صنعتی یا کشاورزی
همانطور که در مباحث پیشین مکرر گفته شد، تقریباً همه برنامه های نظام پس از انقلاب اسلامی 1357 خورشیدی همگی وارونه بوده است؛ یعنی برخلاف مصالح مُلک و ملت. انقلابیون تصور کردند باستناد معنای "انقلاب" همه چیز باید "قلب" یعنی وارونه شود. اما دیر یا زود متوجه شدند لزوماً نه چنین است. مع الاسف هر اقدامی هم در جهت جبران بعمل آوردند آنهم مملو از اشتباه بود، حال چه به عمد چه به سهو. مثلاً انرژی اتمی، طاغوتی معرفی شد و با آن همه سرمایه گذاری بحالت نیمه تعطیل در آمد. از آن جمله، نیروگاه اتمی 1300 مگاوات بوشهر که در شرف تکمیل بود بحال خود رها شد. اما چند سالی بعد ظاهراً متوجه اشتباه خود شده ناگهان انرژی اتمی از نان شب واجبتر شد، زیرا در سایه آن میتوان سلاح اتمی ساخت. اینبار از تفریط به افراط افتادند که ذاتی نظام های نامتعادل ایدئولوژیک است. اما در مورد سایر برنامه های دوران پیش از انقلاب متوجه فلسفه وجودی آنها نشدند و تخریب در همه عرصه ها آغاز شد. که از جمله آنها موضوع آب و محیط زیست بود. اصولاً از دید نظام دینی محیط زیست امریست لوکس و وارداتی و برای آب نیز دغدغه ای نباید داشت فقط کافیست چاه بزنید و آب بردارید! متأسفانه امروز در همچنان بر همان پاشنه میچرخد و سیاست گذاران به اشتباهات خود اذعان ندارند. نگرانی هائی هم که این روزها ابراز میشود بیشتر از ناحیه متخصصین و دلسوزان است.
نظامِ تصمیم گیری پیش از انقلاب به پشتوانه تحقیقات عمیق متخصصین در مورد سرمایه های ملی چنین به نتیجه رسیده بود که اقلیم و آب و خاک کشور نمیتواند جوابگوی خیل عظیم جمعیت باشد. لذا برنامه های وسیع تنظیم خانواده در گستره وسیع کشور مردم را به محدود کردن تعداد فرزند تشویق و لوازم آنرا بصورت تقریباً رایگان در اختیار روستاییان قرار میداد. ارباب دیانت و طبعاً پیروان مؤمن آنرا نوعی مقطوع النسل کردن پنداشتند. از سوی دیگر آب مقوله ای مهم و ملی گرفته شد و طرح های آبخیزداری و آبخوان داری و محدودیت بر حفر چاه با جدیت و حمایت کامل دولت پیگیری میشد. در این رابطه حفظ مراتع و جنگلها برای جلوگیری از شسته شدن خاک و نیز جاری شدن سیل اهمیت ویژه یافت. محدود شدن چرای بی رویه دام که مخالف روح طرح مزبور بود با مخالفت عمومی روبرو شد که گویا حکومت در صدد نابودی دامداری است. طبعاً ارباب دیانت نیز به این سوء برداشت دامن میزد. بنابراین با محاسبات مربوطه و در نظر گرفتن رشد جمعیت و محدود بودن آبهای جاری و زیرزمینی که شرح آن قبلاً در مطلب "احیاء آبهای زیرزمینی" رفت، معلوم بود که کشاورزی نمیتواند همپای رشد جمعیت تکافوی احتیاجات مردم را کرده خودکفائی در این زمینه ممکن نیست. اصولاً این واژه "خودکفائی" واژه فریبنده ای است زیرا هیچ کشوری علی الاصول نمیتواند در همه عرصه ها به خود متکی باشد چه رسد خودکفا باشد. پس با کشاورزانی که بیکار میشدند چه باید میکردند؟ برنامه صنعتی کردن کشور در همین راستا بود تا بخشی از آن نیروی کار، جذب صنعت و حِرَف شود. این نیز باعث ولوله ای سیاسی شد که حکومت قصد نابودی کشاورزی را داشته و از سویی، بزعم تفکر چپ، میخواهد سرمایه داری وابسته را در کشور حاکم کند. اِشکال اساسی حکومت وقت این بود که هرگز بخود زحمت توضیح به مردم را نداد یا دستکم برنامه های مزبور در رسانه ها نقد و بررسی مستقل نشد!
