود.  اخیراً برخی متخصصین آب نیز مردم را از خوشخیالی برحذر داشته که سیل هم از آسمان ببارد آبخوان های تهی شده محال است بدین زودی جبران گردد. رئیس دانشگاه تهران با امیدواری بیشتری گفته اند که 200 سال طول میکشد تا سفره های آب زیر زمینی احیاء شود.  اما همه ناظران بین المللی در شگفت اند که چرا با وجود پیش بینی و هشدارهای قبلی، مسئولین هیچ بفکر چاره نبوده و مثل همیشه غافلگیر شدند!  البته مطلب روشن است زیرا هیچ اراده و هیچ برنامه ای برای رفاه مردم این سرزمین وجود ندارد.  چه اینکه برنامه های آبخیز داری و ایجاد دست کند هائی در مسیر شناخته شده سیلاب ها برای مهار آنها مطلب پوشیده ای نیست.  وقتی نظام تمایلی به گرفتن حقآبه مسلم مردم شرق کشور از طالبان ندارد دیگر چه توقعی است!

    اما اخبار عجیب نیز در حیطه هسته ای کم نیست.  منتها صحبت هایی که در این زمینه ارائه میشود چون برای مردم عادی مفهوم نیست لذا هر گنجشکی را میتوان رنگ کرده با دغلکاری بجای قناری به مردم از همه جا بی خبر فروخت.  سخنگوی سازمان انرژی اتمی فرموده اند "موضوع مجهولی در زمینه هسته ای برای ما باقی نمانده است!".  علمای دنیا هر روز در صدد بسط و گسترش یافته های علمی هستند و فقط یک ذهن علیل ممکن است تصور کند برای علم و فن آوری پایانی هست و به انتهای خط رسیده باشد!  رجز خوانی که قبلاً منحصر به میدان رزم بوده حالا وارد دنیای علم شده است.  ایشان افزوده اند "ساخت بمب اتم ساده ترین کار است!".  عده ای ممکنست بگویند نه چنین است، منتها ادعای ایشان را واقعیت محض میگیریم.  پرسش مهم اینجاست که اگر چنین است پس چرا کار را تمام نکردید؟  مگر نه اینست که هزینه ای نجومی بابت آن صرف شده است و طبق سخنان وزیر خارجه قبلی حدود 500 میلیارد دلار هزینه مستقیم و طبق برخی برآوردهای دیگر، با هزینه های عدم النفع، مجموعاً 2.4 تریلیون دلار بابت آن پرداخته ایم.  بعلاوه جریمه های دیگری هم داده ایم از قبیل از دست رفتن جانهای زیاد و اخیراً تخریب کامل تأسیسات هسته ای طبق آنچه وزیر خارجه فرموده اند!  در واقع اینجا باید قوه قضائیه ورود کرده ادعا کنندگان چنین سخنانی را بازخواست کرده که چرا علیرغم دادن جریمه های بیشمار این کار ساده به سرانجام نرسیده است؟  لابد پاسخ خواهند داد، ما میتوانیم ولی دل رحمی اجازه نمیدهد سلاح کشتار جمعی ساخته شود!!  ضمناً ادعا های دیگری هم شنیده شده که حضرات در حال ساخت مخوف ترین سلاح همجوشی خالص هسته ای هستند!  گویا کسانی با این دعاوی پوچ میخواهند دستی دستی دشمن را به حمله به کشور ترغیب کنند ولاغیر.

خلاصه آنکه، رجز خوانی ها و دروغ پردازیها برای انحراف افکار است که مثلاً ندانند گاز مجانی به عراق صادر و پولی دریافت نمیشود ولی مردم و صنایع باید صرفه جوئی کنند.  یا فروش قسطی گوشت حالا به فروش قسطی آجیل رسیده است!

 

  • مرتضی قریب
۲۲
آذر

احیاء آبهای زیرزمینی

   بارندگی های اخیر پس از ماه ها خشکی، دلهای زیادی را شاد کرد.  هرچند عده ای ابن الوقت آنرا محصول بارور سازی ابرها حاصل تلاش های بی وقفه خود قلمداد کرده و عده ای هم حاصل نماز باران پنداشتند.  بهر حال قاطبه مردم نفسی به راحت کشیده پنداشتند که معضل بی آبی و خشکسالی به سر رسیده است.  این تصوری به غایت اشتباه و بینهایت خطرناک است که ممکن است دستگاه حاکمه نیز از آن بهره برداری کرده برای فرار از مسئولیت ترویج دهد.  آنچه در ادامه میآید اندکی روشنگری در این مقوله است که ای کاش متخصصین آب با زبانی ساده و در سطحی وسیع نشر میدادند تا عموم مردم از حقیقت تلخی که پیش روست آگاه باشند و بیش از این فریب دروغ پردازی ها را نخورند.  لذا در غیاب چنین امری، آنچه بررسی اجمالی و نزدیک به واقعیت باشد را نگارنده این سطور در حدی که میداند به نظر میرساند.

   بر خلاف آنچه در بادی امر بنظر میرسد، نه تنها بارندگی اخیر بلکه همانطور که قبلاً بکرّات ذکر کرده ایم اگر سیل هم از آسمان ببارد کمکی به حل بحران بی آبی نمیکند!  جز اینکه جمع شدن اندکی آب پشت سدهای خالی، مُسکنی موقتی باشد و مشکلی را که حضرات ساخته اند بدین سادگی رفع نخواهد ساخت.   آبهای سطحی حکم حساب جاری را دارد، حال آنکه آبهای زیرزمینی حکم حساب سپرده را دارد یعنی پشتوانه زندگی!  کودک که بودیم همچون سایر خُردسالان تصور میکردیم زیرزمین آب نامحدود هست و با زدن چاه، هرقدر بخواهیم آب هست.  شگفتا که تکیه زنندگان بر مسند مدیریت امروزکشور همین نظر را دارند!  تصویری که در انتهای متن آمده و توجه خواننده را بدان جلب مینمائیم به روشن شدن موضوع کمک میکند.  برای یک لحظه تصور نمائید که اولین روزهای کره خاک است که ابرهای متراکم میخواهد بر زمین خشک ببارد.  اولین قطره باران فاصله کمی در عمق خاک فرو میرود و اطراف خود را نمناک میسازد.  فرض کنید این فاصله 10cm بوده باشد.  قطره دوم که بلافاصله پشت بند آن وارد همان نقطه شود بعلت رطوبت خاک، علاوه بر طی فاصله قبلی، حدود 7cm نفوذ میکند.  قطره سوم پس از طی 17cm، 5cm دیگر فرو میرود و قس علیهذا.  هربار عمق نفوذ کمتر و کمتر میشود زیرا قدری از رطوبت خود را در بالا دست از دست داده و ضمناً فشردگی خاک تدریجاً افزایش پیدا کرده و سرجمع، قدرت نفوذ مانند یک تابع لگاریتمی کاهش می یابد.  برای دانشجویان، این امر کند شدن نوترون در محیط مادّی را تداعی میکند.

