از حرف تا عمل
مرور گذشته، چه در مورد خود و چه درباره همسایگان، حاکی از واقعیتی تلخ است که یک بار برای همیشه باید با آن روبرو شد هرچند پذیرش آن آسان نباشد. نه تنها باید روبرو شد بلکه بدرستی فهم شود و در صدد غلبه بر آن برآمد. آن واقعیت تلخ چیزی نیست جز اسارت ملتها در دام "حرف". آیا این ناشی از بهره هوشی پایین است؟ یا به طبیعت انسان برمیگردد که دوستدار حرف زیباست هرچند بداند برای فریب اوست! دستکم برای خودمان هم که شده یکبار برای همیشه باید ازاین دور باطل که قرنهاست سرنوشت تلخی برای ملت رقم زده خارج شد. ملل دیگری هم در غرب هستند که قرنها اسیر این دام بوده ولی با عقل گرایی از آن رها شده اند. پس استبعادی ندارد که ما نیز از این دور باطل خلاص شویم.
برای مصداق آنچه در بالا گفته شد نیازی به غور و تفحص در گذشته های دور نیست. رییس جمهور کشوری که بالاخره با رأی بخشی از مردم مستأصل بر کرسی ریاست تکیه زد در بدو کار مکرر گزاره های زیبا از متون مقدس برای مردم قرائت کرد. او از کرامت انسانی سخن گفت و لزوم آزادی ارتباطات و بسیاری چیزهای دیگر که همه در یک وجه مشترک بودند و آن "حرف" بود. او تنها نبوده بلکه نماد قشر حاکمه ایست که بر مخزنی موسوم به "ویترین" تکیه دارد. در این ویترین انواع گزاره های مردم فریب از وعده و وعید وجود دارد. البته حاکمان سرزمین های دیگر نیز سخن فریبنده دارند با این تفاوت که اینجا عمل یا نیست یا اگر هست برخلاف حرف است. ترجمان این رفتار در زبان روزمره "دروغ" است.
نظام نگران پیری جمعیت کشور و کاهش نسبی جمعیت جوان و افت کیفی اداره کشور است. اما این نیز از همان قسم افکار داخل ویترین بوده و هست. شاید هم منظور از فرزند آوری، تشویق به زاد و ولد قشر طفیلی از وابستگان خودی که از ثروت ملی ارتزاق میکنند است. در مقابل، نسل جوانِ حیّ و حاضر عمدتاً زیر 30 سال ناگاه از اینهمه دروغ و بی توجهی به نسل خود برآشفته و لب به اعتراض گشوده خواستار عمل به حرف ها شد. پاسخ چه بود؟ قتل عامی وحشتناک که دستکم بدین صورت در دنیا سابقه نداشته است. رکورد زدیم! حقیقتاً هرگونه همدلی با عاملان و آمران این جنایت، شراکت در جنایت است. حتی دم نزدن و بیطرف ماندن نیز خود نوعی شراکت با جانیان است. از همه اینها گذشته، تضاد بین حرف و عمل برای آنها که هنوز در تردید بسر برده دل به سخنان درون ویترین سپرده اند آشکار میگردد. استمرار حاکمیت بیگانه جز با توسل به ابزار دروغ و سرکوب میسر نیست. نهایتاً روزی باید مشخص شود که آیا حرف ها بخودی خود متضمن حقایق هستند یا عمل و رفتارهاست که باید نشانگر نیّات واقعی باشد؟ آیا رفتار اخیر برای پی بردن به نیات کافی نیست؟
براستی این دور باطلی که در آن گرفتاریم ناشی از چیست؟ اگر سلسله امور را رو به عقب طی کنیم، مهمترین عامل را آموزه های غلط و غیر انسانی می یابیم. از این آموزه ها، ذهنیات شرّ تولید میشود و از این ذهنیات، رویدادهای بد و انواع مفاسد زائیده میشود. چنانچه بر مبنای آموزه های غلط، حکومتی شکل گیرد چون از پاسخ گویی متعارف ناتوان است و از سویی نمیخواهد کرسی قدرت را از دست دهد، متبادر به دروغ میشود یعنی تباین بین حرف و عمل. ادامه این روند چون با اعتراض حکومت شوندگان روبرو شود، با سرکوب روبرو میشود. آموزه ها اگر منسوب به آسمان باشد، که کار بسی دشوارتر خواهد شد که به حاکمیت، مجوز قتل عام مردم بی دفاع را میدهد. آنانی که با ساده لوحی چنین نظامی را ناکارآمد میپنداشتند شاید چشمانشان کمی گشوده شود که ببینند برای حفظ قدرت نامشروع چقدر هم کارآمدند! در اعتراضات، پراکنده شدن مردم یعنی کار تمام است، اما در کشتار برنامه ریزی شده، فراریان از پشت مورد اصابت گلوله جنگی قرار میگیرند. اگر به مجروح بر زمین افتاده دیگران کمکی کنند خود مورد اصابت تیر قرار گرفته و مجروح هم اگر نمرده باشد با تیر خلاص وی را میکشند. پزشکان بخاطر عمل به حرفه خود بازداشت میشوند. بیمارستان ها در امان نبوده مجروح را یا ربوده یا با تیر خلاص میکشند. ربودگان را در حالی که هنوز اتصالات بیمارستانی بر بدن دارند کشته و تحویل متوفیات میدهند. به این نیز اکتفا نکرده از خانواده ها برای تحویل جنازه پول تیر میگیرند و داغدیدگان را از هرگونه عزاداری سنتی برحذر میدارند. این حجم از جنایت بار دیگر به ساده اندیشان یادآور میشود که با نظامی اشغالگر روبرو هستند. ارتکاب چنین جنایتی ثابت میکند که آمر خود واقف است که نامشروع است. تفکر ورشکسته چپ نیز از همراهی با او کوتاهی نکرده و نمیکند!
خلاصه آنکه، تا پایه ها درست نباشد روبنا راست نخواهد آمد. علت مفاسد، آموزه های غلط رسوب شده در ذهنیات است. استمرار آتی هر نظام انسانی کارآمد در گرو اصلاح این پایه هاست که خود در گرو استقرار قانون مدنی سکولار است.