حال با توجه به پیشینه مزبور ببینیم در کجا ایستاده ایم. امروز بیش از هر زمان دیگری مطمئن شده ایم که موضوع آب و محدود بودن آن در اقلیم کشور موضوعیست واقعی یعنی با حرف و حدیث و غیره قابل لاپوشانی کردن نیست. اکنون حال و آینده کشور در خطر بیابانی شدن و مهاجرت های گسترده که پیامد آن باشد قرار دارد. ببینیم اعداد درباره محور اصلی نظام که خودکفایی غذایی بوده چه دارد بگوید. اطلاعات زیر از مرکز آمار کشور است. در سال 1391-92 ارزش صادرات محصولات کشاورزی غذایی حدود 5.2 میلیارد دلار بوده در مقابل واردات همان محصولات به رقم 13.2 میلیارد دلار. یعنی با همه تأکید بر خودکفایی، همچنان وارد کننده هستیم! و فاجعه بار تر اینکه امروز در همچنان بر همان پاشنه میچرخد و سیاست ها تغییری نکرده است. آمار نشان میدهد مساحت اراضی کشاورزی در 1403 نسبت به 1393 یعنی طی ده سال 5.5% افزایش داشته است حاکی از افزایش محصولات. ظاهراً عالی! اما همان آمار نشان میدهد جمعیت کشور در 1403 عدد 85.9 میلیون نفر است که نسبت به سال 1393 عدد 77.8 میلیون بوده که حاکی از رشد 10.4% در جمعیت است. این نشان از عقب ماندن رشد محصولات کشاورزی پا به پای جمعیت است و حاکی از سیاست شکست خورده خودکفایی غذایی! حرکت لازم بسوی صنعتی شدن اکنون شاید دشوارتر از گذشته باشد ولی در نظامی فاقد معرفت که معتقد است در علم و فن آوری چیزی نمانده که کشف نکرده باشد و در عرصه غذا بگوید هرکه دندان دهد نان دهد قطعاً محال است!
خلاصه آنکه، آمار میگوید فقط درصد کمی از مساحت کشور قابلیت کشاورزی دارد که آنهم با محدودیت آب تماماً قابل بهره برداری نیست. ایران اگر صنعتی شود و بموازات با بازگرداندن آب صرفه جویی شده به محیط زیست، آنگونه که قبلاً بوده، کشور میتواند سهمی در بازار جهانی داشته و کالاهای مرغوب او، با توجه به ارزانی نسبی انرژی، دنیا روی دست ببرد! سبک کردن بار کشاورزی موجب سرسبزی سرزمین شده آن را برای صنعت توریسم آماده میکند که ارز آوری آن کم از نفت نیست و میتواند صرف واردات کمبود محصولات غذایی شود. هرچه باشد وارد کردن مواد غذایی ساده تر از وارد کردن سوخت موشک است. بعلاوه با کاربرد تکنولوژی و استفاده از روش های نوین آبیاری چه بسا محصولات پر بازده تری با آب کمتر تولید کرده سهم تولید مواد غذایی همچنان حفظ شود. اینها همه نیازمند طرح و برنامه است منتها از سوی افراد دانا و راست کردار و نه مافیای فعلی حاکم بر کشور که نیتی جز نابودی کشور و تبدیل آن به پول نقد در سر ندارد. از 3.6 میلیون هکتار جنگل های هیرکانی بیش از نیمی از آنرا نزدیکان نظام پاک تراشی کرده به ثمن بخس برده اند. در حالیکه از عواید نفتی چیزی به مردم نمیرسد، هورالعظیم را به طمع نفتِ بیشتر خشکانده تا عواید آن همچون باقی ثروت کشور نصیب نیابتی ها و سران مافیایی و سیستم سرکوب شود. از عملیات نفت فقط آلودگی بیشتر هوا و طوفان های گرد و غبار نصیب مردم میشود. آمار فرسایش شدید خاک و بیابان زایی و خشکاندن تالاب ها و زیست بوم ها را خواننده خود میتواند در سایر منابع جستجو کند. به تصاویر جنگل زدایی کشور توجه شود!