   پس اجمالاً نحوه نفوذ قطرات آب بی شباهت به پلکانی نیست که ارتفاع پله ها مرتباً مطابق آنچه در شکل دیده میشود کاهش مییابد.  این نفوذ آب، اگر باران همچنان ببارد، راهی اعماق خاک میشود تا آنجا که زمانی به لایه های رُسی نفوذ ناپذیر برسد مثلاً در عمق 100 متر یا بیشتر.  از این زمان به بعد حالت "شبه پایدار" برقرار میشود و به ازای هر قطره باران بر سطح زمین، یک قطره در عمق 100 متری پدیدار میشود توگویی خود را فوراً بآنجا رسانده باشد!  کم کم سفره های اعماق زمین موسوم به آبخوان ها از آب اشباع شده مدتی صدها هزار بلکه میلیونها سال زمان میبرد!  بنابراین هر یک لیتر آب که از آبخوان بر میداریم، اگر بخواهیم حساب سپرده ما پایدار بماند، باید یک لیتر آب از آسمان بر زمین ریخته وارد آن شده باشد.  همانطور که تشریح شد رسیدن این آب به آبخوان هزاران و بلکه میلیونها سال بدرازا میکشد ولی ما تصور میکنیم فوری است.  مادام که آهنگ برداشت آب با میزان نزولات برابر باشد محتوای آبِ سفره های زیرزمینی نسبتاً پایدار میماند (1404/5/6).  والا آن میشود که در 47 سال اخیر شد و با ادعای پوچ "هرکه دندان دهد نان دهد" با حفر چاه های بی حساب سفره های آب زیرزمینی تخلیه شد!  این حقایق را مردم عادی متوجه نیستند و آنها که عمق این فاجعه را درک و فهم کرده اند یا در تبعید یا در زندان یا پناهنده به خارج و یا زیر زمین خفته اند اگر روشنگری کرده باشند. 

   لذا این که گفته شد اگر سیل هم از آسمان ببارد آبخوان های تهی شده احیاء نخواهد شد سخنی به گزاف نیست.  تازه اگر فرصت میلیونها ساله را هم ندید بگیریم، با فشردگی فضای خالی بین ذرات خاک چه باید کرد که مصداق آن همین فرونشست دائمی زمین هاست حاکی از آنکه قطرات باران قادر به سفر خود به اعماق خاک و احیاء آبخوانها نیست.  در طول تاریخ گذشته قنات بهترین نحوه استفاده پایدار از آب بود.  اولین چاه ها عمیق نبود و همانطور که در شکل ملاحظه میشود، فشار جوّ در عمق چاه و فشار زیاد در لایه های خاک باعث نشت آب به درون چاه و بالاآمدن آن تا سطحی میشود که فشار حاصله از ارتفاع آب داخل چاه با فشار درونی آبی که در لایه های خاک است به تعادل رسد.  عدم توجه به ثابت بودن نسبی سهمیه نزولات آسمانی و اقلیم و استفاده بی رویه از آب موجب شده برای رسیدن به آب، چاه هربار کف شکنی شده هرچه عمیقتر کنند تا آنجا که با برخورد با لایه های رُسی و عبور از آن ناظر بی ثمری و نابودی کِشته های با ارزش خویش باشیم.

خلاصه آنکه، جامعه نگران ثروت های به غارت رفته و پولهای دزدیده شده است.  جامعه نگران افزایش نرخ بنزین و کلاً سختی معیشت و خیلی چیزهای دیگر است.  همه اینها بجای خود مسموع است و شاید روزی بتوان آنها را جبران ساخت.  اما چیزهایی هم وجود دارد که شوربختانه قابل جبران نیست؛ از آن جمله احیاء آبهای از دست رفته زیرزمینی است که با حیات بلند مدت کشور مربوط است.  از مسئولان هم اگر کسی واقعیت را بداند معهذا حاضر نیست با مردم صادقانه در میان نهد.  زیرا میترسد که در پاسخ که چرا چنین شده چه بگوید.  آیا شهامت آنرا دارد که بگوید فاجعه مزبور حاصل فاجعه افزایش بی رویه جمعیت مافوق تحمل سرزمین است؟!  که آن نیز درد دیگری است که قابل جبران نیست، مگر آنکه نظام روند اعدام ها را تسریع کند.  میگویند پشت همه این ندانم کاری ها نادانی ذاتی است.  اما آنها که همه مشکلات را با هم میبینند معتقدند که چنین نیست و اراده ای برای نابودی مُلک و ملت وجود دارد (1401/7/13).  چه احتمال اینکه حکومتی تصمیماتی اخذ کند که در یک یک آنها راه حل غلط و مخالف منافع کشور نادانسته اتخاذ شده باشد چیزی نزدیک صفر است!  اندرز میدهند مشکلات یک شبه حل نخواهد شد که البته باید گفت در مورد معضلات یاد شده در بالا شاید سر به هزارها سال بزند.  با وجود ادامه چنین دشمنی هائی، نابودی سرزمین بی نیاز از دشمن خارجی خواهد بود!  در هر حال با همه ناامیدی ها، هرچه هست چاره ای نیست جز آنکه رویه های مزبور فوراً متوقف شود که عظمت فاجعه بزرگتر از آنچه امروز هست نگردد.

 

 

 

  • مرتضی قریب
۱۹
آذر

کیفیت زندگی

    در دوره قاجار و بعد آن تا حدود 50 سال پیش، طبقه متوسط ایرانی دارای یک زندگی متعارف نسبتاً با ثبات بود، دارای خانه ای برای سرپناه و ادامه زندگی.  قشر متوسط خانه ای با حیاط وسیع و حوض و گُل و بلبل در وسط آن داشت که امری عادی تلقی میشد.  در دوره حاضر، همین قشر متوسط و حتی مرفه مجبور است در آپارتمان با مساحت 150 تا 200 متری و بیشتر زندگی کند و آنرا توأم با رفاه دانسته راضی بنظر میرسد.  آنها هم که با زحمت، خود را بعد عمری از اجاره نشینی نجات داده در آپارتمانی 50 متری در حومه شهرها زندگی میکنند نیز خود را در این شرایط نکبت بار خوشبخت احساس میکنند.  او که از آوارگی رها شده بزحمت جایی برای اجاره نشینی پیدا کرده او نیز احساس آسودگی میکند تا آنجا که او که یک کارگر فصلی است با اجاره کردن پشت بامی برای سکونت خود و خانواده نفسی براحت کشیده از روی آوردن بخت خرسند است.  این سلسله تنازع بقا همینطور ادامه دارد تا آنجا که او که از فرط استیصال به گورخوابی پناه آورده است!

   وضع معیشت نیز مشابه وضعیت مسکن است.  در گذشته ها فقر بود اما مانند امروز امرار معاش از سطل زباله بصورت همه گیر درنیامده بود.  دیدن تصویر پیرزنی بر صندلی چرخدار کنار سطل زباله در حال یافتن معاش حقیقتاً دردناک است.  هر انسان منصفی با مقایسه وضع امروز با زندگی پدران خود در میابد که چگونه جامعه را دچار پستی و نکبت کرده اند.  معهذا انسان در هر شرایطی که باشد ناچار باید زندگی کند مگر در پایان این خط بخواهد خودکشی کند.  همین نسبیت را در محبوسین میبینیم که او که در بند عمومی است خود را خوشبخت تر از زندانی انفرادی میداند.  از دوزخیان پرس که اعراف بهشت است!  و او که از بند رها میشود، با اینکه جائی ندارد خود را از هردو خوشبخت تر حس میکند. اینها که گفته شد مؤید این واقعیت است که اگر حافظه جمعی جامعه سلب شود همه بنوعی به وضعیت موجود تن داده بدان خو میگیرند. 

