تعریف زیبائی
نیم قرن پیش که کتاب جمهوریت افلاطون بدست نگارنده این سطور افتاده بود با علاقه ای وصف ناپذیر خوانده شد. هر یک یا دو ورقی که خوانده میشد مرتب به پشت جلد مراجعه میشد که نکند مؤلف یک نویسنده امروزی است و نه شخصیتی متعلق به دوهزار و چند صد سال پیش! نحوه بیان و استدلالات افلاطون که از زبان سقراط ادا میشد بقدری جذاب و گیرا بود، البته هنوز هم هست، که هر خواننده ای را به شگفتی وامیدارد. اما امروز که گوشه هائی از آن را به یاد می آوریم متوجه نکته بزرگی میشویم که هسته مرکزی تقریباً تمامی مضامینی است که تاکنون در این وبگاه نوشته شده است.
آن روح اصلی در بطن همه نوشته های گذشته ما فقط یک چیز است و آن اینکه گفتار و افعال گذشتگان هرچه هست، نیک یا بد، متأثر از دوران خود و ذخایر ماقبل خودش است! ما از گذشتگان و آرای آنان فایده میبریم اما به هیچ وجه به معنای این نیست که تخته بند افکار و افعال آنان بوده و هرآنچه گفته اند پذیرا باشیم. اقوال مختلف را باید شنید اما گوش دادن چیز دیگریست. جدای از گفتار دیگران، نهایتاً باید از ذهن و فهم خود مدد گرفت. مانند این است که از فواید آب بهداشتی لوله کشی صرفنظر کرده آفتابه لگن را از موزه ها درآورده آب انبار را جایگزین کنیم! البته آرای گذشتگان نیز همچون دست ساخته های آنان محترم است ولی باید حفظ شده در آموزش تاریخ عقاید استفاده شود. ممکن است ایراد کنند که مثلاً ایده "اتم" دموکریتوس که پیش از سقراط میزیست همچنان امروزهم پابرجاست و گفته ما را نقض میکند. حال آنکه ایده مزبور هیچ شباهتی با آنچه علم روز میگوید ندارد. آن ایده ناظر بر این بوده که آیا تقسیم مادّه نهایتی دارد یا خیر؟ چه بسا بسیار پیشتر از دموکریتوس هم کسانی به همین "جزء لایتجزا" رسیده بودند که امروز نامی از ایشان نیست.
بخش عمده "جمهوریت" ناظر بر دیالوگ سقراط با مخاطبین خود است. در جائی بحث بر سر زیبائی است و سقراط میپرسد زیبائی چیست؟ مخاطب شروع میکند از اسب های زیبا و شعر و موسیقی زیبا مثال های فراوان آوردن ولی سقراط گوشزد میکند اینها همه مصداق است و نگفتی زیبائی، خودش چیست؟ متعاقباً بحث های دیالکتیک در میگیرد ولی عاقبت چیزی عاید نمیشود الا اینکه بنا بر مشهور، سقراط بر نادانی خود و مخاطب اذعان میکند. متأسفانه حتی امروز هم میبینیم که بسیاری از دوستان گرفتار اینگونه بحث ها هستند و انگار در ظرف زمان منجمد شده اند. میتوان با یک تعریف کلی و پذیرش نسبی بودن زیبائی در تعریف آن گفت :"هر آنچه انسان را به وجد میآورد زیبائی است". سپس مصادیق را که بسیار مهم اند برای روشنگری و توضیح بیشتر ارائه داد. ترساندن ما از اینکه پیشینیان همه چیز را روشن کرده اند و پا گذاشتن در این یا آن عرصه کار هرکس نیست ما را نه تنها جلو نمیبرد بلکه برعکس، به قهقرا هُل میدهد.
متشابهاً امروز نیز، به نوع دیگری، همچنان گرفتار همین بحث های بی حاصل هستیم. موضوع روز ما درباره حدود اختیارات مردم است. مثل اینکه فرد مخیّر باشد از آب جوی بنوشد یا از آبریزگاه طویله مجاور. انسان خردمند اگر گرفتار تشنگی در حد مرگ نباشد باید بگوید هیچکدام! اما او که در قید اجبار است یا از تشنگی در حال هلاک است مخیر است بین بد و بدتر، یکی را انتخاب کرده طبعاً آبِ جوی را بنوشد. غافل از آنکه آبِ جوی شیرابه همان طویله است. فرد پرستی و پرستش کیش شخصیت چنان در ضمیر ناآگاه ما رخنه کرده که تحصیل کردگان را نیز دچار کرده ناچارند به گفتار این یا آن بیاویزند. توگوئی روح ارباب رعیتی هنوز حاکم است و جامعه بخود نمیبیند که از خود استقلال رأی داشته باشد. در حکومت استبدادی، تبلیغات چنان ذهن ها را شکل میدهد که میتواند از چوب خشک برای عوام یک قدیس بسازد.
مادام که ذهنیات فعال مایشاء باشد، همه چیز را چنان درهم و برهم میریزد که راه را برای غارت اموال مردم هموار میسازد. از ذهنیتی که برای رفع مشکل مستمر سیل، به انداختن دعا در آن بسنده میکند انتظار پیشرفت امیدیست بی فرجام. دشمنی این طایفه با این سرزمین فقط منحصر به قتل و غارت نیست بلکه تخریب عامدانه و سیستماتیک محیط زیست جای هیچ شک و شبهه ای در تأیید آن باز نمیگذارد. تجربه، چراغ روشنی است که نشان میدهد شنیدن حرفهای فردی که تمام عمرِ کاری خود را دروغ بافته امریست مکروه و دور از عقل متعارف، چه رسد گوش دادن به آن.
خلاصه آنکه، تاریخ طولانی این سرزمین مشحون است از دشمنی با ایده های نو، و کشتن صاحبان فکر. هیچگاه فرصت بحث آزاد و منصفانه برای ارزیابی ایده ها داده نشده که خود همیشه ناشی از تبانی دو رکن سلطه سیاسی و سلطه دینی بوده است. لذا خواسته ها منحصر میشود به یک معیشت حداقلی که حقوق بشر در هیاهوی مناظره گرگ ها گم شده است.