   اما چون هنوز حافظه جمعی کم و بیش وجود دارد، ملت میپرسد چه شده که حکومت با داشتن درآمدهایی بمراتب بیش از حکومت گذشته، چرا وضع ما بمراتب فروتر از وضع نیم قرن پیش شده است؟  مسئولین انقلابی مردم را به صرفه جوئی پند و اندرز میدهند که پول نیست و باید با کمبود آب و نان و برق و گاز و سایر تسهیلات ساخت.  منتها آیا این توصیه شامل حال خودشان نیز میشود یا فقط این مردم در صحنه هستند که باید لُنگ بر کمر بسته با نان خشکی سر کنند.  پاسخ را همه میدانند و اینکه ثروت ملت صرف استخدام اشرار بین المللی میشود تا با الویت دادن به رفاه آنان، شرارت را به خارج مرزها هم تسری داده آتش فتنه را همچنان شعله ور نگهدارند.  یا صرف ابقای او که از خوزستان مهمتر بود شود! شاید این طرز تفکر ادامه همان خط فکری است که اگر دنیا به آتش کشیده شود و فلاکت همه گیر شود نجات دهنده ظهور خواهد کرد!  طرز تفکر بخشی از حاکمیت که میگویند تا زمین سوخته تحویل ندهیم آقا ظهور نخواهد کرد.  پس شاید اتفاقی نباشد مرتباً مناطق جنگلی دور از هم ناگهان با هم به آتش کشیده شود و شتابی هم برای فرونشاندن در کار نباشد.  بنزین سمّی را منت گذاشته با قیمت افزوده تحویل خودروها میدهند تا اتاق گازی به وسعت شهرها درست شود.  توگویی اگر تمام روزهای سال هوای شهرها آلوده و مرگبار باشد مردم کماکان میسازند تا به حیات خود ادامه دهند.  یعنی میتوان ملت را واداشت تا در هر شرایطی زیست کند.  البته شاید هم طرز تفکر دیگری که مجری سیاست های برون مرز برای ایجاد شرایط جدید در منطقه است باشد.  با تعاریف جدیدی که رواج داده اند همه چیز ممکن است.  مثل اینکه از دست رفتن بخش بزرگی از کشور در دوره فتحعلیشاه در تجاوز روس به کشور را پیروزی درخشان برای شاه قاجار قلمداد کرد!  بجای پاسخگو بودن به چرایی این حجم عظیم از مصایب، به مباحث جن و پری میپردازند و هشدار که مبادا این دو را با هم اشتباه گیرند!

خلاصه آنکه، خودکامگان با تحریف حقایق، تعاریف خود را تحمیل میکنند. آنها کشور را خرج ماندگاری خود میکنند!  به راستی دلیل موفقیت حکومتهای اهریمنی در ایجاد آشوب چیست؟  دلیل آن در دو چیز خلاصه میشود. یکی پول و دیگری فقر.  شرط لازم، دسترسی به منبع مستمر پول است مثلاً حاکمیت بر چاه های نفت یا دست بردن در جیب ملت.  شرط کافی وجود فقر و فقراست یعنی آدم های مستأصلی که برای فرار از فقر حاضر به هر کار از جمله استخدام در نهادهای اهریمنی باشند. انجام این کار، تخصصی نیاز ندارد و هر حکومت خودکامه غیر پاسخگویی اگر اراده کند موفق میشود.  میپرسند پس چرا این رویه اینقدر نادر است و چرا دیگران از چنین مزیتی حسن استفاده نمیکنند؟  اگر این خصیصه همه گیر نیست بخاطر آن است که سایر حکومت های دنیا در مقابل مردم خود و جامعه ملل کم و بیش پاسخگو هستند.  لذا اگر هریک از دو عامل بالا یاهردو، سد شود دنیا حال و روز بهتری را تجربه خواهد کرد و کیفیت زندگی از افلاس به خوشبختی عروج خواهد کرد.

  • مرتضی قریب
۰۸
آذر

آلودگی هوا

    این روزها که با ایام سرما مصادف است، آلودگی هوا مهمان همیشگی شهرهای کشور است.  این آلودگی بلکه بمراتب شدیدتر در سایر فصول نیز در طبقات فوقانی جوّ وجود دارد منتها فقط در ایام سرد سال است که بر  اثر وارونگی هوا روی شهر فرو میافتد.  بعبارت دیگر اگر کشور برفرض در مناطق سردسیر کره زمین میبود، بحران آلودگی هوا در سرتاسر سال بر شهروندان سنگینی میکرد.  شهرهای پرجمعیت در دنیا کم نیست که آنها هم وسایل نقلیه درونسوز کم ندارند منتها این دارالخلافه نظام اسلامی است که آلوده ترین شهر دنیا شده و بازهم رکورد زده گوی سبقت از سایرین ربوده.  راستی چرا؟  دو عامل بیشترین نقش را دارند.  یکی تولید بنزین غیراستاندارد از محصولات جانبی پتروشیمی که بجای تولید یا واردات بنزین استاندارد، وارد چرخه مصرف میکنند بطوریکه گویا حتی خودروهای نوی خارجی نیز بخاطر این بنزین آلاینده هستند!  دیگری حجم عظیم خودروهای غیراستاندارد تولید داخل است که نه تنها آلودگی شدید ایجاد میکند بلکه مصرف سوخت آن نیز بسیار بیش از نمونه های مشابه خارجی است.  بطوریکه گفته اند اگر دولت این خودروها را جمع آوری کرده خودروی استاندارد خارجی مجانی به شهروندان دهد، از محل صرفه جوئی در بنزین مصرفی پس از چند سال پول آن به دولت برمیگردد!  در هرحال، در اثر تشریک مساعی آن بنزین کذایی و این خودروی داخلی، هوای مسموم تولید شده به مصرف انسان و حیوان و گیاه میرسد.  همین میشود که طبق آمار وزارت بهداشت سالی بین 20,000 تا 50,000 شهروند در اثر آلودگی هوا جان میسپارند.  آثار دیگرش بکنار.

   در اینجا ارباب دیانت خواهند گفت بالاخره انسان موجودیست فانی و دیر یا زود به دیار باقی خواهد شتافت حالا چند سال زودتر یا دیرتر چه تفاوت میکند؟  بعلاوه آنان اغلب مسن هستند و عمر مفیدشان را سپری کرده و چند سالی بیش و کم توفیری نخواهد داشت.  ضمن اینکه با فوت زود هنگام شاید باری هم از دوش نظام بهداشت ناکارآمد برداشته شود تا منابع آن صرف جوانترها شود.  بنظر بیانی عالمانه میآید ولی سخن اینجاست چرا این منطق درباره خود حضرات راست نمیآید!  مرض که بر خودشان عارض شود راهی بهترین بیمارستانها چه در داخل چه در خارج میشوند. و این در حالیست که عمر پر برکتشان اغلب از 80 فزون است.  از سویی، تبلیغ به شهادت و ترغیب و تشجیع دیگران به شهادت طلبی با این گفتارشان راست نمیآید.  وقتی خود را آماده شهادت دانسته ادعا میکنند شهادت برایشان فیض و شیرین تر از عسل است، مردم میپرسند پس چرا با نزدیک شدن شهادت از آن فرار کرده به تونل های زیرزمینی پناه میبرند؟ آیا این تضاد نیست؟  اگر نیست پس چیست؟  تنها توجیه آن شاید ریاکاری خالصانه و وجود دروغ مصلحت آمیز است که ذاتی چنین نظاماتی است. 

خلاصه آنکه، روزنامه ها و شبکه های اجتماعی که به این بحران و سایر بحران هایی که نظام بوجود آورده مینگرند، از واژه "سوء مدیریت" و یا "ناکارآمدی" استفاده میکنند که بسیار گمراه کننده است.  همانطور که پیشتر مکرر گفته شد، اینها را نمیتوان به پای ناکارآمدی یا سوء مدیریت گذاشت که این اصطلاحات درباره نظامات متعارف بکار میرود که هنجار اصلی خدمت به مردم است منتها کوتاهی و غفلتی صورت گرفته است.  در اینجا اتفاقاً هم مدیریت هست و هم کارآمدی، منتها در جهت ضد خدمت و در جهت نابودی مُلک و ملت!  آن زمان که برای دریاچه ارومیه نقشه کشیدند، از ابتدا معلوم بود که به نابودی آن می انجامد.  طوفانهای گردوخاک آغشته به ذرات نمک ممکنست شهرهای اطراف را خالی از سکنه سازد.  گاهی برخی مقامات تقصیر را بگردن دشمن انداخته که ابرهائی که از سوی غرب میخواهد وارد کشور شود را دزدیده به کشورهای همسایه میبرند!  هرچند طنز مینماید منتها حقیقتی غیر آنچه میگوید پشت آن پنهان است.  خشک شدن این دریاچه و بجا گذاشتن رسوب سفید رنگی از نمک باعث بازتاب شدید آفتاب و ایجاد یک اقلیم محلی گرمازا شده که منطقه پرفشاری ایجاد میکند مانع ورود همیشگی ابرهای باران زای غربی بداخل کشور و انحراف به خارج مرزهاست.  چه بسا خشک شدن سایر دریاچه ها و تالابها و رودخانه ها اثری مشابه ایجاد کرده باشد.  آیا بازهم باید فرافکنی کرده بحران آلودگی هوا و آب و خشکی سرزمین را بر گردن این و آن انداخت؟! بحران که خیر، باید گفت فاجعه!  احتمال اینکه همه اینها از سر غفلت و کوتاهی باشد چیزی نزدیک به صفر است (1401/7/13).  به همه اینها اضافه کنید حجم بالای جنگل زدائی و آتش زدن به آنچه از بقیه السیف زمین خواران و کوه خواران و جنگل خواران باقیمانده است.

  • مرتضی قریب
۰۷
آذر

چگونه میتوان یک شبه ثروتمند شد

     همه ما از کوچک و بزرگ و از ضعیف و قوی همگی علاقمندیم در کمترین زمان ممکن به بیشترین ثروت دست یابیم.  البته این آرزویی است که برای خیلی امریست ناممکن در حد تخیلات که در حد یک آرزو باقی میماند.  اما از تخیل گذشته، شاید شرایطی وجود داشته باشد که بتوان امیدوار بود که به این آرزو نزدیک شد.

    تصور کنید از 90 میلیون جمعیت فعلی کشور، هر نفر سرانه 1000 تومان ناقابل برای شما بفرستد.  اعانه مزبور آنقدر ناچیز است که اساساً اسکناس 1000 تومانی در بازار نایاب است و کمترین وجه عملاً از 10000 تومان به بالا محسوب میشود.  بنابراین هر کس از فقیر و غنی از کوچک و بزرگ قادر است هریک 1000 تومان ناقابل (یک سکه 1 سنتی!) بعنوان اعانه کمک کرده برای شما بفرستد.  کم و زیاد شدن 1000 تومان هیچ تأثیری در اقتصاد فرد ندارد، اما مجموع این اعانات که 90 میلیارد تومان باشد شما را یک شبه میلیاردر میسازد بدون آنکه به کسی هم زیانی وارد شده باشد.

    حال تصور کنید بجای 1000 تومان، نفری یک میلیون تومان برای شما بفرستند.  جمع مبلغ مزبور این بار سر به 90 تریلیون تومان میزند که با احتساب دلار 100,000 تومان معادل 900 میلیون دلار میشود که شما را به عرش اعلی پرتاب میکند.  این در خواب و خیال هم نمیگنجد ولی تنها اشکال در تحقق آن، عدم رغبت مردم به دادن چنین رقمی بطور بلاعوض به آدمی که او را نمیشناسند است، حتی اگر اعانه دهنده ثروتمند باشد.  پس راهش چیست؟

   ساده ترین راه اقدام به تأسیس بانک زیر نظر بانک مرکزی است.  شما همان مقصود بالا را میتوانید حتی در گستره بزرگتر زیر پوشش بانک انجام دهید.  با دادن وعده سود خوب، با جلب اعتماد سپرده گذاران میتوان آنها را تشویق کرد که نه یک میلیون بلکه هزاران میلیون تومان نزد شما سپرده گذاری کنند و در عوض هرماهه مبلغی سود دریافت کنند.  بدین ترتیب، یک شبه ثروتمند شدن دیگر خواب و خیال نیست ضمن اینکه اعانه بگیر شرمگین هم نیستید بلکه حالا بانک داری موفق و اسم و رسم دار هستید که خود به دیگران اعانه میدهید.  گام بعدی چیست؟  باید یکی دو سال اول سپرده گذاران را از بهره عالی اشباع کنید تا سایر مرددین هم بیایند بجای تماشا، هست و نیست شان را نزد شما سرمایه گذاری کنند.  خوب که تعداد آنها بحد کفایت رسید و خزانه شما سر به صدها تریلیون تومان زد کافیست گام نهائی برداشته شود.

    در گام آخر، موجودی بانک را به کشورهای خارج منتقل کرده در آنجا اقدام به خرید مستغلات و سرمایه گذاری های مطمئن کرده ناگهان بانک را ورشکسته اعلام کنید.  پولی در بساط نیست و حالا نوبت بانک مرکزی است که تعهد پرداخت سپرده گذاران را اجرا کند.  از کجا؟  از کیسه ملت! یعنی با چاپ کاغذهائی که پول بدون پشتوانه محسوب شده تورم کمر شکن ایجاد میکند.  بعبارتی، پرداخت مال باختگان از جیب آحاد ملت داده میشود.  این درست مانند همان نقشه ایست که قبلاً با زبان خوش تقاضا کردید نفری یک میلیون تومان بحساب شما بریزند و نریختند ولی حالا بانک مرکزی شرعاً و قانوناً و به وجهی بمراتب بهتر آنرا انجام داده و کسی هم بنظر ناراضی نمیرسد چون کارها همه از مجرای قانونی بوده است.  همه راضیند و بانکدار خوشبخت که شما باشید در جزایر بهشتی با پول ملت زندگانی را به خوشی و لذت سر میکنید.

   منتها این اتفاق میمون شرط و شروطی دارد و نه هرکسی قادر به ورود است و نه هرکجای کره زمین قابل وصول باشد.  این امور فقط در فاسد ترین نظامات دنیا که فساد نهادینه باشد قابل حصول است.  طبعاً کسانی مجاز و قادر باین کارند که نظر مثبت بانک مرکزی و مقامات بالا را داشته و احتمالاً شیرینی لازم را هم داده باشند!  بعبارتی، ذوب در نظام باشند.

   اما تصور نشود در چنین نظاماتی فقط همین یک راه برای یک شبه پولدار شدن وجود دارد.  وقتی فساد نهادینه باشد به تعداد ستارگان آسمان راه های بیشمار هست.  رایج ترین آن ایجاد بحران های جهانی است که منجر به تحریم هایی شود که در سایه رفع آنها یک الیگارشی کامل برای حل آنها شکل گیرد.  در اینصورت شما وارد سازوکاری برای دور زدن تحریم ها شده و با در دست گرفتن نقل و انتقالات مالی به بهانه کمک به گردیدن چرخ اقتصاد از ثروتی که کم از بانکداری نیست برخوردار خواهید شد.  حتی میتوانید مدعی قهرمان ملی بودن باشید چه اینکه تلاش کرده اید کشور را از گرفتاری اقتصادی نجات دهید!  لازمه این کار ید واحده بودن است که اگر در نزدیکی با مرکز قدرت و حلقه اطراف آن قرار گیرید به ثروتی نجومی دست خواهید یافت.  اما شرط لازم، در هماهنگی کامل بودن با دیگر چرخ دنده های نظام است.

خلاصه آنکه، ثروتمند شدن در ممالکی که آزادی سیاسی و اقتصادی در آن زیر سایه حاکمیت قانون است، برای همه میسر است.  منتها همه کس به یکسان موفق نیستند و تنها افراد سخت کوش و دارای ایده به موفقیت بالا میرسند که نمونه های آنرا اغلب میشناسیم.  متأسفانه امثال افراد صاحب قریحه فرصت رشد و پیشرفت در نظامات فاسده نداشته مجبور به ترک وطن هستند و صحنه را برای خودنمائی مفسدین و ثروتمند شدن از طرقی که ذکر آن رفت باز میگذارند.  برخلاف ملل راقیه که کسب ثروت از راه تلاش در تولید است، در نظامات فاسده انباشت ثروت از راه سلب مالکیت است.  تأسیس بانک و نهادهای بزرگ مالی از ابتدا به نیت جمع اموال ملت و نهایتاً سلب مالکیت اوست.  تورم و گرانی افسار گسیخته ای که نتیجه محتوم این رویه است را نیز بسادگی بر گردن بیگانه انداخته خود را از هرگونه مسئولیت مبرا میدانند. توجیه وضعیت بویژه برای نظامات دینی ساده تر است که در پاسخ به منتقدین در اعتراض به فساد خواهند گفت اینها هیچ جای نگرانی نیست، آنچه مهم است حفظ حجاب است حال چه بر سر بانوان باشد و چه بر سر حقایق و پوشاندن آن.  

  • مرتضی قریب
۲۷
آبان

این رسوایی را از میان بردارید

    عنوان بالا جمله ای است که ولتر در سالهای دهه پایانی عمر خود تمام نامه هایش را با آن ختم میکرد.  برای چه؟ برای اینکه ولتر با اینکه قلباً مسیحی بود اما از دست کشیشان به تنگ آمده و میدید که این طایفه منطق پذیر نیستند.  مراد ما، شباهت اوضاع فرهنگی کشور با اوضاع فرانسه دوران ولتر است که البته صد چندان وخیم تر و رسواتر از آن دوره است.  امروز اعمال و رفتارهایی دیده میشود که دل هر آزاده ای را به درد میآورد.  آیا حمایت از فقرا و بی سرپرستان جُرم است؟  آیا سزای پاره کردن یک تصویر، قتل است؟  آیا هر اعتراضی به مفاسد، دشمنی با خدا و پیامبر است؟  آیا مهمترین معضل کشور در اوج فقر و فلاکت و نبود دارو و لوازم اولیه و در اوج بحران بی آبی و نبود هوای پاک برای تنفس، صرفاً موی زنان و دوچرخه و موتورسیکلت سواری آنان است؟  یا شاید دادن اختیار به عده ای آتش باختیار حلّال همه مشکلات باشد!

   ولتر بخاطر انتقاداتی که از دستگاه دین و دولت داشت تقریباً تمام عمر در تبعید خود خواسته ای بود که توانست دور از دستان شیخ و شاه فریاد دادخواهی خود را به گوش همگان برساند.  او گفته های خوشبینانه علمای عصر خود امثال لایب نیتس را به سُخره میگرفت که میگفت "خداوند همه چیز را به بهترین وجه ممکن مقرر کرده است!".  آنچه در پی میآید واکنش ولتر و همفکران او به مسائل آن دوره برگرفته از کتاب تاریخ فلسفه ویل دورانت است.  در کتب تاریخ، آن دوره به عصر روشنگری موسوم است و لازمست به شباهتها و راه حل های مسائل آن دوره با مسائل کنونی میهن خود توجه کنیم.

    بعد از زلزله وحشتناک 1755 لیسبون و نیز بعد از بلاهایی که کاتولیک ها برسر اقلیت پروتستان فرانسه آوردند، ولتر مطایبه و در پرده سخن گفتن را کنار گذاشته و بشدت با این روحیه عدم تساهل مذهبیون به مقابله برخاست.  او درباره زلزله مزبور و بیچارگی انسان در طبیعت که چند ده هزار کشته بجای گذاشت شعری سرود و عقیده "هر چیزی بجای خود نیکوست" را به چالش کشید.  خشم او بیشتر از این بابت بود که کشیشان فرانسه این مصیبت را نتیجه گناهان مردم لیسبون دانسته و در مقایسه با ابدیت ناچیز شمردند.  اما او در ضمن شعرش نتیجه گرفت "یا خدا میتوانست از این شرّ جلوگیری کند و نکرد، یا میخواست جلوگیری کند و نتوانست".  اما روسو، رقیب قلمی او، این فاجعه را اینگونه توجیه کرده و در جواب ولتر نوشت "اگر ما بجای شهرها در مزارع زندگی میکردیم اینهمه در زلزله طعمه مرگ نمی شدیم و سقف خانه ها بر سر ما فرو نمیریخت".  ولتر از این اعتقاد انحرافی به حیرت افتاد و از اینکه این دون کیشوت نام او را لجن مال کرده است سخت برآشفت و بجای نامه، با نوشتن کتاب "کاندید" آنهم ظرف 3 روز، او را به ریشخند گرفته بدو پاسخ داد.

   اصلاحات مذهبی آنگونه که در آلمان و انگلیس با موفقیت انجام شد نتوانست در فرانسه آنروزگار پا بگیرد.  لذا افکار مردم فرانسه ناگهان از ایمان آتشینی که موجب قتل عام پروتستانها گردید به کینه سردی مبدل شد که امثال لامتری و هلوسیوس و اولباک و دیدرو به مذهب پدران خود پیدا کردند.  در واقع اعمال ارباب دیانت باعث بیداری جامعه روشنفکری و فرهنگی فرانسه شد.  لامتری عقیده دکارت را که نیمه کاره رها کرده بود گرفت و با جسارت تمام اعلام کرد که "روح مادّی است و مادّه از روح جدا نیست و همواره برهم تأثیر متقابل دارند".  امثال این عقاید باعث تبعید لامتری شده هلوسیوس افکار او را دنبال کرده کتاب اخلاق کفر و الحاد را تألیف کرد که ضمن آن تمام اعمال انسان را ناشی از خودخواهی قلمداد کرد.  "حتی قهرمانان و جانبازان نیز در کار خود بزرگترین لذت را می یابند و بخاطر آن، اعمال خود را انجام میدهند".  وجدان، ندای ربانی نیست بلکه رسوب طوفان اوامر و نواهی پدر و مادر و معلمان ماست که از کودکی ما را فرا گرفته است و بگفته او اخلاق نباید روی الهیات بنا شود بلکه باید بر پایه جامعه شناسی قرار گیرد.  خیر و نیکی باید بر پایه احتیاجات متغیر بشر باشد و نه روی اصول و عقاید لایتغیر.  در ادامه همین خط سیر فکری، دیدرو میگفت "مردم هرگز آزاد نخواهند شد مگر آنگاه که سلاطین و کشیشان هردو به دار آویخته شوند" یا "زمین وقتی حق خود را بدست خواهد آورد که آسمان نابود شود".  روحیه آن عصر این چنین بود و مبنی بر این بود که باید علم را توسعه داد و صنعت را ترویج کرد.  صنعت به صلح منجر میشود و علم اخلاق نوی بوجود میآورد.  علیرغم مخالفت شدید کلیسا، دیدرو و دالامبر دست در دست هم این افکار تازه را در دایرةالمعارف بزرگ نشر دادند که ولتر نیز برای مدتی در حلقه نویسندگان مزبور درآمد.  او در بخش فلسفه که نگارش آنرا برعهده گرفت نوشت "باید حرف را کنار بگذاریم!".

   چیزی که خشم شدید ولتر را برانگیخت بیدادگری هایی بود که در حق اقلیت پروتستان در فرانسه انجام میشد، شبیه همان جنایاتی که امروز برای همه ما آشناست.  در 1765 جوانی شانزده ساله را به اتهام پاره کردن تصویر عیسی مسیح دستگیر و بعد از شکنجه و اعتراف گیری، سرش را بریدند و جسدش را در آتش سوزاندند.  ولتر در پاسخ به دالامبر که در نهایت یأس نوشته بود زین پس همه چیز را مسخره خواهد کرد نوشت "اکنون وقت شوخی نیست.  هزل و مطایبه با قتل عام سازگار نیست".  در همین زمان بود که شعار مشهور خود را برگزید "این رسوایی را از میان بردارید!". و بدین ترتیب روح مردم فرانسه را بر ضد افراط کاری کلیسا برانگیخت.  چنان آتش و گوگردی تهیه کرد که خانه اسقفان و کشیشان را سوزاند و قدرت کلیسا را درهم شکسته در برانداختن تاج و تخت سلطنت مؤثر افتاد.  او دوستان خود را به کمک طلبید تا به مبارزه برخیزند "ای عزیزان بیایید متحد شوید..این کهنه پرستان و دغلبازان را از میان بردارید، این دعاوی خنک و بی مزه، این مغالطات بی معنی و این قصه های دروغ.. و این اباطیل بیشمار را نابود کنید؛ مگذارید که هنرمندان اسیر بی هنران شوند، نسل آینده عقل و آزادی خود را مدیون ما خواهد بود".

   خواستند با اعطای مقامات، او را بخرند و صدایش را ساکت کنند ولی رد کرد و در عوض، رساله در باب تسامح را نوشت و در آن گفت که اباطیل ارباب کلیسا در باب اصول عقاید، باری، قابل عفو و اغماض بوده و میشد تحمل کرد اما "دقت ها و تعمق های بیهوده ای که بکار برده اند و در کتاب مقدس اثری از آن نمیتوان یافت، موجب شده که تاریخ مسیحیت با جنگ های خونین توأم گردد".  او میافزاید "مردی که به من میگوید: به آنچه من میکنم ایمان داشته باش ورنه گرفتار غضب الهی خواهی شد مثل آن است که میگوید: به آنچه من میکنم ایمان داشته باش ورنه تورا به قتل خواهم رساند... کسی که آزاد خلق شده است چه حق دارد یک نفر مثل خود را مجبور سازد که مانند او فکر کند ... کهنه پرستی که با جهل و خرافات درهم آمیخته، مایه بیماری تمام قرون و اعصار گردیده است".  لذا او در کتاب مزبور توصیه کرد که مردم به افکار یکدیگر در سیاست و فلسفه و مذهب با نظر تسامح و اغماض بنگرند.  حرکت بسوی بهبود اجتماع میسر نخواهد شد مگر آنگاه که بنای قدرت کلیسا درهم ریزد، بنایی که بر پایه عدم تسامح در عقاید و افکار است. 

   او در ذیل مادّه "موحد" در قاموس فلسفی خود چنین مینگارد " .. عبادتِ موحد، نیکی به خلق است و ایمان او تسلیم به خداست.  مسلمان فریاد میزند: وای برتو اگر به زیارت مکه نروی، کشیش به او میگوید: لعنت بر تو باد اگر به کلیسای نتردام مشرف نشوی.  اما او از همه فارغ و آزاد است و به همه میخندد، کار او کمک به مستمندان و حمایت از ستمدیدگان است".  ولتر خدا باور بود و میگفت خرافات مانند افعی بدور مذهب پیچیده و ما باید سر این افعی را بکوبیم بی آنکه صدمه ای به مذهب برسانیم. او دین را فارغ از خرافات میخواست هرچند دوستانش این خوشبینی او را با شک و تردید مینگریستند.

خلاصه آنکه، امروز دچار همان مسائلی در جامعه خود هستیم که فرانسه دوران روشنگری با آن دست بگریبان بود، منتها صدها بار وخیم تر و گسترده تر.  شاید اگر توده ها با تاریخ آشنا میبودند یا در مدارسِ ما در گذشته این وقایع تاریخی برای نوجوانان تدریس و تفهیم میشد و بحث کافی در مدرسه و بیرون مدرسه راجع به اینگونه وقایع صورت میگرفت تاریخ دوباره و در وجهی صدچندان وحشتناکتر برای ما تکرار نمیشد.  پس گوش فرا دهیم به طنین فریادی که همچنان پیچیده در گوش تاریخ است: 

این رسوایی و این بی آبرویی را از میان بردارید!.

  • مرتضی قریب
۱۹
آبان

نماز باران

       دستگاه های تبلیغاتی نظام مرتب مردم را به خواندن نماز باران تشویق میکنند تا بلکه مشکل بی آبی حل شود.  اما حقیقت اینست که امروز با پدیده ای مواجه هستیم که محو تمدن این سرزمین را نشانه رفته و نمیتوان و نباید نسبت به آن بی تفاوت بود.  اینجا دیگر مسأله، مسأله کمبود معیشت و گسترش فقر و فلاکت اقتصادی نیست بلکه بحران بی آبی (1404/5/6) به جائی رسیده که بطور ضمنی صحبت از تخلیه کشور مطرح است.  هرچند آنچه آشکارا گفته میشود توصیه محترمانه برای تخلیه شهر(ها) است ولی درباطن آنچه در ادامه در پیش روست چیزی جز نابودی تمام و کمال کشور نیست!

    میگویند مردم نماز باران بخوانند اما برخی حضرات تندتر رفته به مردم حکم میکنند توبه کنند زیرا خداوند از این "بدحجابی" و "برهنگی" به خشم آمده اجازه باران صادر نمیکند.  بله توبه کنند اما این توبه شامل حال اختلاس کنندگان از ثروت ملی نیست.  این توبه شامل حال صاحبان بانک های خصوصی هم نیست که نیت اصلی آنان در بدو تأسیس بانک صرفاً دزدیدن منابع مالی مردم به بهای افزایش تورم بوده است.  متشابهاً شامل حال گروهی موسوم به مافیای آب سازنده سدهای بحران آفرین نیز نیست.  این توبه شامل حال آنان که ثروت ملی مردم را برداشت کرده در ارقام میلیارد دلاری بین تروریست های خارجی پخش میکنند نیز نمیشود زیرا رفاه آنها مهمتر و واجب تر از نان شب مردم این سرزمین است.  صد البته این توبه شامل حال نظامی که خود با تصویب برنامه های سراسر اشتباه افزایش جمعیت که اقلیم قادر به پشتیبانی آن نباشد نیز نمیشود.  این توبه مختص مردم عادی است که محتاج نان شب اند.  لذا سفارش میکنند نماز باران را همین مردم بخوانند که اگر باران نیامد تقصیر کمبود ایمان آنها گذاشته شود.

    اینگونه جلوه داده اند که علت بی آبی تقصیر خشکسالی و علت خشکسالی، طبعاً، تقصیر مردم و کمرنگ شدن تدین آنان است و لذا وظیفه آنان است که نماز باران بخوانند!  اما حقیقت اینست که اقامه نماز باران دستکم از معدود وظایفی است که سنتاً بر عهده ارباب دیانت بوده است.  حتی حاضر به ادای این کمترین وظیفه خود نیز نبوده آنرا به دیگران حواله میدهند.  در حالیکه درک عمومی مردم و توقع آنان بر اینست که رئیس کل دستگاه دیانت خود به میدان آمده این یک کار خداپسندانه را بر عهده گرفته نماز باران را به امامت خود برگزار کند.  چه کسانی باید بدو اقتدا کنند؟  طبعاً باید از معصومین باشند چه اگر بعداً باران نبارد دبه نکنند که شاید یکی از آن میان اخلاص کافی نداشته است.  پس اقتدا کنندگان باید از فیلتر شورای نگهبان بسلامت عبور کنند تا در نتیجهِ کار گمان بد نرود.  اما اشکال کار اینجاست که اگر خالصانه این کار انجام شود و باران نبارد ممکن است خیلی بد شود و ایمان مردم خدشه یابد.  پس باحتمال زیاد بعید است نماز باران در چنین حال و هوائی انجام شود.  مگر اینکه بطور خصوصی از سازمان هواشناسی حضرات مستحضر شوند که توده هوائی بارانی در راه است و باحتمال خیلی زیاد در چند روز آتی خواهد رسید!  فقط در چنین شرایط مطلوبی حضرات اقامه نماز خواهند کرد.  در غیر اینصورت مردم را وامیدارند که خود نماز باران بخوانند تا اگر خبری نباشد آنرا بگردن کمبود ایمان آنان بیاندازند!  ضمناً سنت بر اینست که نماز جماعت باران در دشت و صحرا در فضای باز خوانده شود و نه زیر سقف یا زیرِزمین.

     اما ببینیم راه حل مقامات رسمی برای حل معضل بی آبی چیست.  میگویند اگر 10% در مصرف آب صرفه جوئی شود میتوان این مشکل را از سر گذراند.  منتها این توصیه همسنگ این گزاره است که اگر مصرف کنندگان آب 10% کمتر میشد همان نتیجه حاصل میشد.  این بطور ضمنی اعتراف به این واقعیت است که با برنامه افزایش بی رویه جمعیت کاری کرده اند بی شباهت به جنایت علیه بشریت نیست!  قدیمیها بخاطر دارند که سالهای دهه 50 خورشیدی مقامات دولت وقت به وضوح میدانستند که انفجار جمعیت به نفع کشور و آتیه آن نیست و از همین رو برنامه تنظیم خانواده در سراسر کشور اجرائی شد.  جمعیت 30 میلیونی آن زمان و آهنگ شدید رشد جمعیت تصویر وحشتناکی را پیش روی مقامات گذاشت و دانایان زمانه میدانستند که اقلیم طبیعی کشور قادر به پشتیبانی جمعیتی بیش از 30 یا 40 میلیون نیست که همزمان طبیعت نیز همچنان سالم و پابرجا باشد.  برنامه مزبور چند سالی پس از انقلاب 57 نیز اجرا و ناگهان متوقف و وارونه شد!  شگفتا که با این اوضاع شدیداً بحرانی هنوز هم بر طبل افزایش جمعیت کوبیده نفت بر آتش میریزند.  این دیگر یک اشتباه ساده نیست، فقط میتواند حاصل برنامه مدون و محرمانه ای باشد برای نابودی کامل تمدنی که روزی ایران نام داشت!  این جز توطئه ای وحشتناک نمیتواند باشد.  در این بحبوحه، رئیس باصطلاح اجرائی کشور بجای اینکه به ریشه یابی مشکلات پرداخته از خردمندان چاره جوئی کند، شاه بیت خود را رو کرده سخن از ترک شهرها میکند.

خلاصه آنکه، از میان انبوه بحران هائی که نظام ایجاد کرده، بحران بی آبی و آینده تاریک پیش رو عملاً بزرگترین خطر برای موجودیت کشور است.  گاهی ادای اهل علم را درآورده میگویند تقصیر گرمایش کره زمین است، حال آنکه فقط میتواند تشدید کننده باشد نه علت اصلی.  خشکسالی همواره بطور ادواری در فلات ایران بوده ولی هیچگاه تهدیدی برای نابودی تمدن نبوده.  گاهی هم به سوء مدیریت اشاره میشود که آن نیز نادرست است.  زیرا سوء مدیریت هنگامی کاربرد دارد که نیت برای مدیریت درست باشد ولی غفلتی رخ داده باشد.  اینجا برخلاف تمام دنیا، مدیریت برای سوء استفاده و در یک کلام تخریب کشور است ولاغیر.  البته اینجا و آنجا افراد سالمی نیز در بدنه اداری وجود دارند که استثناء بوده نقشی در تعیین سیاست ندارند.  اگر به سایر امور نیز نگریسته شود در هیچ امری تصمیمات در جهت مثبت و به نفع مردم اصلی این سرزمین نبوده وجای تردید نمیگذارد جز آنکه برآیند همه تصمیمات کلی عامدانه در جهت نابودی کشور است (1404/4/26).  همه آن اقدامات وحشتناک نظام در موضوع آب به بهانه خودکفائی در مواد غذائی بوده و حالا هم آن و هم این هردو از دست رفته است!

  • مرتضی قریب
۱۸
آبان

رادیوم و مظفرالدین شاه

   آنچه در پی میآید بخشی از خاطرات موسیو پائولی فرانسوی است که از طرف دولت فرانسه مأمور میزبانی و همراهی مظفرالدین شاه قاجار بوده که در 1900 میلادی هنگام نمایشگاه بین المللی وارد پاریس شده بود.  در اینجا فقط بخش کوچکی نقل میشود که مشروح آن در جلد پنجم مجموعه مقالات عباس اقبال آشتیانی مندرج است.

".. واقعه ای که شاید بیش از همه موجب تفریح خاطر باشد پیش آمدی بود که موقع تماشای تجارب مربوط به فلز رادیوم رخ داد.  به این معنی که من در حین صحبت روزی از کشف بزرگی که به دست موسیو کوری انجام یافته سخنی به میان آوردم و گفتم که این اکتشاف ممکن است اساس بسیاری از علوم را زیر و رو کند.  شاه فوق العاده به این صحبت من عشق و علاقه نشان داد و مایل شد که این فلز قیمتی پر از اسرار را ببیند.  به موسیو کوری خبر دادیم، با اینکه بسیار گرفتار بود حاضر شد که روزی به مهمانخانه الیزه پالاس بیاید و چون برای ظهور و جلوه خاص مخصوص رادیوم لازم بود که عملیات در فضای تاریکی صورت گیرد من با هزار زحمت شاه را راضی کردم که به زیرزمین تاریک مهمانخانه که بخصوص برای اینکار مهیا شده بود بیاید.  شاه و همه همراهان او قبل از شروع عملیات به این اطاق زیرزمینی آمدند.  موسیو کوری در را بست و برق را خاموش کرد و قطعه رادیوم را که همراه داشت بر روی میزی گذاشت.  ناگهان فریاد وحشتی شبیه به نعره گاو یا آواز کسی که سر او را ببرند بلند شد و پشت سر آن فریادهای زیاد دیگری از همان قبیل ضجه اطاق را پر کرد.  همگی ما را وحشت گرفت، دویدیم چراغها را روشن کردیم دیدیم که شاه در میان ایرانیانی که همه زانو بر زمین زده اند دستها را محکم به گردن صدراعظم انداخته و در حالیکه چشمانش از ترس دارد از کاسه بیرون میآید ناله میکند و میگوید از اینجا بیرون برویم.  همینکه تاریکی به روشنائی تبدیل یافت حال وحشت شاه هم تخفیف پیدا کرد و چون دانست که با این حرکت، موسیو کوری را از خود ناامید ساخته خواست به او نشانی بدهد اما دانشمند مزبور که از این تظاهرات بیزار و بی نیاز بود از قبول آن امتناع ورزید. .."

   با اینکه خواندن مشروح خاطرات مزبور بسیار جالب و زوایای تاریک تاریخ گذشته ما را روشن میکند، اما منظور ما نه بدگوئی از شاه قاجار بلکه اشاره به حواشی آن است.  فلز رادیوم که با زحمات طاقت فرسای ماری کوری و مساعدت شوهر ایشان از عناصر حاصل از تجزیه اورانیوم تهیه و تخلیص شده بود با نیمه عمر حدود 1600 سال، خود با تابش آلفا تجزیه شده و در این فرایند ایجاد گرما و نهایتاً نور میکند که در تاریکی قابل رؤیت است.  مظفرالدین شاه فردی رقیق القلب ولی بسیار خرافاتی بوده از تاریکی وحشت داشت.  اما عجیب اینجاست که در میان این خیل همراهانِ او یک آدم دانا وجود نداشت که مشاور ایشان باشد.  چطور است که از این همراهان دستکم یکنفر حاضر نشد سوأل کند که این گرما و نور چگونه است که بی هیچ عامل خارجی از این تکه فلز بیرون میآید؟  همین امروز هم برای هر آدم عادی این سوأل همچنان مطرح است که چگونه چنین امری امکان پذیر است.  زیرا این پدیده با تجارب معمول ما همخوانی ندارد. 

   میپرسند بالاخره منشاء این نور و گرما که کاستی ندارد کجاست؟  هیچ عاملی آشکارا یا حرکتی که باعث و بانی آن باشد  وجود ندارد.  متفکر امروزی لابد خواهد گفت منشاء این انرژی در قلب مادّه است.  کسی که دروس جدید را خوانده باشد کمی جلوتر رفته میگوید از اتم هاست.  پس ارسطو درست گفته بود که نهایتاً سرچشمه قوا به جائی میرسد که حرکتی بنیادی وجود داشته باشد.  لابد دانشجوی فیزیک مدرن پا را فراتر گذاشته میگوید این همان حرکات ازلی و ابدی الکترونها در قلب ماده است.  منتها اینهم قانع کننده نیست زیرا یک میله آهنی متشابهاً دارای همان ساختار اتمی است بدون تظاهر گرما و نور!  نهایتاً سرچشمه انرژی را در هسته بظاهر ساکن و راکد ماده میبینیم و سلسله علل را بدان ختم میکنیم.  شرح بازدید تاریخی مظفرالدین شاه بهانه ای بود برای نقد گفتار ارسطو و بطور کلی سایر پیشینیان که همچنان دامنگیر ذهن دانشجویان و دانشپژوهان ماست.  زمانی در گذشته، عقلای زمانه با همه نیت خیری که ممکن بود داشته باشند نظرات خود را متکی به یافته های زمانه خود عرضه کردند.  اما امروز که مینگریم اغلب اشتباه بوده است.  باید به علم زمانه خود متکی بوده شجاعت بخرج داده آنها را کنار نهاد.  لابد این ایراد را خواهند گرفت که از کجا میدانید علم شما بر خطا نباشد؟  منتها خوبی و مزیت علم این است که هرگاه بفهمد بر خطاست، بدون تعصب نظریه جدید را جایگزین قبلی میکند و ابائی از اعلام آن ندارد.  ما امروز متکی به علم زمانه خود هستیم همانطور که پیشینیان به درک ساده خود از طبیعت متکی بودند.

خلاصه آنکه، باید از خود پرسید تا کی باید اسیر اوهام و خرافات بود؟  اگر در قرون ماضی زندگی میکردیم بهر حال از همین افکار که مطابق روح زمانه خود بود پیروی میکردیم.  اما امروز که بسیاری از تاریکی های گذشته روشن شده چه؟  آیا هنوز باید وابسته و دلبسته علوم غریبه باشیم؟  البته عده ای که هنوز همان حال و هوای پیشین را میپسندند فوراً سفسطه کرده میپرسند از کجا معلوم که فردا روزی دانش شما مهجور نشود که البته در بالا پاسخ آن داده شد.  حدود یکصد سال پیش وضع علم در کشور ما همان بود که نمونه آن را در سفر شاه قاجار دیدیم.  شاید مردم عامی حق دارند از پدیده های تازه در شگفت شده حتی آنرا شیطانی بدانند همانطور که اولین عکسهای اشعه ایکس که از دست گرفته شده بود آنرا مذموم و شیطانی دانستند. اما از مردم فاضل، هرقدر هم با علم روز بیگانه باشند، انتظار میرود پرسشگر بوده دستکم منطق را فرا راه خود قرار دهند.  اینکه ارسطو گفته است علت همه حرکات بر میگردد به محرک اول در فلک نهم که خود نا متحرک است، باری، فرمایشی علمی در زمان خود بوده و قرار نیست ملاک تجارب امروزی ما باشد.  چه بسا ایشان اگر زنده شده و اوضاع روز را میدیدند در تمامی فرمایشات خود تجدید نظر میکردند.  او که معلم اول بوده است بجای خود، اما با اینهمه فلاسفه و علمای قلابی که اوهام خود را دانسته و نادانسته به خورد جامعه داده اند چه باید کرد؟  متأسفانه امروز وضع علم در کشور تغییر ماهوی با یکصد سال پیش نکرده است.  که بموازات هرگونه پیشرفت ظاهری لازمست اصلاحات در ذهنیت ها نیز صورت گیرد که بسی مهمتر است.  در عوض، فضای امروز آکنده است از لاف و گزاف و اهالی واقعی علم یا مهجور و متروک و یا کوچیده اند.  خروج از این دایره باطل جز با آموزش عمومی و ترویج عقلانیت میسر نیست.

  • مرتضی قریب